• نگین«امیر جاهد» در چهارصد دستگاه

      شکوه زین‌الدینی - «محمدعلی امیرجاهد» استادی برجسته در عرصه موسیقی و شعر بود که مصداق او را در وادی هنر کمتر می‌توان دید. آثار به‌جامانده از امیرجاهد که بیشتر مضامین میهنی، اجتماعی، عشقی، سیاسی و فلسفی دارد مانند گنجینه‌ای است برای دنیای شعر، تصنیف و موسیقی. از نمونه آثار ماندگار او می‌توان ملک ایران، کشور دل و آهنگ هزاردستان به چمن را نام برد که هنوز از در و دیوارهای خانه وی در دل منطقه شنیده می‌شود. خانه‌ای آجری ۵۰ ساله در محله «چهارصددستگاه» که خاطراتی را برای نوه استاد جاهد به یادگار گذاشته و حالا خاطراتی بس شیرین‌تر را با برپایی شب‌های شعر و موسیقی در دل خود برای دوستداران رقم می‌زند. همصحبتی با هم‌محله‌‌ای‌ها و افرادی که استاد جاهد را می‌شناسند درباره مردی که جامعه هنر از نامش باافتخار یاد می‌کنند خالی از لطف نیست. شاید که اهالی چهارصددستگاه از این پس متوجه باشند که چه شخصیتی سال‌ها پیش در همین محله زندگی می‌کرد و نفس می‌کشید.

      نگین«امیر جاهد»  در چهارصد دستگاه
    • می‌خواهم جهانی شوم

      شکوه زین‌الدینی- هر دو از یک اتفاق می‌گویند؛ اتفاقی که در کودکی برایشان افتاد و زندگی‌شان را دستخوش تغییر کرد. یکی در سن طفولیت و وقتی فقط ۲ سال داشت با ابتلا به بیماری برای همه عمر دچار مشکل حرکتی می‌شود و دیگری بر اثر تصادف و بیماری آسیب می‌بیند و ماه‌ها به کما می‌رود. صدمات جسمی که به گفته این مادر و دختر منجر به ناامیدی آنها نشد. چون معتقدند که روح بر جسم سوار است و نیروی برتری هست که دریچه امید را روی هر فردی که فعل خواستن را به توانستن صرف می‌کند به زیبایی می‌گشاید. پای صحبت‌های «آیه فژوایی‌نژاد» هنرمند جوان که در جشنواره و مسابقات هنری استانی خوش درخشیده، نشستیم. او برایمان از تنها هدف و آرزویش كه روزی هنرمندي جهانی شود می‌گوید و اینکه همه ذوق هنری و ادامه فعالیت‌هایش را با وجود بیماری مدیون همراهی و حمایت‌های مادرش «شهناز حقیقی» است که از فعالان انجمن معلولان منطقه است.

      می‌خواهم جهانی شوم
    • کوچک‌ترین مسجد منطقه اینجاست

      زهرا فراهانی - در اینکه منطقه ما با محله‌های قدیمی‌اش جزو مناطق قدیمی شهر است شکی نیست. در پی این قدمت، بناها نیز دیرینه و مسن هستند. از میان این بناهای قدیمی می‌توان از مساجد نام برد. در واقع در کوچه‌پسکوچه‌های دارالمؤمنین مساجد زیادی به چشم می‌خورد؛ با عمر طولانی و ساختمان‌هایی قدیمی. گاهی کوچک و گاهی بزرگ. بیشتر آن کوچک‌ترها بزرگ و به مدد حمایت مردم و دولت و شهرداری بازسازی شده‌اند. اما در این میان هنوز هستند آنهایی که از ساختمان قدیمی و فضای کم، رنج می‌برند و نبود فضای کافی در مسجد برای اهالی مشکل‌ساز می‌شود. مسجد در فرهنگ ما پایگاه بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی و مذهبی است. حال‌آنکه گاهی کوچک بودن این عبادتگاه مقدس عرصه را برای این‌گونه فعالیت‌ها تنگ می‌کند. می‌خواهیم مسجد «مسلمین» را که به کوچک‌ترین مسجد منطقه شهرت یافته و اتفافاً دست‌اندرکاران آن بسیار فعال هستند بهتر بشناسیم. مسجدی که سال‌هاست متقاضی بازسازی و گسترش مساحت است.

      کوچک‌ترین مسجد منطقه اینجاست
    • دلتنگ بچه‌های ابوریحانم

      زهرا اردشیری - سراغ «مجید جلالی» سرمربی تیم پیکان رفتیم. بچه‌های قدیمی مدرسه «ابوریحان» خوب او را می‌شناسند. شاید از دوران درس و مدرسه‌شان خیلی گذشته باشد اما قطعاً معلم ورزش مهربان و عاشقشان را فراموش نکرده‌اند. او ۲۲ سال در مدرسه ابوریحان منطقه ما معلم ورزش بوده و در محله عارف بزرگ شده است. بعد از ازدواج هم سال‌ها در محله فرزانه نبرد زندگی کرده اما دست روزگار باعث شده از منطقه ما مهاجرت کند. او که تا آخرین روز آموزگاری‌اش نتوانسته از مدرسه ابوریحان دل بکند خیلی دلش برای دانش‌آموزانش در مدرسه ابوریحان تنگ شده است. آقا مجید در مصاحبه‌اش با ما این را بارها و بارها به زبان آورد. گفتیم شاید بتوانیم از این طریق شاگردانش را پیدا کنیم تا یک روز با هم قرار ملاقاتی بگذارند. حالا اگر شما هم از دانش‌آموزان همان مدرسه هستید و دلتان برای معلم ورزشتان تنگ شده حتماً به دفتر همشهری محله بیایید تا با هم سراغ معلم قدیمی‌تان برویم.

       دلتنگ بچه‌های  ابوریحانم
    • چرخ کار زندگی و امید

      شکوه زین‌الدینی- بانوی فعالی است؛ سال‌هاست خیاطی می‌کند و از این هنر نه تنها برای خودش درآمدزایی داشته بلکه به اشتغال بانوان بی‌بضاعت و سرپرست خانواده هم کمک کرده است. در یک نیمروز زمستانی با «کبری رنجبر» که در محدوده میدان «احمدیه» مرکز کارآفرینی راه‌اندازی کرده و در حد وسعش بانوان نیازمند را زیر پر و بال گرفته، به گفت‌وگو نشستیم. او که باوجود توسعه کار هنوز هم‌ دلش برای پشت چرخ نشستن و خیاطی تنگ می‌شود برایمان از سختی‌های زندگی، علاقه، پشتکار و تصمیم برای امکان اشتغال تعداد زیادتری از بانوان می‌گوید.

      چرخ کار  زندگی و امید
    آرشیو
    • پرونده ویژه
       برو رفیق درست میشه!

      برو رفیق درست میشه!

      هوشنگ صدفی - روزی که زندگینامه شیخ رجبعلی خیاط منتشر شد، به چاپ‌های مختلفی رسید و مردم کتاب این عارف عامی گمنام را، حلوا حلوا می‌کردند. برای مردم عجیب بود که در همین تهران خودمان، در میان ما، چنین شخص بزرگ مرتبه‌ای زندگی می‌کرد و ما خبر نداشتیم.

    آرشیو
    • متولد ماه مهر

      لطیفه سادات مرتضوی- پشت شیشه ورودی، درست زیر تابلو بزرگ ساختمانی ۴ طبقه‌، روی کاغذی سفید نوشته شده است: «ورود آقایان ممنوع!» ساختمان چند طبقه‌ای که ماه‌هاست در محله ما، معروف شده به «شهربانو». ساختمانی که ویژه بانوان است و برنامه‌ریزی‌ها و فعالیت‌هایش را هم بر بانوان متمرکز کرده. اسمش را که کامل از روی سردر آن بخوانی نوشته‌اند: «مجموعه فرهنگی، آموزشی و ورزشی». مجموعه‌ای که در نگاه اول بیشتر سؤالات ذهنی‌ات را جواب می‌دهد. می‌گویند دومین مجموعه‌ای است ویژه بانوان منطقه که با این نام از طرف شهرداری راه‌اندازی شده. یکی در ساختمان «علی مرادیان» است و دیگری در ساختمان «نیک‌نام» (شهید اقدس). چند ماه فعالیتشان را بهانه گزارش‌مان کردیم تا از خدمات آنها به بانوان هم‌محله‌ای بیشتر بدانیم.

      متولد ماه مهر
    • داستان شب مردگی

      لطیفه ‌سادات مرتضوی - کاغذ و قلم را به دست می‌گیرم و به محله‌های مختلف منطقه سری می‌زنم ولی این بار با یک سؤال متفاوت. سؤالی که شاید تابه‌حال ذهن افراد زیادی را به خود درگیر نکرده. سؤالی که ضرورتش درست ساعت ۲۲ به صدا درمی‌آید و تا صبح فردا هم ادامه می‌یابد. ساعاتی که وقتی قصد گشتزنی در بیرون از خانه را می‌کنی خودبه‌خود این سؤال را هم از خودت می‌پرسی: «این ساعت کجا می‌توانم بروم؟‌» سؤالی که همزمان گزینه‌هایی را برایت رو می‌کند. گزینه‌هایی مثل: مراکز خرید، استخر، بوستان و... گزینه‌هایی که بعد از یک روز پراسترس‌کاری به‌یک‌باره در ذهنت ریزش می‌کند و می‌خواهی شب‌هایت را در کنار خانواده آنجا بگذرانی. راستی این سؤال تابه‌حال در خانواده شما هم مطرح‌ شده؟

      داستان شب مردگی
    • از چین پیشنهاد داشتم امــا...

      شکوه زین‌الدینی - «حمیدرضا نیاز» از کارآفرینان سرشناس منطقه است. نامی بودنش در کار را علاوه بر موفقیتش در تولید، از صبر و دست‌به‌خیر بودنش برای حمایت از بانوانی دارد که برای تأمین معاش خانواده دست بر زانوهای خود زده‌اند. او که از نظر مالی روزهای دشواری را تجربه کرده، حالا هم‌وغمش رسیدگی به خانواده‌های نیازمند است. این خوش‌نامی و موفقیت کارآفرین جوان منطقه باعث شده مدیر یکی از مراکز کوثر منطقه شود. با این کارآفرین که حالا بیش از ۸۰ نفر از بانوان منطقه را در خیاطی و تولید عروسک شاغل کرده است همصحبت شدیم. او معتقد است که سختی‌های بسیاری سر راه تولید وجود دارد؛ اما آنچه دشواری را آسان می‌کند و برکت کار و بارش می‌شود دعای خیر افراد نیازمندی است که حالا از این حرفه روزی حلال کسب می‌کنند و توانمند شده‌اند.

       از چین پیشنهاد داشتم امــا...
    • مرتضای مــجنون

      زهرا اردشیری - نخستین‌بار در محله‌گردی عکسش را در حسینیه عسکریه دیدیم. متولی حسینیه گفت: «سردار و فرمانده جنگ تحمیلی بود و البته یک پهلوان.» همین یک جمله دلمان را لرزاند تا سراغش برویم. وقتی زندگینامه‌اش را شنیدیم و خواندیم فهمیدیم به‌راستی پهلوان بود. پیکر او برای همیشه در جزیره مجنون ماند. مادرش سال‌ها چشم‌به‌راه پیکر پسرش بود. می‌گویند هر شهید گمنامی که می‌آمد به استقبالش می‌رفت و می‌گفت: «پسرم آمده است.» حالا دیگر مادر نیست اما هنوز داغ شهادت مرتضی بر دل خانواده تازه است. سراغ خانواده شهید «مرتضی حمزه دولابی» رفتیم. با آنکه خانواده او از محله دولاب رفته‌اند اما حسین برادرش چند روز یک‌بار به محله قدیمی می‌آید و به کوچه‌پسکوچه‌هایی نگاه می‌کند که روزی برادرش سرخوشانه در آنجا دوچرخه‌سواری می‌کرد. «حسین حمزه دولابی» می‌گوید: «من برخلاف برادرم انقلابی نبودم اما بعد از رفتنش درس‌های زیادی به من داد و راه او را پیش گرفتم.» او و همرزمان شهید قسمت‌هایی از زندگی سردار و فرمانده خوشنام عملیات خیبر را برایمان روایت می‌کنند.

      مرتضای  مــجنون
    • طهران به روایت پیمان

      زهرا اردشیری - حتی اگر چهره‌اش را نشناسید حتماً صدایش برایتان آشناست. صدای پسر جوانی که بیش از ۲ دهه می‌شود که در رسانه‌های مختلف فعالیت می‌کند. «پیمان شیخی» علاوه بر آنکه یک گوینده و مجری زبردست است یک کتاب سخنگو از تاریخچه تهران قدیم است و بیشتر اطلاعاتش را از گفت‌وگو با اهالی قدیمی هر محله کسب کرده است. اعتقاد دارد مردم باید با چنگ و دندان هویت محله‌شان را حفظ کنند؛ در غیر‌این صورت محله آنها بدون شناسنامه است. به دیدار او در خانه تئاتر رفتیم و او برایمان از فعالیت‌های هنری‌ و علاقه‌مندی‌اش به تاریخ تعریف می‌کند.

       طهران به روایت پیمان
    • کوتاه اما بلند همت

      زهرا اردشیری - از آن آدم‌هایی نیست که بنشیند یک‌گوشه خانه و فهرستی از نداشته‌هایش را مدام، مرور و به جان عالم و آدم ناله کند. به‌جایش دست به‌زانو گرفته و خودش را کشان‌کشان تا آرزوهایش رسانده است. حالا برای خود یک کاروکاسبی راه انداخته؛ صبح به صبح کرکره مغازه‌اش را با دستان کوچکش بالا می‌دهد و به قول هم‌محله‌ای‌ها غیرت مردانه‌اش را به رخ می‌کشد. «محمد شریفی» ۳۱ ساله است. قد و قامتش از ۹۰ سانتیمتر تجاوز نکرده و در کارت عضویت بهزیستی مقابل نوع معلولیتش نوشته ‌شده است: «خیلی شدید.» خودش می‌گوید «ستون فقراتم انحراف دارد. نمی‌توانم زیاد راه بروم و طولانی‌مدت در یک جا بنشینم.» اما هیچ‌کدام از اینها باعث نشده است قهرمان داستان ما دست از تلاش و کوشش بردارد. او به‌تازگی با همدلی و همراهی اهالی محله پیک موتوری محمد را در محله «بروجردی» راه انداخته است و علاوه بر خودش ۳ نفر دیگر نیز مشغول به کار شده‌اند.

       کوتاه اما بلند همت
    • خانه‌ای پیشکش منتـظـران

      مژگان مهرابی- سال ۵۴ بود، عده‌ای از نوجوانان محله هیئتی را برپا کردند به این نیت که هر هفته دور هم جمع شوند و چنگ توسلی به لطف و عطای امام عصر(عج) بزنند. نامش را هم هیئت متوسلان به امام زمان(عج) گذاشتند. اما از آنجایی که مکان ثابتی برای برگزاری برنامه‌های آن نداشتند، یکی از اهالی محله خانه‌اش را در اختیار آنها گذاشت تا محفل انس با آقا همیشه روشن و پایدار بماند. تا همین ۱۵ سال پیش هم همین روال بود تا اینکه «اصغر گلزار»، برادر شهید امیرعباس گلزار ملکی را خرید و از نوساخت. ۲ طبقه از آن را هم برای اجرای برنامه‌های مذهبی در نظر گرفت و نامش را «مهدیه» گذاشت. این مکان معنوی حالا پایگاهی برای نوجوانان و جوانان محله شده است. هر هفته دور هم جمع شده و در کلاس‌های فرهنگی و قرآنی آن شرکت می‌کنند. اهالی ارادت خاصی به مهدیه دارند و به ما هم توصیه می‌کنند که حتماً سری به اینجا بزنیم.

      خانه‌ای پیشکش  منتـظـران
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما
    همشهری آنلاین

    چند رسانه ای

    راهنمای محله