• دیدار با خواهر گمشده پس از۷۵ سال

      انسیه مجاوری- بعضی از قصه‌ها را فقط باید با یکی بود یکی نبود شروع کرد. مثل قصه «سکینه دستجردی»؛ یکی بود یکی نبود. روزی از روزها در شهری دور دختر ۶ ساله‌ای خانواده‌اش را گم کرد. هیچ‌کس از دخترک خبر نداشت. سرنوشت، دختر کوچک را به تهران کشاند و دختر کوچک بزرگ شد. سختی کشید. ازدواج کرد. بچه‌دار شد... اما هنوز از خانواده‌اش خبری نبود که نبود! دختر قصه ما ۷۵ سال صبر کرد و در این سال‌ها هر روز یک موی سپید به موهایش اضافه شد. درد دوری از خانواده کم نیست اما او صبوری کرد و از غوره‌ حلوا ساخت تا شاید حلاوت این حلوا کامش را به شیرینی گره بزند. حالا بعد از گذشت آن همه سال‌های سخت، کام سکینه دستجردی، مادر بزرگ محله زیبادشت شیرین شده چون قرار است بعد از ۷۵ سال، سبزه هفت‌سین را او بچیند و آبجی ربابه قرآن و سیب و سنجد سفره را بیاورد...

      دیدار با خواهر گمشده پس از۷۵ سال
    • این بهار چقدر تـــو را کم دارد پدر...

      فاطمه بهروز فخر- دفاع این واژه پر مفهوم، که گاهی دغدغه مردان بزرگ می‌شود، مصداق دیگری از بهار است. با دفاع است که می‌شود زمستان ظلم را، جنگ را، بی‌قراری را با شکوفه‌هایی از جنس شجاعت، غیرت و مردانگی کنار زد و به استقبال بهاری رفت از جنس امنیت، از جنس شهامت... بهاری که ثمره‌اش شهادت است! شهادتی که برای مردان بزرگی چون «اکبر ملک شاهی» و «رضا خرمی» رقم می‌خورد و نام آنها را به‌عنوان شهدای مدافع حرم در تاریخ ثبت می‌کند. حالا که زمستان بساطش را از تقویم جمع می‌کند و بهار به رسم همیشگی آماده رسیدن است، چند ساعتی مهمان سفره‌های هفت‌سین دو خانواده شهید مدافع حرم هستیم که قاب عکس بابا، قشنگ‌تر از هر چیز دیگری در این سفره خودنمایی می‌کند. قاب عکس بابا با آن لبخند آرامش که انگار قصد دارد بگوید: بهار دیگری در راه است و دنیا با تمام این بهارها، حتماً جای قشنگ‌تری می‌شود.

       این بهار چقدر تـــو را کم دارد پدر...
    • ۹۶؛ سالی متفاوت

      الهه بصیر- می‌توان برای بهار ویژگی‌های زیادی را برشمرد، اما یکی از بارزترین ویژگی‌های بهار برای ما ایرانیان به پایان رسیدن یک دوره و آغاز دوره‌ای دیگر است. معمولاً اغلب ما در آغاز هر سال جدید برنامه‌ها و نقشه‌هایی برای ادامه سال داریم و در روزهای پایانی سال نیز می‌کوشیم تا کارهای نیمه تمام‌مان را به سرانجام برسانیم و دوباره آغاز سالی نو را به انتظار می‌نشینیم. چنین برنامه‌ریزی‌ای را در مقیاس زندگی فردی می‌توان به زندگی در ابعاد بزرگ‌تری که در یک شهر جریان دارد تعمیم داد. مسئولان و مدیران شهری نیز برای یک شهر برنامه‌ریزی می‌کنند و تصمیم می‌گیرند در پایان هر سال و پیش از آنکه سال جدید فرا برسد به اتمام طرح‌های نیمه‌تمام و البته ارزیابی عملکردشان در سالی که گذشته است همت ‌گمارند و فهرستی از اقداماتی که در سال جدید پیش‌رو دارند، تهیه می‌کنند. از این‌رو ما نیز با قاسم مولایی ، شهردار منطقه هم‌کلام شدیم تا در یک گفت‌وگوی بهاری اهالی منطقه را از اقدامات انجام شده در سال ۱۳۹۵ و طرح‌های سال ۱۳۹۶ آگاه سازیم.

      ۹۶؛ سالی متفاوت
    • کجــا بیشتر‌خوش می گذرد؟

      حالا که کم‌کم به تعطیلات لذت‌بخش نوروز نزدیک می‌شویم بسیاری از هم‌محلی‌ها در تدارک سفرهای نوروزی هستند و از همین حالا به فکر سپری کردن بهتر تعطیلات خود در سال جدید. برخی ایرانگردی را انتخاب کرده و برخی دیگر به‌دنبال سفرهای برون‌مرزی و خارجی هستند؛ اما در این میان عده‌ای تهرانگردی را انتخاب می‌کنند. تهرانی که وسعت آن به‌اندازه برخی از کشورهای همسایه است و اگر هر روز هم یک نقطه از آن را برای گردش انتخاب کنید، بازهم مکان‌هایی باقی‌ می‌ماند که شاید فرصت تماشای آن برای شما مهیا نشود. البته بسیاری از نقاط گردشگری و جاذبه‌های دیدنی این کلانشهر در منطقه ما قرار دارد و می‌تواند برنامه نوروزی شما را پرکند. پس همین حالا آماده شوید برای گردشی پرتب‌وتاب!

      کجــا بیشتر‌خوش می گذرد؟
    • راز «عکس یک باخت» بر روی طاقچه

      محسن مهدیان- محله مخصوص تهران؛ کوچه «زیرطاقی» و تنها خانه‌ای که متعلق به یک ورزشکار قدیمی است. خانه حاج قاسم نورمحمد؛ که این روزها پا به سن گذاشته و از آن هیکل ورزشکاری جثه‌ای نحیف مانده است؛ و البته از آن روزهای قهرمانی ردای پهلوانی. به تعبیر خودش این خانه «محفل ذکر» است. تابلوهایی منقش به نام امیرالمؤمنین و زنگ مرشدی زورخانه‌ای و در چوبی خانقاهی و منبت‌کاری به اذکار اهل‌بیت(ع) و علم کوچک و ۵ تیغه که بر دیواری کهن تکیه زده است. و اما طاقچه سنتی که روی آن دو قاب عکس قدیمی نشسته است. یکی عکس حضرت امام و دومی قاب کوچکی از آخرین کشتی حاج قاسم. عکسی که نشان می‌دهد داور دست حریف را بالا برده و ظاهراً تصویر شکست حاج قاسم است. اما راز این عکس روی طاقچه چیست؟

      راز «عکس یک باخت» بر روی طاقچه
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      حریــم را پاس بداریم

      حریــم را پاس بداریم

      الهه بصیر- منطقه ما جزو یکی از مناطق وسیع و البته نوپای پایتخت است که علاوه برداشتن وسعت، خط قرمز حریم بزرگی را نیز در حاشیه خود می‌بیند. حریمی که حفظ و صیانت از آن‌کاری دشوار است. البته در این میان برخی خلأهای قانونی باعث شده که نظارت برساخت‌وسازهای غیر‌مجاز از سوی مسئولان شهری و فرمانداری با مشکل روبه‌رو شود و برخی اوقات سازندگان با اینکه از شهرداری مجوز ساخت دریافت نمی‌کنند، با هماهنگی سایر مراجع اقدام به ساخت‌وساز کرده و همین موازی‌کاری‌ها اجرای قوانین را دشوار می‌کند. همچنین رسیدگی به انباشت نخاله‌های ساختمانی که حجم وسیعی از زمین‌های خارج از شهر را در بر می‌گیرد، از دیگر مشکلات مدیریت حریم‌هاست، مشکلاتی که بعضا با بی‌اطلاعی اهالی روستا و سوءاستفاده سودجویان همراه شده و جلوگیری یا تخریب ساخت‌وسازهای غیرمجاز را دشوار کرده است. در این پرونده قصد داریم شما را با قوانین حریم آشنا کرده و نظرات اهالی و مسئولان را در این زمینه جویا شویم. در ادامه با ما همراه شوید.

    آرشیو
    • خودت را نسوزان

      الهه بصیر- هر سال، از اوایل اسفند ماه، صدای‌ترقه و انفجارهای گاه و بیگاه که در کوچه‌پسکوچه‌های محله می‌پیچد، رسیدن چهارشنبه‌سوری را نوید می‌دهد. چهارشنبه‌سوری که یکی از جشن‌های باستانی ما ایرانیان است چند سالی می‌شود که دیگر شبیه جشن نیست و آن را بیشتر با وقایع ناگوار و دلخراش به یاد می‌آوریم. به هرحال چهارشنبه آخرسال نزدیک است و باز هم مثل هر سال بیم آن می‌رود که سهل‌انگاری برخی افراد کام خودشان، خانواده‌هایشان و مأموران نیروی انتظامی و آتش‌نشانان را تلخ کند. اما از آنجا که به نیمه اسفند ماه رسیدیم و هنوز مثل هرسال صدای‌ترقه به گوش‌مان نمی‌رسد، مشخص است حادثه پلاسکو تأثیر خودش را گذاشته و امسال اوضاع با همیشه فرق می‌کند. کمپین «نه به چهارشنبه‌سوری» هم در گوشه و کنار منطقه به راه افتاده و همه را به برگزاری مراسم چهارشنبه‌سوری به شکل سنتی دعوت می‌کند. در این گزارش با مدیران مدرسه پسرانه میثاق که در همین زمینه طرحی دارند همراه شدیم تا دانش‌آموزان را به «چهارشنبه بدون مواد محترقه» تشویق کنیم.

      خودت را نسوزان
    • این قایقرانان قهرمان

      انسیه مجاوری- تعارف که نداریم. تا همین چند سال پیش، اغلب مشتریان پرو پا قرص رشته‌های ورزشی آقایان بودند. آن روزها بیشتر باشگاه‌های ورزشی مردانه بود و نهایت حضور زنان در باشگاه‌های ورزشی به یک سئانس یا دو سئانس خلاصه می‌شد و بس. امروز نه! اما آن روزها تصور المپیکی شدن بانوان ایرانی خواب و خیال بود و اگر به کسی می‌گفتی در گوشه‌ای از این شهر دخترانی هستند که سوار بر قایق‌های کایاک تک نفره برای المپیکی شدن پارو می‌زنند مات و مبهوت نگاهت می‌کرد و با خنده می‌گفت: شوخی می‌کنی؟ شوخی نمی‌کنیم. چون این روزها در منطقه ما دخترانی زندگی می‌کنند که با اراده قوی برای حضور در تیم‌ملی قایقرانی و المپیکی شدن پارو می‌زنند. بهانه‌های خوبی هم برای ورزش کردن و المپیکی شدن دارند. بهانه‌هایی مانند رسیدن به آرامش بیشتر و استفاده از امکانات وسیع ورزشی در منطقه ۲۲! در یکی از روزهای زمستانی به دریاچه آزادی رفتیم تا شاهد تمرین کردن دختران قایقران منطقه باشیم. دخترانی که قرار است ۴ سال بعد یعنی در المپیک ۲۰۲۰ مدال‌های رنگارنگی را برای منطقه و ایران به ارمغان بیاورند. این شما و این قهرمانان آینده منطقه...

      این قایقرانان  قهرمان
    • لبخند شفابخش است

      حمید جعفری- داروخانه از مکان‌هایی است که هرکسی یکبار هم که شده گذرش به آن افتاده و اصلاً مگر کسی هست که تا حالا مریض نشده باشد؟ دقیقاً وقتی مریض هستید و بیماری جسم و روح شما را درگیر کرده، بیشترین چیزی که به آن نیاز دارید یک برخورد گرم و صمیمی است. نیاز به کسی دارید که درد شما را بفهمد و دوای آن را بشناسد. در این گزارش قصد داریم شما را با یک داروساز خوشرو و مهربان آشنا کنیم. کسی که سال‌ها است در منطقه ما فعالیت می‌کند و بسیاری از اهالی او را به خوشرویی و انصاف می‌شناسند. دکتر «محمدباقر قره‌باغی» داروساز موفق ساکن شهرک گلستان است که موی خود را در این حرفه سپید کرده است. پیرمردی خوش‌اخلاق، مهربان و صمیمی که همواره با لبخندی گرم از مراجعان خود استقبال می‌کند. البته رفتار دیگر افراد شاغل در این داروخانه نیز همین‌گونه است و انگار خوشرویی در این داروخانه یک قانون است.

       لبخند شفابخش است
    • روزی به کارآید...

      الهه بصیر- این روزها، در آستانه سال نو، سنت زیبای خانه‌تکانی بار دیگر در شهر جان گرفته است. از حالا تا آخر اسفند ماه بوی رنگ در کوچه‌ها می‌پیچد؛ قالیچه‌ها و فرش‌های شسته شده روی بام‌ها خودنمایی می‌کنند و سطل‌های زباله پر از وسایلی می‌شوند که برای یک سال و شاید بیشتر در انبارها، کمدها و کابینت‌ها بی‌استفاده مانده بودند. در این میان برخی از اهالی علاوه بر خانه‌تکانی مشغول برنامه‌ریزی برای خرید وسایل نو نیز هستند. شاید برای تنوع بخشیدن به فضای خانه‌شان می‌خواهند که مبلمانی جدید یا پرده‌ای با رنگ و مدلی متفاوت بخرند. در چنین مواقعی متوجه می‌شوند که وسایل قدیمی هنوز کارایی خودشان را از دست نداده‌اند و همچنان قابل استفاده هستند. یا اینکه در خانه‌تکانی با وسایلی مواجه می‌شوند که خیلی وقت است سراغی از آنها نگرفته و مدت‌هاست که نیازی به آنها نداشته‌اند. وسایلی که با شست‌وشو یا تعمیر جزئی قابل استفاده هستند. اگر شما هم این روزها با چنین مواردی مواجه شده‌اید بد نیست بدانید که با مشارکت در طرح «هبه» می‌توانید وسایل قدیمی‌تان را به نیازمندان اهدا کنید. برای اطلاع از جزئیات این طرح خواندن این گزا

       روزی  به کارآید...
    • یک دورهمی پینگ‌ پنگی

      انسیه مجاوری- هنوز چند دقیقه‌ای تا ۸ صبح مانده که به سمت میزهای تنیس حرکت می‌کنیم. زن و مرد، پیر و جوان به ایستگاه تندرستی و صبحگاهی دریاچه خلیج فارس آمده‌اند و به‌صورت گروهی ورزش می‌کنند. بانوان پینگ‌پنگ باز هم هستند و برای هم کری می‌خوانند؛ یکی می‌گوید آمدنتان بی‌فایده است دوستان، به خانه برگردید این مسابقه فقط یک نفر برنده دارد و آن هم منم! چند نفری با شنیدن این حرف می‌خندند و دیگری در پاسخ می‌گوید: تو اول هستی اما از آخر. این‌بار همه با هم می‌خندند و با سرعت بیشتری به سمت میزهای پینگ‌پنگ پیش می‌روند. امروز روز مسابقه هست و همه با انرژی آمده‌اند تا در مسابقاتی رودرو، رقیبانشان را یکی یکی حذف کنند. با ما همراه باشید تا از داستان یک روز پرنشاط بانوان منطقه در کنار دریاچه خلیج‌فارس با خبر شوید.

      یک دورهمی  پینگ‌ پنگی
    • همچنان مراقب ماست

      محمد علی عباسی اقدم- ظهر که می‌شد، وقت ناهار، می‌آمد خانه با یک بغل شادی و شور. بچه‌ها هر روز چشم‌انتظار آمدنش و دلتنگ لبخند شیرینش بودند. آن روز ظهر بچه‌ها چشم‌شان به در خشک شد اما از پدرشان خبری نشد. کم‌کم دلشوره امانشان را برید. دم غروبی خبر دادند که «یعقوب» مجروح شده است. مادر دست به کمر برد و هراسان بچه‌ها را زیر بال و پر گرفت و شیون کرد. فردا وقتی بچه‌ها بهانه پدر را گرفتند، مادر آرامشان کرد و گفت: «بچه‌ها پدرتان رفته پیش خدا. شهید شده» حالا ۳۸ سال است که بچه‌ها بی‌صبرانه منتظرند پدرشان برگردد خانه و دوباره بساط خنده و شوخی را پهن کند. شهید «یعقوب احمدی‌آذر» کارمند ارتش بود که در بحبوحه پیروزی انقلاب حین درگیری با عوامل رژیم پهلوی در میدان فوزیه (امام حسین(ع) فعلی) به شهادت رسید. به مناسبت سی و هشتمین سالگرد این شهید سرفراز به دیدار خانم سیما احمدی آذر ـ دختر شهید‌ـ رفتیم و به خاطرات دلنشین ایشان گوش سپردیم.

       همچنان مراقب ماست
    • خرید بی‌دغـدغه

      الهه بصیر- اغلب افراد از شلوغی و هرج و مرج گریزان‌اند و ترجیح می‌دهند که در آرامش و به قول معروف سر صبر کارهایشان را انجام دهند. اما گاهی گریزی از شلوغی و ازدحام نیست. بلوا و غوغا چنان با ذات برخی کارها عجین شده که تفکیک‌شان از هم امکان‌پذیر نیست؛ مثلا، اول مهر و آغاز سال تحصیلی با ترافیک و ازدحام پیوند جدانشدنی خورده است. پس، وقتی در مهرماه به مدرسه و دانشگاه یا سر کار می‌روید، چاره‌ای جز تحمل ترافیک و شلوغی ندارید. یا گل‌فروشی‌ها و قنادی‌ها در مناسبت‌های مختلف مثل روز مادر و اعیاد مذهبی همیشه شلوغ و حتی گاهی دچار بی‌نظمی‌اند و خرید از آنها مستلزم تاب آوردن شلوغی و معطلی است. خرید شب‌عید هم همین‌طور است؛ در بازار شب‌عید «‌هرج و مرج» به معنای واقعی کلمه بیداد می‌کند، اما اغلب افراد، حتی بی‌حوصله‌ترین‌ها هم، این هرج و مرج را تحمل می‌کنند چون خرید شب‌عید، به رغم همه دردسرهایش، حلاوتی دارد که نمی‌توان به راحتی از خیرش گذشت. در همین آشفته بازار شب‌عید هم مکان‌هایی هست که اگر برای خرید سراغشان بروید، کمتر از آشوب و هیجان متضرر می‌شوید و با خیال راحت‌تری می‌توانید خریدهایتان را انجام دهید.

      خرید بی‌دغـدغه
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله