• وقتی زندگی جاری شد

      نسترن کوهی - بی شک از همان دوران قدیم، داشتن آب و برق از احتیاجات اولیه یک محله به حساب می‌آمد و با نبود آنها محله‌ها رونق نمی‌گرفت. درمحله مجیدیه و کاظم‌آباد هم وضع به همین صورت بوده اما وقتی درباره گذشته این ۲محله با یکی از قدیمی‌های محل گفت‌وگو می‌کنیم، در صحبت‌هایشان به ماجرای آب «وکیل‌زاده» و مهندسی می‌رسند که بی‌اغراق در‌‌ آبادانی و رونق این محله‌ها ارتباط مستقیمی داشته است. ذکر خیر این آدم شریف که هوای بسیاری از مردم محله را داشت زبانزد بیشتر قدیمی‌های محل است و آثار فعالیت خیرخواهانه‌اش اکنون نیز در این محله‌ها به چشم می‌آید.

        وقتی زندگی  جاری شد
    • امید به فردایی بهتر

      فاطمه شعبانی - خانه‌شان در انتهای کوچه بن‌بستی در محله اوقاف با یک شیب نه چندان ملایم قرار دارد. در را که می‌زنیم «زیبا خانم» با چشمان خسته از بی‌خوابی دیشب در را برایمان باز می‌کند و سعی دارد لبخند بزند اما خنده‌اش زیاد دوام ندارد. با عبور از پاگرد به خانه می‌رسیم. خانه‌ای که بوی فرسودگی می‌دهد و کوچک و کم‌عرض است. تصاویر قاب شده روی دیوار، قصه زندگی این زوج را بیان می‌کند: در قاب اول جوان و با لباس عروس و داماد هستند. در قاب دوم صورت‌ها شاد و خندان و قبل از بیماری است. اما قاب سوم روی ویلچر در حرم امام رضا(ع) است و قابی که به تخت گوشه راست اتاق می‌رسد: آقا سید آرام و بی‌حرکت روی تخت خوابیده و زیبا خانم خسته اما پروانه‌وار دورش می‌چرخد.

       امید به فردایی بهتر
    • شروع از صــفر

      بهاره فتح‌آبادی - کسب و کارشان از جایی رونق گرفت که با ابتکار عمل و خلاقیت، تعداد محدودی وسایل دکوری و تزیینی که تعدادشان به انگشتان دست می‌رسید، ساختند و به سرعت فروختند. بانو «‌مونا صمصام» و خاله او «‌‌سعیده حسینی» ساکن محله تهرانپارس هستند و از هر فرصتی برای خلاقیت و کار‌آفرینی استفاده می‌کنند. آنها معتقدند موفقیت در زمینه فعالیتشان زمانی قوت یافت که خودشان را باور کردند و خلاقیت و نوآوری‌شان را در راستای ذوق و سلیقه مردم به کار گرفتند. برای همین در کمتر از ۲ سال، تولید اندک‌شان را به انبوه رسانده و چرخ زندگی خود را می‌چرخانند.

       شروع از صــفر
    • بـی تـو به سر نمی‌شود

      فاطمه شعبانی- در و دیوار خانه مثل ساکنانش سیاهپوش است و هر لحظه از مهمان‌هایی که برای سر سلامتی و عرض تسلیت می‌آیند، پر و خالی می‌شود. در هر گوشه خانه، تصویر پدر جانبازی که به تازگی به همرزمان شهیدش پیوسته، دیده می‌شود. «محمدصادق» فرزند جانباز شهید «حسین اصقلانی» با چهره مهربانش، مرد این روزهای خانه‌شان شده و پذیرای مهمان‌هاست و فاصله خنده و گریه محمدصادق کوتاه. خانه‌ای که تا پیش از این میزبان این جانباز بود و هفته گذشته اهالی محله تهرانپارس پیکرش را روی دستانشان راهی بهشت زهرا(س)کردند. محمدصادق‌گاه صحبت‌های مادر را تکمیل و گاهی با زبان شیرینش از پدر یاد می‌کند و با افتخار می‌گوید: «اصقلانی یعنی جنگجو یعنی مبارز.»

       بـی تـو  به سر نمی‌شود
    آرشیو
    • شب‌های بلندتر از یلدا

      فاطمه شعبانی- قصه فداکاری‌شان، دهان به دهان چرخید و شهر به آنها بالید. خواب به چشمان هیچ فردی نرفت. دست‌ها به دعا بلند شد و همه زیر لب آیه «‌‌امن یجیب» خواندند تا معجزه شود. گاهی با شایعه‌هایی که در فضاهای مجازی رد و بدل شد که بعضی از آتش‌نشان‌ها زنده‌اند ...

      شب‌های بلندتر از یلدا
    • فیــلم روی پرده نقره‌ای

      پریسا نوری - فرهنگسرای اشراق امروز حال و هوای دیگری دارد. جمعیت زیادی که بیشترشان از بانوان محله‌ جوادیه هستند، بی‌توجه به سوز سرما مشتاقانه منتظرند تا به دیدار «خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» بروند. با بازشدن در سالن، خیلی زود صندلی‌های قرمز سالن را ردیف به دریف پر می‌کنند. کمی بعد با خاموش شدن چراغ‌های سالن، انتظار و همهمه‌‌ها تمام شده و همه با خوشحالی به پرده نقره‌ای خیره می‌شوند. اینجا سینما گلبانگ در فرهنگسرای اشراق است که سرانجام پس از۵ سال، دوباره پذیرای اهالی شده است. با قدیمی‌ترین سینمای منطقه‌ بیشتر آشنا شوید.

       فیــلم  روی پرده نقره‌ای
    • رج به رج تا حرم

      پریسا نوری- همین‌که از راه می‌رسند میل و کامواها را برمی‌دارند و گوشه‌ای می‌نشینند و شروع به بافتن می‌کنند. بعد مداح شروع به نوحه‌خوانی می‌کند و از مظلومیت علمدار کربلا می‌گوید، بانوان نیز همین‌طور که نخ کامواها را دور انگشتشان می‌پیچند و میل‌های بافتنی را بالا و پایین می‌برند، اشک از گوشه چشمانشان سرمی‌خورد و زیر لب دعا می‌خوانند. اینجا مجتمع فرهنگی مذهبی ائمه اطهار(ع) است که در یکی از روزهای سرد زمستان، با حضور پر مهر مادران و خواهرانی که از راه دور و نزدیک آمده‌اند، گرم شده و تجلی‌گاه اتحاد و همدلی آنهاست. بانوانی که برای مشارکت در پویش مردمی «رج به رج تا حرم» و تهیه لباس گرم، شال و کلاه برای مدافعان حرم اینجا حاضر شده‌اند.

       رج به رج تا حرم
    • پسرمان مهربان و مردمدار بود

      منیرگرجی- زمزمه‌های حزن‌آلود مادر، دل هر مهمانی را به درد می‌آورد. بی‌تاب است و هیچ جمله‌ای توان آرامش بخشی به او و بقیه اعضای خانواده را ندارد. مادر دستانش را در هم فرو برده و می‌گوید: «اطمینان دارم جایگاه حسن در آن دنیا هم خوب است. همیشه برای فرزندانم دعا می‌کنم. حسن روزهای آخر خیلی درد کشید. از خداوند برای او شفا خواستم که شفایش را این‌گونه رقم زد.» پدر بیمار است و در گوشه دیگر اتاق نشسته و می‌گوید: «حسن از۱۰سالگی نماز‌خوان شد و اسم حضرت علی(ع) از زبانش نمی‌افتاد.» بعد چشمانش نمناک می‌شود. والدین مرحوم «حسن جوهرچی» هنرمند نام آشنای کشورمان از سال‌ها پیش در محله تهرانپارس زندگی می‌کنند. چند ساعتی مهمان خانواده جوهرچی بودیم تا مروری داشته باشیم بر خاطراتشان از حسن.

       پسرمان مهربان و مردمدار بود
    • قامت سرخ عشق...

      نام‌شان را بر کوچه و خیابان‌های شهر دیده‌ایم، جوانانی که برای رسیدن به آرمان‌ها و آرزوهایشان، جان خود را در دست گرفتند و قدم در راه مبارزاتی گذاشتند که پایانش رسیدن به پیروزی بود. مردان و پسرانی که حالا از آنها یاد و خاطراتشان باقی مانده و اندوه جای خالی‌شان که با قاب عکس‌ها پرشده است. منطقه ما در سال ۱۳۵۷، ۲۵ شهید تقدیم این مرز و بوم کرده که برخی از آنها در روز ۲۲بهمن ماه به شهادت رسیده‌اند. افرادی چون اسکندر شاطری، محمد قنبری، حبیب‌الله ‌آروان، حسن جاجرودی، غلامحسین کرد.

      قامت سرخ عشق...
    • رنج‌هایی که برده‌ایم

      منیرگرجی- برادرش دست ساواکی‌ها بوده و باید به‌عنوان تنها دختر خانواده، جای خالی او را پر می‌کرده اما دلش طاقت نیاورده و به مبارزاتش ادامه داده تا اینکه خودش هم در اوج جوانی ۳سال از بهترین لحظات زندگی‌اش را در زندان‌های رژیم طاغوت و در سخت‌ترین شرایط گذرانده است. «حمیده نانکلی» زندانی سیاسی است که او را در یکی از دبیرستان‌های محله تهرانپارس دیده بودیم و برای دانش‌آموزان از دوران خفقان و اسارتش می‌گفت. مدتی بعد هم پیرو قراری که داشتیم، با او راهی زندان عبرت شدیم تا از خاطراتش بیشتر بدانیم. بانوی مبارزی که الگوی ازخودگذشتگی، شجاعت و صبر است.

      رنج‌هایی که برده‌ایم
    • بگو مرگ بر شاه!

      پریسا نوری- حنجره طلایی دارد و خوش‌قول و وقت‌شناس است. آرامش خاصی در کلامش موج می‌زند. مرد سپید مویی که در میان قدیمی‌های محله به «وزیر شعار» معروف است. لقبی که با شنیدنش می‌خندد و می‌گوید:...

      بگو مرگ بر شاه!
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله