• فلکه‌ای به نام یک روزنـامه

      حسین پیرعلی- قدیمی‌های محله «آشتیانی» و خیابان مهربار، آنهایی که در پسکوچه‌های خاکی یکی از نخستین خیابان‌های محله مو سفید کرده‌اند، آن میدان نقلی را خیلی خوب به خاطر دارند. همان میدانی که تمام نشانی‌ها به آن می‌رسید و نقطه شروع‌ آبادانی یک محله بود. فلکه اطلاعات با گذر زمان و شروع ساخت‌وسازها تبدیل به یک میدان بزرگ و درست و درمان با درخت‌های قدبرافراشته شد و هنوز هم نقطه‌ای مرکزی در مرز بین ۲ محله آشتیانی و شوراست. اما نامگذاری این میدان در اوایل دهه ۳۰ برای خودش ماجرایی دارد. نامی که حالا بیش از ۶۰ سال است روی یکی از نخستین میدان‌های محله باقی مانده و خیلی‌ها از دلیل این نامگذاری بی‌خبرند. در این گزارش سراغ اهالی و ساکنان قدیمی حوالی میدان «اطلاعات» رفتیم و خاطره‌های روزهای نخست پا گرفتن محله و نامگذاری فلکه اطلاعات را با آنها دوره کردیم.

      فلکه‌ای به نام  یک روزنـامه
    • مهارتمان را نذرکرده ایم

      صادق حکیمی- شاید هنوز هم مانند دوران کودکی تصورمان از یک قهرمان در وهله اول همان شخصیت‌های افسانه‌ای کارتون‌‌ها و فیلم‌های سینمایی باشد. اما به مرور زمان که خیالاتمان به تقاطع واقعیت‌های زندگی رسید فهمیدیم که قهرمانی می‌تواند تعاریف دیگری هم داشته باشد. فهمیدیم که خیلی از همسایه‌ها و افرادی که هر روز از کنارشان رد می‌شویم قصه‌ای برای خود دارند و بی‌سر و صدا کارهایی می‌کنند کارستان. خیلی از آنها تنها با یک حقوق بازنشستگی سر می‌کنند اما فعل بخشیدن برایشان به سادگی آب خوردن شده است. قهرمانی به سادگی یک انتخاب است که خیلی‌ها به سختی سمتش می‌روند. انتخابی مانند شریک شدن غذایت با همسایه‌ای که از بد روزگار، روزی‌اش به تنگ آمده است. در این گزارش روایت چند تن از همین همسایه‌هایی را می‌خوانید که در طرح «جهاد مهربانی» دست به چنین انتخاب‌هایی زده‌اند و حالا مدیران شهری و متولیان خانه‌های سلامت در مراسمی به یاد ماندنی از آنها تجلیل کرده است. در حاشیه این مراسم گفت‌وگویی با این خیّران که پیشه‌های مختلفی داشتند انجام داده‌ایم.

      مهارتمان را  نذرکرده ایم
    • عشـق همین خـنده زیبای تــوســت

      حسن حسن‌زاده- خیلی دور نبود روزی که مادران فداکار کودکان اوتیسمی شرق تهران مجبور بودند برای شرکت در جلسات گفتاردرمانی و کاردرمانی این فرشته‌های کوچک، هر روز مسیر شرق به غرب تهران را طی کنند و با وجود کمبود امکانات و صرف هزینه‌های بسیار، مشقت‌های این راه طولانی را به جان بخرند. حالا ۲ سالی است که به همت «آذر سعیدی» مدیر انجمن «فرشته‌های شرق» این امکان رایگان در محله «حافظیه» برایشان فراهم شده است. تا جایی که امروز انجمن فرشته‌های شرق با کمک شهرداری منطقه‌ بانی جشنی می‌شود که حتی خانواده‌های بسیاری را از دیگر نقاط شهر به مجتمع فرهنگی کوثر محله حافظیه می‌آورد تا در کنار هم نخستین جشن تولد فرشته‌های شرق را در مراسمی شاد و مهیج تجربه کنند. کودکان مبتلا به اوتیسم کمتر می خندند برگزاری این جشن تلاشی برای نشاندن لبخند بر لبان آنها بود.

      عشـق همین  خـنده زیبای  تــوســت
    • دعای همسایه‌ها برکت زندگی‌ام است

      مریم تهوری- خدمت ۳۰ساله‌اش که در بیمارستان به اتمام رسید تازه پرستاری از هم‌محله‌ای‌هایش را آغاز کرد. هرچند که پیش‌تر هم کمابیش به خانه همسایه‌ها سر می‌زد. بیشتر وقت‌ها آنها را درباره چگونگی مصرف داروها راهنمایی می‌کرد و رایگان خدمات پرستاری ارائه می‌داد اما حالا در این ۱۶سال بیشتر هم‌محله‌ای‌ها او را به واسطه همین خدمات خیرخواهانه‌اش به خوبی می‌شناسند. «زرین تاج قربانی» پرستار بازنشسته محله «زاهد گیلانی» است. او که قرار بود بعد از پایان خدمت ۳۰ساله به استراحت بپردازد حالا در خانه یک ساعت هم ‌بند نمی‌شود و تمام روز از این خانه به خانه دیگر می‌رود و به بیماران سالمند و ناتوان رسیدگی می‌کند. او در سال‌های گذشته همراه دخترش فعالیت‌های بیشتری در زمینه شناسایی و رسیدگی به بیماران ناتوان هم‌محله‌ای و تهیه و توزیع غذا و پوشاک برای کارتن‌خواب‌ها و معتادان انجام می‌دهد. این هفته با این هم‌محله‌ای خیر راهی خانه یکی از سالمندان محله شدیم تا به همین بهانه درباره فعالیت‌هایش اطلاعات بیشتری به دست‌آوریم.

      دعای همسایه‌ها برکت زندگی‌ام است
    • دردسـرخانه های سالــــخورده

      مریم تهوری- لای درز دیوار را که نگاه کنید یک پایپ پیدا می‌کنید که معتادی قبل‌تر آن را برای مصرف ماده مخدر شیشه پنهان کرده است. به دیوارهای فرسوده برخی از کوچه‌های فرعی که دقیق‌تر شوید مکان‌های ...

      دردسـرخانه های سالــــخورده
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      نام او به ماه محرم گره خورد

      نام او به ماه محرم گره خورد

      حسن حسن زاده - سال‌های دهه ۴۰ بود. سینما رونقی چشمگیر داشت. هر شب مقابل گیشه می‌توانستی صف‌های طولانی مشتاقان فیلم را ببینی که در هیاهویی تمام نشدنی منتظر ورود به سالن‌ها بودند. سینما رنگین‌کمان تنها سینمای حوالی خیابان دماوند، لحظه‌ای خلوتی به خود نمی‌دید. سئانس فیلم‌ها که شروع و تمام می‌شد جمعیت مشتاقی آماده رفتن به سالن‌ها یا خارج شدن از سینما می‌شدند. سینما پارکینگ بزرگی داشت که خیال مراجعه‌کنندگان را راحت می‌کرد.

    آرشیو
    • سر قولم هستم

      حسن حسن‌زاده- ۵۰ سال پیش کسب و کارش را با یک عهد و پیمان شروع کرد. کاسب خوشنام محله که حالا با گذشت نیم قرن از کاسبی‌اش چهره آشنای اهالی محله شده و نوعروسان کم‌بضاعت بسیاری هم با کمک‌های او و دیگر کاسبان خیر محله سر خانه و زندگی رفته‌اند پای قولش برای فروش کالای ایرانی مانده است. «محمدتقی وهابی شبستری» که کسب و کارش را با پیمان فروش لوازم خانگی ایرانی با دوست و شریک قدیمی‌اش شروع کرد می‌گوید که هیچ‌گاه برای سود بیشتر راضی به فروش لوازم خانگی خارجی نشده است. رسم ۵۰ ساله آقای شبستری به پسرش هم به ارث رسیده و این روزها که تنوع محصولات و لوازم خانگی خارجی بیشتر از قبل شده باز هم به همان عهد و پیمان نخست پایبند است. در این گزارش سراغ شبستری رفتیم که نیم قرن است فقط جنس ایرانی می‌فروشد و اهالی محله و مشتریانش را هم با فرهنگ خرید کالای ایرانی آشنا می‌کند.

      سر قولم هستم
    • دنیای رنگارنگ مرضیه

      مریم تهوری- بدیهی است که یک معلول بخشی از توانایی‌های سایر افرادسالم را ندارد. به همین دلیل است که اکثر افراد سالم تصور می‌کنند که معلولان زندگی سخت و پر از رنجی را سپری می‌کنند اما در خلال این افکار فراموش ...

      دنیای رنگارنگ مرضیه
    • رسم دست‌گیری در حسینیه خوانساری‌ها

      حسن حسن‌زاده- حسینیه «حضرت اباالفضل‌العباس»(ع) خوانساری‌ها یکی از قدیمی‌ترین حسینیه‌ها و پایگاه‌های مذهبی منطقه است. حسینیه‌ای که سنگ بنای اولیه آن را خوانساری‌های مقیم محله نیروی‌هوایی نهادند. از همان زمان تأسیس هم علاوه بر میزبانی از مراسم مذهبی، محلی برای رفع حاجت نیازمندان بود. سنگری که در ایام انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس با حضور شخصیت‌های برجسته‌ای مثل آیت‌الله ‌سعیدی، شهید سید مجتبی صالحی و... جایی برای تربیت نیروهای انقلابی و رزمنده در شرق تهران به حساب می‌آمد. هنوز هم به توصیه نخستین پیشنمازش، حجت‌الاسلام شهید «سیدمجتبی صالحی»، خانه امید نیازمندان است. در این گزارش سری به این حسینیه قدیمی زدیم و از فعالیت‌های دیروز و امروز حسینیه گزارشی تهیه کردیم.

        رسم دست‌گیری در حسینیه خوانساری‌ها
    • معتادان از محله می روند

      مریم تهوری- بافت فرسوده از معضل‌های نخ‌نما شده محله «صفا» به حساب می‌آید. خانه‌هایی که جزو املاک ریزدانه به حساب می‌آیند محل مناسبی برای تجمع کارگران روزمزد شهرستانی، معتادان و کارتن‌خواب‌ها شده‌اند. همین حضور باعث ناامنی کوچه‌های محله صفا شده. در سال‌های گذشته نرخ مهاجرت از این محله رشد چشمگیری داشته است. اما حالا تعداد زیادی از اهالی قدیمی این محله پای کار نجات محل زندگی‌شان آمده‌اند و با تشکیل کارگروه پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی می‌خواهند محله‌شان را از این معضل حفظ کنند.

      معتادان از محله می روند
    • نشانی حاج ماشاالله را به گرفتاران می‌دادند

      حسین پیرعلی- آبرویش را از مجالس اهل‌بیت(ع) گرفت و خودش را هم وقف عاشقان آنها کرد. مردی که یک محله روی نامش قسم می‌خوردند و هر جا گرهی در زندگی نیازمندی می‌افتاد نشانی خانه‌اش را می‌دادند. خانه‌ای که احترام به همسایه، دستگیری از نیازمندان و کردار نیکو نخستین قانونش بود. حاج «ماشاالله نیکوکرداران» را می‌گوییم. پیرغلام دلسوخته‌ای که در طول عمر صد ساله‌اش خیلی‌ها را خانه‌دار کرد، حاجت نیازمندان بسیاری را بر طرف کرد و چراغ مجالس و هیئت‌های بسیاری هم با کمک‌های او روشن ماند. حالا اما یک سالی است که حاج ماشاالله دیار فانی را وداع گفته و رسم ماندگارش در هیئت‌داری و کاسبی هنوز هم زبانزد بچه هیئتی‌ها، اهالی محله و پیرغلامان اهل‌بیت(ع) است. در این گزارش به بهانه نخستین سالگرد درگذشت حاج ماشاالله سراغ خانواده و فرزندانش رفتیم و در گفت‌وگو با پسرش حاج «قاسم نیکوکرداران» که از مداحان و پیرغلامان شرق تهران است خاطرات آن پیرغلام اهل‌بیت(ع) را دوره کردیم.

      نشانی حاج ماشاالله را به گرفتاران می‌دادند
    • معجزه دعا و دسـترنج

      صادق حکیمی- هر سه چهره‌ای بشاش و آرام دارند. خانواده حسین‌زاده با فعالیت خیر‌خواهانه پدر و مادر و دختر خانواده سر زبان اهالی محله آشتیانی افتاده‌اند. هر جمله‌ای را که تمام می‌کنند پشت بندش می‌گویند: «‌اگر خدا بخواهد» یا «خدا خواست که این‌طور شد» یا «ما کاره‌ای نیستیم و همه‌اش دستِ خداست». خانم و آقای حسین‌زاده اکنون سال‌های سالمندی را طی می‌کنند اما خودشان می‌گویند همین کارهای کوچکی که برای نیازمندان انجام می‌دهند به آنها جوانی دوباره عطا کرده است. دختر خانواده خود را مدیون روحیه مهرپرور پدر و مادرش می‌داند و این روزها هدف زندگی‌اش را رسیدگی به نیازمندان محله‌اش قرار داده است. با وجود دوندگی‌هایی که برای نیازمندان محله دارند احساس خستگی نمی‌کنند و انرژی تمام نشدنی برای این کار در وجودشان احساس می‌کنند. با این خانواده دوستداشتنی گپ‌وگفتی داشتیم که می‌خوانید.

      معجزه دعا و دسـترنج
    • محله زیر چتر حامیان مهر

      سهراب سلیمی- شاید تصور کنید که این روزها کسی بدون پول و مواجب برای دیگری قدم از قدم برنمی‌دارد. یا اگر قدمی برمی‌دارد حتماً در پشت پرده کارش، گوشه چشمی به رسیدن به مقام و منصب و اعتبار دارد. اما اگراین روزها سری به محله «دهقان» بزنید و با گروه مددکاران آن آشنا شوید حنای این تصورهای بدبینانه دیگر رنگی نخواهد داشت. این مددکاران به سادگی نشانمان می‌دهند حتی می‌شود با دست خالی دستگیر کسانی شد که زمینگیرند و دست همراهی می‌خواهند برای دوباره ایستادن. روایت این قهرمانان نه درباره مردان بلکه درباره شیرزنانی‌ است که به جای نشستن درگوشه خانه، نشستن در دل مادران شهدا را انتخاب کرده‌اند. مادرانی که حق بزرگی به گردن ما دارند و حالا تک و تنها مانده‌اند و حالا این مددکاران همسایه مرهمی برای دلتنگی‌ها و تنهایی‌های روزهای پیری‌شان شده‌اند.

      محله زیر چتر حامیان مهر
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله