• هفت‌سین نه! هفت گام مهربانی

      مژگان مهرابی- عید حال و هوای خوشی دارد، برای کسانی که می‌توانند به استقبالش بروند. با سبزه و سنبل و چیدن سفره هفت‌سین و پوشیدن لباس نو تا آمدنش را جشن بگیرند. اما برای بعضی این‌طور نیست. فرارسیدن سال جدید گاهی به رخ کشیدن رنج‌ها و نداشته‌هایشان است. مگر می‌شود کسی از عید بیزار باشد، نه! عید را دوست دارند اما جیب‌های پری ندارند. جیب‌ها و دستشان خالی است و دلشان پر. کسی که آه در بساط ندارد، آمدن عید را هم دوست ندارد.

      هفت‌سین نه! هفت گام مهربانی
    • خاطرات عیدانه مردی از تبریز در هفت‌چنار

      بهاره خسروی- مرد مهربان و موسپید، دنیای هنر هفتم است. بیش از ۶۰ سال از عمرش را وقف آموزش فرهنگ و هنر کشور کرده است. «ابراهیم‌آبادی» بازیگر، نویسنده، کارگردان تئاتر، سینما و تلویزیون از دیار آذربایجان و شهر تبریز است. هنرمندی۸۲ ساله با نقش‌آفرینی‌های زیبا در سریال‌هایی مانند مدرسه مادربزرگ‌ها، مختارنامه، بایرام و فیلم‌های سینمایی آپارتمان شماره ۱۳، بوی کافور و عطر یاس و ده‌ها اثر دیگر. چندان اهل مصاحبه نیست و همین سبب شده بیش از نامش چهره‌اش برای مردم آشنا باشد. با ته‌لهجه شیرین آذری، خاطرات عید را در زادگاهش و تهران مرور می‌کند.‌آبادی هم تجربه بازیگری دارد هم تحصیلات آن را. همین تسلط دوجانبه به هنر هفتم سبب شده بازی‌هایش در نقش‌های کوتاه و بلند به یاد بماند. روی نیمکت موزه هفت‌چنار می‌نشیند. کنار سفره هفت‌سینی که همشهری محله به پاس سال‌ها تلاش او در این عرصه برایش پهن کرده است. «عبیده» سریال مختارنامه،‌زاده تبریز و نقش‌آفرین نقش‌های دلنشین بسیار جعبه جادویی سینما و تلویزیون در دالان سنگفرشی هفت‌چنار با لحنی شیرین ما را از پای سفره هفت‌سین می‌برد به خاطرات نوروز تهران وقتی طهران بود.

       خاطرات عیدانه مردی از تبریز در هفت‌چنار
    • سـرخی تو از مـن!

      مژگان مهرابی- عید است و سنت‌های زیبایش، که از دوران گذشته برای ما به یادگار مانده است. خانه‌تکانی، سبزه سبز کردن، چهارشنبه‌سوری، درست کردن رشته پلو شب قبل ازعید برای اینکه مرد خانه رشته کار دستش بیاید. سیزده‌به‌در برای دور کردن نحسی از خانه و.... . رسم‌هایی است که با ایرانی بودن ما عجین شده و از سال‌های دور برگزارشان می‌کنیم. اما هرکدام از این سنت‌ها معنا و مفهوم خاص خودش را دارد و حکایتی را روایت می‌کند. خیلی از ما می‌دانیم و خیلی‌مان هم نه. سراغ بانوی دوستداشتنی محله‌مان می‌رویم. «فاطمه ربیعی» اطلاعات خوبی از دوران گذشته دارد و خاطرات دلنشینی را از عهد قدیم برای‌مان تعریف می‌کند.

      سـرخی تو از مـن!
    • بوی عیدی، بوی مهدی

      نعیمه جاویدی- ناخن دستش را نشان می‌دهد و گوشت زیر آن را. سنگ کف آشپزخانه را نشان می‌دهد و دلش را. سخت تأکید می‌کند که دل مادر سنگ و ناخن از گوشت جدا نیست. «توران سعیدی» مادر شهید «مهدی سیفی» در حالی‌که کنار سفره هفت‌سین می‌نشیند اینها را در وصف حال مادران چشم‌به‌راه می‌گوید که منتظر جگر گوشه‌هایشان هستند. مادری که پس از ۳۲ سال، پیکر فرزندش تفحص شد و به خانه برگشت. حس مادرانه‌اش آمیخته به اعتقادات عمیق اوست. همین سبب شده چشم‌به‌راهی و انتظار او را نشکند. با صلابت حرف می‌زند: «گفتند پیکر پسرت شاید هیچ‌وقت نیاید. من هم مادرم؛ دل دارم. دل مادر شهید اما نباید خانه غم باشد. گفتم خدایا توکل به تو. راضی‌ام به رضایت. مهدی عزیز بود، انتظار عزیزتَرش کرد.»

      بوی عیدی، بوی مهدی
    • بارانداز به وقت سنبل

      حمید رضا بوجاریان- کسی فکر نمی‌کرد از زمینی که سال‌ها در آن جز صدای تراش سنگ صدای دیگری به گوش نمی‌رسید روزگاری قهرمانان نامی و افتخار‌آفرینان بزرگی تربیت شوند. همت علاقه‌مندان به کشتی و حمایت مالی یکی از آنان باعث شد زمین ۲۵۰۰ مترمربعی سنگبری به باشگاه ورزشی کشتی تبدیل شود. سالن کشتی اما هنوز مثل امروز نبود و کشتی‌گیران زمستان‌ها درسالنی کوچک که بقایای آن هنوز هم باقی است، تمرین می‌کردند و تابستان‌ها در زمین روبازی که امروز تبدیل به استخرشده با هم دست به فن می‌شدند. سال ۱۳۴۵بود که سنگ بنای سالن کشتی امروزی شکل گرفت. سال ۱۳۴۷با وام و قرض، سالن پا گرفت و تشک کشتی در آن پهن شد. با آغاز فعالیت نام «ایزد فردوسی» برمجموعه گذاشته و تبدیل به قطب کشتی غرب تهران شد. قهرمانان نامی در این سالن تمرین و برای کشور افتخارآفرینی کردند. «علیرضا رضایی» مرد طلایی رقابت‌های جهانی کشتی آزاد یکی از این قهرمانان مدال‌آور است. به بهانه دیدار نوروزی با این چهره بنام ورزش کشتی کشورمان با او، مربیانش و کسانی که در سالن ایزد فردوسی تمرین می‌کنند گفت‌وگو کرده‌ایم.

      بارانداز به وقت سنبل
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      با چشم دل  زندگي كرد

      با چشم دل زندگي كرد

      علی جواهری- مرحوم كربلايي «محمدعلي رياحي» را تقريباً همه اهالي منطقه مي‌شناسند. مردي كه بيش از نيم قرن در هيئت‌هاي محله‌هاي «سلسبيل»، «آذربايجان» و «قصرالدشت» نوحه و روضه مي‌خواند و شور حسيني را در دل‌هاي اهالي زنده نگه مي‌داشت.

    آرشیو
    • ارباب خودم بگرد و خوش باش

      سمیه جعفریان- یکی از نمادهای نوروز حاجی فیروز با لباسی سرخ به معنی شادباش و رویی سیاه حاکی از سختی زمستان و گیوه‌هایی تنگ و‌زار که با آواز و شعر، روزهای خوش سال آینده را در کوی و برزن برای همه آرزو می‌کند. حاجی فیروز همشهری محله این بار به جای اینکه شرینی و شکلات به دستمان بدهد، پیشنهادهای خوبی برای منطقه و تهرانگردی دارد. پیشنهاد برای آنهایی که نوروز قصد سفر به شهری دیگر را ندارند و خیابان‌های خلوت و هوای خوش تهران را برای ماندن ترجیح می‌دهند. با ۱۳ پیشنهاد گردشگری او همراه می‌شویم که می‌گوید: «هر روز عید فرصتی برای گشتن است و سیزده‌به‌در. اما گردشگری را اول از همین محله خودمان شروع کنیم.» بعد هم این آواز را سر می‌دهد: «ارباب خودم، عید اومده بگرد و خوش باش!»

      ارباب خودم بگرد و خوش باش
    • مهـدی از دجـله آمـد

      ارغوان رضایی- پیکر شهید «مهدی سیفی» از شهدای دوران دفاع مقدس، پس از ۳۲ سال چشم براهی خانواده‌ شهید همزمان با شهادت حضرت زهرا(س) بر دوش اهالی خیابان جیحون و هاشمی تشییع شد. هویت این شهید از طریق پلاکش شناسایی شده است. شهید «مهدی سیفی» ۲۲ ساله بود که سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر که در منطقه عملیاتی شرق دجله انجام شد به شهادت رسید.

      مهـدی از دجـله آمـد
    • بـچـه‌های مـسـجـد

      مژگان مهرابی- مسجد است اما بیشتر به یک پاتوق تفریحی، فرهنگی و ورزشی آن را می‌شناسند. حضور بچه‌ها اینجا، اگر امکانش باشد شبانه‌روزی است. برای آنها خانه دومشان محسوب می‌شود. با شوقی وصف‌ناپذیر برای اقامه نماز می‌آیند و وقتی هم که حضور پیدا کردند، دیگر دلشان نمی‌خواهد آنجا را ترک کنند. اینکه مسجد فضای دلچسبی برای اهل محله به‌خصوص کودکان و نوجوانان شده، به سبب طرح‌هایی است که حجت‌الاسلام «سید حمزه نجفی» امام جماعت آن اجرا می‌کند. روحانی جوانی که فعالیت‌های خود را صرفاً به برگزاری برنامه‌های دینی اختصاص نداده و روش خاصی برای جذب نوجوانان و جوانان به مسجد دارد. کلاس‌های فرهنگی، ورزشی و اردوی تفریحی که در این مسجد برگزار می‌شود با محوریت نماز است. هر کسی در امور مذهبی فعال‌تر باشد، از امکانات تفریحی و ورزشی بیشتر بهره‌ می‌برد. حجت‌الاسلام نجفی، پا به پای بچه‌ها فوتبال بازی می‌کند، استخر می‌رود، مسجد را نظافت می‌کند و در اردوهای تفریحی همسفرشان می‌شود. او طرح‌های جالبی دارد که بهتر است خودش برای ما بازگو کند.

      بـچـه‌های مـسـجـد
    • مهربانی به وقت بهار

      شاید همان روزی که زن با دو بچه خردسالش به سرای محله آمد و اشکش جاری شد که مرد خانه رفته و آنها را به حال خود رها کرده و حالا او مانده با بچه‌های قد و نیم قد و مخارج بالای زندگی دلشان به درد آمد. وقتی آن زن و چند نیازمند دیگر می‌گفتند که از عید فقط غصه محرومیت از خرید و رنج دست خالی ماندن را چشیده‌اند بانوان سرای محله تصمیم گرفتند‌کاری برای این خانواده‌ها انجام دهند. ‌کاری که چند سال است اجرا می‌شود و امسال نام و عنوانی برای خود به‌هم زده است؛ طرح «مهربانی به وقت بهار» که از سوی سرای محله شبیری‌ـ جی اجرا می‌شود و خانواده‌های بسیاری را به همراهی تشویق کرده است.

      مهربانی  به وقت بهار
    • پاتوق دانشمندان کوچک

      یلدا آریا- دیدنی است؛ هیاهوی بچه‌ها را می‌گویم. یکی یک سازه شبیه قایق آبی زیر بغل زده و از پله‌ها بالا می‌رود. آن یکی به دست ساخته یکی از دوستانش نگاه می‌کند و می‌گوید: «ماشاالله، خیلی پیشرفت کردی امیر جان! من عمراً بتوانم چنین مداری طراحی کنم.» پچ پچ و همهمه دانش‌آموزان مقطع ابتدایی هم که برای بازدید از پژوهش‌سرای دانش‌آموزی اندیشه پویا در منطقه به خیابان هاشمی آمده‌اند هم سالن را پر کرده است.

      پاتوق دانشمندان کوچک
    • خورشیدی که غروب کرد

      بعضی بناها در محله از بین می‌رود؛ ولی نامشان ماندگار می‌شود و خاطرات خوش اهالی با شنیدن نام آن بنا جان تازه‌ای پیدا می‌کنند. یکی از این نام‌ها، حمام خورشید است که در محله سلسبیل‌ـ جنوبی وجود داشته ولی اکنون فقط از آن حمام یک نام بر روی کوچه باقیمانده است. پیرمردهای محله این روزها سر کوچه تکیه به ساختمان بیمه‌ای می‌دهند که جای حمام ساخته شده و خاطراتشان را مرور می‌کنند. یکی از پیرمردها می‌خندد و می‌گوید: «حمام رفتن آخر سال چیز دیگری بود. همه بعد از خانه‌تکانی می‌رفتند حمام و مشت و مال دلاک‌های حمام که چه مزه‌ای داشت.»

      خورشیدی که غروب کرد
    • ناصرالدین دردانشگاه هم شاگردم بود

      از دانشجویان پیشتاز و نخبه دانشگاه امام جعفر صادق(ع) بود. دانشجوی ممتاز رشته علوم سیاسی. دوستانش او را به هوش و ذکاوتش می‌شناختند. هم دوره‌ای‌هایش هنوز هم معتقدند اگر می‌ماند یکی از بهترین‌های این رشته بود. شهید «ناصرالدین باغانی» که درس و دانشگاه را رها کرد و عازم جبهه‌ شد. کانون فرهنگی مسجد پیغمبر(ص) امروز به نام اوست.‌کاری که اهالی برای خوشحالی دل خودشان انجام داده‌اند تا به قول خودشان: «می‌خواهیم هر روز یکبار هم شده نام ناصرجان را بشنویم.» می‌خواهیم درباره او با پدرش؛ آیت‌الله باغانی صحبت کنیم. به خانه‌شان برویم و با خانواده‌شان بیشتر آشنا شویم. امام جماعت مسجد پیغمبر(ص) مهمان‌نواز است و در خانه‌اش به روی مهمان باز اما این بار موافق نیست. معتقد است او هم مثل همه پدر و مادرهایی است که جوان خود را برای اسلام تقدیم کرده‌اند و خون فرزندش سرخ‌تر از خون دیگر شهدا نیست. برای همین تمایلی نشان نمی‌دهد. نمازگزاران مسجد و اهالی اما کم نمی‌گذارند و از شهید محله‌شان می‌گویند. یکی از شهدایی که ماجرای وصیتنامه او از روایت‌های دفاع‌مقدس است و رهبر معظم انقلاب هم درباره آن یادداشتی نوشته‌اند.

      ناصرالدین دردانشگاه هم شاگردم بود
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله