• چادر کهنه بیار، چادر نو با تخفیف بگیر

      مریم تهوری- اگر تصمیم گرفته‌اید چادر‌تان را با یک چادر نو جایگزین کنید اما قیمت‌های بالای انواع چادر و حساب و کتاب‌های دخل و خرج ماهانه مدام این تصمیم را به عقب می‌اندازد پیشنهاد می‌کنیم سری به میدان منیریه بزنید که این روزها غرفه جذابی برای ارائه چادر برای علاقه‌مندان در آن برپاست. داستان از این قرار است که چند همشهری خیر در نقاط مختلف شهر غرفه‌هایی را راه‌اندازی کرده‌اند که به ازای تحویل چادر قدیمی به این غرفه‌ها می‌توانید با ۴۰درصد تخفیف یک چادر نو و با کیفیت در مدل‌های روز از آنها خریداری کنید. در منطقه ما هم میدان منیریه برای برپایی این غرفه انتخاب شده و مورد استقبال خوب خانم‌ها و دختران محجبه و خانواده‌هایشان هم قرار گرفته است. ما هم سراغی از این غرفه، بانیان و مراجعانش گرفته‌ایم.

       چادر کهنه بیار، چادر نو با تخفیف بگیر
    • فـریـمـاه دختر زندگی و امید

      فاطمه عسکری نیا- «از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد.» «فریماه» قصه ما، مصداق عینی این ضرب‌المثل قدیمی است، دختری که مبتلا به سندرم داون است اما برخلاف تصور غالب نه تنها ضعیف و گوشه‌گیر نیست بلکه با انگیزه و انرژی و پشتکار مثال‌زدنی، حالا به مجموعه‌ای از انواع هنرها و مهارت‌ها مجهز است؛ از شنا و موسیقی و کار چرم تا فوتبال و قالیبافی و شیرینی‌پزی، فریماه در آنها سررشته دارد. اما آنچه او این روزها به‌عنوان مهم‌ترین آرزویش دنبال می‌کند و به اذعان همه در آن موفق هم بوده بازیگری تئاتر است. رشته‌ای که فریماه عاشق آن است و با اجراهای زیبا و دیالوگ‌های ماندگارش همیشه موجب حیرت تماشاگران نمایش‌هایش بوده است. به بهانه روز دختر مهمان خانه «فریماه بقایی» در محله امیریه شدیم؛ دختر بلندپروازی که آرزو دارد روزی در جعبه جادو برای بچه‌ها برنامه کودک اجرا کند و در فیلم‌های سینمایی ایفاگر نقش‌های به یاد ماندنی برای بزرگ‌ترها باشد.

      فـریـمـاه دختر زندگی و امید
    • خیابان چهارم به نام مرتضی

      ژیلا تختی- کوچه‌ها هم گاهی دلتنگ می‌شوند. دلتنگ عابرانی که رفته‌اند و رد قدم‌هایشان دیگر بر تن آسفالت‌های رنگ و رو رفته به جا نمی‌ماند. دقیق که بشماریم یک سال و ۶ماه از آخرین عبورت از این خیابان گذشته است. از همین معبر قدیمی که امروز تو نیستی و ما ایستاده‌ایم به تماشای نام تو بر پیشانی‌اش. آقا مرتضی! حالا دوباره انگار برگشته‌ای به خیابان چهارم و این یعنی می‌شود «حنانه» و «ملیکا» و مادرشان و رفقایی که هر روز با یادت از اینجا عبور می‌کردند گهگاه بیایند مقابل این تابلو بایستند و با دیدن نامت روی آن، یادت تازه شود. مراسم نامگذاری و پلاک‌کوبی خیابان چهارم، حد فاصل خیابان‌های کاشان و کمالی به نام شهید جاویدالاثر مدافع حرم «مرتضی کریمی شالی» جانشین فرمانده گردان امام حسن مجتبی(ع) در روزهای گذشته با حضور خانواده شهید، مسئولان و جمعی از یاران شهید برگزار شد.

      خیابان چهارم  به نام مرتضی
    • ۲۵ سال اهدای زندگی

      ژیلا تختی- این فکر که شاید حتی یک نفر وجود داشته باشد که به چند قطره خون او نیاز دارد کافی است که دوباره و چندین و چند باره آستین‌هایش را بالا بزند و داوطلب شود. حتی اگر مثل سال‌های اول جوان و شاداب نباشد. مهربانی می‌تواند در یک کیسه خون هم، جا و از طریق آن منتقل شود. این را ۲۵سال مشارکت داوطلبانه «محمد طیبی» کاسب خواربار فروش محله سلامت در زمینه اهدای خون ثابت کرده است. او که تا امروز و در ۵۴سالگی بیش از ۸۰بار به نیت کمک به بیماران خون خود را اهدا کرده است هنوز هم مثل روز اول که در ۱۸سالگی داوطلب اهدای خون شد آماده است برای زندگی بخشیدن به همنوعانش. به بهانه روز اهدای خون مهمان مغازه کوچک و باصفای این هم‌محله‌ای شده‌ایم.

      ۲۵ سال اهدای زندگی
    • مردان خاکی و بی ادعا

      مریم تهوری- عادت کرده بودیم وقتی قدم به خانه شهیدان می‌گذاریم مادر دست مرغ خیالمان را بگیرد و در باغ خاطراتش از مسافران سفرکرده‌اش پرواز دهد و شریکمان کند در تلخ و شیرین‌های سال‌هایی که از سر گذرانده است. اما اینجا و در خانه شهیدان رنجبر، بعد از جای خالی پدر که هیچ‌وقت کهنه نشد ۲سالی است که مادر هم پیش پسران عزیزکرده‌اش رفته و حالا خواهران «اکبر» و «علی» راوی خاطرات ۲برادرشان هستند؛ همان خاطراتی که از نقل‌ها و تعریف‌های مادر از برادرهای شهیدشان به یاد دارند. مهمان خانه پدری شهیدان رنجبر شدیم و پای صحبت‌ها و روایت‌های «فاطمه» و «فرشته رنجبر» نشستیم.

      مردان خاکی  و بی ادعا
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      روزی روزگاری خاندان شیبانی

      روزی روزگاری خاندان شیبانی

      مریم شریفی- راست می‌گفت استاد تهران‌شناس که در محله‌های اصیلی مانند امیریه و منیریه، پشت دیوارهای هرکدام از خانه‌های قدیمی، صفحاتی از تاریخ نهفته است. شما هم باید به آن سوی دیوار خانه قدیمی خیابان شهید «ژیان پناه»(شیبانی سابق) می‌آمدید تا مثل ما حس می‌کردید در تونل زمان قدم گذاشته‌اید، دالانی که در یک لحظه مسافرانش را به اعماق تاریخ پرتاب می‌کند. آن سوی در ورودی خانه شیبانی‌ها، ملاقات با بازماندگان خاندان چند صد ساله و مواجهه با شخصیت‌هایی خاص انتظارمان را می‌کشید. «زهره شیبانی» در خانه‌ای که از اجداد همسرش به یادگار مانده است، از یک خاندان اصیل، موفق و اثرگذار برایمان گفت.

    آرشیو
    • همسایه ۱۰۰ساله محله فروزش

      مرضیه موسوی- در امتداد خیابان مولوی و درست چند قدمی كوچه «تشكری موحد»، دیوارهای آجری و برج ساعت و درهای چوبی مسجدی قدیمی خودنمایی می‌كند؛ مسجد «مشیرالسلطنه» یك قرنی می‌شود كه در محله فروزش جا خوش كرده و محلی برای اقامه نماز اهالی این محله است.

      همسایه ۱۰۰ساله محله فروزش
    • از کوچه‌های خاک‌سفید تا صحنه نمایش

      مریم تهوری- از همان روزی که جمعیت امام علی(ع) برای امور خیری مانند کمک به ساماندهی وضعیت کودکان‌کار متولد شد، برنامه‌های هنری را به‌عنوان یکی از شاخه‌های اصلی فعالیت‌هایش تعریف کرد. برگزاری کلاس‌های آموزشی و برگزاری دوره‌های هنری مختلف برای کودکان‌کار و کودکان و نوجوانان بی‌بضاعت از جمله اقداماتی است که در این سال‌ها توسط جمعیت برای پرورش روحی این کودکان و مرهم گذاشتن بر زخم‌هایشان از مشکلات زندگی انجام شده است. حالا برخی از همان کودکان علاقه‌مند به تئاتر که ۱۸سال پیش الفبای بازیگری را از مربیان‌شان در کلاس‌های جمعیت یاد می‌گرفتند، امروز در دانشکده‌های هنر این راه را به‌صورت آکادمیک و حرفه‌ای دنبال می‌کنند. این رویکرد در تمام مراکز جمعیت امام علی(ع) به‌طور جدی دنبال می‌شود و اتفاقاً کودکان و نوجوانان بسیاری هم از آن استقبال کرده‌اند. باخبر شدیم گروه تئاتر جمعیت امام علی(ع) نمایش «معلم» را با بازیگری کودکان‌کار تحت پوشش جمعیت در خانه هنر جمعیت روی صحنه برده است. در یکی از شب‌های اجرا، با عوامل این نمایش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

         از کوچه‌های خاک‌سفید  تا صحنه نمایش
    • با مسافرکشی پزشک تربیت کردم

      فاطمه عسکری نیا- هم ورزشکاری قهرمان است هم کدبانویی مهربان که ستون خانواده است. بانوی ۴۸ساله محله اسکندری یاد گرفته در تمام طول زندگی دست‌هایش را روی همان پاهای معلولی که دیگران ناتوانش تصور می‌کنند...

       با مسافرکشی پزشک تربیت کردم
    • تن محله دوباره لرزید

      فهیمه عسکری نیا- باز هم ریزش یک ساختمان فرسوده، این بار در محله‌ای که به اذعان مسئولان بیشترین بافت فرسوده شهری را در دلش جای داده است. اینجا در محله راه‌آهن، خیابان وحدت اسلامی، با فاصله کمی از تقاطع خیابان مختاری، روزهای گذشته باز هم بی‌توجهی به هشدارها و اخطارها حادثه آفرید، اتفاقی که می‌توانست در قامت یک فاجعه، محله را سیاهپوش کند. ساختمانی که در ساعت ۸ شب روز چهارشنبه در خیابان وحدت اسلامی تبدیل به تلی از خاک شد، قبل از ریزش ۹ بار از شهرداری ناحیه۴ به دلیل وضعیت نامناسب ایمنی‌اش اخطار گرفته بود. علاوه بر این اخطارها، حجم قابل توجهی از شکایات همسایه‌ها را هم در کارنامه خود داشته. اما کو گوش شنوا؟ عاقبت مقاومت سازه شکست و ساختمان در یک لحظه فروریخت. جاری نشدن قطره‌ای خون حتی از بینی یک نفر از اهالی ساختمان، فقط لطف خدا بود که در مقابل این بی‌احتیاطی‌ها تنها پناه اهالی بافت فرسوده است... در محل حادثه، شنونده گلایه‌های همسایه‌ها و هم‌محله‌ای ناراضی و عصبانی این ساختمان بوده‌ایم.

      تن محله دوباره  لرزید
    • حصار امنیت برای بوستان بی دفاع

      حمیدرضابوجاریان- اگر دل شیر داشته باشید و سری به بوستان «امیریه» در محدوده میدان «راه‌آهن» بزنید حس می‌کنید وارد عالم دیگری شده‌اید. ازمسافران ایستگاه قطار راه‌آهن که مهمانان یکی دو ساعته بوستان هستند که بگذریم دسته‌های چند نفره در گوشه و کنار بوستان جلب توجه می‌کنند که هرکدام برای خود داستانی دارند؛ از معتادانی که از فضای بوستان برای استعمال آزادانه موادمخدر استفاده می‌کنند تا کارتن‌خواب‌هایی که صندلی‌های بوستان در زمستان و تابستان تختخواب گرم و نرمشان محسوب می‌شود، در این میان خانواده‌ها از تنها بوستان محله‌شان بی‌نصیب مانده‌اند. با وجود حضور دائمی نیروی انتظامی در بوستان و جمع‌آوری پی در پی معتادان و کارتن‌خواب‌ها اما این بوستان کمتر روزی را بدون حضور این افراد تجربه کرده است. در روزهایی که به نام مبارزه با موادمخدر نامگذاری شده برای بررسی وضع بوستان امیریه و شنیدن حرف‌ها و گلایه‌های اهالی محله راه‌آهن همراه با سرکلانتر منطقه، شهردار ناحیه۴ و دبیر شورایاری محله به این بوستان رفتیم.

      حصار امنیت برای بوستان بی دفاع
    • چشم‌ و دل روشن اسـمـا

      ژیلا تختی- با لبخند بازی می‌کند، با لبخند حرف می‌زند، با لبخند گوش می‌دهد و با لبخند چشم به راه آینده است. فقط کافی است چند لحظه همراه دنیای شیرین و پر از آرزویش بشوی تا برایت بشمارد هنرهای دست‌های کوچکش را؛ از موسیقی تا مروارید‌بافی و نویسندگی و... «اسما دغاغله» کودک ۷ساله محله راه‌آهن حافظ جزء۳۰ قرآن از وقتی چشم به این دنیا باز کرده، جز نوری ضعیف چیزی ندیده است اما تا دلت بخواهد ذهنش پر است از رنگ‌های شاد و قشنگ و آرزوهای قشنگ‌تر. با همین سن کمش روی ناخوش زندگی را کم کرده و با وجود روشندلی و بیماری خاص استخوان(استئوپتروز)و دردهای بزرگ و کوچک، بازهم نگاه که می‌کند، چشمانش می‌خندد...

       چشم‌ و دل روشن اسـمـا
    • چراغ‌گردانی در گود جوانمردی

      حمیدرضابوجاریان- کارخانه دخانیات در محدوده خیابان قزوین زمین‌های فراوانی داشت و بر همین اساس عده‌ای از کارگران از مسئولان کارخانه خواستند در بخشی از این زمین‌ها امکانات ورزشی از جمله زورخانه ساخته شود. مسئولان کارخانه به اصرار کارگران زمینی را برای ساخت زورخانه در نظر گرفتند اما کمکی برای ساخت آن به کارگران نشد. کارگران اما ناامید نشدند و با دست خالی شروع به کار کردند؛ ساختمان اداری که برای ساخت زورخانه در نظر گرفته شده بود را تخریب کرده و سال ۱۳۳۵ با پول خود زورخانه‌ای ساختند که تا همین امروز چراغش روشن است. حالا بیش از نیم قرن از زمانی که مرشد «خراسانی» به‌عنوان نخستین مرشد در این زورخانه ضرب می‌گرفت می‌گذرد و زورخانه دخانیات در این سال‌ها پهلوانان بسیاری به خود دیده است. امروز روز فرهنگ پهلوانی و ورزش زورخانه‌ای است و به همین بهانه سری به این محفل ورزشی گرم و صمیمی زده و پای صحبت اهالی باصفایش نشسته‌ایم. زورخانه‌ای که هنوز منشا خیر و برکت در محله است و همچنان چراغ سنت‌های نیکو مثل«چراغ‌گردانی» در آن روشن است.

      چراغ‌گردانی  در گود جوانمردی
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله