• هنرمندان منطقه زیریک سقف

      لیلا باقری- این هفته اتفاق امیدوار‌کننده‌ای در زمینه صنایع‌دستی در محله ما افتاده؛ در محله درب دوم یک کارآفرین خلاق و نمونه نمایشگاه صنایع‌دستی برگزار کرده است، آن هم نه برای خودش که برای ارائه و فروش آثار هنرمندان گمنام؛ هم هنرمندان محله‌ای و هم بچه‌های کم‌توان ذهنی هم‌محله‌ای مؤسسه رعد. رزیتا عالی‌پور که عضو هیئت علمی مرکز مددیاران آموزش و پژوهش مدیریت است و همچنین عضو باشگاه نوابغ مدیریت تصمیم گرفته برای نخستین بار، هنرمندان و تولیدکنندگان صنایع را دورهم جمع کند تا برایشان بازار فروش داخلی و جهانی ایجاد کند.‌کاری که تاکنون به‌صورت گروهی و گسترده انجام نشده است و حتی این دغدغه کمتر حس شده یا کسی این همت بلند را نداشته که وارد چنین معرکه‌ای بشود. اما عالی‌پور فکرهای بلندی در سر دارد و امید دارد که با حمایت‌هایی که جذب و توجه‌هایی که جلب می‌کند، هنر دست زنان و مردان کشورمان را بتواند به نحو مطلوبی ارائه کند.

      هنرمندان منطقه زیریک سقف
    • قـرآن آموزی به بچه های پیش دبستانی

      زهرا رستگارمقدم- قرآن را هم باید به زبان خودشان به آنها آموخت؛ زبانی کودکانه. خیلی‌هایشان هنوز مدرسه نرفته‌اند و برخی تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته‌اند. اما آنچه در همه‌شان مشترک است، درست‌خوانی قرآن است. با لحن و صوتی درست قرآن می‌خوانند و دیگران را متحیر صدایی خوش می‌کنند. از مسجد امام جعفر صادق(ع) در محله اختیاریه با کلاس‌هایشان آشنا شدیم. اکثر جمعیت کلاس‌هایشان را هم بچه‌های کم‌سن و سالی تشکیل می‌دهد که هنوز خواندن و نوشتن بلد نیستند. جامعه القرآن که از سال ۷۶ شکل گرفته است، در حال حاضر در کشور ۹۰۰ شعبه دارد و هر سال در شهر تهران بیش از ۱۰۰ حافظ قرآن تربیت می‌کند. در گزارش پیش رو با این مؤسسه فعال قرآنی که در منطقه ما ۴ شعبه پرمخاطب دارد بیشتر آشنا می‌شویم.

      قـرآن آموزی  به بچه های پیش دبستانی
    • # حال_خوب_برای_همه

      لیلا باقری- قرار گروه دم در ورودی باغ کتاب است. اغلب همراه خانواده آمده‌اند. سوار بر خودروهای شخصی که البته تا باغ علم توسط ون‌های ویژه حمل‌ونقل معلولان حمل می‌شوند. بعد یکی یکی پیاده می‌شوند و سوار ویلچرهایشان. این گروه عضو انجمن ضایعه نخاعی استان تهران هستند؛ برخی از بچه‌ها وقتی وارد سالن می‌شوند و فضای باز می‌بینند و محیای ویلچر سواری، تندتر می‌رانند مسابقه می‌دهند و تک‌چرخ می‌زنند. اینها متفاوت از عده زیادی از معلولان دیگر هستند. آنها که اغلب در خانه هستند و بودن در اتاق را به رفتن درون شهر ترجیح می‌دهند. چون زیاد تماشا می‌شوند. زیاد بهشان نگاه ‌ترحم‌آمیز می‌شود. آن هم وقتی که در راه بارها به موانعی برخورد می‌کنند و نیازمند کمک دیگران هستند. اما این گروه فعال به مکان‌های فرهنگی مختلف سر می‌زند تا از امکانات شهری استفاده کند تا اگر آن مکان برای معلولان مناسب‌سازی نشده به یاد مسئولان بیاورد که از جمله حقوق شهروندی یک معلول این است که عادی و مانند سایر شهروندان از امکانات استفاده کنند. این بار هم به باغ کتاب آمده‌اند.

      # حال_خوب_برای_همه
    • بیاموز، بساز، بـفروش

      لیلاباقری- تصور غالب ما از بچه‌های امروزی، کسانی است که صبح تا شب یا درحال تماشای تلویزیون هستند یا غرق در بازی‌های رایانه‌ای شده‌اند. بچه‌هایی بدون دغدغه که گذر از کودکی به نوجوانی و شروع دغدغه‌هایشان اقلاً تا ۳۰ سالگی طول می‌کشد. برای همین وقتی یکباره با خواهر و برادری روبه‌رو می‌شویم که اهل خلاقیتند و دنیایشان عمیق‌ و پرماجراست، کلی کیف می‌کنیم. مهسا و سهیل رنجبر که ساکن خیابان جردن هستند و تازه ابتدای نوجوانی اما یکی دو سال قبل خودجوش افتاده‌اند پی کسب درآمد. راستی چندتا بچه دور و برتان می‌شناسید که دغدغه کارآفرین شدن داشته باشد؟ اگر این سؤال برایتان عجیب است گزارش کارهای هیجان‌انگیز این خواهر و برادر را بخوانید.

      بیاموز، بساز،  بـفروش
    • قهرمانان دروازه‌غار

      مرضیه موسوی- ۲ هفته‌ای است که در مؤسسه خیریه «حضرت علی اکبر(ع)» نقل پیروزی دختران کاراته‌کا ورد زبان بچه‌هاست. «آیلین عزیزی» و«مریم درخشان» ۲ سال است که همراه بچه‌های دیگر در کلاس‌های کاراته مؤسسه شرکت می‌کنند. مسابقات کشوری کاراته نخستین مسابقه‌ای نیست که این ۲ کاراته‌کا محله دروازه غار در آن شرکت کرده و مدال‌آور بوده‌اند. «شهلا احمدزاده» مربی مریم و آیلین می‌گوید: «بیش از ٢٠ نفر از بچه‌های محله دروازه غار در باشگاه کاراته ما شرکت می‌کنند و استعداد خیلی خوبی در این رشته ورزشی دارند. تمام هزینه‌های شرکت در مسابقات و تهیه لباس و وسایل لازم و اعزام بچه‌ها به مسابقات توسط مؤسسه پرداخت می‌شود. به همین دلیل هم ما در تعداد شرکت‌کننده‌ها محدودیت داشتیم. بچه‌های دیگری هم در مؤسسه هستند که اگر در مسابقات شرکت می‌کردند حتماً رتبه و مقام خوبی کسب می‌کردند.»

       قهرمانان دروازه‌غار
    آرشیو
    • پرونده ویژه
      در همسایگی بزرگمرد  حـوزه و دانشــگاه

      در همسایگی بزرگمرد حـوزه و دانشــگاه

      شهید مفتح یکی از کسانی بود که در دوران قبل از انقلاب در تبدیل کردن قبا و قلهک به یکی از اصلی‌ترین محله‌های تأثیرگذار در انقلاب نقش مهمی داشت. او این محله را برای فعالیت‌هایش انتخاب کرد و این محله هم بستری مناسب شد برای ماندن و فریاد زدن و حق‌طلبی. بعد از انقلاب همچنان در همان خانه بود تا اینکه شهید شد. جوانان محله دوستش داشتند، مریدش بودند و از او می‌آموختند. آنقدر که ۷ تن از آنها حاضر شدند جانشان را به خطر بیندازند تا از دکتر مفتح محافظت کنند اما قصه مفتح و جوانان محله وقتی تلخ می‌شود که قاتلانش هم از جوانان همین محله می‌شوند. در طول تهیه این پرونده بخش بخش آن و راویانش مانند قطعات پازل پیدا شدند و کنارهم قرار گرفتند تا روایت کاملی از آنچه در این محله بر شهید مفتح رفت به دست بیاید. پازلی که آخرین قطعه‌اش تلخ‌ترین آن بود؛ قطعه خنجر زدن دوست به دوست و شهادت محافظان دکتر مفتح در کنار او. در این پرونده با دو تن از اهالی قدیمی قبا، دو تن از محافظان دکتر مفتح، خانواده محافظ شهیدش و محمدمهدی فرزند ارشدش گفت‌وگو کرده‌ایم.

    آرشیو
    • آشــفتگی در نماهای شهری

      شهرزاد آزرم- درباره نمای ساختمان‌ها و آشفتگی‌اش زیاد خوانده و گفته‌ایم. بماند که بلندمرتبه‌هایش در چشم ما فرو رفته و آسمان را از ما گرفته‌ است. اما اگر با دیده اغماض ببینیم و بگوییم خاصیت کلانشهر‌هاست، می‌رسیم به نمای‌شان که برخی نازیبا هستند و برخی خطرساز. همین‌جا هم بگوییم که اصلاً نمای ساختمان از وقتی مهم شد که بلندمرتبه‌ها از راه رسیدند و از درخت‌ها بالاتر رفتند و دیگر پشت‌شان پنهان نشدند. هرچه نما هم بلندتر، لزوم ایمنی‌اش هم بیشتر چون میزان سنگینی جِرم بسته به ارتفاعی که از آن سقوط می‌کند، بالا و پایین می‌شود. جدای از اینکه در منطقه ما کلی ساختمان بلند داریم، مسئله مهم دیگری هم باعث شد سراغ این مبحث برویم؛ بازسازی نماهای قدیمی، به شیوه مدرن. چیزی که برخلاف تأکیدات استادان و معماران است و حتی خود شهرداری. همه متفق‌القول می‌گویند باید ساختمان‌های قدیمی، نما را طبق آنچه که قبلاً بوده بازسازی کنند تا هویت شهر از بین نرود. اما در گشت‌وگذارهایمان موردی دیدیم که برخلاف این تصمیم همگانی است.

      آشــفتگی در نماهای شهری
    • رکــورد جهانی آقـا معلـم

      سینا احمدی- یک روز صبح با او در ورزشگاه ده‌ونک قرار می‌گذارم. سر موقع با دوچرخه‌اش وارد محوطه می‌شود. مردی با قدی متوسط، محاسن بلند و تیپی که نگفته پیداست یک آقا معلم تمام‌عیار است. انصافاً اگر خودش نگوید ورزشکار است و عکسش را در گود زورخانه با بزرگ‌ترین میل موجود نشان‌تان ندهد، گمان نمی‌کنید آنقدر حرفه‌ای ورزش کند. حالا میل زدن به کنار، اینکه اصلاً بهش نمی‌خورد بوکسور باشد هم به کنار، اما فقط و فقط باید گواهی فدراسیون ورزش‌های همگانی را از کیفش دربیاورد و نشان‌تان بدهد تا باور کنید «منوچهر ارسلانی» متولد سال ۶۱ است و یک روز در حیاط همین ورزشگاه ۷ ساعت تمام، بدون هیج استراحتی طناب زده است!

      رکــورد جهانی آقـا معلـم
    • الگوی اراده علم و مردمداری

      حمیدرضا بوجاریان- رسیدن به آرزوها با سعی و تلاش میسر می‌شود اگر باور ندارید سرگذشت دکتر «حسنعلی شفیعی» می‌تواند مصداق کاملی از خواستن توانستن باشد. او که دوران کودکی سختی را پشت سرگذاشته است اکنون تبدیل به پزشکی مجرب شده که دستش در کار خیر است. این روزها همان‌طور که در دانشکده مورد احترام پزشکان و دانشجویانش است در مطب هم بیمارانش او را دوست دارند چون اعتقاد دارد بیمار به کمکش نیاز دارد و به این دلیل غمخوار بیمارش می‌شود. تمام ساعت‌های زندگی‌اش را طوری تنظیم کرده است تا بتواند آنطورکه باید برای خدمت به مردم از آن استفاده کند. برای لحظاتی مهمان او در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه شهید بهشتی بودیم تا برایمان بگوید چگونه فعل خواستن را صرف کرده و به موفقیت در کار و زندگی‌اش رسیده است.

      الگوی اراده  علم  و مردمداری
    • مأمن ۵۰ ساله اهـالـی

      زهرا رستگار مقدم- از میدان اختیاریه به خیابان شهید جهانی‌نیا و به مسجد امام جعفر صادق(ع) می‌رویم. هرچند اهالی دلیل نامگذاری این مسجد را نمی‌دانند، اما چه دلیلی مهم‌تر از اینکه ما شیعیان را شیعیان جعفری نامیده‌اند و چه نامی مبارک‌تر از نام امام جعفر صادق(ع). مسجدی با مختصات سنتی و قدیمی همه مساجد شمیران که نقشه‌اش را معلوم نیست چه کسی کشیده، اما حال و هوای خاص مساجد قدیمی تهران را دارد. مسجدی با قدمت بیش از نیم قرن که توسط مردم و برای مردم محله ساخته شد. این بنای آجری با مختصات هر بنای قدیمی دیگری دست‌رنج مردمی است که روزگاری دوست داشتند در مسجد محله خود نماز بخوانند. همین نیاز به مسجد در محله نیز باعث شده بود که مردم به فکر خرید زمین و ساخت مسجدی بیفتند که امروز دیگر تاریخی از سر گذرانده است. در سال ١٣٣٥ زمینی در همین محل توسط مردم خریداری شد و امروز آن بنا مسجد امام جعفر صادق(ع) نام گرفته است. اما این مسجد چه مختصات و ویژگی‌هایی دارد و امروز با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند؟

      مأمن ۵۰ ساله  اهـالـی
    • این دو تابلو جای دقیق دره‌قشلاق را نشانمان دادند

      لیلا باقری- چند شماره قبل در همین نشریه گزارشی منتشر کردیم، از بقایای تپه‌های امانیه در خیابان آرامش. تپه‌هایی که مانند یک کیک بزرگ برش خورده‌اند و تمام شده‌اند و جایشان ساختمان به جا مانده و حالا تنها قسمت کوچکی از آن باقی مانده است. این گزارش هویتی مورد توجه اهالی محله قرار گرفت و گویا چندین نفر در خانه کنار تپه را زدند تا از صحت و سقم ماجرا باخبر شوند. پیگیری‌های دوباره ما و اظهارات تازه صاحب این خانه ما را به اطلاعات جدید و جالبی رساند. جزئیاتی که درباره هویت این محله از چشم پژوهشگران محلی مغفول مانده بود. ما در پیگیری‌های بعدی متوجه شدیم که خیابان آرامش درست در دل دره قشلاق قرار داشته است و این در سندهای مادر زمین‌های این خیابان که از نیمه به نیلوفر تغییر نام پیدا می‌کند هم ثبت شده است. اما داستان این خیابان و هویت تازه‌ای که از آن پیدا کرده‌ایم...

      این دو تابلو جای دقیق  دره‌قشلاق را نشانمان دادند
    • قلندری به خون تپیده در دل مجنون

      نگار حسینخانی- در این چند سال بارها نامش را در منطقه، بی‌آنکه قصد داشته باشم درباره خانواده او و پسر شهیدش گزارشی تهیه کنم، شنیده‌ام. بارها از خیابان شهید محمدرضا قلندری در محله درب دوم گذشته‌ام و مردم در مسجد «المتقین» همین محله، از این شهید و خانواده‌اش گفته‌اند. در محله دروس از کاسبی‌شان و در مسجد تهرانی از تقوا و راستگویی‌شان تعریف کرده‌اند. شاید همین هم دلیلی شد که به سراغ خانواده قلندری رفتم. به ابزار‌فروشی‌شان در ابتدای خیابان هدایت در بلوار شهرزاد سری زدم و سراغ دو پسر این خانواده را گرفتم که در این چند سال که پدر در خانه بیمار است، راه او را ادامه می‌دهند و امور مغازه را می‌چرخانند. به ملاقات قدرت‌الله قلندری، پدر شهید قلندری رفتم تا از او درباره پسر شهیدش بپرسم. از اینکه چطور می‌توان کاسب خوبی در محله بود و او چگونه توانسته اعتماد مردم محله را جلب کند و امین آنان باشد.

      قلندری به خون تپیده در دل مجنون
    • دوشنبه‌های مهربانی

      حمیدرضابوجاریان- اهالی و همسایه‌های خیریه می‌دانند روزهای دوشنبه اگر دستشان به غذا پختن نرود شکمشان گرسنه نمی‌ماند. چند وقتی هست به ابتکار خیریه عسکر المهدی(ع) روزهای دوشنبه بساط پخت و پز غذا با دستپخت خانگی خانم‌ها به راه افتاده است و هم کیفیت دارد و هم قیمتش مناسب است. قرار است بخشی از پولی که با فروش غذاها جمع می‌شود خرج درمان بیماران تحت پوشش مؤسسه و بخش دیگری از آن را صرف تهیه پوشاک و ارسالش به نقاط محروم شود. در یکی از دوشنبه‌های گرم تابستان سری به بازارچه غذای خانگی این خیریه زده و با دست‌اندرکاران و خریداران غذاها گفت‌وگو کرده‌ایم.

      دوشنبه‌های مهربانی
    آرشیو
    ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر ارسال خبر، عکس و سوژه محلی به سردبیر
    خبر محله
    در شــهر
    تلگرام
    محله
    تهران سما

    چند رسانه ای

    راهنمای محله