آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي بانی‌ساخت مریضخانه و مسجد مشهور ری است

همسايگی با خورشيد

همسايگی با خورشيد

عطیه اکبری - ساعت به نيمه‌هاي شب رسيده كه صداي قدم‌ها و عصايش در سالن مريضخانه طنين‌انداز مي‌شود. پزشكان و پرستاران حواسشان را جمع مي‌كنند مبادا بيماري صداي ناله‌اش بلند شود. آقا سيد رضا هر شب وارد مريضخانه مي‌شود و يكي يكي به اتاق‌ها سركشي مي‌كند. امشب هم طبق روال وارد مريضخانه شده است. با كلام شيرينش خسته نباشيدي به پرستاران مي‌گويد. خيالش كه از همه چيز آسوده مي‌شود و دستي بر سر بيماران مي‌كشد به زير زمين مي‌رود و ديري نمي‌گذرد كه صداي گريه‌هايش در سكوت سالن سرد سردخانه طنين‌انداز مي‌شود. هيچ‌كس نمي‌دانست دليل گريه‌هاي‌گاه و بيگاه او بر سر پيكر بي‌جان مردگان چيست. از آن روزها سال‌ها مي‌گذرد و حالا پسرش پاسخ اين سؤال بي‌جواب را مي‌دهد: «‌اينها مردگان غريبند پسرجان و كسي نيست برايشان گريه كند و فاتحه‌اي بخواند...» «محمود جم» نخست وزير رضا شاه از خودرو پياده مي‌شود. تعجب‌آور است. چرا عكس رضا شاه را از سردر مريضخانه پايين آورده‌اند؟ در دلش مي‌گويد حتماً اين كار به دستور آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي انجام شده است. عجب سر نترسي دارد اين مرد! جلو مي‌رود و خوش‌وبشي با چند دكتر مي‌كند. 

1253

آيت‌الله «‌سيد رضا فيروز‌آبادي» در قريه فيروز‌آباد ورامين به دنيا آمد. پدربزرگ او «سيد عبدالكريم» فرزند «سيد محمد» از فضلا و اهل تقواي عصر خويش بود كه از كاشان به فيروزآباد در نزديكي شهرري مهاجرت كرده بود.

 

1263

دوره‌هاي فقه و اصول را در محضر بزرگان نجف سپري كرد.

1293

در اين سال به نمايندگي از مردم شهرري عضو مجلس شوراي ملي شد. اين نمايندگي در 3دوره ديگر ادامه داشت.

1313

مريضخانه فيروز‌آبادي در اين سال به همت او ساخته شد.

1336

مسجد فيروز‌آبادي در اين سال ساخته شد.

1344

در اين سال آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي در 91سالگي از دنيا رفت و در مقبره خانوادگي‌اش در كنار مسجد به خاك سپرده شد.

 

مرور خاطرات سید ماندگار ری در گفت و گو با پسرش

مريضخانه‌اي وقف فقرا و غربا

در هر شهر يك مريضخانه مي‌ساختم اگر...


«اگر حكومت اذيتم نمي‌كرد در هر شهر يك مريضخانه مي‌ساختم.» اين رؤياي آقا سيد رضا فيروز‌آبادي بود. رؤيايي كه در حكومت رضاخان نتوانست آن را عملي كند. سيد جعفر فيروز‌آبادي، پسر آقا سيد رضا كه حالا توليت بيمارستان را برعهده دارد از روزي مي‌گويد كه فكر ساخت مريضخانه‌اي در ري در ذهن پدرش جرقه زد. او مي‌گويد: «‌سال‌ها قبل يعني حدود سال‌هاي 1290 پدرم يك شب براي مهماني افطار به منزل يكي از دوستانش مي‌رود. در راه برگشت مردي را مي‌بيند كه در گوشه‌اي ناله مي‌كند. او را كه ظاهري نامرتب و لباس‌هايي پر از شپش داشت به خانه‌اش مي‌برد و تيمار مي‌كند. از همان شب تصميم به ساخت بيمارستان مي‌گيرد و به فكر فراهم كردن ملزوماتش مي‌افتد. هميشه هم مي‌گفت رضا شاه مرا اذيت كرد وگرنه بيشتر از اينها بيمارستان مي‌ساختم.»

حقوق 4 دوره نمايندگي را صرف ساخت بيمارستان كرد
«سيد رضا حتي براي نمايندگي مردم در مجلس شوراي ملي هم حاضر نبود پولي دريافت كند.» اينها را جعفر فيروز‌آبادي مي‌گويد و مي‌افزايد: «پدرم در دوره‌هاي سوم، ششم، هفتم و چهاردهم نماينده مجلس بود اما در طول اين سال‌ها حتي يك ماه هم حقوقش را از مجلس نگرفته بود و هر وقت از او سؤال مي‌شد مي‌گفت من‌كاري نكرده‌ام كه پولي بابتش بگيرم تا اينكه متوجه شد اگر حقوقش را نگيرد آن را به خزانه دولتي واريز مي‌كنند. وقتي فهميد حقوقش قرار است به خزانه واريز شود تصميم گرفت با كمك آن پول فكري را كه براي تأسيس مريضخانه در ذهنش جرقه زده بود عملي كند. حقوق 4 سال وكالتش در آن زمان 24 هزار تومان بود. آن زمان يك باغ 42 هزار‌مترمربعي درست در نزديكي ميدان اصلي شهرري وجود داشت. سراغ صاحب آن رفت كه فردي به نام حرمت‌الدوله بود و آن باغ را از او خريد. يكي از اتاق‌هاي سرايداري باغ را محل زندگي خود كرد و سروساماني به اتاق ديگر داد. دكتر نصرت شريف را در آنجا مستقر كرد و گفت حداقل روزي 40 مريض را رايگان معاينه كن و حق نداري پولي از كسي بگيري. از پول خودش ماهي 100 تومان به آن دكتر حقوق مي‌داد. بعد از آن با كمك خيّران ديگر، ساخت مريضخانه را آغاز كرد.» فيروز‌آبادي مي‌افزايد: «‌ساخت اين مريضخانه نخستين و آخرين كار خير پدرم نبود و داستان تلاش او براي خدمت به خلق و باقيات صالحاتي كه از خود بر جاي گذاشت تا آخر عمرش ادامه پيدا كرد.»

 

اين مريضخانه وقف است
كاشيكاري‌هاي سردر قديمي بيمارستان فيروز‌آبادي قسمتي از وصيت آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي نوشته شده است: «اين مريضخانه وقف است بر فقرا، رعايا، غربا و بيچارگان؛ لعنت بر كسي كه تخلف كند.» آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي هنگام تأسيس بيمارستان با خود عهد كرد كه براي درمان فقيران و بيچارگان پولي نگيرد. همين‌طور شد درماندگان در اين مريضخانه رايگان درمان مي‌شدند. پسر آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي مي‌گويد: «‌پدرم شخصيت عجيبي داشت. نمي‌دانم چرا اين‌طور نسبت به خلق خدا احساس مسئوليت مي‌كرد. علاوه‌بر آنكه بيماران در مريضخانه فيروز‌آبادي رايگان درمان مي‌شدند بعد از مرخص شدن پولي در جيب مريض‌ها به‌خصوص مردها مي‌گذاشت و مي‌گفت تا وقتي حالت خوب نشده نگران خرجي نباش. استراحت كن و از اين پول امرار معاش كن.»

چاي  رضا خان خوردن ندارد
4 دوره نماينده مجلس شوراي ملي بود اما پسرش با اطمينان مي‌گويد كه هيچ‌وقت لب به چاي دولت نزد و مي‌گفت: «‌چاي رضا خان خوردن ندارد.» سيد جعفر مي‌گويد: «با آنكه نماينده مجلس بود اما اصلاً دل خوشي از حكومت نداشت و پا به پاي مدرس و مصدق براي ملي شدن صنعت نفت تلاش كرد. بعضي از نطق‌هايش آنقدر كوبنده بود كه برايش دردسرساز شد. در برهه‌اي زور شاه به او نرسيد و به كلات نادري تبعيدش كرد.» او ياد يكي از نطق‌هاي پدر كه براي حكومت گران تمام شد مي‌افتد: «در دوره هفتم مجلس، رئيس شهرباني رضا شاه مرد جلادي بود. او تصميم مي‌گيرد براي شهرباني از كشور فرانسه سگ نگهبان وارد كند و بودجه آن بايد در مجلس تصویب مي‌شد. آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي به‌عنوان يكي از مخالفان تصويب بودجه براي اين كار نطق كوبنده‌اي مي‌كند و مي‌گويد كه با وجود شما ملت ايران نيازي به سگ نگهبان ندارد. اين نطق آنقدر براي رئيس شهرباني گران تمام مي‌شود كه با عصبانيت نزد رضاشاه مي‌رود. يادم مي‌آيد شب همان روز با پدرم تماس گرفتند و فردايش هم او را تبعيد كردند.»

براي انتخابات مجلس
 يك ريال هزينه نمي‌كرد
آقا سيد رضا فيروز‌آبادي 4 دوره نماينده مجلس شوراي ملي بود و بار اول از شهرري براي انتخابات كانديدا شد. اينها را ساعد فيروزآبادي، نوه سيدرضا مي‌گويد. او خاطرات بسياري از پدربزرگش دارد و مي‌گويد: «‌تلاش كرديم تا سيره عملي او را سرلوحه زندگي‌هايمان كنيم. پدربزرگم براي نشستن بر كرسي وكالت و انتخابات حتي يك ريال هم پول نداد. آنقدر به خلق خدا خدمت كرده بود كه نيازي به جمع كردن رأي نداشت و در سومين دوره با تعداد قابل توجهي رأي به مجلس راه پيدا كرد.» او خاطره‌ای از پدربزرگش می‌گوید: «‌سال‌ها قبل در سال‌هاي 1260 تا 1265 آقا سيدرضا كه در فيروز‌آباد ورامين زندگي مي‌كرد موقع سركشي به زمين‌هاي كشاورزي متوجه پوك بودن گندم‌ها مي‌شود و حدس مي‌زند كه قحطي در پيش است. با كمك يكي از دوستانش به نام حاج مهدي سلامت از بازرگانان مي‌خواهد كه از شهرهاي مختلف بادام به تهران بياورند. بار بادام را با كمك بقيه نمك سود و انبار مي‌كنند و وقتي طبق پيش‌بيني‌اش در پاييز و زمستان همان سال قحطي اتفاق مي‌افتد و مردم ناني براي خوردن پيدا نمي‌كنند بادام‌هاي انبار شده را كه منبع مغذي از ويتامين بوده ميان مردم توزيع مي‌كند و به اين‌ترتيب از مرگ‌ومير شماري از افراد در اثر قحطي پيشگيري مي‌كند. براي همين خدمت به مردم بود كه نيازي به جمع كردن رأي براي نمايندگي در مجلس نداشت و همه برايش سر و دست مي‌شكستند.»

نان و پياز و سركه
 لذيذترين غذاي آقا سيد رضا
«مي توانست مثل خيلي از آدم‌هاي هم‌منصب خود اعياني زندگي كند. تمكن مالي‌اش را هم داشت؛ بالاخره نماينده مجلس شوراي ملي بود اما ساده زيست بود.» اين خاطرات را نوه آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي از پدر بزرگش مي‌گويد و توضیح می‌دهد: «‌فرش زير پاي پدربزرگ، زيلو و غذاي مورد علاقه‌اش هم نان و پياز و سركه بود. پياز را در سركه خرد مي‌كرد و با نان مي‌خورد. من 9ماهه بودم كه ايشان به رحمت خدا رفتند اما خاطرات بسياري از او شنيده‌ام. اينكه خوردن گوشت قرمز و سفيد در برنامه آقا سيد رضا جايي نداشت. بسیار رئوف بود. گویا در كودكي‌اش شاهد ذبح مرغي بوده و از آن زمان تا آخر عمرش لب به گوشت سفيد نزد. البته شنيده‌ام وقتي مهمان داشت بهترين آشپز را خبر مي‌كرد و در مهمان‌نوازي درجه يك بود.»

مدرسه فيروز‌آباد
فيروز‌آباد جايي بود كه در آن به دنيا آمده و بزرگ شد. اين روستا هيچ مدرسه‌اي نداشت. وقتي آقا سيد رضا بزرگ شد و به قول معروف دستش به دهانش رسيد تصميم گرفت مدرسه‌اي براي بچه‌هاي روستا بسازد. چراغ آن مدرسه هنوز هم در فيروز‌آباد ورامين روشن است.

پل فيروز‌آباد
نخستين كار خير آقاسيدرضا ايجاد يك پل ساده بود. سيد اوایل جواني زماني كه ديد مردم از رودخانه فيروز‌آباد ورامين به زحمت عبور مي‌كنند به‌خصوص وقتي كودكي داخل اين رودخانه افتاد تصميم گرفت پلي روي اين رودخانه بسازد. با گاري بزرگي به سمت كوه‌هاي بي‌بي شهربانو رفت. سنگ بسيار بزرگي را به وسيله گاري وسط رودخانه انداخت. آن سنگ بزرگ مثل يك پل كار را براي عبور مردم راحت كرد. چند سال بعد آن پل را تكميل و دعاي خير اهالي فيروز‌آباد ورامين را بدرقه سال‌هاي جواني‌اش كرد.

مريضخانه فيروز‌آبادي
 سال 1313 بود كه مريضخانه فيروز‌آبادي به همت آيت‌الله ‌سيد رضا فيروز‌آبادي ساخته و پذيراي درماندگان و غریبان شد. آن زمان در شهرري و محدوده‌هاي اطراف آن هيچ مريضخانه‌اي وجود نداشت. او حواسش به همه چيز بود و در زميني به مساحت 287‌مترمربع در كنار ساختمان اصلي بيمارستان محلي براي استراحت عالمان و مجتهدان ساخته بود و سال‌ها قبل عالمان صاحب فتوا، دوره درمانشان را در اين مكان مي‌گذراندند و پولي پرداخت نمي‌كردند. حالا آن زمين 278 مترمربعی تبديل به انبار ظروف كرايه شده است.

باقيات الصالحات آقا سيد رضا
حالا بعد از گذشت سال‌ها، وصيتنامه و وقف‌نامه آيت‌الله ‌سيد رضا فيروز‌آبادي در دست يكي از معتمدان محله فيروز‌آبادي است. «‌علي حسن‌پور» مردي كه سال‌ها توليت مسجد فيروز‌آبادي را داشت. او هم آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي را نديده است اما خاطرات بسياري از او دارد. مي‌گويد: «‌آقا سيد رضا فيروز‌آبادي نخستين وصيتنامه‌اش را سال 1307 نوشت و در آن درباره موقوفاتش توضیح داد. بسياري از خيّران عوايد دارايي غير‌منقولشان را وقف بيمارستان فيروز‌آبادي كرده‌اند و همه اين موارد در وصيتنامه بیان شده است و حالا بازماندگان او وظيفه اداره اين موقوفات را برعهده دارند و خدا كند كه بتوانند به وصيت‌هاي پدر و وقف‌نامه‌اش درست عمل كنند تا بتوانند ادامه‌دهنده راه پدرشان باشند.» حسن‌پور با توجه به وصيت نامه آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي از مكان‌هايي كه به همت او ساخته شده است نام می‌برد.

دارالايتام فيروز‌آبادي
 ساخت دارلايتام فيروز‌آبادي يكي ديگر از کارهای آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي در جوار مريضخانه بود. وصيت كرده بود مادامي كه قادر به اداره آن هستيد يتيمان را در آن نگهداري كنيد و هر وقت از عهده اداره‌اش برنيامديد يتيمخانه را صرف امور عام‌المنفعه كنيد. دارالايتام سال‌ها برقرار بود و در آن بيش از 130 بچه بي‌سرپرست نگهداري مي‌شدند تا اینکه چند سال‌ قبل از انقلاب اسلامی يتيمخانه تبدیل به بخش زايمان بيمارستان شد.

مسجدجامع رضوي
نام آقا سيد رضا فيروز‌آبادي براي طلاب مسجدجامع رضوي آشناست. وقتي رضا شاه خيابان «سيروس» را ساخت مسجدي را كه در آن خيابان بود به بهانه ساخت خيابان خراب كرد. فيروز‌آبادي به سرعت دست به كار شد و مسجدي را كه امروز به نام مسجدجامع رضوي است در همان خيابان بنا كرد.

مسجد و مقبره فيروز‌آبادي
سال 1336 بود كه آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي تصمیم به ساخت مسجد در قسمتي از باغ «حرمت‌الدوله» گرفت.‌ ترويج دين يكي از دغدغه‌هاي اصلي او بود و اين تصميم را به سرعت عملي كرد. تفكر باز فرهنگي او در آن زمان باعث شد كتابخانه‌اي هم در زمين مسجد بنا كند. هر چند متأسفانه اين كتابخانه بعد از چند سال تبديل به مغازه شد. آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي مقبره‌اي هم در كنار مسجد براي دفن خاندان فيروز‌آبادي ساخت. علاوه بر مسجد و مقبره حدود 52 باب مغازه را هم در همان محدوده ساخت تا درآمد آن صرف امور مسجد شود. در وصيتنامه و وقف‌نامه‌اش هم خيلي دقيق از چگونگي هزينه‌ها و درآمد نوشت.

قبرستان  سه دختران
شايد خيلي‌ها ندانند قبرستان سه دختران سال‌ها قبل به همت آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي ساخته شده است. فردي به نام شيخ رضا بروجردي نزد آقا سيدرضا مي‌آيد و مي‌گويد پولي دارم كه مي‌خواهم آن را صرف باقيات صالحات كنم. از آنجا كه تعداد قبرستان‌ها در تهران كم بود آقاسيد به شيخ رضا پيشنهاد مي‌دهد كه باغ سه‌دختران را بخرد و آن را تبديل به قبرستاني براي مردم كند.

 

خاطرات اهالي شهرري از آيت‌الله فيروز‌آبادي

سيد كيميا بود

 آدم‌هاي خوب نمي‌ميرند. چون بعداز مرگ هم ياد و خاطرات آنها تا سال‌ها، زنده و نقل مجالس و محافل است. يكي از اين آدم‌ها آيت‌الله «سیدرضا ‌فيروزآبادي» است كه بعداز گذشت سال‌ها هنوزهم ياد و خاطره‌اش براي اهالي شهرري زنده است. سراغ افرادی رفتيم كه در زمان حيات آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي در همسايگي او زندگي مي‌كردند يا خاطرات شنيدني از او به نقل از پدرانشان دارند.

 

آدم‌هاي ناب

آهنگر بود و سال‌ها قبل ساخت در و پنجره‌هاي بخشي از بيمارستان فيروز‌آبادي را به سفارش سيد رضا فيروز‌آبادي برعهده گرفت. در آن زمان سن و سالي نداشت اما خاطراتش از آيت‌الله ‌فيروزآبادي آنقدر در ذهنش پر رنگ است كه هيچ‌وقت آنها را فراموش نمي‌كند. «‌‌اسدالله جمشيدي» مي‌گويد: «‌‌حاج آقا نماينده مجلس بود و صاحب‌منصب حكومتي به حساب مي‌آمد اما من ساده‌تر و بي‌ريا‌تر از اين آدم در طول عمرم نديدم. وقتي در خيابان راه مي‌رفت اگر كسي او را نمي‌شناخت حتي در ذهنش نمي‌گنجيد كه اين آدم ساده و بي‌آلايش، نماينده مجلس است.» جمشيدي مي‌گويد: «‌‌از پدرم شنيدم كه مي‌گفت حاج آقا فيروز‌آبادي يكبار نشد كه در را به روي انسان گرفتاري باز نكند. با اينكه فعاليت‌هاي ملي ـ مذهبي و نطق‌هايش در مجلس سر و صداي زيادي به راه انداخته بود و هر لحظه ممكن بود براي كشتنش دست به كار شوند اما بدون آنكه محافظي داشته باشد خيلي راحت در را به روي همه باز مي‌كرد و به درددل مردم گوش مي‌داد.» جمشيدي كه حالا در مغازه‌اي كه درست در ورودي مسجد فيروز‌آبادي واقع شده، فعاليت مي‌كند معتقد است که آدم‌هايي مثل آيت‌الله فيروز‌آبادي کم پيدا مي‌شوند.

درس‌هاي زيادي از سرگذشت سيد رضا گرفتم

همنشيني با بزرگ‌ترين نوه سيد رضا كه فاصله زماني بین او و آیت‌الله فیروزآبادی را كوتاه كرده است. «‌‌روح‌الله جمشيدي» در مغازه پدري‌اش مشغول كار است. مي‌گويد: «‌‌علي آقا، نوه آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي همسايه ماست و در خانه پدربزرگش كه در داخل بيمارستان قرار دارد تنها زندگي مي‌كند. او هر روز به مغازه ما مي‌آيد و ساعت‌ها از خاطرات پدربزرگش برايمان مي‌گويد. خاطراتي كه من از لابه‌لاي آن درس‌هاي زيادي گرفتم و سعي كردم آنها را در زندگي‌كاري و خصوصي‌ام عملي كنم.» او ياد خاطره‌اي مي‌افتد و به نقل از نوه آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي مي‌گويد: «‌‌نوه‌اش تعريف مي‌كرد كه بيشتر اوقات براي خريد داروي بيمارستان همراه پدربزرگش مي‌رفته و آن سال‌ها وضع ايران از نظر دارو تعريفي نداشت. يكبار که برای خرید دارو رفته بودند پدربزرگش آنقدر براي پرداخت پول چانه مي‌زند كه علي در آن سن و سال خجالت مي‌كشد. سيد رضا كه متوجه سرخ شدن او مي‌شود در راه برگشت به او مي‌گويد از تخفيفي كه براي خريد داروي بيمارستان گرفتم آن فرد را هم ناخواسته شريك ثواب كردم.» او می‌افزاید: «هميشه تا شهرري پياده مي‌آمد و مي‌گفت كه با پول كرايه ماشين چند پني‌سيلين بيشتر مي‌توانيم بخريم.» جمشيدي مي‌گويد: «‌‌اين طرز تفكر به نوعي روي من و پدرم هم تأثير گذاشته و وقتي مشتري براي كرايه ملزومات برگزاري هيئت در ايام عزاداري به مغازه مي‌آيد به او تخفيف قابل توجهي مي‌دهيم كه در ثواب برگزاري مراسم شريك باشيم.»

صف نمازگزاران تا بيرون مسجد هم مي‌رسيد

«زمان آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي 14 ساله بودم اما خاطرات بسياري از آن زمان دارم.» اين را «‌‌خير‌الله مختاري» مي‌گويد. پيرمرد 75 ساله‌اي كه مثل همه سال‌هاي زندگي‌اش براي خواندن نمازجماعت به مسجد فيروزآبادي آمده است. او مي‌افزايد: «‌‌خاطره صف‌هاي نماز جماعتي كه در مسجد برگزار مي‌شد هنوز در ذهنم زنده است. آن سال آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي تازه مسجد را ساخته بود. صف‌هاي نماز تا بيرون از حياط مسجد هم مي‌رسيد و من در آن سن و سال از شكوه برگزاري نمازجماعت با آن جمعيت لذت مي‌بردم و اين به لطف حضور سيد رضا بود. آدم‌هايي مثل او كيمياي روزگار خود هستند.» او می‌افزاید: «‌‌سيد آنقدر روي مريض‌هاي بيمارستان تعصب داشت كه خودش هر روز به آنها سركشي مي‌كرد. اگر مي‌ديد مريضي در بيمارستان بي‌كس و كار است برايش خوراكي مي‌آورد و مثل يك فاميل نزديك هوايش را داشت.» ياد خاطره‌اي ديگر از آيت‌الله ‌فيروآبادي مي‌افتد و مي‌گويد: «سال‌هايي كه يتيم خانه كنار بيمارستان داير بود سيد رضا حواسش به خورد و خوراك بچه‌هاي يتيم بود. بعضي وقت‌ها به من پول مي‌داد و مي‌گفت برو براي يتيم‌خانه ترشي بخر. ترشي، انگل‌كش است و اگر بچه‌ها بخورند كمتر مريض مي‌شوند.»

مجله آمريكايي و تيزهوشي آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي

دبير شوراي هيئت‌هاي مذهبي شهرري است و پدرش يكي از مبارزان انقلابي زمان خود بود كه در آن سال‌ها آوازه شجاعت او در مبارزه با رژيم در شهرري به گوش آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي هم رسيده بود. حجت‌الاسلام «سيد مرتضي مرتضوي» خاطره‌اي جالب را از سيد رضا فيروز‌آبادي كه از پدرش شنيده است بیان می‌کند: «مجله خواندني‌ها خرداد ۱۳۲۴ گزارشي از ديدار سفير آمريكا از بيمارستان فيروزآبادي و گفت‌وگو با آيت ‌‌الله‌فيروز‌آبادي به چاپ رساند. ماجرا از اين قرار بود كه سفير آمريكا در ايران براي ديدن مريضخانه فيروزآبادي به شهرري مي‌آيد. در خلال اين ديدار پرسش‌هاي بسياري مطرح مي‌شود که پاسخ‌هاي كوبنده آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي جالب توجه بود. از ايشان مي‌پرسند كه چه چيز باعث شده كه شما اين مريضخانه را تأسيس كنيد؟ سيد رضا مي‌گويد به امر پيغمبر اسلام(ص) اين كار را انجام دادم. او در جواب مي‌گويد تا جايي كه اطلاع دارم در قرآن درباره ساختن مريضخانه حكمي نيست و پيامبر شما تكليفي براي ساختن آن تعيين نكرده است و جواب مي‌شنود كه رسول اكرم(ص) فرموده حفظ و حراست نفس بر هر مسلماني واجب است و من اين مريضخانه را ساخته‌ام كه از نفوس حفاظت كنم. چند ماهي که از اين مصاحبه مي‌گذرد يك روز آقاي امين‌‌الملك مجله‌اي آمريكايي را به ايشان نشان داد كه عكس آقاي فيروز‌آبادي در آن چاپ شده و شرح مفصلي درباره مريضخانه وي در آن نوشته شده بود.»

منبع: همشهری محله

 

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله