مرور خاطرات مردی که خدمت به مردم آیین زندگی اش بود

آيينه‌دار مهـر

آيينه‌دار  مهـر

عطیه اکبری - راهروهاي بيمارستان مقابل چشمانش تيره و تار شده است. نكند ملاحظه او و خواهرانش را كرده‌اند. نكند سايه پر مهر پدر از سرشان كم شده است؟ پشت تلفن به او گفتند: «پدرت سكته كرده است.» نكند او بي‌خبر از يك اتفاق تلخ حالا در انتظار بوسه‌اي دوباره بر دستان پدر است. نه... حتي تصورش را هم از خود دور مي‌كند. نمي‌نفهمد چطور خود را به اتاقي مي‌رساند كه پرستاران نشاني پدر را به او دادند. سراسيمه و اشك‌ريزان وارد مي‌شود. آقا سيد علي مهربانانه نگاهش مي‌كند. چرا گريه مي‌كني دخترم؟ من زنده‌ام. حالا براي رفتن زود است. از خدا خواستم آنقدر به من عمر دهد كه خيالم از بچه يتيم‌ها راحت شود و تو بايد مرا آسوده خاطر كني دخترم. حالا روحش آرام است. ۲۵۰ دانش‌آموز يتيم در مدرسه‌اي درس مي‌خوانند كه خشت و آجرش با عطوفت پدرانه او ساخته شده و سيده فاطمه سكاندارش است. اين جوانان سياه چرده اينجا چه مي‌كنند؟ دست‌هايشان را به حالت شعار دادن بالا آورده‌اند و نام آشنايي را صدا مي‌زنند. كمي كه دقت كني مي‌فهمي با زباني كه براي ما نامفهوم است چه مي‌گويند. غيوري، غيوري، غيوري.... 

مرور خاطرات مردي كه خدمت به مردم آيين زندگي‌اش بود
همیشه پا در ركاب خدمـت

 چند روزي بيشتر به نخستين سالگرد درگذشت آيت‌الله ‌سيد علي غيوري باقي نمانده است. خيلي‌ها او را مي‌شناسند. چه بسيار افتادگاني كه با كمك‌هاي خيرخواهانه او توانستند بار ديگر روي پاهاي خود بايستند و چه كودكان يتيمي كه در مدرسه خيريه‌اي كه او ساخته بود درس خواندند حالا افراد موفقي هستند. كم نيستند افرادي كه كمرشان زير بار اشتباهات ناخواسته خم شده بود و با نيت خير اين سيد خيرانديش زندگي دوباره‌اي يافتند. نزديكانش هنوز هم آهنگ صداي سيد را به ياد دارند كه مي‌گفت: «خدمت به خلق خدا بايد اولويت زندگي‌تان باشد.»

سيد مصطفي مصطفوي:
وام بده؛ قسطش با من

از 83 سال عمري كه از خدا گرفته 53 سالش را با آيت‌الله ‌غيوري بوده و خاطرات زيادي از او دارد. سراغش كه مي‌رويم مي‌گويد: «‌اگر بخواهم همه خاطراتم را مرور كنم بايد 53 روز صحبت كنم.» «‌سيدمصطفي مصطفوي» از سال 1345 كه صندوق قرض‌الحسنه امام حسن عسكري(ع) تشكيل شد سكان هدايت آن را در دست گرفت. مي‌گويد: «‌حاج آقا تا يك هفته قبل از فوتش هم دست از كار خير برنداشت و در آخرين روزهاي عمرش هم به دفتر كارش در مجتمع آمد و پاي حرف‌هاي مردم نشست. همه اهل محله مي‌دانستند كه هر پنجشنبه فردي در ساختمان كنار مسجد امام حسن عسكري(ع) مي‌نشيند و گوش شنوايي براي شنيدن حرف‌هايشان مي‌شود.» حاج آقا مصطفوي از معتمدان شهرري است. همان‌طور كه دفتر حساب و كتاب‌هاي صندوق را در سال 1345 نشانمان مي‌دهد مي‌گويد: «‌خوش به حالش. مي‌داني دعاي چند نفر پشت سرش است؟ ولي اين را هم بگويم گداپروري نمي‌كرد. حواسش به همه چيز بود. محال بود يكي از اهالي محله مريض شود و حاج آقا غيوري به عيادتش نرود. غروب كه مي‌شد مي‌گفت: سيد مصطفي آماده‌اي ملاقات مريض برويم؟ سال‌ها قبل اوضاع اين محله اصلاً تعريفي نداشت و فقر در آن بيداد مي‌كرد. اما حاج آقا به اوضاع سر و سامان داد. به همه كمك مي‌كرد و به كسي انگ نمي‌زد. قبل از انقلاب اسلامی، روزي مرا صدا كرد و گفت؛ برويم خانه فلاني. گفتم: حاج آقا آن آدم، ضد انقلاب است. مي‌داني چند مبارز محله را لو داده است؟ اما آقا گفت: فقر كه از دربيايد ايمان از در ديگر بيرون مي‌رود. دستش تنگ است و نياز به كمك دارد.‌كاري به دين و ايمانش نداريم.»

سيدسجاد غيوري:
اسراف نکن پسر جان

حرف‌هاي عمو هنوز در گوشش مي‌پيچد. هر وقت قصد خوردن ميوه‌اي را مي‌كند ياد نهيب مهربانانه عمو سيد علي مي‌افتد كه مي‌گفت ته خيارت را دور نينداز پسرجان. اسراف است.» بچه بود و سر به هوا. عمو هميشه مي‌گفت: «ته خيارت را نمك بزن و بخور اما آن را دور نينداز. عمو جان نبينم ته استكانت چاي باشد!» اين كارها شايد از نظر «سیدسجاد غیوری» كم اهميت بود اما بعدها سيدسجاد از همان نصيحت‌هاي به ظاهركوچك درس‌هاي بزرگي گرفت. حالا 33 ساله شده است و در مجتمع فرهنگي و امدادي امام حسن عسكري(ع) به خلق خدا خدمت مي‌كند. سیدسجاد ياد مهماني‌هاي خانوادگي مي‌افتد و مي‌گويد: «‌هروقت اهل فاميل دور هم جمع مي‌شديم غير‌ممكن بود اذان ظهر يا مغرب را بگويند و عموسيد علي نماز فرادا بخواند. مي‌گفت صاحبخانه بساط نمازجماعت را به پا كن. پيشنماز مي‌شد و اهل فاميل را به نماز جماعت دعوت مي‌كرد. خاطره نماز جماعت‌هاي فاميلي هنوز در ذهنم مانده است. آن نمازها حال و هواي مهماني را عوض مي‌كرد.» سیدسجاد ياد خاطره‌اي ديگر از عمو مي‌افتد و مي‌گويد: «‌هفته‌اي يكبار پدرم و عمو همديگر را مي‌ديدند يا بعضي وقت‌ها تلفني صحبت مي‌كردند. عمو حواسش به همه چيز بود. نيازمندان فاميل و اقوام دور را مي‌شناخت. حتي آمار همسايه‌هاي بي‌بضاعت ما را هم داشت. وقتي با پدرم صحبت مي‌كرد تك تك نام آنها را مي‌برد و مي‌گفت حواست به فلاني است؟ دختر دم بخت دارد. عمو در شهرري بسيار مورد توجه بود اما آنقدر خاكي و بي‌ريا بود كه اگر او را نمي‌شناختي باور نمي‌كردي كه اين پيرمرد خوش سيما يكي از روحانيان تراز اول ايران است و مسئوليت‌هاي بسياري دارد.»

مجيد شيرخدا:
تا مي‌توانيد به خلق خدا خدمت كنيد

«‌تا مي‌توانيد به خلق خدا خدمت كنيد.» اين جمله آیت‌الله غيوري در ذهن خيلي‌ها مانده و حك شده است. «مجيد شيرخدا» از همراهان مرحوم غيوري و مديرعامل فعلي مجتمع فرهنگي امام حسن عسكري(ع) هر روز قبل از آنكه كار را آغاز كند اين نصيحت حاج آقا را در ذهنش مرور می‌کند. او مي‌گويد: «‌آيت‌الله ‌غيوري مرد بزرگي بود و درس‌هاي بزرگي هم به ما آموخت. هميشه مي‌گفت شما واجبات الهي را انجام دهيد؛ به جاي مستحبات به خلق خدا خدمت كنيد؛ جوابش با من.» شیرخدا که چندين سال در سازمان هلال‌احمر همراه آیت‌الله غیوری بود می‌گوید: «اجازه نمي‌داد كسي در حضورش غيبت كند؛ حتي اگر مي‌دانست آن حرف درباره فرد مورد نظر درست است. طوری به چهره طرف نگاه مي‌كرد كه او حساب كار دستش بيايد. نهيب هم نمي‌زد.» شيرخدا ياد روزهايي مي‌افتد كه پشت سر حاج آقا غيوري در مسجد امام حسن عسكري(ع) نماز مي‌خواند. او مي‌گويد: «‌حاج آقا غيوري حواسش به همه چيز بود. وقتي احساس مي‌كرد فردي در مسجد را باز مي‌كند مي‌فهمید كه تازه به جمع نمازگزاران پيوسته است. طوري نماز را ادامه مي‌داد كه آن يك نفر هم بتواند به نمازجماعت برسد. يعني تا اين اندازه حواسش بود.» وی می‌افزاید: «درس بزرگي از آيت‌الله ‌غيوري گرفتم و اميدوارم كه بتوانم به آن عمل كنم. اگر كسي كار خطايي مرتكب مي‌شد به روي خود نمي‌آورد. حتي اگر فرد خطاي بزرگي را مرتكب شده بود سكوت می‌کرد و به روي خود نمی‌آورد. به نحوی که فرد خاطي سعی می‌کرد خطايش را جبران كند. اين خصلت در وجود بسياري از ما كمرنگ شده است. چون گاهی خطاهاي يكديگر را جار مي‌زنيم و آبروي مؤمن را مي‌بريم.»

حجت‌الاسلام نقي ميثمي:
ما تافته جدا بافته نيستیم

جاي خالي حاج آقا غيوري در نمازجماعت مسجد امام حسن عسكري(ع) هنوز هم خيلي‌ها را آزار مي‌دهد. حجت‌الاسلام «‌نقي ميثمي» همراه هميشگي سيدعلي از اين جاي خالي و خاطرات مشتركشان مي‌گويد: «زمان جنگ تحمیلی طلبه‌ها را جمع كرد و گفت ما كه تافته جدا بافته نيستيم. بايد پا به پاي بقيه بجنگيم. همراه با روحانيان و طلبه‌هاي جوان به جبهه‌هاي جنوب رفتيم. رزمنده‌ها را در آغوش مي‌گرفت و آنها را مي‌بوسيد. سرانجام با شهادت فرزندش به همه ثابت كرد كه تبعيضي بين خود و ديگران قائل نيست.» او خاطره ديگري را مرور مي‌كند و مي‌گويد: «‌يك روز موقع برگشت از نماز جماعت ظهر به خانه، مرا در ميان راه ديد وگفت بيا تو را هم برسانيم. حال خوبي نداشت. گفتم حاج آقا چرا درهمي؟ گفت خسته‌ام. پرسيدم چرا؟ گفت خستگي‌ام از شرمندگي در برابر مردم است. شرمنده مي‌شوم وقتي نمي‌توانم آن‌طور كه دلم مي‌خواهد به آنها كمك كنم. ‌اي كاش آنقدر قدرت و دارايي داشتم كه ريشه فقر را از بین می‌بردم.»

حجت‌الله براري:
مسجد باید در محل رفت و آمد مردم باشد

سردر آرايشگاهش نوشته شده «آرايشگاه اسلامي» «حجت‌الله‌ براري» صاحب آرايشگاه است. مي‌گويد: «به نصيحت حاج آقا غيوري گوش دادم و سال‌هاست كه در آرايشگاهم اصلاح صورت را با ماشين انجام مي‌دهم نه با تيغ.» او از ياران قديمي آقا سيد علي است و خاطرات مشترك بسياري با او دارد كه از ميان ده‌ها خاطره به سال 1339 برمي‌گردد و ماجراي ساخت مسجد را تعريف مي‌كند و مي‌گويد: «قرار بود حاج آقا در اين محله مسجد بسازد. مي‌گفت مسجد بايد در محل رفت‌وآمد مردم باشد. مي‌گفت ميدان صفائيه بهترين گزينه است اما مشكل اينجا بود كه در اين ميدان يك قهوه‌خانه وجود داشت. در كنار قهوه‌خانه هم مغازه فروش مشروبات الكلي بود و جو حاكم بر اين محدوده براي اهل ايمان قابل قبول نبود. حاج آقا تأكيد كرد که بايد مسجد را همين‌جا بنا كنيم. هر طور كه بود بساط قهوه‌خانه و مشروب‌فروشي را جمع و مسجد را بنا كرد. اما چون كار و كاسبي صاحب قهوه‌خانه كساد شده بود از او حمايت كرد حتي بعد از فوت او هم سال‌ها از خانواده‌اش حمايت مالي كرد.» براري می‌افزاید: «اين مرد سراسر جاذبه، بدون كمترين دافعه بود.»

سيده فاطمه غيوري:
كاري كن آب در دلشان تكان نخورد

«سیده‌فاطمه غیوری» دختر آیت‌الله غیوری با يادآوري خاطره‌ای از سال 1348 می‌گوید:«چشم‌هايم را كه بازكردم ديدم خانه جاي سوزن انداختن نيست. سالن پذيرايي پر بود از گوني‌هاي برنج و روغن و آن طرف‌تر كوهي از پتو روي هم انباشته شده بود. چشمانم را كمي ماليدم و در خواب و بيداری گفتم: اينجا چه خبراست آقا جان؟ گفت دخترم سيل آمده و خانه‌هاي باروتكوبي را آب با خود برده است. بيا كمك كن. مردم جلو در منتظرند. بايد به دادشان برسيم.» او که حالا سكان هدايت مجتمع شهيد سيد حسن غيوري كه ويژه ايتام است را برعهده دارد و پا جا پاي پدر گذاشته است مي‌گويد: «‌همه فخرم اين است كه دختر چنين پدري هستم. هميشه برايم سؤال بود كه پدرم چرا اين‌قدر اصرار دارد. به خلق خدا کمک کند و چرا وقتي نيازمندي را مي‌بيند انگار براي كمك به او دست و پايش را گم مي‌كند. يكبار از او پرسيدم و در جواب گفت من محروميت‌هاي زيادي را چشيده‌ام و حالا كه توان دارم نمي‌توانم چشمانم را به روي نياز نيازمندان ببندم.» او مي‌افزايد: «مدرسه شهيدسيد حسن غيوري را كه افتتاح كرديم گفت که دخترم حواست به اين بچه يتيم‌ها باشد. مبادا چيزي برايشان كم بگذاري. صبحانه و ناهار بايد بخورند. »

حجت‌الاسلام «سيدمرتضي مرتضوي»:
مسئولان لطفاً ته صف

عضويت در جامعه روحانيت مبارز شهرري، حجت‌الاسلام «سیدمرتضی مرتضوي» را هم در ركاب همراهان آيت‌الله ‌غيوري قرار داد و مثل بقيه همراهان خاطرات نابي را برايش به يادگار گذاشت. مرتضوي مي‌گويد: «‌از معدود روحانياني بود كه با وجود مقام و منزلت بالاي اجتماعي و سياسي، خود را از مردم جدا نكرد و تا آخرين لحظه‌هاي عمرش هم در حال خدمت به خلق‌الله ‌بود. اگر قرار بود ملاقاتي با مسئولان در ري داشته باشد ساعت ديدار به بعد از آخرين نشست و برخاستش با مردم موكول مي‌شد. حتي اگر ساعت از نيمه‌شب هم مي‌گذشت بازهم اولويت با مردم بود. ‌اي كاش حالا همه مسئولان اين‌طور فكر و عمل مي‌كردند. به ياد دارم گاهي وقت‌ها تا ساعت یک بامداد هم در مسجد مي‌ماند.» ساده زندگي مي‌كرد. اين زندگي ساده به معناي واقعي براي بسياري از همراهان آقا سيد علي به اثبات رسيده و آن را به چشم ديده بودند. مرتضوي مي‌گويد: «‌خانه حاج‌آقا در خيابان غيوري، كوچه شهيد نظري خانه 2طبقه‌اي است كه سادگي‌‌اش به چشم هر بيننده‌اي زيبا و قرار است به‌زودي تبديل به دارالقرآن شود.» مرتضوي ياد خاطره‌اي به نقل از يكي از نزديكان مرحوم غيوري مي‌افتد و مي‌گويد: «‌زماني كه دوران تبعيد را در سال‌هاي 1352 تا 1355 در سيرجان مي‌گذراند روش زندگي‌شان مورد توجه بسياري از اهالي سيرجان قرار گرفت. برايمان تعريف مي‌كردند كه حاج آقا هيچ‌وقت پوست‌هاي ميوه را داخل سطل زباله نمي‌انداخت. آنها را خشك مي‌كرد و به همسايه‌ها مي‌داد تا براي روشن كردن آتش از آن استفاده كنند. ميوه‌هاي نيم خورده را هم تميز مي‌كرد و آنها را مي‌خورد. در دوران تبعيد هم وقتي خانه‌نشين شد و به دستور ساواك حق منبر رفتن نداشت شروع به نوشتن تفسير قرآن به نام تفسير مبين به زبان ساده كرد تا فهم كتاب قرآن براي عموم مردم هم امكان‌پذير شود.»


روحانی انقلابی
آيت‌الله ‌غيوري بعد از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر افزايش فعاليت‌هاي خيرخواهانه عهده‌دار مسئوليت‌هاي بسياري بودند. او سال‌ها نماينده امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب در جمعيت هلال‌احمر بود. نمايندگي امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب در شهرري، نمايندگي دوره دوم از مجلس چهارم شوراي اسلامي، رياست هيئت‌مديره سازمان اقتصاد اسلامي كه با هدف حمايت از صندوق‌هاي قرض‌الحسنه و حذف رباخواري تشكيل شده بود، نماينده ولي فقيه در بنياد حضرت خديجه(س)، رياست هيئت‌مديره بنياد هدايت و حمايت (اين بنياد دختران بي‌سرپرست را مورد حمايت مالي، روحي و رواني قرار مي‌دهد و هزينه تحصيل وجهيزيه آنها را پرداخت مي‌كند)، عضويت در شوراي مركزي جامعه روحانيت مبارز و نماينده ولي فقيه در انجمن اسلامي مهندسان فارغ‌التحصيل از اروپا و آمريكا بخشي ديگر از فعاليت‌هاي آيت‌الله غيوري در سال‌هاي متمادي بود.

با چند یادگار ماندگار آيت‌الله ‌غيوري آشنا شویم

نيكوكاري از ری تا تانزانیا

 امروز دعاي خير ميليون‌ها نفر بدرقه راه مردي است كه همه عمر خود را صرف خدمت به خلق خدا كرد. از تأسيس مسجد و مدرسه در دورافتاده‌ترين مكان‌ها تا ساخت كتابخانه، حوزه علميه، دستگيري از مردم زلزله‌زده و بي‌خانمان، تأسيس صندوق قرض‌الحسنه و كتابخانه و مؤسسه خيريه باقيات و صالحات. فروردين امسال به پاس اين همه خدمت صادقانه و با هدف الگو قرار دادن اين مرد براي نسل امروز دبيرخانه‌اي براي حفظ و نشر آثار و گرد‌آوري و تدوين فعاليت‌هاي او تشكيل شد. سراغ دبير اين كميته رفتيم تا مروري بر 5 دهه خدمت صادقانه اين سيد خيرانديش داشته باشيم. «‌علي مهدويان» از همراهان قديمي آيت‌الله ‌غيوري چند ماهي است كه به كمك گروهي متشكل از جوانان ري دست به كار شده تا با تدوين فعاليت‌هاي آيت‌الله ‌غيوري الگويي تمام عيار را آينه راه نسل امروز قرار دهد.

قدم ايتام روي چشم

ساخت مدرسه يكي از مهم‌ترين خدمات آيت‌الله ‌غيوري است. مهدویان مي‌گويد: «تأسيس دبستان دخترانه رضويه و پسرانه سجاد(ع) در شهرري يكي از مهم‌ترين يادگارهاي آيت‌الله ‌غيوري است. مدرسه رضويه تنها مدرسه‌اي بود كه سال‌ها قبل يعني حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي برنامه‌ريزي ديني داشت و همين موضوع باعث تعجب خيلي‌ها شده بود. راه‌اندازي مدارس راهنمايي و دبيرستان مكتب صدوق و 22 بهمن خاص ايتام به همراه تهيه ناهار، لباس، نوشت‌افزار و وسيله رفت‌وآمد هم يكي ديگر از باقيات و صالحات ايشان است. بعد از انقلاب اسلامي هم مجتمعي به نام شهيد سيدحسن غيوري در شهرري توسط ايشان افتتاح شد و در آن مدرسه هم بهترين امكانات تحصيلي، رايگان در اختيار ايتام قرار گرفت. تأسيس 2مدرسه در روستاي كريم‌آباد هم بخش ديگري از فعاليت‌هايشان بود.» ساخت حوزه علميه نجمه خاتون در شهرري هم خدمتي ديگر از آقاسيد علي بود.

صندوق قرض‌الحسنه
امام حسن عسكري(ع) و مؤسسه باقيات الصالحات

راه‌اندازي 2مؤسسه خيريه يكي از مهم‌ترين ابعاد فعاليت‌هاي خيرخواهانه آيت‌الله ‌غيوري است. صندوق قرض‌الحسنه امام حسن عسكري(ع) كه با هدف مبارزه با رواج ربا، سال‌هاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تشكيل شد اهميت ويژه‌اي دارد و هنوز هم چراغ اين مؤسسه خيريه براي نيازمندان روشن است. مؤسسه خيريه «باقيات و صالحات» هم با هدف حمايت از روحانيان از كار افتاده و خانواده روحانيان متوفي، سال 1370 تأسيس شد. مهدويان مي‌گويد: «‌اين مؤسسه 13 دفتر در استان‌هاي مختلف دارد و بيش از 5 هزار يتيم را تحت پوشش قرار مي‌دهد.»

وقتي مرز‌ها رنگ مي‌بازد

آيت‌الله ‌غيوري در طول سال‌ها خدمت صادقانه به‌عنوان نماينده ولي فقيه در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي در كشورهاي ديگر تلاش‌هاي بسياري كرد. خدمت به خلق خدا مرزها را براي او كمرنگ كرده بود. دبير كميته حفظ و نشر آثار آيت‌الله ‌غيوري از فعاليت‌هاي برون مرزي آيت‌الله غيوري مي‌گويد: «تأسيس مركز آكادمي اهل‌بيت(ع) در كشور تانزانيا كه بيش از ده‌ها شعبه در شهرها و روستاهاي مختلف اين كشور دارد، ساخت حوزه علميه دارالمهدي(عج) در شهرهاي مختلف تانزانيا، ساخت مسجد امام علي(ع) به‌عنوان نخستين مسجد شيعيان در منطقه رميراه كشور رواندا، ساخت مركز اسلامي دارالمهدي(عج) در گيتي ماراو بوركينافاسو و بروندي بخشي از فعاليت‌هاي برون مرزي ايشان است.»

مبارزه با بهائيت تا واقعه فيضيه

كارنامه فعاليت‌هاي آيت‌الله ‌غيوري، ابعاد ديگري هم جز خدمت‌رساني به خلق خدا دارد و آن مبارزات جسورانه اين مرد بزرگ در راه رسيدن به آرمان‌هاست. كميته نشر و‌‌ ترويج آثار آيت‌الله ‌غيوري، مبارزات او را جمع‌بندي كرده است. دبير اين كميته توضيح مي‌دهد: «‌در دوران قاجار به دليل حمايت‌هاي انگليسي‌ها از فرقه ضاله بهائيت، افراد مختلف فعاليت‌هاي بسياري را در سراسر كشور آغاز كردند كه آيت‌الله ‌غيوري در برابر اين فعاليت‌ها قد علم كرد. بهائيان در يكي از روستاهاي نجف‌آباد مدرسه‌اي تأسيس كردند و توانستند با فريبكاري و خرج پول هنگفت، عده‌اي را به سمت خود جلب كنند. در آن زمان آيت‌الله ‌بروجردي، آيت‌الله ‌غيوري را مأمور به مبارزه با آنها كرد. ايشان در تابستان همان سال به نجف‌آباد رفت. ابتدا براي بچه‌ها مدرسه‌اي تأسيس كرد. طوري كه متدينين روستا از آن استقبال كردند. فعاليت‌هاي آيت‌الله ‌غيوري براي مبارزه با اين فرقه آنقدر موفقيت‌آميز بود كه يك روز مردم، بهائيان را از روستا اخراج كردند و خانه آنها را آتش زدند. نقش آيت‌الله ‌غيوري در واقعه فيضيه قم و حفاظت ايشان و طلبه‌هاي ديگر از امام خميني(ره) هم قابل تأمل است. فعاليت‌هاي خيرخواهانه آيت‌الله ‌غيوري طي سال‌هاي قبل از انقلاب اسلامي خاري در چشم رژيم طاغوت بود و ايشان را مدتي در قلعه حصار زنداني كردند. در خاطراتشان نقل شده كه روزهاي سختي را در اين زندان گذراندند. علاوه بر مسجد امام حسن عسكري(ع)، خانه ايشان هم يكي از پايگاه‌هاي اصلي مبارزات انقلابي بود.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 6405
منطقه بیست
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴ - ۱۲:۰۷:۵۸
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله