• چاه ویل در سبزه میدان

      پارسا پرمحمدی- سبزه‌میدان را به جرئت می‌توان پر‌‌‌ ترددترین میدان منطقه دانست؛ میدانی کوچک که آن را با حوض و فواره نقلی‌اش می‌شناسیم. سال‌هاست خبری از سرسبزی در میدان قدیمی شهر نیست و تا چشم کار می‌کند آدم‌ها در آن در رفت‌وآمد هستند. سبزه‌میدان و کبابی‌هایش؛ سبزه‌میدان و آبمیوه‌فروشی‌هایش؛ سبزه‌میدان و صدای دور مردی که نی‌لبک می‌نوازد؛ سبزه‌میدان و جرینگ جرینگ کالسکه‌هایی که آرام از آن دور می‌شوند. سبزه‌میدان دیگر سرسبز نیست. با این حال هنوز هم‌محل استراحت شهروندانی است که برای خرید به بازار پا گذاشته‌اند و حالا گرمای هوا را با خوردن آبمیوه‌ای خنک جایگزین می‌کنند. از زوج‌های جوان که برای خرید عروسی پا به بازار طلا گذاشته‌اند تا زنانی که برای تکمیل جهیزیه دخترشان ساعت‌ها در پیچ و خم‌های بازار می‌گردند.

      چاه ویل در سبزه میدان
    • گلشن قلمرو اختصاصی معتادان

      مرضیه موسوی- ۲ سالی از سبز شدن بوستان «گلشن» و بعد، متروکه شدن آن می‌گذرد. حالا بیشتر از بچه‌ها، معتادان و کارتن‌خواب‌ها از این بوستان استفاده می‌کنند و بچه‌های محله «سیروس» به جای بازی و تفریح در آن با مصرف موادمخدر آشنا می‌شوند. این روزها «کیمیا» و «غزل» و «عرشیا» و «مونا» می‌دانند وسایل‌ریزی که زباله به نظر می‌رسند هرکدام چه کارایی دارد و بارها برای نشان دادن جسارتشان، دست به این وسایل زده‌اند. همین یک هفته پیش بود که میان بازی‌های نه چندان کودکانه، سرنگ آلوده‌ای که روی زمین افتاده بود به بدن یکی از بچه‌های این محله خورد. بوستان گلشن ۲سال است که نه تنها آسایشی برای اهالی محله فراهم نکرده بلکه وجودش به دغدغه‌ای برای اهالی محله سیروس تبدیل شده است.

      گلشن قلمرو اختصاصی معتادان
    • آخرین بازمانده

      پارسا پیرمحمدی- شغلش فروش پالان و زین اسب است. می‌گوید: «پدر، پدربزرگ و جد من همه در کار فروش پالان بودند و در همین بازار مغازه داشتند.» راسته پالان‌دوزهای بازار سید اسماعیل که بعدها به کوچه بازار نجارها هم معروف شد روزگاری مرکز دوخت و فروش پالان بود. «رضا قدیری» ۷۲ساله حالا تنها بازمانده فروشندگان پالان در این بازار است. مغازه‌اش پر است از جل و خورجین و زین و رکاب و دهنه و چیزهای دیگر. به کمک پسرش مغازه را می‌چرخاند. می‌گوید: «زمانی از چهارپایان برای حمل‌ونقل و جابه‌جایی بار استفاده می‌شد و ماشینی در خیابان‌ها و جاده‌ها وجود نداشت. به همین دلیل فروش پالان و زین و وسایل مورد نیاز آنها کسب و‌کاری رایج بود. کم‌کم تک تک این مغازه‌ها تغییر شغل دادند و ماندیم ما. هنوز هم دلم نمی‌خواهد این شغل را عوض کنم.»

       آخرین بازمانده
    • رفت تا بی‌بی زینب(س) تنها نماند

      فاطمه عسگری نیا- از همان کودکی یک مبارز بود. از روزی که با قد و قامت کوچکش تفنگ پلاستیکی‌اش را در دست می‌گرفت و به جنگ طالبان می‌رفت تا روزی که در دوران جوانی دل از دنیا کند تا با پیوستن به گروه فاطمیون و همراه با سربازان افغانستانی مدافع حرم در برابر دشمنان اسلام سینه سپر کند. «سلمان قلندری‌» جوانی که در زمان شهادت ۲۱ ساله بود به گفته پدرش مردی تمام‌عیار بود که از او درس زندگی می‌گیرد. وقتی از سلمان و شجاعتش حرف می‌زند لبخند گرمی بر صورت خسته و پیرش می‌نشیند و می‌گوید: «سلمان در شجاعت یکه تاز میدان نبرد بود. در خانه الگوی همه ما و برای دوستان همدمی صادق بود و به نیازمندان بی‌پروا می‌بخشید.» این جمله را همراه آهی تمام می‌کند. او با بیان اینکه «هرچه از سلمان بگویم کم است.» می‌افزاید: «البته کسی که در راه دفاع از حرم اهل‌بیت(ع) قدم برمی‌دارد باید چنین باشد.» این روزها حاج «محمد یوسف قلندری» و همسرش «بسکول قلندری» با خاطرات فرزندان شهیدشان، «سلمان» و «محمد شعبان» زندگی می‌کنند. شهدایی که هریک به دست دشمنان قسم خورده اسلام ناب محمدی به شهادت رسیده‌اند؛ یکی به دست طالبان و دیگری به دست دا

       رفت تا  بی‌بی زینب(س) تنها نماند
    • جز حسین(ع) مرا پناهی نیست

      پدرش از روحانیون و روضه خوانان تهران بود و چنان حدیث کسا می‌خواند و مجالسش خیر و برکت داشت که اهل تهران او را «کسایی» می‌خوانند و تا امروز هم آنها را با همین نام می‌شناسند. «سیدمحمد موسوی» معروف به کسایی از دوران کودکی در کلاس درس اخلاق و معرفت پدر بزرگ شد و از سنین نوجوانی روضه‌خوانی را شروع کرد. او سال ۱۳۱۲ در محله قنات‌آباد به دنیا آمد. از دوستان نزدیک حاج اکبر ناظم است و همه هیئتی‌های تهران او را به‌عنوان شاگرد شیخ رجبعلی خیاط می‌شناسند. این پیرغلام اهل‌بیت(ع) دروس حوزه و قرآن را از پدر آموخت و قبل از سال ۱۳۴۰ مدرک فوق دیپلم را دریافت کرد و سال‌های زیادی در شرکت راه‌آهن مشغول به کار شد. به حرمت بیش از ۷۰ سال نوکری اهل‌بیت(ع) مراسم تجلیل کسایی در خانه مداحان برگزار شد. او در حالی که اشک شوق از چشمانش جاری می‌شود با بیان اینکه «بهترین چیزی که می‌توانستم در زندگی داشته باشم همین حکم پیرغلامی اهل‌بیت(ع) است» می‌گوید: «به جز حسین(ع) مرا ملجأ و پناهی نیست/ در این عقیده یقین دارم اشتباهی نیست/ ره نجات، حسین(ع) است و دوستی حسین(ع)/ به سوی حق، به جز از این طریق، راهی نیست.»

      جز حسین(ع) مرا  پناهی نیست
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      یگانه واعظ دوران

      یگانه واعظ دوران

      حسن حسن زاده- جوان است و همان نشانه‌های پدربزرگ مشهورش را دارد. از لحن و کلام استوار تا چهره و نشانه‌های ظاهری که یاد و خاطر بزرگ‌ترین واعظ و خطیب معاصر را برای آنهایی که پای منبر بلند آن یگانه وعظ و خطابه دوران نشسته‌اند زنده می‌کند. حجت‌الاسلام «سید محمدرضا لواسانی» نوه دختری مرحوم فلسفی است که به دلیل ارتباط عاطفی و علمی با پدربزرگ، خاطرات شنیدنی بسیاری از مرحوم حجت‌الاسلام «محمدتقی فلسفی» دارد. خاطره‌های دور و نزدیکی که از همنشینی با استاد وعظ و خطابه در خانه قدیمی پدربزرگ شکل گرفت و سرمشقی برای مشی طلبگی‌اش شده است. حالا اما سال‌هاست که به توصیه مرحوم فلسفی آن خانه قدیمی تبدیل به مکانی برای پرورش طلاب و مبلغان جوان شده است. درست مثل زمان حیات خود او که خانه‌اش کلاس درسی برای مبلغان، خطیبان و واعظان بزرگ تهران بود. گفت‌وگوی ما را با حجت‌الاسلام لواسانی درباره سبک زندگی آن یگانه وعظ و خطابه در محیط خانه می‌خوانید.

    آرشیو
    • «عمو محمود» کلید‌دار کوچه سنجدی

      مرضیه موسوی : عمو «محمود» همیشه یکی دو دسته کلید در دست دارد. در کوچه «سنجری» و کوچه‌های اطراف راه می‌رود و از خانه‌ای به خانه دیگر سرک می‌کشد. بین همسایه‌ها به امانتداری شهرت دارد. کافی است که ساکنان محله «پامنار» یکی دو روزی خانه نباشند؛ کلیدشان را به دست «محمود گنجعلی‌زاده» می‌سپارند و دلشان قرص است تا به خانه برگردند گل‌هایشان همچنان شاداب هستند و پرنده‌ها در قفس تلف نشده‌اند. حاج محمود ۷۰ ساله ۱۵ سال کلیددار محله است. می‌گوید: «وقتی کلیدی را به من می‌سپارند شب و روز آن را از خودم دور نمی‌کنم. امانتداری کار خیلی سختی است. دوست ندارم حتی چوب کبریتی در خانه‌های اهالی جابه‌جا شود.»/

      «عمو محمود» کلید‌دار کوچه سنجدی
    • قهوه‌خانه برادران رمضون یخی

      پارسا مهر / عکس: امیر پناهپور / برادران «اسماعیلی‌پور» عبارت بودند از حسین، تقی، ماشاالله و محمد که به برادران «رمضون یخی» معروف بودند. از میان این برادران حسین و تقی از گردن کلفت‌های بنام تهران بودند. تقی یک قهوه‌خانه داشت که در میدان شهید هرندی، اول خیابان دروازه غار قرار داشت. حکایت ماجراهای این قهوه‌خانه و اینکه یک قرن است حتی یک قلیان هم در آن کشیده نشده از زبان «قدرت‌الله جلالی» جالب است؛ مرد ۸۱ساله‌ای که در این محله به دنیا آمده و شاهد خیلی از ماجراها در این قهوه‌خانه و محله بوده است.

      قهوه‌خانه برادران  رمضون یخی
    • حسینی باش بی حساب ببخش

      پارسا مهر- حکایب زندگی حاج «محمدعلی نقیان» مداح، معلم اخلاق و پیرعلام اهل‌بیت(ع) مصادق این شعری است: «گفتی عشق چو افسانه نیست/ هرکه عاشق شد به جز دیوانه نیست/ حرمتی‌دار حریم عاشقان/ جای هر می‌خواره در میخانه نیست/ ادعای عاشقی‌ای دل مکن/ کاین طریق مردم فرزانه نیست/ این منم دیوانه‌نشین کوی عشق/ آگهی، این عشق من افسانه نیست» حاج آقا محمدعلی نقیان معروف به «افجه ای» فردی است که سال‌های زیادی در گمنامی، زیر پرچم هیئت محبان امام رضا(ع) سفره‌ای را پهن می‌کند که پر از خیر و برکت برای او و نیازمندان و معلولان است. او که اصلیتش به روستای «افجه» برمی‌گردد از قدیمی‌های محله «امامزاده یحیی»(ع) محسوب می‌شود. حاج محمدعلی با ۸۱ سال سن بیش از نیم قرن است شب‌های دوشنبه برای اهالی و دلسوختگان اهل‌بیت(ع) کلاس اخلاق و آموزش قرآن برگزار می‌کند. زندگی این پیرغلام اهل‌بیت(ع) بی‌شباهت با حاتم طایی نیست که در حجره ۶در می‌نشست و از هر در نیازمندی می‌آمد کمکش می‌کرد و کارش را راه می‌انداخت.

       حسینی باش  بی حساب ببخش
    • دفــتر مشکل‌گشای حاج زین‌العابدین

      ناهید اخوان شمس- کاسبان محله‌های قدیمی ما بین اهالی خیلی اعتبار دارند؛ به‌خصوص آن دسته که مویی سپید کرده‌اند یا نسل به نسل پسر جای پدر در یک دکان جدای کسب روزی حلال، هزار و یک کار برای رضای خدا انجام داده‌اند. مثل «حسین محمدخانی» ۵۷ساله که از کاسبان و قدیمی‌های محله ایران است. او جای پدرش که زمانی در این محله آبغوره و آبلیمو‌فروشی داشت نشسته است. همه اهل محله از حاج «زین العابدین زین‌العابدین»، پدرش به نیکی یاد می‌کنند و چیزی جز خوشرویی و خیر و برکت برای فقرا در خاطرشان نیست. این کاسب قدیمی جدا از حل اختلافات بزرگ و کوچک در مغازه‌اش، امانتدار کسانی بود که می‌خواستند بدون به میان آمدن نامشان به نیازمند وام قرض‌الحسنه بدهند تا مالشان گره از مشکل کسی باز کند. با فوت حاج زین‌العابدین و از رونق افتادن کار آبغوره‌فروشی شکل و شمایل مغازه به بقالی تغییر می‌کند و حسین آقا جای پدر کارهایش را مو به مو پیش می‌برد. به درخواست اهالی با محمدخانی درباره رمز کارها و دفتر صدبرگ مشکل گشای حاج زیـن‌الـعـابـدین به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

      دفــتر مشکل‌گشای  حاج زین‌العابدین
    • سرای گردن کج اینجاست

      پارسا پیرمحمدی- روی کاشی‌ها به خط خوش نوشته شده است: «سرای گردن‌کج» کاشی‌ها رنگ و روی آجر دارند و مثل اغلب کاشی‌های سردری که در منطقه می‌بینیم فیروزه‌ای و لاجوردی نیستند. شیب نه چندان ملایمی ورودی سرای گردن کج را از بازار چهل تن جدا می‌کند. باربران بازار هرچه تلاش می‌کنند سرعت چرخ‌ها را بگیرند بی‌فایده است. ۲ لنگه در بزرگ چوبی‌سرا به دیوار تکیه داده و چهارتاق باز است. سرای گردن کج یکی از قدیمی‌ترین ‌سراهای بازار تهران است که کهنگی و فرسودگی از در و دیوارش می‌بارد. طاق‌های ضربی به تیرک‌ها چوبی تکیه داده‌اند و ترک‌ها از سر و روی دیوار بالا می‌روند. باربرها، کاسبان و مردم با سرعت در بازار قدم می‌زنند و کسی حواسش به سرای گردن کج نیست.

      سرای گردن کج اینجاست
    • روزگاری کوچه پالان دوزها

      مرضیه موسوی- کوچه «پالان‌دوزها» کوچه‌ای باریک و مسقف در بازار تهران است که راه به بازار سید اسماعیل دارد و بازار امین السلطان. بیش از ۵۰ سال است که این کوچه تغییر نام داده و به نام بازار «نجارها» شهرت پیدا کرده است. کوچه پالان‌دوزها دوره قاجار و نجارهای نیم‌قرن گذشته، این روزها نه پالان‌دوزی دارد و نه نجاری در آن به چشم می‌خورد. غبار بیش از ۱۵۰ سال قدمت روی در و دیوارهای این بازار نشسته. گرچه نمای بیرونی بسیاری از مغازه‌ها با چراغ‌ها و سنگ‌ها و چوب‌های زینتی شکل و شمایل امروزی به خود گرفته اما درست کمی بالاتر از سقف مغازه‌ها، آجرهای قدیمی و پنجره‌های چوبی به خوبی پیداست. کاسبان این بازار روایت‌های شنیدنی از آن دارند.

      روزگاری کوچه پالان دوزها
    • محله تختی همچنان بدون درمانگاه و داروخانه

      مرضیه موسوی- ۵ سال از تعطیلی ناگهانی بیمارستان حضرت مریم(س) در شوش می‌گذرد. سالن‌های خالی از تجهیزات این بیمارستان تخصصی زنان و زایمان سال‌هاست جولانگاه جانوران موذی شده و حیاط بیمارستان را شاخه‌های بلند و تنک علف‌های هرز پوشانده است. شیشه‌ها شکسته و پنجره‌های باز با هر وزش باد با بی‌خیالی تکان می‌خورند. هنوز اهالی محله تختی رفت و آمدهای همیشگی این بیمارستان ۵۰ ساله را به خاطر دارند؛ مراجعه روزانه بیش از ۲هزار نفر به این بیمارستان که اغلب زنان باردار و نوزادان بودند. ۵ سال است که جای خالی تنها مرکز درمانی در محله تختی را هیچ درمانگاه و بیمارستان دیگری پر نکرده است. نبود امکانات بهداشتی و درمانی از یک سو و مشکلاتی که ملک متروکه بیمارستان برای اهالی محله به وجود آورده از سوی دیگر باعث شده تا سکنه محله تختی خواستار تعیین تکلیف ملک این بیمارستان باشند.

      محله تختی همچنان بدون درمانگاه و داروخانه
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله