• نقش‌ و ‌نگارها را با وضو زدم

      زهرا اردشیری - خیلی از اهالی دولاب نمی‌دانند که پشت دیوارهای یکی از خانه‌های قدیم محله عجب‌گل، پیرمردی زندگی می‌کند که یک روز کنار استاد لرزاده و غلامرضا پهلوان از معماران بنام معاصر بناهای چشمنوازی ساخته است. شاید کسی نمی‌داند که معمار سالخورده ۹۲ سال از عمرش را در این محله گذرانده و تاریخ زنده آن است. شاید کسی نمی‌داند که روزی برای گچ‌کاری کاخ مرمر و سعدآباد گفته‌اند یا او یا هیچ‌کس دیگر و سال‌ها عمرش را برای نقش دادن به درودیوار حرم حضرت عبدالعظیم(ع) گذاشته است. سراغ «محمدحسین شکل‌آبادی» استاد گچ‌کاری ایران می‌رویم. بااینکه از کار زیاد نور چشمان و قوای بدنش را ازدست‌داده، ولی هنوز هم دلش برای نقش دادن به سقف خانه‌ها پر می‌کشد.

      نقش‌ و ‌نگارها را با وضو زدم
    • بیرق تعزیه زمین نمی‌ماند

      زهرا اردشیری - حتماً او را در برنامه‌های تلویزیونی شبکه یک سیما و شبکه جام‌جم دیده‌اید. مجری خوش‌صدایی که تک‌وتوک اجرای برنامه‌ها را به عهده گرفته است. اما بیشتر مردم او را با اجرای برنامه‌های زنده می‌شناسند. اما دلیل گفت‌وگوی ما با این مجری، تنها اجراهای به‌یادماندنی‌اش نیست. «داود خوانساری»، مجری و شاعر محله چهارصددستگاه علاقه زیادی به منطقه دارد و سال‌های سال است نذر فرهنگی‌اش را ادا می‌کند. او از افراد انگشت‌شمار منطقه ماست که هنر تعزیه را به جوان‌ها آموزش می‌دهد؛ اما اینکه خودش چطور پا به عالم تعزیه گذاشته است را در این گزارش بخوانید.

      بیرق تعزیه  زمین نمی‌ماند
    • ساعت نماز کسب‌و‌کار تعطیل است

      زهرا اردشیری - از آن کاسبانی خوش‌رویی است که ممکن است خودتان را موظف کنید تنها از او خرید کنید. وقتی وارد مغازه‌اش می‌شوی سلام علیک گرمی می‌کند. اهالی محله‌اش را با نام کوچک می‌شناسد و میزبان خوبی برای غریبه‌هاست. یک بسته شکلات روی پیشخوان مغازه برای پذیرایی از مشتریانش گذاشته است. وقتی وارد می‌شوی به خنده می‌گوید: «یک شکلات بگذار دهنت بعد حرف می‌زنیم.» از «سیدعباس صادقی» کاسب محله دولاب حرف می‌زنیم. کسی که چند روز پیش از سوی فرهنگسرای اخلاق به‌عنوان کاسب نمونه محله دولاب تقدیر شده است. او در گفت‌و‌گو با ما از کسب روزی حلال می‌گوید و اینکه چطور در مغازه‌اش را باز می‌گذارد و بی‌هیچ نگرانی برای نماز به مسجد می‌رود.

      ساعت نماز کسب‌و‌کار تعطیل است
    • یک شهر، دو برادر، یک آرزو

      شکوه زین‌الدینی - «شنوندگان عزیز توجه فرمایید؛ شنوندگان عزیز توجه فرمایید؛ خرمشهر، شهر خون آزاد شد.» این خبر آزادسازی خرمشهر را به یاد داریم؛ خبری که باعث خوشحالی مردم ایران شد و این شادی را با هجوم به خیابان‌ها جشن گرفتند. در این ‌بین، دلاورمردانی هم بودند که سجده شکر این پیروزی را در خاک خرمشهر به جا آوردند. همان‌هایی که پای عهدشان با همرزمان شهیدشان ماندند تا به نیابت، آرزوی آنها را که برپایی جشن آزادی در مسجدجامع خرمشهر بود، برآورده کنند. «جعفر حضرتی» هم رزمنده‌ای بود که با همرزمانش قرار گذاشت نخستین کسی باشد که پرچم خوش‌رنگ ایران را بر روی گلدسته همین مسجد برافراشته کند. آرزویی که با آسمانی شدن او، به دست همخون و همسنگرش برآورده شد. تلخ و شیرین خاطرات این رزمنده شهید هم‌‌محله‌ای، از زبان برادر بزرگ‌ترش که جای برادر شهیدش در آزادی خرمشهر اشک شوق ریخته است و به گفته خودش از فیض شهادت بی‌نصیب شده، شنیدنی است. این شما و این هم صحبت‌های عباس حضرتی؛ از برادر کوچک‌ترش، از آزادسازی خرمشهر و....

       یک شهر، دو برادر، یک آرزو
    • ۳۰روز درپرتو نـور

      زهرا اردشیری - قرارمان این بود که برای شروع ماه مبارک رمضان پیشنهادهای قرآنی برای جوانان داشته باشیم. می‌خواستیم مکان‌هایی از منطقه را به شما معرفی کنیم که در آنها محفل‌های قرآنی برپا می‌شود. اما فکر کردیم بهتر این است که این پیشنهادها را از زبان افرادی به شما معرفی کنیم که سال‌هاست با قرآن انس گرفته‌اند و حافظ قرآن هستند. افرادی که سن و سالی ندارند، نوجوان هستند و در مدرسه شبانه‌روزی حفظ قرآن در محله شکوفه زندگی می‌کنند. شاید برایتان جالب باشد بدانید همه این بچه‌ها ظرف یک سال حافظ کل قرآن کریم شده‌اند و روزی نیست که بی‌قرآن سپری کنند. این مدرسه زیرمجموعه مسجد جابری در محله شکوفه است. ۱۰ نفر از حافظان قرآن این مدرسه پیشنهادهایی برای روزها و شب‌های ماه مبارک برای هم‌محله‌ای‌ها دارند.

      ۳۰روز درپرتو نـور
    آرشیو
    • پرونده ویژه
       برو رفیق درست میشه!

      برو رفیق درست میشه!

      هوشنگ صدفی - روزی که زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط منتشر شد، به چاپ‌های مختلفی رسید و مردم کتاب این عارف عامی گمنام را، حلوا حلوا می‌کردند. برای مردم عجیب بود که در همین تهران خودمان، در میان ما، چنین شخص بزرگ مرتبه‌ای زندگی می‌کرد و ما خبر نداشتیم.

    آرشیو
    • برای کمک گرفتن خجالت نمی‌کشم

      شکوه زین‌الدینی - چند بار او را در ساختمان شهرداری دیدیم که برای حل مشکل محله و خواسته همسایه‌هایش از این اتاق به آن اتاق می‌رود. هر بار با دست پر می‌آمد. یک‌بار با سبزی محلی؛ یک‌بار شیرینی و بار دیگر با غذای نذری. این بانوی ۶۶ ساله خوش‌صحبت، معتمد محله «اصفهانک» و از بانیان کارهای خیر مثل آزادکردن زندانیان بی‌بضاعت است. مهمان ‌خانه «حدیقه مهدوی» شدیم که تا امروز بدون راه‌اندازی مؤسسه و انجمنی دست بسیاری از خیّران را در دست خانواده‌های بی‌بضاعت گذاشته و او معتقد است: «برای کار خیر کردن صرفاً نیاز نیست ثروت داشته باشیم. می‌توان خیرخواه مردم بود؛ تنها با هدیه مهربانی‌مان.»

      برای کمک گرفتن خجالت نمی‌کشم
    • ۱۸ سال آموزش تئاتر به معلولان

      زهرا احمدوند - در دبیرستان علوم تجربی می‌خواند اما یک روز می‌فهمد این رشته و رؤیای پزشکی آن چیزی نیست که دلش را راضی کند. پس با وجود تمام مخالفت‌های خانواده دل از دبیرستان و آینده‌ای که می‌توانست برای خود رقم بزند می‌برد و راهی هنرستان می‌شود تا در رشته طراحی درس بخواند. سال ۱۳۶۷ به خانه بازیگری حر می‌رود و کم‌کم وارد دنیای هنر و تئاتر می‌شود. از همان اول هم نمایش کمدی برایش خیلی جدی می‌شود و حالا یکی از بهترین‌های نمایش کمدی، روحوضی و سیاه‌بازی است. سراغ «علی یداللهی» کارگردان، بازیگر و طراح صحنه هم‌محله‌ای می‌رویم. آواز علاقه‌اش به نمایش کمدی تا کمبودهای منطقه در رشته تئاتر حرف می‌زند.

      ۱۸ سال آموزش تئاتر  به معلولان
    • دولاب، قدیمی‌تر از ری و شمیرانات

      زهرا اردشیری - وقتی صحبت از تاریخ تهران می‌شود نام منطقه ما هم به میان می‌آید. تاریخ این منطقه همه تهران‌شناسان و محققان تاریخی را ترغیب می‌کند تا در رابطه با پیشینه آن بخوانند و بنویسند. حالا جمعی از تهران‌شناسان و علاقه‌مندان به تاریخ منطقه ما در دهمین نشست تخصصی تهران‌شناسی گرد هم جمع شدند تا در رابطه با تاریخ این منطقه بگویند. محدوده‌ای که به نقل از تهران‌شناسان هسته اولیه شکل‌گیری شهر تهران بوده است. اگر شما هم علاقه‌مند به تاریخ منطقه هستید این گزارش را بخوانید.

       دولاب، قدیمی‌تر از ری و شمیرانات
    • اردیبهشت یادها در چهارصد دستگاه

      زهرا فراهانی- تهران شهری است میان گذشته و آینده. می‌توان در آن گذری به تاریخ داشت و همزمان به آینده نگریست. قدم زدن در خانه‌موزه‌های بزرگان ادب و هنر و علم کشور که ساکن تهران بودند و اکنون منازلشان پل‌هایی به گذشته شده، این امکان را برایمان فراهم می‌آورد تا در گذشته زیبای شهرمان هوایی عوض کنیم. در منطقه ما نیز ازاین‌دست مکان‌ها کم نیست. جایی مثل خانه‌موزه استادمعین که به‌حق از بهترین خاطرات برجای‌مانده از تهران قدیم است. در این خانه، هم بیشتر از فرهیخته‌ای مانند معین خواهیم دانست و هم از بزرگی مثل «امیرجاهد» و همچنین در فضای بی‌نظیر و بکر خانه این استادان برای ساعتی می‌توانیم از عصر دوندگی و سرعت در تهران فاصله بگیریم و آرامشی مثال‌زدنی را درک کنیم. اردیبهشت ماه هم که زمان مناسبی است برای این خاطره زنده کردن‌ها و آرامش گرفتن‌ها. زیبایی خانه استادمعین در اردیبهشت صدچندان می‌شود. در اردیبهشت، بزرگداشتی به مناسبت تولد استاد و یکی از همراهان شریفشان در این خانه‌موزه زیبا برگزار شد. این گزارش این نشست و مراسم بزرگداشت است.

        اردیبهشت یادها در چهارصد دستگاه
    • روزی که یک کودک کار اشکم را درآورد

      زهرا اردشیری- به عروسک‌های زیادی جان داده است. با خاله قزی و خان بابا پا به دنیای کودکانه گذاشته و سال‌ها بچه‌ها با برنامه ریحانه و شاخ طلای او قهقهه‌های کودکانه سر دادند. کافی است یکبار در برنامه‌هایش شرکت کنی تا ببینی بچه‌ها با چه شوقی نامش را صدا می‌کنند. البته کمتر کسی نام واقعی‌اش را می‌داند و «خاله خورشید» نامی است که یک روز برایش انتخاب کردند. خودش هم این نام را خیلی دوست دارد؛ به‌خصوص زمانی که بچه‌ها در خیابان بی‌هوا صدایش می‌کنند «خاله خورشید». گفت‌وگوی ما با «زهره حسن‌آبادی» شخصیت دوستداشتنی برنامه‌های کودکانه را از دست ندهید.

       روزی که یک کودک کار  اشکم را درآورد
    • انجمن نخبگان نوجوان

      زهرا فراهانی - عملکرد مدارس نخبه‌پرور و نمونه همیشه گامی مهم به‌سوی تعالی سطح علمی جامعه محسوب می‌شود. این مدارس با همراهی دانش‌آموزان در مراحل مختلف به آنها کمک می‌کنند تا علایق و استعدادهای ذاتی خود را کشف کنند و برای ارتقای آنها قدم بردارند. گردهم آمدن معلمان نمونه و مدیران لایق دلسوز در این مجموعه‌ها نیز فرصت خوبی در اختیار فرزندان تیزهوش قرار می‌دهد و اطمینان خاطری برای پدران و مادران آنها می‌شود. حضور این مدارس در نزدیکی محل زندگی ما، نوعی نعمت و برکت به شمار می‌رود. تعداد این مدارس نمونه در منطقه ما کم نیست. یکی از آنها مدرسه شهید عاشوری واقع در محله دولاب است. در گزارشی که می‌خوانید گفت‌وگویی داشتیم با تعدادی از نخبگان برجسته کشوری مدرسه عاشوری و معلمان و مسئولان آن تا بیشتر با این فضای نخبه‌پرور آشنا شویم.

       انجمن نخبگان نوجوان
    • نبرد سلول‌های خاکستری با پازل‌های فلزی

      زهرا اردشیری - نخستین بار که او را دیدیم سر خیابان نبرد بود. گوشه‌ای از خیابان نشسته و پازل‌های فلزی‌اش را در بساط مقابلش مرتب چیده بود. اطرافش شلوغ بود. برای همه عجیب بود. بیشتر افراد دست‌به‌جیب می‌شدند. اگر کسی از او سؤال می‌پرسید با خوش‌رویی جوابش را می‌داد؛ در غیر‌این صورت سرش را بلند نمی‌کرد و همچنان سرگرم سروکله زدن با میله‌های آهنی بود. «محسن خوش‌رو» طراح معروف پازل‌های فلزی است. کسی که در کارگاه کوچکش پازل‌هایش را می‌سازد و در خیابان و اتوبوس آنها را می‌فروشد. ادعا می‌کند محصولاتش از مشابه خارجی آن بسیار بهتر است و فکر صادر کردن پازل‌هایش به آن‌طرف آب را در سر دارد. البته تحقق بخشیدن به رؤیاهایش کمی حمایت می‌خواهند و پشتیبانی از کالای ایرانی. سراغ دستفروش محله نبرد در کارگاه کارش رفتیم و او از دغدغه‌ها و رؤیاهایش برایمان گفت.

      نبرد سلول‌های خاکستری با پازل‌های فلزی
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله