• خانه های حکمت آمیز

      محسن مهدیان- در تهران قدیم ساخت خانه تحت تاثیر حکما و بزرگان، دارای نشانه ها و شاخص‌هایی بود که هنوز هم حالات دینی و روحانی آن را حفظ کرده است. برخی از ما شاید در نگاه اول به نشانه های این معماری حکمی توجه نکرده باشیم اما غور در معماری شهری و سهم بزرگان دین در هدایت معماری و هنر شهرسازی نشان می دهد چیره دستان هنر و معماری در شعاع معارف حقه و حکمت های الهی تربیت یافته بودند و بدون استعانت از رموز و هنردینی دست بکار نمی شدند.

      خانه های حکمت آمیز
    • شنای یک ریالی در چشمــه‌علی !

      سودابه رنجبر- محله «چشمه‌علی» از دیرباز یکی از معروف‌ترین محله‌های شهرری است. خیلی از اهالی تهران قدیم گذرشان به این محله افتاده است. اغلب آنها به اینجا می‌آمدند تا تنی به آب بزنند. در واقع چشمه‌علی مجموعه‌ای از آثار تاریخی و طبیعی است که از سال‌های دور به‌عنوان تفرجگاه مورد توجه بوده. چشمه‌علی زمانی به چشمه سورن معروف بود. این چشمه از دل صخره‌ای می‌جوشد و جاری می‌شود. چشمه‌علی زمانی بخشی از باغ بزرگ صفائیه بود. باغی بس دیدنی و ییلاقی برای بزرگان و شاهزادگان دربار. وقتی نام چشمه‌علی به میان می‌آید برای آنها که سن و سالی دارند و قبلاً به این محله آمده‌اند تصویر بانوانی تداعی می‌شود که کنار چشمه نشسته‌اند و ظرف و لباس می‌شویند. قالیشویی هم یکی از تصویرهای به یاد ماندنی از گذشته کوه چشمه‌علی است. آن روزها چشمه‌علی یکی از پاتوق‌های ثابت عکاس‌های دوره‌گرد بود. قهوه‌خانه معروف چشمه‌علی هم بخشی از خاطرات جالب اهالی را رقم زده است. خیلی‌ها بعد از شنا در چشمه سر سفره ناهار می‌نشستند و یک دیزی را به تنهایی می‌خوردند.

       شنای یک ریالی در چشمــه‌علی !
    • کیش و مات نا امیدی

      عطیه اکبری- هفته گذشته خبر قهرمانی «ایمان تحویلی» در مسابقات انتخابی جام‌جهانی معلولان در محافل ورزشی شهرری سر و صدای زیادی به راه انداخت. او ورزشکار کم‌بیناست و همراه پدر ۵۷ساله‌اش «غلامحسین تحویلی» شطرنجبازان قهار منطقه ما هستند. ایمان و پدرش هردو کم‌بینا هستند. چشم‌هایشان کم‌سو اما دل‌هایشان پر از امید است.

      کیش و مات نا امیدی
    • ۴۰ سال بی‌رقیب در جمع گوش شکسته‌ها

      قدیمی‌های شهرری هنوز روزی که «ایرج خورشیدفرد» قهرمان کشتی جهان را روی دوش گرفتند و او را تا خانه همراهی کردند از یاد نبرده‌اند. از آن روزها ۵۰سال می‌گذرد و همچنان اسطوره ورزش ایران و محله ما در بین پیشکسوتان کشتی می‌درخشد.

      ۴۰ سال بی‌رقیب در جمع  گوش شکسته‌ها
    • لک لک‌ها برای همیشه رفتند

      سودابه رنجبر- «منصوریه و منگل» نام یکی از محله‌هایی است که امروز در تقسیمات شهری منطقه ما روی نقشه مشخص شده است اما پیش ازاین، یعنی تا حدود ۶۰سال قبل، «منصور‌آباد» محله‌ای بود در همسایگی محله منگل و هریک از آنها محله‌ای مستقل محسوب می‌شدند.

       لک لک‌ها برای همیشه رفتند
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      خداحافظ مـادر

      چرا پای یک خانم ثروتمند شمال شهرنشین سال ۱۳۵۲ به آسایشگاهی در جنوبی‌ترین نقطه تهران باز شد و در نخستین دیدار چه بر او گذشت که دیگر روز و شبش با کهریزک گره خورد؟ مگر در این سرای سالمندان و معلولان چه اتفاقی افتاد که بانو «اشرف بهادرزاده» دیگر نتوانست چشمانش را به روی آن ببندد و نه تنها زندگی و جوانی خود را وقف کهریزک کرد بلکه دست صدها زن و مرد نیکوکار را به دستان تکیده و بی‌جان صاحبان این‌سرا گره زد.

    آرشیو
    • سعیــد به آرزویش رسید

      سودابه رنجبر- در خبرها آمده بود «حسین انصاری» فرزند شهید مدافع حرم «سعید انصاری» در مراسم گشایش طرح‌های عمرانی شهرری بخشی از یادگاری‌های پدر شهیدش از جمله عطر، تسبیح و جاسوئیچی پدرش را به شهردار تهران هدیه کرده است. ساعتی در خانه این شهید مهمان شدیم تا با خانواده‌اش به صحبت بنشینیم. یک سال و نیم از شهادت مرد این خانه می‌گذرد اما وجود او در خانه‌اش بسیار پررنگ است. این فضا را «فاطمه جعفری» همسر شهید ایجاد کرده است. در هر گوشه از این خانه که جایی برای یک قاب عکس بوده، چهره شهید مدافع حرم در قابی نشسته و بر دیوار تکیه زده است. در کنار تمام عکس‌های شهید انصاری، یک قاب عکس از پسر۱۱ساله‌اش جلب توجه می‌کند. عکس حسین کنار رهبر معظم انقلاب. حسین می‌گوید: «ماه مبارک رمضان برای دیدار رهبر معظم انقلاب رفتیم. خیلی مهربانانه ما را پذیرفتند. ایشان مشغول افطار بودند که من به نزدشان رفتم. ایشان با خوشرویی تمام و به گرمی مرا پذیرفتند و در آغوش گرفتند. آن لحظه حس می‌کردم بابا سعیدم را در آغوش گرفته‌ام.»آخرین بار پیکر نیمه جان سعید انصاری در فیلمی که او را در تپه‌های خان طومان سوریه نشان می‌داد دیده شد.

       سعیــد به  آرزویش رسید
    • دختـران آتش به اختیار

      عطیه اکبری- ۱۸سالگی شروع جوانی است و آنهایی که پا به این دوران می‌گذراند چه نقشه‌ها که نمی‌کشند و چه آرزوها که در سر نمی‌پرورانند. تحصیلات دانشگاهی و گشت‌وگذار و به قول معروف رؤیای جوانی کردن را در سرشان می‌پرورانند. اگر دختر باشند که یک شهر رؤیا و آرزو برای خود دست و پا می‌کنند.

      دختـران آتش به اختیار
    • ۵۰زن سرپرست خانوار زیر چتر آرزوهای من

      اگر بخواهی می‌توانی به دوردست‌ترین آرزوهای زندگی‌ات جامه عمل بپوشانی؛ فقط باید تلاش کنی. «اعظم اکبری مبارکه» که حالا صاحب یکی از بزرگ‌ترین کارگاه‌های تولیدی لباس است و دست ۵۰ زن سرپرست خانوار را هم‌بند کرده تلاش برای رسیدن به آرزوهایش را از ۲۰سالگی و با دستفروشی در بازار روز شروع کرد. از پارچه‌فروشی محله تکه پارچه‌های ارزان‌قیمت را می‌خرید. با وسواسی دیدنی تکه‌های پارچه را تبدیل به لباس‌های زیبا و دیدنی می‌کرد و می‌فروخت. همه به او کنایه می‌زدند اما انگار گوشش بدهکار حرف اطرافیان نبود و تلاش و پشتکار را چاشنی زندگی‌اش کرد تا بالاخره به رؤیاهایش لباس واقعیت پوشاند و حالا علاوه بر اشتغالزایی به زندگی زنان سرپرست خانوار حامی و مشاور آنها هم است. او برای رفع مشکلات ریز و درشت زندگی زنان سرپرست خانوار دستش به کار خیر است.

      ۵۰زن سرپرست خانوار  زیر چتر آرزوهای من
    • دارو دستــه خلافکاران در باغ انــاری!

      عطیه اکبری- این روزها حال و روز «باغ اناری» در محله علائین خوب نیست. نه از باغ خبری است و نه از انارهای ترش و شیرین چند سال قبل این باغ. چند سالی است که درختان بی‌بار اما سبز میزبان مهمانان ناخوانده‌ای شده‌اند که هیچ ابایی در از بین بردنشان ندارند و هیچ‌کس حتی اهالی شهرک علائین هم نمی‌دانند سر و کله معتادان و کارتن‌خواب‌ها و فروشندگان موادمخدر چطور در این باغ پیدا شد. اما هرچه بود حالا ترس و دلهره است که برای مردم شهرک علائین و همجواران با این باغ مانده است. این احساس ناامنی تا حدی است که وقتی برای تهیه گزارش به محدوده اطراف باغ اناری رفتیم بیشتر افرادی که از وضع نا امن باغ گلایه داشتند حاضر به معرفی خود نشدند. اهالی می‌گفتند: «‌ای کاش مسئولان شهرری یک روز از صبح تا شب را کنار این باغ سپری کنند تا به این نتیجه برسند که باغ اناری شهرک علائین هرندی دوم است.» اما متأسفانه گویی کسی جز خود اهالی متوجه خطر این محیط ناامن نیستند. اکنون باغ اناری و حضور معتادان متجاهر در آن، سایه امنیت را از سر مردم برده است. خواستند حرف‌هایشان را به گوش مسئولان برسانیم و بگوییم همان قدر که نگران اوضاع باغ ه

       دارو دستــه خلافکاران در باغ انــاری!
    • بفرمایید قبلاً حساب شده!

      عطیه اکبری- خیرخواهی حاج «داود ایرانیان» ورد زبان همه بود. قدیمی‌های «نفرآباد» یادشان مانده که در راه و رسم کاسبی حاج داود ضرر معنایی نداشت. این دست به خیری را برای پسرهایش به یادگار گذاشت و حالا حاج «محمد» کاسب خیر محله نفرآباد پا جای پای پدر گذاشته و روزی نیست که مشتری‌ها فاتحه‌ای برای پدرش نخوانند و برای سلامتی خودش دست به دعا برندارند. حاج محمد دنباله‌رو ‌منش کاسبانی قدیمی است. نیازمندان محله را می‌شناسد و وقتی به مغازه‌اش می‌آیند این جمله را می‌شنود: «بفرما! قبلاً حساب شده.» اصلاً مغازه حاج محمد پاتوق خیراندیشی است و بزرگان محله برای رفع مشکل آبروداران در مغازه او دور هم جمع می‌شوند و حاج محمد هم می‌شود آیت خیرخواهی برای اهالی نفرآباد. سراغش رفتیم تا ببینیم راز و رمز محبوبیت او در میان مردم ری چیست.

       بفرمایید  قبلاً حساب شده!
    • رسم جوانمردی

      سودابه رنجبر- باید سرخم کنی تا بتوانی وارد شوی. سرخم کنی تا فراموش کنی همه غرور و منیت‌ها را. این نخستین گام برای ورود به جرگه ورزشکاران زورخانه است. شاید به همین دلیل است لقب پهلوانی را در این ورزش نه به برنده کشتی بلکه به کسی می‌دهند که بر نفس خود پیروز شود.

       رسم جوانمردی
    • آینه‌تمام‌قد امیـــد

      عطیه اکبری- نامش برای معلولان قطع نخاعی شهرری قوت قلب است. «حمیدرضا جابری» آینه تمام قد امید برای معلولان و ویلچرنشین‌هایی است که مجبورند بار سنگین پاهای بی‌رمقشان را تا ابد تحمل کنند. او زندگی‌اش را وقف سر و سامان دادن به زندگی معلولان کرده است. وقتی پای حرف‌هایش می‌نشینی نمی‌توانی باور کنی که چطور این حجم از سختی را تاب آورده و حالا خودش دستگیر معلولان شده است و آرزوی معلولان غریب ری را برآورده می‌کند. معلولی را که در آرزوی داشتن یک ویلچر است به آرزویش می‌رساند و زن معلول سرپرست خانوار را صاحب شغل و درآمد می‌کند. ناله‌های تلخ معلولی که زخم‌های عمیق بستر طاقتش را طاق کرده می‌شنود و عزمش را جزم می‌کند که حرفش را به گوش مسئولان برساند تا نیم نگاهی به زندگی آن معلول کنند و نجاتش دهند. اگر مسئولان کم لطفی کنند خودش دست به کار می‌شود، یک گلریزان در میان خیّران برگزار می‌کند و پول اول را خودش وسط می‌گذارد و جان معلول را نجات می‌دهد. همراه شدن با خاطرات این معلول قطع نخاعی درس‌های بزرگی را به ما می‌دهد.

      آینه‌تمام‌قد امیـــد
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله