مشت و مال‌چی سابق محله از خاطرات ایام محرم در تهران قدیم می‌گوید

برپایی محفل‌های عزاداری در کوره‌پزخانه‌ها

برپایی محفل‌های عزاداری  در کوره‌پزخانه‌ها

مریم قاسمی- روزی روزگاری دلاک‌ها، مشت و مال چی‌ها، حمام دارها، جامه دارها، قطارکش‌ها در محله و شهر ما به کسب و کار مشغول بودند. سال‌هاست که این آدم‌ها به خاطره‌ها پیوسته‌اند و حالا جزیی از آدم‌های تأثیر‌گذار و تاریخ شفاهی محله و شهرمان شده‌اند. با این اوصاف...

روزی روزگاری دلاک‌ها، مشت و مال چی‌ها، حمام دارها، جامه دارها، قطارکش‌ها در محله و شهر ما به کسب و کار مشغول بودند. سال‌هاست که این آدم‌ها به خاطره‌ها پیوسته‌اند و حالا جزیی از آدم‌های تأثیر‌گذار و تاریخ شفاهی محله و شهرمان شده‌اند. با این اوصاف پیدا کردن اتفاقی یکی از این آدم‌ها در دل منطقه و در یکی از محله‌های قدیمی آنقدر جذابیت دارد که نمی‌توانیم این فرصت را از دست بدهیم. مردی که درباره‌اش صحبت می‌کنم مشهدی «‌‌قنبر نورایی» دلاک و مشت مالی‌چی 80 ساله محله باغ آذری است که ساکنان محله او را به‌عنوان «مش‌قنبر» می‌شناسند. وقتی برای نخستین بار در بقالی کوچکش با او همصحبت شدم، فکرش را هم نمی‌کردم که مش قنبر جزو معدود آدم‌هایی باشد که با چهره‌هایی چون طیب حاجی رضایی یا هفت کچلان و رمضان یخی ارتباط داشته باشد. به گفته حاج آقا نورایی، گفتن درباره حال و هوای ایام محرم در روزگار قدیم، از برپایی هیئت‌های عزاداری تا شلوغی گرمابه‌ها و بازار داغ مشت و مال چی‌ها برای همه نسل‌ها جذابیت دارد.  در ادامه نورایی نکات جالبی درباره سنت‌ها و آیین‌های قدیمی در محرم و چهره‌های شناخته شده‌ای که به واسطه حرفه‌اش با آنها آشنا شده، صحبت می‌کند.

عزاداری دور از چشم صاحبکار

وارد مغازه بقالی مشهدی «‌قنبر نورایی» می‌شویم. او با صبر و حوصله مشتری‌های داخل مغازه را راه می‌اندازد. در این فرصت به داخل قفسه‌ها و چیدمان اجناس نگاه می‌اندازیم. مش قنبر با مهربانی و خوشرویی با مشتری‌ها رفتار می‌کند. وقتی متوجه می‌شود که می‌خواهیم از اتفاقات و رویدادهای قدیم برای ما حرف بزند، تلاش می‌کند موضوعات جالبی را به یاد ‌آورد. می‌گوید: «روزگاری در محله کوره‌پزخانه‌ها زندگی می‌کردم، همین جایی که الان به بوستان بعثت شهرت دارد. شاید باورش سخت باشد که این بوستان پر‌دار و درخت و سرسبز روزگاری خرابه و کوره‌پزخانه بوده و پس از گذشت سال‌ها به این شکل درآمده است. در قدیم تعداد هیئت‌های عزاداری دهه محرم این‌قدر نبود ومردم نمی‌توانستند برای شرکت در مراسم عزاداری راه و مسافت طولانی طی کنند. بنابراین معمولاً خانواده‌هایی که در کوره‌های آجرپزی کار می‌کردند، خودشان در گوشه‌ای از کوره‌ها محفل عزاداری و مرثیه‌سرایی راه می‌انداختند. سینه می‌زدند، چای و شربت پخش می‌کردند و خلاصه اینکه به نحوی ارادت خود را نسبت به امام حسین(ع) و اصحابش نشان می‌دادند. البته نباید فراموش کرد که فضای آن زمان برای انجام فعالیت‌های مذهبی مناسب نبود و حتی کوره‌پزخانه دارها اجازه نمی‌دادند که کارگران بیکار بمانند و محفل عزاداری برگزار کنند، بنابراین شب‌ها که کار تعطیل می‌شد که ساکنان کوره‌پزخانه گوشه‌ای را سیاهپوش می‌کردند و به‌صورت ساده به عزاداری می‌پرداختند.»

اقدامات خیر‌خواهانه مرحوم حاج آقا نائینی

65 تا 70 سال قبل در این محدوده کوره‌پزخانه واقع بود و اهالی از امکانات محدودی برخوردار بودند تا اینکه برخی افراد خیّر و نیکوکار آمدند و با ساخت هیئت، حسینیه و مسجد فضاهای مذهبی محله را افزایش دادند. این مشت و مال‌چی دوران قدیم به دلیل ارتباط و تعامل با گروه‌های مختلف جامعه اطلاعات خوبی در زمینه تغییر و تحولات محله باغ آذری و حتی منطقه دارد. به گفته مشهدی ‌قنبر ساخت مسجد قدس یکی از اقدامات ارزشمند و ماندگار خانواده نائینی در روزگار قدیم بود که همچنان میزبان مشتاقان وشیفتگان اهل‌بیت(ع) در ایام و مناسبت‌های مهم است. نکته جالب اینکه حاج آقا «‌مرتضی نائینی» که ‌بانی مسجد قدس و مؤثر در راه‌اندازی محافل عزاداری بوده در یکی از سفرهای زیارتی که به شهر مدینه داشته به رحمت خدا رفته و در همانجا به خاک سپرده شده است.  فعالیت‌های مسجد قدس در طول این سال‌ها به همت افراد خیّر ادامه داشته است که از جمله آنها خانواده «‌‌لولاچی‌ها» بوده‌اند که هر سال در ماه محرم وظیفه پخت و توزیع غذای نذری را بین عزاداران حسینی و اهالی برعهده داشته‌اند.  در روزگار قدیم هیئت دارها برای توزیع غذای نذری از ظروف خانگی مثل بشقاب و قاشق استفاده می‌کردند، بنابراین تعدادی از خادمان هیئت عزاداری شب‌ها پس از تمام شدن مراسم سراغ ظروف کثیف می‌رفتند و ساعت‌ها زحمت می‌کشیدند تا آنها را بشویند و آماده مراسم بعدی کنند.

وقتی مسیر زندگی‌ تغییر می‌کند

مشهدی قنبر نورایی از ابتدا دلاک و مشت مال‌چی گرمابه نبود. او سال‌های اول زندگی‌ با چرخ‌دستی در کوچه و خیابان‌ به مردم صابون می‌فروخت. خودش می‌گوید که مرکز فروش صابون مراغه و صابون کله قندی، میدان شوش و اطراف خیابان صاحب جمع بود که هر روز آنجا می‌رفت و مقداری صابون می‌خرید و با چرخ‌دستی‌اش به راه می‌افتاد و تا شب همه آنها را می‌فروخت. آن زمان که در خانه‌ها حمام نبود و مردم برای شست‌وشو و نظافت به حمام‌های اطراف محله‌شان می‌رفتند بازار خرید صابون مراغه داغ‌تر می‌شد، به‌ویژه در برخی از ماه‌ها مثل ماه مبارک رمضان یا ایام محرم که عزاداران پس از مراسم برای رفع خستگی به حمام می‌رفتند، میزان فروش صابون بیشتر از دیگر مواقع‌ بود. هر صابون مراغه هم 2 ریال قیمت داشت. او یادش می‌آید که چند ماه را این‌گونه سپری می‌کند تا بتواند برای خانواده‌اش خانه‌ای اجاره کند، اما به هر‌ترتیب روزی با قبول یک پیشنهاد مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند. یک روز با چرخ‌دستی‌اش صابون می‌فروخت که به یک گرمابه می‌رسد. مشت و مال‌چی آنجا که فردی به نام موسی بود به او پیشنهاد می‌کند که چند ساعت به جای او در حمام بایستد و مشتری‌ها را راه بیندازد. مشهدی قنبر نورایی قبول می‌کند و در حمام کار مشتری‌ها را راه می‌اندازد تا اینکه صاحب گرمابه از او می‌خواهد که کارش را ادامه دهد و جای موسی را بگیرد. اما نورایی نمی‌توانست این پیشنهاد را قبول کند چراکه این کار را دور از انسانیت می‌‌دانست، اما وقتی صاحب گرمابه قول داد که موسی هم کارش را از دست نمی‌دهد، قبول کرد و ماندگار شد.

درست کردن خانه کاهگلی در گود باغ آذری
مشهدی ‌قنبر سال‌ها کار می‌کند تا اینکه با حقوق ماهانه 11 تومان برای خودش خانه‌ای درست می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد. او در این سال‌ها از قطارکشی به مشت و مال‌چی ارتقا پیدا کرده بود و باید تلاش می‌کرد که به رتبه بالاتر یعنی جامه‌دار گرمابه برسد.  آن سال‌ها جامه‌دار گرمابه «‌‌اوستا حسین بلند» بود. مردم این لقب را به خاطر قد و قواره‌اش به او داده بودند. قد اوستا حسین 2‌متر و 10 سانتیمتر بود و وقتی کنار کسی می‌ایستاد، همه متوجه هیبت و بزرگی او می‌شدند. جالب اینکه برخلاف قد و قواره‌اش دل مهربانی داشت و سال‌ها به‌عنوان جامه‌دار گرمابه به مردم خدمت کرد. جامه‌دار گرمابه کسی بود که لنگ آماده و تمیز به مردم می‌داد و تقریباً بالاترین رتبه در امور خدماتی گرمابه داشت. پس از مدتی ‌‌حسین بلند به جای دیگری نقل مکان کرد و مشهدی ‌قنبر به جای او عنوان جامه‌دار را به دست آورد. او عنوان می‌کند که پس از قطارکشی، سال‌های زیادی را به‌عنوان مشت و مال‌چی کارکرده و در این سال‌ها با چهره‌ها و آدم‌های سرشناس و معروفی برخورد داشته است. مثلاً طیب حاجی رضایی، هفت کچلون، رمضان یخی و... هرکدام رسم و مراسم خاص خودشان را داشتند. ضمن اینکه به واسطه حرفه‌اش و آشنایی با لوطی‌های شهر به هیئت‌های عزاداری آنها رفت‌وآمد می‌کرد. او می‌گوید: «یادم هست که خیلی از شب‌های محرم پای پیاده به هیئت هفت کچلون یا هیئت طیب می‌رفتم و آنجا در مراسم عزاداری شرکت می‌کردم.»

قطار‌کشی در پشت‌بام با یک طناب!
«به قول صاحبکارم جوان زرنگ و چابکی بودم و ظرف مدت کوتاهی توانستم در این حرفه پیشرفت کنم. البته فعالیت در گرمابه مراتب و اصول خودش را داشت. مثلاً ابتدای کار قطارکش بودم. قطارکش گرمابه یعنی فردی که لنگ مشتری‌ها را پشت‌بام می‌برد و روی طناب آویزان می‌کرد. چون این لنگ‌ها یا به زبان حمامی‌ها «‌هامافته‌ها» به فاصله کم کنار هم قرار می‌گرفتند تا خشک و آماده استفاده شود به آن قطار‌کشی و فردی که این کار را انجام می‌داد، به او قطارکش می‌گفتند.» مشهدی قنبر نورایی از قطارکشی خاطرات زیادی در ذهن دارد. مثلاً در دهه اول محرم که شب‌ها گرمابه‌ها مملو از جمعیت می‌شد تا شهروندان با ماساژهای او خستگی از تن بیرون کنند، قطار‌کشی زمان زیادی می‌برد. در این ماه تعداد لنگ‌های مصرفی اهالی آنقدر افزایش پیدا می‌کرد که شست‌وشو و پهن و خشک کردن آنها روی طناب زحمت زیادی می‌خواست. اما به هر طریق مشهدی این کار را با دقت تمام انجام می‌داد تا صاحبکارش با رضایت مزدش را پرداخت کند. البته فضای داخل گرمابه‌ها همیشه آرام و ساکت بود و گاهی وقت‌ها حوادثی پیش می‌آمد. مشت و مال‌چی باسابقه منطقه در این زمینه خاطره‌ای نقل می‌کند: «در آن روزگار دزدی از کمد لباس مشتری‌های حمام زیاد بود. مثلاً زمانی که حمام‌چی و دار و دسته‌اش مشغول کار بودند، دزدها مخفیانه خود را به کمد و قفسه‌ها می‌رساندند تا آنجا را خالی کنند. روزی به‌طور اتفاقی جوانی را در حال باز کردن کمد یکی از مشتری‌ها دیدم. وحشت و نگرانی در چهره‌اش پیدا بود. نخستین باری بود که می‌خواست این کار را بکند و من مانع او شدم. او را نصیحت کردم که برای خودش کسب و‌کاری پیدا کند و نان حلال بخورد. جوان که دید او را لو ندادم، خیلی خوشحال شد و قول داد دور دزدی را برای همیشه خط بکشد و زندگی تازه‌ای را شروع کند.»

یک خانواده پرجمعیت
مشهدی قنبر 5 پسر و2 دختر دارد که ازدواج کرده‌اند. آخر هفته‌ها 11 نوه و یک نتیجه‌اش به خانه‌اش می‌آیند و حال بابا بزرگشان را می‌پرسند. مرحومه «‌‌رقیه لشنی» همسر مشهدی قنبر 16 سال پیش به رحمت خدا رفته است.  حرف زدن با آدم‌های قدیمی مثل مشهدی «‌‌قنبر نورایی» حس و حال خوبی دارد. به‌ویژه زمانی که واژه یا کلماتی از زبانشان می‌شنویم که تا به حال در هیچ کتابی نخوانده‌ایم. مثل «مانیتو گل شش خط» که به تعبیر مش قنبر در روزگار قدیم به افراد پولداری گفته می‌شد که روی پیراهن، کنار سینه‌شان شش خط وجود داشت که از دیگر افراد متمایز می‌شدند. معمولاً این افراد وقتی به حمام می‌آمدند و زیر دست مشت و مال چی‌ها می‌رفتند، موقع رفتن چند تومان به‌عنوان شیرینی به آنها می‌دادند و افرادی که آنها را می‌دیدند، می‌گفتند: «فلانی مانیتو گل شش خط پوشیده است.»

شهروندان چه می‌گویند

  هنوز هم نسیه می‌دهد
«مرتضی محمدی» جزو شهروندان فعال محله باغ آذری است که این کاسب قدیمی محله را به خوبی می‌شناسد. او عنوان می‌کند که مشهدی ‌‌قنبر نورایی سال‌ها از عمرش را در گرمابه محله خدمت کرده و پس از این دوران نیز با راه‌اندازی کسب و کار در بقالی تلاش می‌کند به اهالی خیر برساند. همه می‌دانند که او فرد زحمتکشی است و سلامتی و تندرستی‌اش را مدیون رزق و روزی حلال است. محمدی درباره اخلاق این بقال محله می‌گوید: «کسی از مغازه او دست خالی بیرون نمی‌رود، حتی اگر مشتری‌ها پول کافی نداشته باشند به آنها جنس می‌دهد تا بعداً حسابشان را صاف کنند. گاهی وقت‌ها ماه‌ها و سال‌ها طول می‌کشد تا مردم بدهی‌شان را بپردازند، اما بقال محله اصلاً خم به ابرو نمی‌آورد.»

واسطه کار خیر می‌شود
«‌اکبر ابوالحسنی» از کاسبان قدیمی محله باغ آذری است. او درباره فعالیت گرمابه‌ها در قدیم و افرادی که آنجا کار می‌کردند، می‌گوید: «در روزگار قدیم مشت و مال چی‌ها جزو آدم‌هایی بودند که مردم به آنها اعتماد داشتند. به راحتی سفره دلشان را پیش آنها باز می‌کردند. مثلاً از گرفتاری برای تهیه جهیزیه دخترشان می‌گفتند. بنابراین گاهی وقت‌ها این افراد واسطه کار خیر می‌شدند و به‌طور مخفیانه و دور از چشم دیگران به کمک افراد خیّر و نیکوکار مشکلات مردم را برطرف می‌کردند. این هم جزو ویژگی‌های این حرفه بود و باعث شده که مشهدی «‌قنبر نورایی» محبوبیت ویژه‌ای بین مردم محله پیدا کند.»

خانواده‌اش الگوی اهالی هستند
«‌‌محمد امامی» خودش جزو کاسبان معتبر و خوشنام محله باغ آذری است و وقتی می‌خواهد از شیوه زندگی و‌ منش مشهدی ‌‌قنبر حرف بزند، به ساده زیستی و قناعت او اشاره می‌کند. می‌گوید: «او سال‌ها در یک خانه کاهگلی زندگی کرده است، اما با وجود کمبود امکانات محله و مسائل اقتصادی توانست خانواده‌اش را طوری بار بیاورد که افتخار و آبروی محله باشند. اکنون اگر اهالی بخواهند برای فرزندان خود الگو‌سازی کنند، فرزندان آقا قنبر را مثال می‌زنند. البته نباید فراموش کرد که همسر مرحومش نیز برای خودش شیرزنی بود و برای تربیت فرزندانش زحمت زیادی کشید.»

افرادی مثل او نایاب شده‌اند
حاج «‌‌قاسم دل برده» هم یکی از ساکنان خوشنام و معتبر محله باغ آذری است که وقتی از اخلاق و رفتار مشهدی ‌‌قنبر نورایی صحبت می‌کند نباید ذره‌ای به حرف‌هایش شک کنیم. او عنوان می‌کند که بقال 80 ساله محله ارتباط خوبی با نسل نوجوان و جوان محله دارد. به راحتی تجربه کار و زندگی‌اش را در اختیار اهالی می‌گذارد. مثلاً به جوان‌های بیکار توصیه می‌کند که علاقه و استعدادشان را بشناسند و عمرشان را بیهوده هدر ندهند. خودش بارها تجربه کار در گرمابه را به‌عنوان مشت و مال‌چی، قطار کش و جامه‌دار برای جوان‌تر‌ها تعریف کرده است تا بدانند اراده و تصمیم‌گیری، مهم‌ترین شرط برای پیدا کردن کار و حرفه مناسب است. این شهروند عنوان می‌کند که امروز، افرادی مثل مشهدی قنبر نایاب شده‌اند. کسانی که تاریخ محله را به خوبی می‌شناسند و می‌توانند آن را برای مردم تعریف کنند.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 29838
منطقه شانزده
سرویس: ندارد
زمان مخابره: دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۶ - ۰۸:۴۲:۱۴
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله