• باران مهردر ورامین

      ارغوان رضایی- همه چیز ازیک نذر ساده شروع شد. ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۵، ۲ کارمند اداره آب و فاضلاب در میان صحبت‌‌های ساده و روزمره‌شان تصمیم گرفتند برای ادای نذرشان ۱۶۰پرس غذا میان کودکان بی‌سرپرست توزیع کنند. این کار سال‌های بعد با استقبال دیگر همکارانشان روبه‌رو و همین سبب تشکیل انجمن نیکوکاری «باران مهر» برای حمایت از کودکان بی‌سرپرست و خانواده‌های کم‌بضاعت شد. اعضای این گروه ۱۳، ۱۴ نفره که اکنون یک پایگاه و۶۱ عضو تلگرامی دارد سالی ۴ بار در ماه مبارک رمضان با اجرای مراسم افطاری، توزیع نوشت‌افزار همزمان با آغاز سال تحصیلی، توزیع بسته‌های مواد غذایی در شب یلدا و نوروز، شادی را مهمان سفره کودکان بی‌سرپرست و خانواده‌های کم‌بضاعت می‌کنند. چند سال است که این اعضا با حضور در مدرسه «مصطفی خمینی» در شورآباد ورامین که تعدادی از دانش‌آموزان آن از اتباع افغانستان هستند شب یلدا و آمدن زمستان را جشن می‌گیرند. عضویت تعدادی از اهالی ۲محله سلسبیل شمالی و کارون جنوبی در این گروه بهانه مناسبی برای گفت‌وگوی ما با تعدادی از فعالان این گروه است.

      باران مهردر ورامین
    • سایه پیشنماز برسر محله سلسبیل

      مژگان مهرابی- سید غریبی بود. بی‌ریا و بی‌تکلف. از آن دسته آدم‌هایی که به واسطه کنده شدن از دنیا تا ملکوت پر پرواز می‌گیرند. حال غریبی داشت. زهد و تقوا مهمان همیشگی خانه‌اش بود. اهالی محله دوستش داشتند چون‌کاری به عناوین فقهی‌اش نداشت و در همسایگی بی‌تکلف و بی‌ریا بود. اینکه فقط کنج خانه بنشیند و شب و روزش را به دعا و نیایش بگذراند را قبول نداشت. مهمان ناخوانده روی چشم‌هایش جا داشت و همین سبب می‌شد، مهمان‌های سرزده محله راهی خانه او بشوند. هرچه در خانه داشت ولو یک تکه نان، بی‌دریغ تقسیم می‌کرد با مهمان. حرف قدیمی‌های محله هنوز هم یاد اوست. از مردمداری آیت‌الله و نگاه پدرانه‌اش که بعد از گذشت این همه سال هنوز هم نامش بر لب اهالی جاری است. مرد خدا بود. برای خدا زیست و برای خدا هم از دنیا رفت. این جمله مشترک اهل محله از اوست. یعنی همه کارهایش خدایی بود. وقتی به محله سلسبیل آمد، نخستین‌کاری که کرد مسجد باب‌الحوائج(ع) را ساخت تا پایگاه مذهبی محله باشد. خودش هم پیشنماز مسجد شد. تا زمانی که زنده بود امامت جماعت آن را برعهده داشت. «آیت‌الله ‌سید علی غروی» عالم گمنامی است که فقط اهالی محله‌اش ا

      سایه پیشنماز برسر محله  سلسبیل
    • چای بنوش و ثواب ببر!

      وقتی هدف خدمت به خلق باشد فرقی نمی‌کند، چایخانه باشد یا خیریه، مسجد باشد یا حسینیه مهم این است که گره کوری از کلاف زندگی نیازمندی باز شود. مثل چایخانه «وطن» که سال‌هاست در آن، امور خیریه انجام می‌شود. «حسن توانا» که اهالی عموحسن صدایش می‌کنند از قدیمی‌های محله سلسبیل است. مغازه‌اش را به محفل دوستانه تبدیل کرده تا اهالی وقتی از کار روزانه خسته می‌شوند به آنجا بیایند. یکدیگر را ببینند و از حال هم با خبر شوند و برای هم دل بسوزانند. او می‌خواهد این فرهنگ همیشه زنده بماند. برای همین هم خودش شرایطی را فراهم کرده تا اهالی با او احساس راحتی کنند. غصه‌هایشان را با او در میان بگذارند. اگر کسی مشکل خانوادگی داشته باشد از او می‌خواهد ریش‌سفیدی کند. یا جوانی که قصد ازدواج داشته باشد او را وکیل خود قرار می‌دهد. در این میان اگر عموحسن متوجه گرفتاری مالی یکی از اهالی شود سریع دست به کار شده و گلریزانی برای او برگزار می‌کند تا مشکلش برطرف شود. چایخانه وطن روزگاری پاتوق هنرمندان و ورزشکارانی چون مرحوم «ولی‌الله ‌مؤمنی»، «اکبر عبدی»، «بهرام رادان»، «جمشید هاشم‌پور»، «قاسم جبلی»، «جواد افشار» و «منصور ای

      چای بنوش و ثواب ببر!
    • تنـها رهـایم نکـن

      سمیه جعفریان- اینکه بیمار‌باشی و دستی به نشانه همدردی دستت را نگیرد، اینکه غم کنج دلت سال‌ها جای خوش کند و چشمی نگرانت نباشد خود درد و غمی افزون و دیگر است. بانوان محله شبیری‌ـ جی به این درد و غم‌های آسیب‌دیدگان اجتماعی «سرای احسان»، جایی دورتر از کهریزک فکر کرده‌اند و با توشه‌‌ای از مهربانی راهی آنجا شده‌اند.‌سرایی دورتر از محله که ساکنان آن سال‌های سال در بخش اعصاب و روان چشم‌انتظار یک مهربانی ساده‌اند تا ساعتی را به شادی و امید سپری کنند. در این گزارش همپای بانوان آنها دل به جاده روستای «قلعه‌نوچمن» اطراف تهران سپردیم و ساعاتی مهمان غم و شادی اهل‌سرا شدیم.

      تنـها رهـایم نکـن
    • جوایزم پیش کش نیازمندان

      سمیه جعفریان- وقتی صحبت از کار خیر به میان می‌آید ناخودآگاه در ذهن ما انسان‌های جاافتاده‌ای تصور می‌شود که عمری در راه خدمت به خلق قدم برداشته‌اند. اما این بار وقتی می‌گوییم کار خیر، پشت این واژه «ملیکا مهمان دوست» ۱۱ ساله‌ تمام‌قد ایستاده است که علاوه بر همت در امور خیر، مدال‌های رنگارنگ قهرمانی در رشته شنا راکسب کرده است. در مقطع ششم ابتدایی تحصیل می‌کند و از بخشندگی هیچ دریغ نمی‌دارد حتی تدریس به همشاگردی‌هایی که بضاعت کم مانع از حضور آنها در کلاس‌های خصوصی می‌شود. این خصلت‌ها سبب شده به‌عنوان کوچک‌ترین خیّر محله از او تجلیل شود.

      جوایزم پیش کش نیازمندان
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      با چشم دل  زندگي كرد

      با چشم دل زندگي كرد

      علی جواهری- مرحوم كربلايي «محمدعلي رياحي» را تقريباً همه اهالي منطقه مي‌شناسند. مردي كه بيش از نيم قرن در هيئت‌هاي محله‌هاي «سلسبيل»، «آذربايجان» و «قصرالدشت» نوحه و روضه مي‌خواند و شور حسيني را در دل‌هاي اهالي زنده نگه مي‌داشت.

    آرشیو
    • راز آن ۲ دسته گل

      مژگان مهرابی- ساکن محله سلسبیل بود اما استاد دانشگاه و مسیر رفت و آمدش مرکز شهر. شهید «کامران نجات‌اللهی» نخستین استاد شهید انقلاب است. ضرب داغ گلوله بر تنش نشست، جان شیرین او را گرفت و نامش را آسمانی کرد فقط به یک دلیل؛ به جرم بیزاری استاد از جورِ پهلوی. نخبه‌ای که می‌توانست امروز خود نخبه‌پروری کند خونش را پای عقایدش گذاشت و در سال‌های وقوع انقلاب دوشادوش مردم در راهپیمایی‌ها حاضر و حامی دانشجویان انقلابی‌ شد. از خانواده او فقط خانه‌‌شان در محله ما مانده ونام نیک. پدر و مادرش سال‌هاست که از منطقه ما رفته‌اند؛ همان سال‌ها که فرزندشان شهید شد و کمتر کسی نشانی از آنها دارد. اهالی با دفتر همشهری محله تماس گرفتند و خواستند حالا که ایام دهه‌فجر است یاد استاد شهید محله‌شان مهجور نماند. یکی از آنها جمله جالبی گفت: «خانواده‌اش در محله نیستند، ما که نمرده‌ایم. بچه‌محل شده‌ایم برای چه؟! خودمان خاطره می‌گوییم و نامش را زنده نگه می‌داریم.» دیگری می‌گفت: «دلمان لک زده برای خانواده نجات‌اللهی. کاش شمای خبرنگار بتوانید ردی از آنها پیدا کنید.»

      راز آن ۲ دسته گل
    • مدرسه دردست پدر و مادرها

      تصورکنید دانش‌آموزان، وارد مدرسه‌ای شوند که والدین آن را اداره می‌کنند. شاید تصور وجود چنین مدرسه‌ای در گذشته دور از ذهن بود اما الان می‌توان رد چنین مدرسه را در منطقه پیدا کرد. مدرسه‌ای که مسئولانش طرحی اجرا کرده‌اند تا اولیا دانش‌آموزان را با مدرسه بیشتر پیوند دهند و پای آنها را برای شرکت در برنامه‌های آموزشی و کمک به رفع مشکلات مدرسه باز کنند. در این طرح والدین یک زنگ درسی کامل، سکان اداره مدرسه را به دست می‌گیرند و نقش مسئولان و مربیان مدرسه را ایفا می‌کنند. ۲ مرحله از این طرح در دبستان «زعیم» اجرا و با استقبال خوب والدین روبه‌رو شده است. مسئولان سازمان آموزش و پرورش هم قصد دارند این طرح را در مدارس دیگر کشور اجرا کنند تا با این کار ارتباط والدین با مدرسه و مربیان بیشتر شود. .

      مدرسه دردست  پدر و مادرها
    • دوست داریم با تیم ملی بازی کنیم

      سمیه جعفریان/ نعیمه جاویدی- «تیم کم‌توانان ذهنی منطقه مقام دوم مسابقات المپیاد محله‌های تهران را کسب کرد» شنیدن همین یک خبر کافی بود تا پیگیر گفت‌و‌گو با این بلندهمتان شویم. سراغشان را گرفتیم و در نهایت پاتوق دور هم بودن‌‌‌هایشان در خیابان شهید سبحانی، محله شبیری‌ـ جی را پیدا کردیم. مرکز آموزشی تقریباً نوسازی که چند سالی است کنار سینما جی جا خوش کرده است. به محض ورود مسئولانش با خوش‌رویی پذیرایمان می‌شوند. . از معلمی می‌گویند که اراده و زحمت او اعضای این تیم را دور هم جمع کرده است. آماده شنیدن قصه تلاش‌های «محمد آراسته» و دانش‌آموزان مبتلا به معلول ذهنی او می‌شویم که در رشته گل‌کوچیک موفقیت‌های خوبی کسب کرده‌اند و کارهای بزرگی انجام داده‌اند. بچه‌ها کم حرف هستند وهرجا که لازم باشد، مربی دست و چشم و زبان آنها می‌شود برای توصیف بیشتر و بهتر.

      دوست داریم با تیم ملی  بازی کنیم
    • تدریس رایگان به هم محله ای ها

      بهاره خسروی- همین چند سال پیش بود که رقابت دوستانه ۲ نوجوان محله سیمانی‌ـ تیموری برای یادگیری درس زبان انگلیسی باعث انجام یک کار خیر شد. «محمد نجف‌لو» جوان نخبه هم‌محلی ماست که رفتن یکی از همشاگردی‌هایش به کلاس زبان انگیزه‌ای شد تا با دست خالی اما پشتکار قدم در مسیر یادگیری زبان انگلیسی بگذارد. امروز این جوان ۲۰ ساله علاوه بر دریافت مدرک تافل زبان مدال طلای المپیاد الکترونیک و نقره فیزیک کشوری را دارد و هنر و افتخار دیگرش هم این است که به فکر جیب همسایه‌های با استعداد و دانش آموزان کم‌بضاعت محله‌شان است. در یک اقدام خداپسندانه و با شوق و ذوق زیاد برای فرزندان همسایه ها و خانواده‌های کم درآمد زبان انگلیسی را رایگان تدریس می‌کند.

      تدریس رایگان به هم محله ای ها
    • آژیر خطر

      مژگان مهرابی- آتش‌سوزی ساختمان پلاسکو، حادثه ناگواری بود که تهران در عمر صد و چند ساله خود چنین رخدادی را کمتر دیده بود. ساختمانی بلند مرتبه که از قطب‌های اقتصادی آن محسوب می‌شد، سوخت و فروریخت و با خراب شدنش، تعدادی از آتش‌نشان‌ها و شهروندان‌مان را از ما گرفت. واقعه تلخ پلاسکو، اتفاقی بود که همه ما را به فکر واداشت که این شتر می‌تواند در خانه هرکدام از ما بخوابد و یک‌شبه‌ دار و ندارمان را به تلی از خاکستر تبدیل کند. این شد که تصمیم گرفتیم وضع ایمنی ساختمان ها منطقه‌مان را بررسی کنیم تا ببینیم تا چه اندازه در مقابل بحران و حوادث غیرمترقبه آمادگی داریم و حوادثی مانند پلاسکو چقدر به ما نزدیک است؟ به اصطلاح علاج واقعه را قبل از وقوع کنیم. برای همین هم سری به ایستگاه‌های آتش‌نشانی و ستاد مدیریت و پیشگیری از بحران منطقه زدیم و با مسئولان آن درباره ایمن‌سازی ساختمان‌ها گفت‌وگو کردیم.

      آژیر خطر
    • ماشین من به فولکس انقلاب معروف شد

      سمیه جعفریان- با گذر زمان شاید چین به پیشانی و رد سالخوردگی به جانش افتاده باشد اما قهرمان داستان ما هنوز همان جوان پر شور انقلابی و رزمنده جان نثار میدان جنگ است که افتان و خیزانِ زندگی نتوانسته خمودگی و ناامیدی را به روحیه‌اش راه دهد. سردار «محمدعلی فلکی» مبارز انقلابی دیروز و نویسنده کتاب‌هایی با موضوع دفاع‌مقدس که در محله تیموری ساکن است، یک دنیا خاطره از روزهای فراموش نشدنی انقلاب اسلامی دارد. به بهانه سی و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با او در خیابان‌های محله گفت‌وگو کردیم و برای مرور روزهای تلخ شکنجه و بازجویی توسط ساواک به کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک رفتیم. جایی که اکنون با نام موزه عبرت ترسیم‌گر روزهای تلخ و شیرین مبارزات انقلابی است.

      ماشین من به فولکس انقلاب  معروف شد
    • ۸ محله ۸ روایت

      فرید عرب امینی- ۳۸ سال از پیروزی مردم بر حکومت پرتنش پهلوی می‌گذرد. روزهایی که اتفاقات تلخ و شیرین آن هیچ‌وقت از ذهن‌ها پاک نمی‌شود. هر سال کتاب تاریخ انقلاب را ورق می‌زنیم و خاطراتش را مرور می‌کنیم، برای اینکه یادمان نرود ایثار و از خودگذشتگی کسانی را که برای حفظ آرمان‌های اسلامی و ارزش‌های دینی جان خود را کف دست گرفتند و سینه را آماج گلوله‌های دشمنان قرار دادند. منطقه‌مان به سبب اصالت و مردمان ولایتمداری که دارد، کتاب انقلابش، قطور و هر فصل آن داستان یک محله را روایت می‌کند. سطر سطر آن از اتحاد و یکدلی اهالی می‌گوید که تک‌تک‌شان نقش قابل توجهی در پیروزی انقلاب داشتند. برای نگارش آن خون‌ها ریخته شده و زخم‌ها بر دل گذاشت تا امروز من و شما آن را ورق بزنیم و بازخوانی کنیم.

      ۸ محله ۸ روایت
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله