• حسرت آن حلقه و آن صدای ضبط شده را دارم

      مریم تهوری- «به کوچه که رسیدم همه چیز برایم غریبه بود. انگار نه انگار که تمام کودکی و نوجوانی‌ام را در این کوچه و در خانه پدری گذرانده بودم. همه چیز با خاک یکسان شده بود. موشک درست وسط خانه ‌ما اصابت کرده بود. من مانده بودم و تلی از خاک. خانه آوار نشده بود. این زندگی من بود که روی سرم آوار شده بود.» یکباره ۱۱نفر از اعضای خانواده‌اش به شهادت رسیدند. بمباران‌های صدام این بار سقف خانه «قزوینی»‌ها را روی سر خانواده آوار کرد. حالا از سال ۱۳۶۶ و این اتفاق دردناک سال‌های سال می‌گذرد. «حلیمه قزوینی» که فرزند ارشد خانواده است هنوز هم پس از سال‌ها آن روزها برایش یادآور تمام فعالیت‌های انقلابی پدر و خواهرانش است. یادآور تمام بیم و امیدهای آن روزها و در نهایت پیروزی انقلابی که اول آرامش‌شان نبود؛ چون مبارزات پدر در دوران جبهه همچنان ادامه داشت تا ۲۶اسفند ۱۳۶۶ که پدر همراه همسر، ۳دختر، ۵نوه و مادرش برای همیشه به آرامش ابدی رسید.

      حسرت آن حلقه  و آن صدای ضبط شده را دارم
    • دیدار از یادگار «آوانسیان»

      حسن حسن زاده- محله «شهید اسدی» مثل ۲ محله دیگر ناحیه یک از قدیمی‌ترین محله‌های منطقه است. محله‌ای که میان خیابان‌های دماوند و ۱۷شهریور و بزرگراه امام علی(ع) محصور شده و مملو از مساجد، حسینه‌ها و پایگاه‌های مذهبی مثل حسینیه اقبال و مسجد صاحب‌الزمان(عج) خیابان اقبال لاهوری است که از قدیمی‌ترین پایگاه‌های فرهنگی و مذهبی منطقه به شمار می‌روند. اماکن فرهنگی و مذهبی و شخصیت‌ها و خیّران فعال محله شهید اسدی بهانه‌ای شد تا نخستین محله‌گردی‌مان را همراه با استاد «نصرالله حدادی» تهران‌شناس از این محله آغاز کنیم. همراه با او و جمعی از معتمدان و قدیمی‌های محله از مسجد صاحب‌الزمان(عج) و حسینیه اقبال در خیابان اقبال لاهوری بازدید کردیم. سری به کارگاه‌های کارآفرینی محله زدیم و در گفت‌وگو با دبیرشورایاری و مدیریت محله مشکلات و برنامه‌های فرهنگی محله را بررسی کردیم.

      دیدار از یادگار «آوانسیان»
    • لبخندهای آقا اسرافیل مشتری دارد

      حسین پیرعلی- بیش از۴ دهه از کاسبی آقا اسرافیل در محله «شهید اسدی» و خیابان پر رفت‌وآمد «شهرستانی» که حالا همه آن را با نام خیابان «مرتجایی» می‌شناسند، می‌گذرد. کاسب خوشنامی که با آن مغازه کوچک خواروبار‌فروشی‌اش حسابی در دل اهالی جا باز کرده و خیلی‌ها مشتری لبخندهای همیشگی او هستند. آقا اسرافیل درست مانند پدر مرحومش «حاج قدرت‌الله» با خوشرویی و مردمداری در حافظه مشترک ساکنان خیابان شهرستانی برای خود دست و پا کرده و با کارهای خیر و دستگیری از خانواده‌های نیازمند محله تبدیل به الگویی برای کاسبان جوان محله هم شده است. در این گزارش سراغ «اسرافیل جودت» کاسب ۶۱ ساله خیابان شهرستانی رفتیم و راز و رمز یک عمر کسب حلال را از زبان او شنیدیم.

       لبخندهای آقا اسرافیل مشتری دارد
    • برسد به دست نیازمندان

      حسن حسن زاده- آرام و با متانت حرف می‌زند و حتی لحظه‌ای هم خنده از روی لب‌هایش کنار نمی‌رود. اما وقتی حرف نیازمندان وسط باشد لهجه شیرین آذری حاج عباس، لحن جدی‌تری به خود می‌گیرد و مثل تمام ۶۰ سال گذشته که برای خدا کاسبی کرده، کمک به نیازمندان تمام دغدغه‌اش می‌شود. درست مثل وقتی که پس‌انداز یک عمر کسب حلالش را وقف راه‌اندازی صندوق قرض‌الحسنه مسجد قدیمی محله کرد و وقتی شنید حاصل تلاش بی‌وقفه‌اش باری هرچند کوچک از روی شانه‌های نیازمندان برمی‌دارد کمی آسودگی خاطر به سراغش آمد. کاسب بازنشسته محله «منتظری» که مرام کاسبی‌اش هم زبانزد اهل محله بود خانه قدیمی‌اش در تبریز را هم وقف امورات مسجد و جذب جوان‌های محله دوران کودکی‌اش به فعالیت‌های فرهنگی آن کرد. این روزها که دیگر «حاج عباس نقی نفیسی» توان ایام جوانی را ندارد و کمتر از گذشته می‌تواند سراغی از دوستان مسجدی‌اش بگیرد، به همراه جمعی از نمازگزاران و معتمدان مسجد صاحب‌الزمان(عج) محله شهید اسدی به عیادتش رفتیم و او هم از راز و رمز یک عمر کسب حلال و دستگیری از نیازمندان برای‌مان گفت.

      برسد به دست  نیازمندان
    • بوی خوش همدلی و همراهی

      حسن حسن زاده- نزدیک غروب نانوایی آقا «رحمت» شلوغ و پرمشتری است. مثل همیشه با لبخند با مشتریان گرم می‌گیرد. هرچند به مدد دستگاه‌های جدید پخت نان، دیگر خبری از آن تنورهای قدیمی داخل نانوایی نیست که هرم آتشش تا صف مشتریان هم می‌رسید. همدلی اهالی خیر، نمازگزاران مسجد و نانوای دوستداشتنی خیلی ها را به یاد سنت های نیکوی محله‌های قدیمی می‌اندازد. روزهایی که همسایه هوای همسایه را داشت و غصه نان شبش را نمی‌خورد. حکایت نانوایی آقا رحمت، حکایت همکاری نمازگزاران و مسئولان خیر مسجد اباعبدالله(ع) برای کمک به خانواده‌های نیازمندی است که چشم امید به دل دریایی هم‌محله‌ای‌هایشان دارند. حالا چند سالی است که خانواده‌های کم‌بضاعت محله زاهد گیلانی برای تهیه نان به نانوایی آقا رحمت می‌آیند و نان رایگان دریافت می‌کنند. به همین بهانه سری به نانوایی «رحمت ملکی» نانوای خوشرو و معتمد محله زاهد گیلانی زدیم و او هم از برکت همجواری با مسجد و مشارکت در این کار خیر گفت.

       بوی خوش همدلی و همراهی
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      نام او به ماه محرم گره خورد

      نام او به ماه محرم گره خورد

      حسن حسن زاده - سال‌های دهه ۴۰ بود. سینما رونقی چشمگیر داشت. هر شب مقابل گیشه می‌توانستی صف‌های طولانی مشتاقان فیلم را ببینی که در هیاهویی تمام نشدنی منتظر ورود به سالن‌ها بودند. سینما رنگین‌کمان تنها سینمای حوالی خیابان دماوند، لحظه‌ای خلوتی به خود نمی‌دید. سئانس فیلم‌ها که شروع و تمام می‌شد جمعیت مشتاقی آماده رفتن به سالن‌ها یا خارج شدن از سینما می‌شدند. سینما پارکینگ بزرگی داشت که خیال مراجعه‌کنندگان را راحت می‌کرد.

    آرشیو
    • مادر می گفت همه پسران من امیرند

      مریم تهوری- «خسته و گرسنه از مدرسه ‌راهی خانه شدم و در راه با خودم فکر می‌کردم که مادر ناهار چه غذایی پخته که به خانه رسیدم. قیامتی به پا شده بود. تمام فامیل و دوستان در خانه ‌ما جمع شده بودند. از نزدیکان بگیرید تا کسانی که سال به سال هم یکدیگر را نمی‌دیدیم. آن روز همه جمع شده بودند. نپرسیدم چه اتفاقی افتاده، یک دفعه اشک‌هایم جاری شد. در دلم آشوبی به پا شده بود. زیر لب نام برادرهایم را که به جبهه رفته بودند یکی یکی زمزمه می‌کردم. محمود، محمد ابراهیم، علیرضا، محمد حسن خبر شهادت کدام‌شان را آورده‌اند که خانه این‌طور شلوغ شده.» هر چقدر که از جنگ تحمیلی گفته و نوشته شود باز هم انگار حرف‌های نگفته زیادی به جا می‌ماند. جنگ تحمیلی که آغاز شد نوجوانان و جوانان بیشتر خانواده‌های محله‌های قدیمی‌ ما راهی خط مقدم شدند تا از آب و خاک و اعتقاد‌شان دفاع کنند. این هفته سراغ خانواده شهیدان «محمد ابراهیم» و «محمدحسن مسافری» رفته‌ایم و روایت دوران دفاع مقدس را این بار از زبان خواهر و برادری می‌شنویم که پس از فوت پدر و مادرشان خاطرات آن روزها را در سینه حفظ کرده‌اند.

      مادر می گفت همه پسران من امیرند
    • می‌گفت، حق همسایگی را ادا کنید

      حسن حسن زاده- قاب عکس کوچکی که روی دیوار و میان سیاهی‌های هیئت نصب شده یاد و خاطر حاج اسماعیل را برای جوان‌های دیروز روشن می‌کند. جوانان امروز هیئت هم با شنیدن شرح کارهای خیر و تلاش‌های آن خیّر دریادل محله زاهد گیلانی چند سالی است که قدم در راه خیر گذاشته‌اند و از او الگو می‌گیرند. قصه فعالیت‌های خیریه حاج اسماعیل قصه وقف یک عمر برای قدم برداشتن در مسیر خدمت به خلق خداست. از تأسیس هیئتی برای پرورش جوان‌های انقلابی، رزمندگان و شهدای دفاع‌مقدس تا ساخت و راه‌اندازی درمانگاهی برای کمک به بیماران بی‌بضاعت و مشارکت در تأسیس مدرسه علمیه‌ای برای پرورش طلاب جوان. در آستانه نخستین سالگرد درگذشت حاج «اسماعیل اسدیان» سراغ اعضای خانواده و هیئت حضرت رقیه(س) رفتیم و در گفت‌وگو با آنها به سبک زندگی و فعالیت‌های خیرخواهانه او پرداختیم.

      می‌گفت، حق همسایگی را  ادا  کنید
    • ملحفه‌های جهیزیه باند زخم مبارز‌ان شد

      مریم تهوری- «در خانه را که باز کردم یک دفعه جمعیت زیادی به داخل خانه هجوم آوردند. درگیری بالا گرفته بود و تعداد زیادی از ارتشی‌ها و اعضای نیروی هوایی کشته و زخمی در خیابان‌های اطراف روی زمین افتاده بودند. اهالی هم کشته‌ها و زخمی‌ها را وارد خانه می‌کردند. تا به خودم بیایم تمام خانه پر از خون شده بود.» این گوشه‌ای از خاطرات زنی است که در محله «شورا» او را شیرزن می‌دانند. «فاطمه طباطبایی» در طول درگیری‌های روزهای آخر حکومت پهلوی هرچند مانند هر مادر دیگری که جوانش در درگیری‌ها شرکت می‌کرد تمام وجودش را ترس و اضطراب گرفته بود و دلنگرانی بخش همیشگی وجودش شده بود اما پشتوانه جوانان یک محله هم به حساب می‌آمد. این هفته گوشه‌ای از خاطرات انقلاب اسلامی را از زبان این مادر ۸۰ساله می‌خوانیم.

      ملحفه‌های جهیزیه  باند زخم مبارز‌ان شد
    • مبـدأ؛ مسجد محله مقـصــد؛ آزادی

      حسن حسن زاده- روزهای خون و قیام، کوچه‌ها و خیابان‌های منطقه ما هم مملو از جوانان انقلابی بود که با مشت‌های گره کرده نقش مهمی در حوادث و راهپیمایی‌های منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی داشتند. از واقعه ۱۷شهریور میدان شهدا تا درگیری‌های پادگان نیروی هوایی و کلانتری تهران‌نو که به دست همان جوان‌های انقلابی تسخیر شد. جوانانی که در سنگر مساجد و برخی هیئت‌های ریشه‌دار منطقه رشد کردند و با اصول و مبانی نهضت امام خمینی(ره) آشنا شدند. در حقیقت همین مساجد و هیئت‌های مذهبی بودند که به‌عنوان پایگاه‌ها و کانون فعالیت‌های مبارزاتی، باعث تقویت شور و آگاهی انقلابی اهالی منطقه شدند و مبارزات علیه رژیم طاغوت را در مسیر صحیح هدایت کردند. در آستانه سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی سری به مهم‌ترین پایگاه‌های مبارزاتی منطقه در ایام خون و قیام زدیم و نقش مساجد و هیئت‌های فعال منطقه در آن روزها را بررسی کردیم.

      مبـدأ؛ مسجد محله  مقـصــد؛ آزادی
    • روزهای تظاهرات خیابان خانه اول آنها بود

      حسن حسن‌زاده- وارد خانه که می‌شویم قاب‌های عکس‌ کوچک و بزرگ شهدا که جای جای خانه با آن تزیین شده نخستین چیزی است که توجه‌ ما را به خود جلب می‌کند. روی طاقچه و میز وسط اتاق هم پر است از آلبوم تصاویر و عکس‌هایی که در این سال‌ها همدم حاجیه خانم بوده و او هم خاطرات ۲ فرزند شهیدش را لابه‌لای همین عکس‌های ‌ریز و درشت جست‌وجو می‌کند. در این گزارش مهمان خاطرات دور و نزدیک مادر شهیدی بودیم که خانه‌اش در ایام پیروزی انقلاب اسلامی و روز‌های جنگ تحمیلی محل جمع‌آوری و ارسال کمک‌های مردمی به جبهه‌ها بود و جلسات روضه‌های خانگی‌اش هم زبانزد اهالی محله «زاهد گیلانی» است. حاجیه خانم با صبوری مثال‌زدنی‌اش از ۳۴ سال چشم‌انتظاری برای بازگشت پیکر «امیر» گفت و از شجاعت‌ها و دل دریایی «مهدی» پسر کوچک‌ترش در ایام انقلاب اسلامی و دفاع‌مقدس برای ‌ما تعریف کرد. گفت‌وگوی ما را با «یاسمن خانی‌فتوت» مادر شهیدان امیر و مهدی ندایی را می‌خوانید.

      روزهای تظاهرات  خیابان خانه اول آنها بود
    • تاریخی ترین لحــظه‌ها

      مریم تهوری- «صبحانه را خورده و نخورده دوربین، باتری و نگاتیو را در کیف می‌گذاشتم و کتانی چینی‌هایم را می‌پوشیدم و تا شب تمام خیابان‌ها را وجب می‌کردم. هر جا صدای شعار به گوش می‌رسید یا از دور شلوغی به چشم می‌آمد مسیرم را به همان طرف کج می‌کردم و دوربین همیشه آماده را در دست می‌گرفتم و به عکاسی مشغول می‌شدم. فقط امان از آن روزی که تا به خودم می‌آمدم در گوشه‌ای از یک خیابان اتفاقی می‌افتاد و من بی‌خبر می‌ماندم؛ آن وقت حسرتش به دلم می‌ماند.» «هادی هراجی» یکی از عکاسان دوره انقلاب اسلامی است که در روزهای آخر مبارزه برای سرنگونی دولت شاهنشاهی عکس‌های زیادی را به ثبت رسانده است. عکس‌هایی که مبارزات و ایستادگی تک تک مردم را در تاریخ به ثبت رسانده است. هراجی حالا در روزهای بازنشستگی‌اش از عکاسی، تصاویر روزهای انقلاب را یکی یکی مرور می‌کند و لحظه ثبت تک تک‌ آنها را خوب به یاد دارد. او از روزهایی می‌گوید که در کنار عکاسان نام آشنا از جمله مرحوم «بهمن جلالی»، «مریم زندی» و «رعنا جوادی» از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی به ثبت لحظه‌های پرتب و تاب انقلاب اسلامی مشغول بود.

      تاریخی ترین  لحــظه‌ها
    • دلشان از جنس‌صبر‌است و چهره‌شان از یقین

      هنگامه اصلانی- بعد از گذشت ۳۸ سال چشم و چراغ محله‌هایشان هستند. هنوز واژه صبر در قامت ایستاده‌شان معنا می‌شود و ایستادگی‌شان در برابر آنچه زور و تزویر نام داشت برای همیشه چهره‌ای بی‌ترس و پریقین به آنها می‌بخشد. محله‌های‌ ما بستر حوادث مختلفی در روزهای انقلاب اسلامی بودند و این چهره‌های انقلابی بودند که با شهامتشان خاطره می‌ساختند و حالا هم با ایستادگی در همان راه این افتخار را هر سال مکرر می‌کنند. وصف آن روزها از زبان این مبارزان انقلابی حال و هوای دیگری دارد.

      دلشان از  جنس‌صبر‌است  و چهره‌شان  از یقین
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله