• از حوضچه عباس‌آباد تا قهرمانی کشور

      بهاره خسروی- پیدا کردن دکان آرام و کوچک عبدالرسول (کوروش) صادقی، در دل شلوغی و سر و صدای راننده‌های خطی و وانتی‌های میدان گرگان کار چندان سختی نیست. نفر نخست مسابقات قهرمانی شنای پیشکسوتان کشور، پدر«امیرحسین صادقی» فوتبالیست معروف کشور است. مردی که دغدغه‌اش آموزش سالم زیستن به نسل جوان است و عمری را برای پرورش نسل با استعداد ورزش فوتبال در زمین‌های خاکی محله گرگان، نظام‌آباد و خواجه عبدالله با برپایی مسابقات فوتبال گل‌کوچک و تیم‌داری صرف کرده است. ورزشکاری که شنا را از حوضچه‌های باغ‌های عباس‌آباد یاد گرفت و امروز در لباس پیشکسوتان رشته ورزشی شنا بیش از ۶۰ مدال ارزشمند از مسابقات مختلف کشور در کارنامه دارد. ۵۷ سالی می‌شود که در همسایگی ما در محله گرگان زندگی می‌کند و سال گذشته در مسابقات کشوری شنای پیشکسوتان کشور بر سکوی نخست ایستاد. مرد مهربان و خونگرمی که کنار موفقیت‌های ورزشی‌اش با افتخار از ۴۷ سال کاسبی در زمینه تعمیر و واکس زدن کفش‌های اهالی ورزشکاران یاد می‌کند.

      از حوضچه عباس‌آباد  تا قهرمانی کشور
    • ایستاده در سنگر!

      مژگان مهرابی- یک زن است. مثل همه زن‌های عالم. سرشار از احساس و امید است، اما جنس احساسش فرق می‌کند. انگار تار و پود وجودش خمیرمایه صبر و استقامت دارد. روزهای پرآشوب و دلهره‌آور جنگ تحمیلی را خوب به یاد دارد. روزهایی که شهرش زیر باران تیر و خمپاره به خون نشست. آن زمان دختر نوجوانی بود که در اوج شکوفایی، پا به پای دیگر بانوان شهرش در بیمارستان و کوچه و خیابان به یاری مجروحان می‌شتافت و از آنها پرستاری می‌کرد. این امدادگر، همان خواهر شهیدان جهان‌آراست. سردار نامی کشورمان محمدعلی جهان‌آرا که گرچه در زمان آزادی خرمشهر حضور نداشت، اما نام او با مقاومت خرمشهر گره خورده است. بانو «فاطمه جهان‌آرا» خواهر شهیدان، علی، محسن و محمد است. البته همسرش «منصور مفید» هم جانباز همین دوران بود که سال ۸۶ به سوی آسمان پر کشید. بانو جهان‌آرا، اسطوره بردباری است، این را حتی هنگام گفت‌وگو با او می‌توان فهمید. حالا که کشورمان به برکت خون شهدا در امنیت به سر می‌برد، باز در جبهه دیگری فعالیت می‌کند. جبهه فرهنگی، کارش جهاد در راه علم و دانش است. او مدیریت مدرسه فروغ علم را برعهده دارد و به دانش‌آموزانش درس اخلاق و

      ایستاده  در سنگر!
    • سهراب‌کشی در قهوه‌خانه علی دویی

      مسعود یوسفی- ماجرا به ۶۰-۷۰ سال پیش از این بر می‌گردد. آن وقت‌ها کاروان‌ها و چارودار‌هایی که از اوشان فشم، میگون، لالون، زاگون تا نور و کجور و یوش و بلده راه می‌افتادند تا خودشان را از راه همین نظام‌آباد به تهران برسانند و زغال و برنجی که بار قاطر و اسب و الاغشان کرده بودند به پامنار برسانند و به جایش خوار و بار و مایحتاج بگیرند و به ولایت ببرند. اگر به شب می‌خوردند و دروازه‌بان دروازه شمیران دروازه را می‌بست، باید تا فردا صبح که دوباره دروازه باز می‌شد بیرون شهر می‌ماندند، بنابراین مجبور بودند بار و مال و حیوانی را که همراهشان بود به کاروانسرا بسپارند و خودشان هم در قهوه‌خانه‌هایی که همان دور و بر بود شب را به صبح می‌رساندند. این بود که کار قهوه‌خانه‌ها و کاروانسراها در آن ایام رونق خوبی داشت. در این گزارش تاریخچه یکی از قدیمی‌ترین قهوه‌خانه‌های منطقه معروف به قهوه‌خانه علی‌دویی را مرور کردیم که اکنون وجود ندارد.

       سهراب‌کشی در قهوه‌خانه علی دویی
    • زکات تخصص

      معصومه فرجی- مدتی پیش شهرداری تهران با همکاری جمعی از نخبگان محلی، فاز دوم طرح «پردیس خدمت را به نام جهاد مهربانی در تهران برگزار کرد. در این طرح جمعی از پزشکان، حقوقدانان، مددکاران و کسانی که دانشی برای ارائه به نیازمندان داشتند با اعلام جمله «من جهادی‌ام» مشارکت کردند. حالا بعد از گذشت ۴ ماه از آغاز این طرح، معاونت اجتماعی منطقه، به پاس زحماتی که این افراد دلسوز، داوطلبانه برای اهالی محله خود انجام داده‌اند، از آنها قدردانی کرد. «من جهادی‌ام» فقط یک کلام نبود، حرفی برگرفته از دل کسانی بود که دانش و تخصص خود را در قالب این طرح به مردم نیازمند ارائه می‌کردند. در ادامه با برخی از افراد فعال در این حوزه گفت‌وگو کرده‌ایم.

      زکات تخصص
    • آزاده‌ای در دو سرزمین

      رقیه مرکدی- خلق و خوی خودمانی و صدای آرامی دارد اما در دلش توفانی از خاطرات روزهای سخت برپاست. جوانی‌اش را در راه مبارزه گذرانده است. روحیه‌اش انقلابی بود و همین باعث می‌شد یا در قم به دنبال اعلامیه‌های حضرت امام(ره) باشد یا در تظاهرات. برای همین سر از زندان طاغوت در آورده است.

      آزاده‌ای در دو سرزمین
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      شیخ فارغ از دنیا

      شیخ فارغ از دنیا

      جدش از یزد با سید محمد کاظم طباطبایی یزدی، نویسنده کتاب «عروه‌الوثقی» با هم به عراق عزیمت و کربلا را برای سکونت اختیار کردند. پدر آیت‌الله ‌میرزا احمد سیبویه، آیت‌الله ‌علی اکبر، از بزرگان و علمای تشییع در کربلا بود. نقل شده است که او در خانه اجاره‌ای و فرسوده زندگی می‌کرد؛ آنقدر فرسوده که مرحوم آیت‌الله ‌میرزااحمد سیبویه درباره آن گفته است: «از ترس ریزش، آیت‌الکرسی می‌خواندیم و فوت می‌کردیم تا سقف روی سرمان نریزد و بعد می‌خوابیدیم.» شیخ میرزا احمد سیبویه، نیز سال ۱۲۹۵ در کربلا متولد شد. او پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه، از علمای کربلا فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی و برخی دیگر از علما آموخت.

    آرشیو
    • صدای آسمانی عطار

      مژگان مهرابی- حال خوشی دارد این عطار. سرمست است و پر نشاط. خودش که می‌گوید این حال خوش را از دوستی با قرآن دارد. کلام خدا را که می‌خواند روحش به سوی آسمان پرواز می‌کند و غرق در رحمت خدا می‌شود. وقتی اذان می‌گوید، صدایش با دل بازی می‌کند و هر انسانی را سر شوق می‌آورد تا نماز را سروقت اقامه کند. او را می‌شناسید. بارها از تلویزیون چهره‌اش را دیده‌اید و صدای پر سوز تلاوت قرآنش را شنیده‌اید. استاد «حسن رضاییان» همان قاری بین‌المللی. از قدیمی‌های محله خودمان است. مغازه عطاری پدرش در فاصله چند قدمی پل چوبی قرار دارد. با ۶۰ سال سن اما وردست پدر کار می‌کند. سال‌هاست به این حرفه مشغول است. این قاری نامدار در مسجد حضرت علی بن ابیطالب(ع) محله سهروردی بیش از ۴۵ سال است که رایگان به اهالی قرآن آموزش می‌دهد.

      صدای آسمانی عطار
    • ماجراهای آقای کتابفروش

      مسعود یوسفی- کمی بالاتر از ایستگاه مترو امام حسین(ع) و در پیاده‌رو خیابان نظام‌آباد پیرمردی است که سال‌هاست بساط کتابفروشی دارد. ظهر که می‌شود از خانه بیرون می‌آید و در حالی که به زحمت راه می‌رود عصازنان خودش را به آن طرف خیابان می‌رساند. کیسه کتاب‌هایش را که به امانت پیش نانوایی بربری محل گذاشته را می‌گیرد و همانجا کنار نانوایی آنها را روی زمین می‌چیند و خودش روی صندلی می‌نشیند. تا وقتی یک مشتری از راه برسد به یک نقطه روی زمین، یا جایی آن طرف خیابان خیره می‌شود و به فکر فرو می‌رود. اما به راستی او به چه چیزی فکر می‌کند؟ با این گمان که غرق در گذشته‌اش می‌شود، سراغش می‌رویم.

      ماجراهای  آقای کتابفروش
    • فقط ایرانی بپوشید

      سمیرا مرکدی- ویترین ساده با کفش‌هایی که برقش چشم را می‌گیرد. روی شیشه مغازه قدیمی کوچک نوشته است: کفش دست‌دوز! قالب‌های کفش و مردان مو سفید، که با حوصله مشغول دوخت کفش هستند از بیرون مغازه دیده می‌شود. وارد می‌شویم. ساده، صمیمی و خوشرو با همان حوصله که کار می‌کنند پاسخ سؤالات‌مان را می‌دهند؛ اینکه همه مواد اولیه کار آنها ایرانی است و نمونه کارهای آنها چند برابر قیمت در بهترین نقاط شهر تهران به فروش می‌رسد و گلایه‌ها و همچنین راهکارهایی برای ورود به این شغل.

       فقط ایرانی بپوشید
    • نجاری کسب‌وکار پر رونق

      مانی حزینی- امروزه برای جوانان پیدا کردن شغل یکی از دغدغه‌های بزرگ زندگی شده است. چندین مدرک می‌گیرند اما شرایط، برخی را بر سر‌کاری می‌نشاند که امنیت شغلی در آن نیست. گذشته، شرایط کمی فرق داشت؛ جوانان از کودکی آینده خود را در حرفه پدری می‌دیدند و در کنار پدر برای آینده آبدیده می‌شدند. نجاری هم از همان مشاغل موروثی است. کار پر زحمتی که باید اوستایی بالای سرت باشد تا فوت و فن کار را یاد بدهد. کارگاه نجاری قدیمی در خیابان «آمل» هم سال‌ها به همین رسم و به دست پدر و پسری اداره شده است. حالا که پدر به رحمت خدا رفته، پسر همچنان در را به روی مشتریان باز نگه داشته و از این راه برای خود و خانواده‌اش کسب روزی می‌کند. فرید حکیم هاشمی، نجار قدیمی محله از رمز و راز کاسبی چندین ساله‌اش برای جوانانی می‌گوید که در سردرگمی کسب و کار هستند.

       نجاری  کسب‌وکار پر رونق
    • جیب‌برها به بهشت نمی‌روند

      محمد سیاح- جیب‌بری یکی از آن جرم‌هایی است که بیشتر در مکان‌های شلوغ اتفاق می‌افتد؛ مثلاً در اتوبوس و مترو، آن هم در ساعت شلوغی و ازدحام جمعیت. این شلوغی و فشاری که وجود دارد فرصتی مناسب برای جیب‌برها به حساب می‌آید. ۳ زن از طایفه فیوج که چند وقت پیش توسط مأموران کلانتری ۱۰۷ فلسطین بازداشت شدند هم شگردشان همین بود. در اتوبوس‌های تندرو طعمه‌های خود را شناسایی و سپس از آنها سرقت می‌کردند. اینکه چطور این سارقان به دام افتادند و چطور سرقت می‌کردند می‌تواند راهنمای شما برای پیشگیری باشد.

       جیب‌برها به بهشت نمی‌روند
    • آرامـــــش در حضور همسالان

      رقیه مرکدی- ماجرا از دیدار خبرنگاران همشهری محله با مجید قمی، عضو هیئت‌مدیره کهریزک در ساختمان مرکزی این خیریه آغاز شد؛ ساختمانی در خیابان شهید مفتح شمالی که «حسن گل‌نراقی» به این خیریه اهدا کرده است. رفته بودیم تا ببینیم ماجرای وقف این ساختمان چه بوده و از گل‌نراقی بشنویم اما با خیّران دیگری آشنا شدیم. زنان و مردانی که تمام دارایی‌شان را وقف کرده‌اند تا صدها سالخورده و بیماران صعب‌العلاج، راحت‌تر نفس بکشند. قمی، برایمان گفت از حسن گل‌نراقی معروف، که هیچ‌وقت ازدواج نکرد و آرزویش وقف خانه به نفع خیریه بود. اما از خیّران دیگر هم صحبت کرد و با یک جمله او همه میخکوب شدیم: «مادر و دختری آمدند و ۲ خانه بزرگ‌شان را اهدا کردند و الان خودشان در کهریزک زندگی می‌کنند.» موضوع آنقدر عجیب بود که مشخصات و نشانی را از او بگیریم و راهی آسایشگاه کهریزک محمدشهر شویم تا بانو «صدیقه وحیدی» را ملاقات کنیم و ماجرا را بدون هیچ کم و زیادی از زبان خودش بشنویم. زنی که ۲ واحد ۱۷۰ و ۲۷۰ متری خود را در همسایگی شمالغرب منطقه ما، در یکی از بهترین برج‌ها به نفع خیریه فروخته و خود ساکن کهریزک شده است!

      آرامـــــش در حضور همسالان
    • اختراع زیرزمینی پسرخاله‌ها

      ارغوان رضایی- همه چیز از یک سطل زباله شروع شد. روزی مخترع هم‌محله‌ای‌مان داخل یکی از سطل‌های شهری زباله‌ای می‌اندازد. بوی بد و چهره زشت شیرابه زباله‌ها، جرقه ساخت یک سطل زباله هوشمند را در ذهنش روشن می‌کند. مهراد موضوع را با پسر خاله‌اش بهداد که چند سالی از او بزرگ‌تر است در میان می‌گذارد و با همراهی اهل خانه، این دو پسرخاله کارشان را شروع می‌کنند. «مهراد چناری» و «بهداد اسد‌زاده» دونوجوان مخترع همسایه ما در محله سهروردی هستند که برای حفظ محیط‌زیست و صرفه‌جویی در بسیاری از هزینه‌های اضافی سیستم دفع زباله‌های شهری، سطل زباله هوشمندی را برای تصفیه شیرابه‌های مضر اختراع کرده‌اند. اختراعی که کلی مقام و عنوان بین‌المللی را برای این پسرخاله‌های مبتکر همراه داشته است. در این گزارش چند ساعتی را مهمان خانواده چناری شدیم و با مهراد و پسرخاله‌اش درباره اختراع هوشمند زیرزمینی‌شان به گفت‌وگو نشستیم.

      اختراع زیرزمینی پسرخاله‌ها
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله