به‌پاس ۳ دهه مجاهدت علمي و فرهنگي آيت‌الله حسين اشرفي‌اصفهاني

مرد غیور

 مرد غیور

«آيت‌الله حسين اشرفي‌اصفهاني» در خميني‌شهر اصفهان و در خانواده‌اي كه تحصيل علوم ديني و كسب معارف اسلامي موروثي است، به دنيا آمده، پدربزرگش حاج «شيخ اسدالله اشرفي‌اصفهاني» يكي از علما و روحانيون سرشناس خميني‌شهر و پدرش تنها پسر شيخ اسدالله «‌آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني» پنجمين شهيد محراب است. آيت‌الله ‌زاده خميني‌شهر، در‌‌ همان دوران كودكي نزد پدر با مقدمات علوم ديني آشنا و در ۸ سالگي به همراه پدرش براي آغاز مشي طلبگي راهي قم و حوزه علميه اين شهر شد. دوران تحصيلش در حوزه علميه قم ۲۵ سال طول كشيد. او در اين مدت با علما و بزرگاني چون آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي، آيت‌الله جلالي خميني، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني و.... هم‌درس بود و درس خارج را در محضر استاداني چون امام خميني(ره) و پدرش ادامه داد. ايام پيروزي انقلاب اسلامي همزمان با اوج‌گيري فعاليت‌های انقلابي مردم تهران، براي حضور فعال‌تر در عرصه فعاليت‌هاي مبارزاتي به اين شهر مهاجرت كرد و پس از پيروزي انقلاب و در ايام دفاع مقدس مسئوليت امامت جماعت مساجدي چون مسجد سادات خيابان پيروزي را برعهده گرفت.

در همين ايام، پدرش كه سال‌ها پيش با حكم آيت‌الله‌العظمي بروجردي مسئوليت هدايت فكري مردم كرمانشاه و اداره حوزه علميه اين شهر را برعهده‌ گرفته بود، اين بار با حكم امام خميني(ره) به‌عنوان امام‌جمعه شهرستان كرمانشاه و نماينده ايشان در اين شهر هم منصوب مي‌شود. بنابراين آيت‌الله حسين اشرفي‌اصفهاني در اين مدت علاوه بر اداره امور مساجدي كه امامت جماعت آنها را بر عهده داشت، به دليل ارتباط شديد عاطفي با پدر و نيز به‌عنوان فرزند ارشد او، براي كمك به شهيد محراب براي اداره اوضاع منطقه غرب كشور در ايام دفاع مقدس، همواره از كرمانشاه به تهران در رفت و آمد بود. در‌‌ همان ايام دفاع مقدس مدتي پس از تأسيس مسجد سيدالشهدا(ع) در محله تهرانپارس، با حكم امام خميني(ره) به‌عنوان امامت جماعت اين مسجد منصوب مي‌شود و وظيفه ساماندهي امور مذهبي، فرهنگي و توجه ويژه به نيازمندان اين منطقه را برعهده مي‌گيرد و در اين سال‌ها حضور مؤثري در اينجا داشته. به‌افتخار ۳ دهه تلاش و فعاليت بي‌وقفه‌اش در هدايت فكري و فرهنگي مردم محله تهرانپارس در صفحات پيش رو نگاهي بر فعاليت او در منطقه داریم.

۱۳۱۶ آيت‌الله حسين اشرفي‌اصفهاني در خميني‌شهر اصفهان به دنيا آمد.

۱۳۲۴ در ۸ سالگي به همراه پدرش آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني براي تحصيل علوم حوزوي به قم مهاجرت کرد.

۱۳۳۹ سالي است كه آيت‌الله ‌اشرفي‌اصفهاني در ۲۳ سالگي ازدواج كرد.

۱۳۶۶ پس از تأسيس مسجد سيدالشهدا(ع) با حكم امام خميني(ره) و پيشنهاد آيت‌الله جلالي خميني امامت جماعت اين مسجد را بر عهده گرفت.

۱۳۹۴ همچنان اهالي محله‌هاي شرقي منطقه ما از بركات حضور و فعاليت او بهره‌مند مي‌شوند.

جهاد علمي و فرهنگي در محله تهرانپارس

روحاني خوش‌اخلاق و خوش‌سيماي محله تهرانپارس است و تقريباً از ۳ دهه پيش تاكنون به‌عنوان امام جماعت مسجد سيدالشهدا(ع) فعاليت دارد. سال‌هاست اهالي محله‌هاي شرقي منطقه او را به عدالت و توجه ويژه‌ به نيازمندان محله و اهتمام به نهادينه كردن فرهنگ حجاب در محله مي‌شناسند. آيت‌الله «حسين اشرفي‌اصفهاني» روحاني دوست‌داشتني و گشاده‌روي محله كه هرجا صحبت از خدماتش در اين سال‌ها به اهالي محله مي‌شود، آن را از توفيقات الهي و شيوه تربيتي پدرش مي‌داند، پدري كه به گفته خودش از كودكي تا امروز هرجا كه مي‌رود هنوز هم همه او را به نام فرزند شهيد محراب مي‌شناسند. به‌افتخار ۲۸ سال مجاهدت علمي و فرهنگي او در سنگر مسجد سيدالشهدا(ع) و همزمان با سالگرد شهادت پدر بزرگوارش شهيد آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني، با او گفت‌و‌گو كرده‌ايم كه بخشي از آن را در ادامه مي‌خوانيد.

روايت اول

حجره كوچك و بروبياي علماي بزرگ

آيت‌الله ‌اشرفي‌اصفهاني نخستين تأثير زندگي‌اش را از پدر شهیدش گرفته و از دوران كودكي با حضور در حجره‌ها آموزه‌هاي ديني‌اش را آغاز كرده است. او مي‌گويد: «۸ ساله بودم كه به همراه پدرم از خميني‌شهر اصفهان به قم رفتيم و در حجره كوچكي در حوزه علميه ساكن شديم. مرحوم شهيد اشرفي‌اصفهاني ۲۵ سال در قم و در‌‌ همان حجره كوچك زندگي كرد در حالي‌كه ديگر اعضاي خانواده ما در اصفهان سكونت داشتند. ۲۲ سال هم‌حجره پدرم در حوزه علميه بودم و علاوه بر اينكه در محضر او به‌عنوان فرزند ارشدش ادای دین مي‌كردم، از مجالس درس و بحثي كه در حوزه علميه داشت، استفاده مي‌كردم. ۸ سال هم افتخار شاگردي آيت‌الله‌العظمي بروجردي و امام خميني(ره) نصيبم شد. از آنجايي كه شهيد محراب با علما و بزرگان آن زمان حوزه علميه ارتباط داشت، من هم از‌‌ همان زمان كودكي با بسياري از آن بزرگواران از نزديك آشنا شده و خاطرات بسياري به‌ويژه از حضرت امام خميني(ره) كه از هم‌درسان پدرم بودند، در ذهنم دارم. در واقع حجره ما در قم محل حضور علما و بزرگان حوزه علميه بود و من در چنين فضايي با آموزش‌ها و تربيت مستقيم پدرم رشد كردم. وقتي مرحوم پدرم با حكم آيت‌الله بروجردي به كرمانشاه رفت و حوزه علميه آيت‌الله بروجردي را در آن شهر تأسيس كرد، من هم به تهران مهاجرت كردم و در ايام پيروزي انقلاب اسلامي به‌عنوان امام جماعت مسجد سادات پيروزي در اين منطقه از تهران فعاليت انقلابي‌ام را آغاز كردم. آن روز‌ها داشتن رساله امام(ره) از ديد رژيم طاغوت جرم بزرگي به‌حساب مي‌آمد، اما من و ديگر اهالي محله شب‌ها مي‌نشستيم و تصوير ؟؟؟؟؟؟؟آيات عظام قم را روي جلد رساله امام مي‌چسبانديم و از اين طريق رساله ايشان را در ميان جوان‌هاي محله توزيع مي‌كرديم.»

روايت دوم

با نام مستعار منبر مي‌رفتم

فعاليت‌هاي او در زمينه روحانيت از دوران جواني شكل گرفته و از همان دوران براي آگاه‌سازي مردم تلاش مي‌كرد. «‌وقتي طلبه جواني بودم و گاهي از قم به زادگاهم خميني‌شهر مي‌رفتم، در مسجد شهر به‌جاي پدرم نماز مي‌خواندم و بعد از نماز هم به منبر مي‌رفتم و آن‌طوركه از پدرم آموخته بودم، عليه حكومت ملعون طاغوت سخنراني‌هاي صريح مي‌كردم. خوب به يادم دارم ماه رمضان بود كه در يكي از منبر‌هايم درباره موضوع كشف حجاب توسط رضاخان و ادامه همين كار در حكومت محمدرضا و تلاش‌هاي اين خانواده در نابودي فرهنگ حجاب در كشور صحبت كردم كه آن شب فضاي مسجد شهر كوچك خميني‌شهر از صداي الله‌اكبر گفتن‌هاي مردم در ميان سخنراني‌ام، پرشده بود. وقتي اين خبر به گوش كاركنان رژيم رسيده بود، نزديك اذان صبح بود كه چند نفر از مأموران در مقابل مسجد، من را دستگير و به ژاندارمري اصفهان منتقل كردند. وقت نماز ظهر زماني كه اين خبر در شهر پيچيد، حدود۱۰۰ نفر از بانوان خميني‌شهر، درحالي‌كه چادرهاي روي سرشان را گل گرفته بودند با زبان روزه به سمت اصفهان و ساختمان ژاندارمري حركت كردند. در آن مدتي كه در ژاندارمري حبس بودم، بار‌ها مورد بازجويي قرار گرفتم اما كسي از بازجو‌ها هنوز جرئت نكرده بود لباس‌هايم را كه تعداد زيادي از اعلاميه‌هاي ضد حكومتي را مخفي كرده بودم، بگردد. لحظاتي گذشت تا اينكه سرهنگی وارد اتاق شد و گفت اگر اعلاميه همراهم هست به طريقي آنها را از بين ببرم وگرنه حكمم اعدام خواهد بود. با كمك او اعلاميه‌ها به دست بازجو‌ها نيفتاد. ۳ روز بعد وقتي اجتماع مردم خميني‌شهر در مقابل ژاندارمري طولاني شد، با قيد ممنوع‌المنبر شدن آزادم كردند تا به همراه مردم به خميني‌شهر برگردم. اما از آنجايي كه من را به مدت ۱۰ سال ممنوع المنبر كرده بودند، در شهر‌ها و مساجد مختلف با نام مستعار «شريفي» منبر مي‌رفتم.

روايت سوم

مأموريت، كمك به نيازمندان محله

امام جماعت مسجد سيدالشهدا(ع) با حكم مستقيم امام خميني(ره) راهي منطقه ما شده و در اين سال‌ها فعاليت داشته است. «‌زمان تحصيل در حوزه علميه قم، به همراه آيت‌الله جلالي خميني، آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي و آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از شاگردان مورد توجه حضرت امام خميني(ره) بودم. به ياد دارم پس از ۱۰ سال كه به‌عنوان امام جماعت مسجد سادات در روزهاي پيروزي انقلاب و دفاع مقدس فعاليت مي‌كردم، روزي به همراه آيت‌الله جلالي خميني كه آن زمان مسئول امور مساجد تهران بود، خدمت حضرت امام(ره) رسيديم. وقتي آيت‌الله جلالي خميني با توجه به وضعيت نابسامان اقتصادي و فرهنگي آن روزهاي منطقه من را به‌عنوان امام جماعت مسجد سيدالشهدا(ع) براي اداره و ساماندهي امور پيشنهاد كرد، حضرت امام(ره) هم در‌‌ همان جلسه با حكمي مسئوليت اداره مسجد را برعهده من قرار دادند. سال ۱۳۶۶ وقتي با حكم ايشان به مسجد سيدالشهدا(ع) آمدم، يكي از مهم‌ترين مشكلات آن زمان در اين منطقه وضعیت اقتصادي بسياري از خانواده‌ها بود، بنابراين تصميم گرفتم از‌‌ همان روزهاي نخست براي حل اين موضوع چاره‌اي بیندیشم. به همين دليل طبقه بالاي مسجد را به محلي براي رفع نياز آنها تبديل كرده بوديم و با كمك خيّران منطقه و ديگر نقاط شهر، سبدهاي كالا و ارزاق تهيه مي‌كرديم. بسياري از جوان‌هاي محله آنهايي كه يك‌پايشان در جبهه بود، وقتي به خانه‌ برمي‌گشتند كمك‌حال ما مي‌شدند و ما به همراه اين جوان‌ها كمك‌هاي مردمي را بي‌آنكه اهل خانه بفهمند جلو خانه‌هايشان مي‌گذاشتيم. امروز هم همين كار با حضور خيّران و جوان‌هاي اين نسل از محله ما با تأمين جهيزيه دختران جوان و.... ادامه دارد.»

روايت چهارم

رونق فرهنگي و مذهبي محله

پسر ارشد پنجمين شهيد محراب، تاكنون منشأ بركات زيادي در منطقه ما بوده و اتفاقات خوبي به پيشنهاد و از سوي او اجرا شده است: «ابتداي حضورم در اين مسجد با كمك جوان‌هاي مسجدي و اهالي محله، تكميل بناي مسجد را شروع كرديم اما از آنجايي كه رسالت ديگري در محله داشتم، با بررسي شرايط موجود، تصميم گرفتم براي ارتقای فرهنگي و مذهبي هم‌محله‌اي‌هاي جديدم كار مهم‌تري انجام دهم. بنابراين با توجه به اوضاع فرهنگي محله، از آنجايي كه تربيت مادران عالم و آگاه به مسائل شرعي و فرهنگي مي‌توانست ضامن تربيت و شكوفايي نسل‌هاي بعدي محله ما شود، تصميم گرفتم حوزه علميه ويژه خواهران در اين محله پايه‌گذاري كنم كه اتفاقاً با استقبال خوب خواهران جوان و مادران محله و ديگر مناطق هم روبه‌رو شد. سعي مي‌كردم نظارت دقيقي بر آموزش بانوان داشته باشم و آن روز‌ها بيش از همه توجه‌ام علاوه‌بر آموزش دروس حوزوي، آماده كردن بانوان براي تربيت فرزندان صالح بر اساس موازين ديني بود. اگرچه اين روز‌ها به دليل كهولت سن ديگر توان اداره مستقيم حوزه‌هاي علميه خواهران مسجد را ندارم، اما بايد بگويم امروز حوزه‌هاي علميه «‌بنت‌الهدي» و «فاطمه‌الزهرا(س)» نزديك به ۴۰۰ بانوي طلبه دارند و كتابخانه غني مسجد هم با بيش از ۲۸ هزار جلد كتاب كه از گذشته تا امروز نسبت به غناي آن تلاش كرده‌ايم در حوزه‌هاي مختلف علمي پذيراي اهالي محله ماست.»

روايت پنجم

براي‌ ترويج حجاب، رايگان چادر مي‌داديم

آيت‌الله ‌اشرفي‌اصفهاني تلاش زيادي براي گسترش حجاب و ارتقاي كيفي دانش و حجاب بانوان محله انجام داده است. «يكي از مشكلاتي كه آن سال‌ها در محله وجود داشت، مسئله بدحجابي بود. موضوعي كه باز هم با كمك جوان‌ها و ريش‌سفيدان محله سعي كرديم راه‌حلي برايش پيدا كنيم. يكي از مواردي كه همواره در سخنراني‌هايم به آن تأكيد مي‌كردم و امروز هم يكي از آن مواردي است كه برايم اهميت بسيار دارد، همين مسئله امربه‌معروف و نهي از منكر است. بار‌ها در مسجد به جوان‌ها و بزرگ‌ترها اهميت اين امر واجب را گوشزد مي‌كردم و البته شرايط آن را هم برايشان بازگو مي‌كردم. از آنجايي كه در بسياري از موارد بدحجابي برخي از خانم‌ها نتيجه كم‌اطلاعي‌شان از موضوعات شرعي بود، تصميم گرفتيم اگر آنها فرصتي براي حضور در مسجد ندارند، ما به‌عنوان متوليان امور فرهنگي در محله، خودمان نزدشان رفته و به مسائل و احتياجات فرهنگي‌شان رسيدگي كنيم. بار‌ها به همراه ريش‌سفيدان محله به منازل اين خانواده‌ها مي‌رفتيم و بي‌آنكه كسي از عموم مردم از اين موضوع باخبر شود آنها را با موازين شرعي آشنا مي‌كرديم. در همين ديد و بازديد و گاهي هم رفع مشكلات مالي برخي از اين خانواده‌ها بود كه آنها هم نسبت به رعايت حدود حجاب آن‌هم به‌صورت خودخواسته راغب‌تر مي‌شدند. به ياد دارم در همين نزديكي مسجد ما خانواده‌اي زندگي مي‌كرد كه دخترانش توجهي به حجاب نداشتند، وقتي يكي از جوان‌ها اين موضوع را به اطلاعم رساند، به او گفتم بهتر است به‌جاي آنكه اين موضوع شما را خشمگين كند، شرايط آن خانواده را بررسي كنيد. شايد مشكلي داشته باشند كه با حل آن مشكل اين مسائل هم رفع شود. وقتي به منزلشان رفتيم، نخستين چيزي كه توجه‌مان را جلب كرد فقر شديد مالي بود. ضمن اينكه هيچ‌كدام از دختران آن خانواده هم تحصيلات چنداني نداشتند. پدر خانواده هم از فقرشان كه نگذاشته بود هزينه‌هاي تحصيل دخترانش را تأمين كند برايمان گفت. همانجا با كمك خيّران محله بسياري از احتياجاتشان را رفع كرديم. وقتي آنها اين توجه و مهرباني ديدند، نه تنها در حجابشان تجديدنظر كردند، بلكه بعد‌ها از كساني شدند كه در صف نمازجماعت مسجد حضور فعال داشتند. حتي با كمك خيّران چادرهايي تهيه و اعلام كرديم هر كس كه به خاطر مشكلات مالي نمي‌تواند چادر تهيه كند، مسجد به آنها چادر مشكي رايگان مي‌دهد.»

روايت ششم

سفارش پدر و پسر، خادم مردم باشيد

اگرچه تحصيل در علوم ديني در خانواده اشرفي‌اصفهاني موروثي بوده است، اما امام جماعت مسجد سيدالشهدا(ع) مي‌گويد: «پدرم آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني ۳ پسر و ۲ دختر داشت. هرگز، هيچ‌يك از فرزندانش را براي ادامه تحصيل در حوزه علميه مجبور نكرد اما با اين ‌وجود، من و برادر ديگرم تحصيل در حوزه علميه را انتخاب كرديم. به ياد دارم هميشه مي‌گفت: «‌حواستان باشد هر شغلي كه انتخاب مي‌كنيد تنها دغدغه‌تان خدمت به مردم باشد.» من هم وقتي ازدواج كردم و فرزندانم به مرحله‌اي رسيدند كه بايد خط‌مشي زندگي‌شان را انتخاب مي‌كردند، همين را به آنها گفتم. درواقع به هيچ‌كدام از فرزندانم نگفتم كه چون منبري هستم شما هم بايد اين سنگر را براي خدمت‌رساني به مردم انتخاب كنيد. هرچند هركدام از اهل خانه ما در شغل خود براساس آموزه‌هاي تربيتي‌اي كه از مرحوم شهيد محراب به آنها منتقل كرده‌ام نيت و هدفي خالص دارند.»

علي ضامني خجسته/ خادم مسجد

مسيحي‌اي كه مسلمان شد

بيش از ۲۰ سال است كه خادم مسجد سيدالشهدا(ع) هستم و آشنايي نزديكي با حاج‌آقا دارم. از‌‌ همان روزهايي كه وارد مسجد شدم، مهم‌ترين موضوعي كه در شخصيت حاج‌آقا توجه‌ام را جلب كرد، حساسيتش در رسيدگي به نيازمندان محله بود. طبقه بالاي مسجد را به اين كار اختصاص داد و هنوز هم با وجود كهولت سن، نظارت دقيقي به شناسايي نيازمندان، بسته‌بندي كمك‌ها و تقسيم عادلانه آنها دارد. اما يكي از خاطرات جالبي كه از ميزان تأثيرگذاري سخنراني‌ها دارم به جريان مسلمان شدن يكي از مسيحيان برمي‌گردد. ماه رمضان حدود ۵ سال پيش بود كه يكي از مسيحيان منطقه ما به دفتر حاج‌آقا مراجعه كرد درحالي‌كه مي‌خواست حاج‌آقا برايش شهادتين بخواند تا او به دين اسلام مشرف شود. ماجرا از اين ‌قرار بود كه ماه رمضان آن سال آن شخص مسيحي هر شب در گوشه‌اي از مسجد پاي سخنراني‌هاي آيت‌الله اشرفي مي‌نشست و جالب اينكه وقتي حاج‌آقا در شب قدر دعا مي‌خواند، ما شاهد تغيير حالات و اشك ريختن‌هاي آن شخص بوديم. پس از نماز عيدفطر كه جمعيت زيادي براي نماز آمده بودند، آن شخص به دفتر حاج‌آقا مراجعه كرد و گفت: در اين‌ يك ماه پاي حرف‌هاي شما نشستم و حالا تصميمم را گرفته‌ام. من مي‌خواهم مسلمان شوم.

داود فضل‌الله‌زاده/ساكن محله

ارتباط عاطفي زيادي با اهالي دارد

از زماني كه آيت‌الله اشرفي امامت جماعت مسجد است از آنجايي كه تسلط بالايي به علوم حوزوي و به‌ويژه مسائل فقهي دارد، از‌‌ همان روز‌ها مسجد ما محل بروبياي طلاب و روحانيوني شده كه سؤالات فقهي و شرعي‌شان را از او مي‌پرسيدند. هنوز هم حاج‌آقا به اين موضوع توجه دارد و گاهي مسجد ما محل اجتماع روحانيون مناطق شرق تهران مي‌شود. ضمن اينكه در همه اين سال‌ها حاج‌آقا تلاش بسياري براي نهادينه كردن فرهنگ حجاب در محله انجام داده‌، آن‌هم به گونه‌اي كه نحوه امربه‌معروف كردنشان همواره موجب جذب افراد به مسجد شده است. اما شايد مهم‌ترين جنبه شخصيت حاج‌آقا ارتباط صميمي و عاطفي‌اش با اهالي محله باشد. خوب به ياد دارم مدتي پيش وقتي حاج‌آقا به دليل بيماري شديد در بيمارستان بستري شد، بسياري از اهالي محله در مسجد جمع شدند و خالصانه براي سلامتي و بازگشتشان به مسجد دعا كردند. پس ‌از آنكه سلامتي‌شان را به دست آوردند، پزشكاني كه به دليل انسداد رگ‌هاي مغزشان، تقريباً قطع اميد كرده بودند، جز همين تأثير دعاهاي مردم توضيح دیگری براي سلامتي حاج‌آقا پيدا نكردند.

پدرم الگوي ساده زيستي بود

«زماني در حجره‌اي با ۳ نفر ديگر در مدرسه نوريه اصفهان زندگي مي‌كرديم. بسياري از روز‌ها نه چاي داشتيم نه نفت و نه قند. براي مطالعه در شب از نور چراغ‌نفتي سرویس‌های بهداشتی مدرسه استفاده مي‌كردم. روزهاي جمعه به يكي از مساجد دورافتاده اصفهان مي‌رفتم و از صبح تا عصر در آن ‌مسجد درس‌هاي يك هفته را دوره مي‌كردم در مدت 12 ‌ساعتي كه آنجا مطالعه مي‌كردم غذاي من فقط مقداري ذرت برشته بود.» اين جملات تنها گوياي برگي از دفتر زندگي پربار روحاني مبارز و انقلابي، آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني ملقب به پنجمين شهيد محراب است. شخصيتي كه بزرگان و علماي ديني و سياسي بار‌ها او را اسوه ساده زيستي خوانده‌اند. همزمان با سي و سومين سالگرد شهادت شهيد محراب در گفت‌و‌گو با فرزند ارشدش، آيت‌الله حسين اشرفي‌اصفهاني، امام جماعت مسجد سيدالشهدا(ع)، سعي كرده‌ايم گوشه‌اي از سبك زندگي ديني آن شهيد مورد وثوق حضرت امام خميني(ره) را بررسي كنيم.

نگاه اول

ساده‌زيست بود

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي زندگي آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني، ساده‌زيستي‌اش بود. «‌ساده زيستي موضوعي است كه در تمام دوران حياتش از زمان طلبگي و تدريس در حوزه علميه گرفته تا زماني كه به‌عنوان امام‌جمعه كرمانشاه نماينده حضرت امام(ره) در اين شهر بود، توجه خاصي به آن داشت. وقتي نوجوان بودم و به همراه او به براي تحصيل به حوزه علميه قم رفتم، يك حجره كوچك گرفتيم و هر دو ما در آن ساكن شديم. در گوشه‌اي از آن حجره ۲ تخت چوبي قرار داشت كه پايه ‌يكي از آنها شكسته شده بود. چند آجر به‌جاي پايه شكسته آن تخت زير آن قرارداد و خودش روي آن تخت مي‌خوابيد، باآنكه مازاد درآمدش براي كمك به نيازمندان صرف مي‌شد اما هرگز به فكر تعويض تخت يا تعمير آن پايه شكسته كه گاهي آجر‌هايش از جا درمي‌آمد، نمي‌افتاد. بعد‌ها هم كه امام‌جمعه كرمانشاه شد، باآنكه در تهيه جهيزيه نوعروسان شهر بسيار فعال بود اما لوازم اساسي زندگي خودش تأمين نبود. مي‌گفت ما بايد الگوي ساده زيستي براي مردم باشيم.»

نگاه دوم

هميشه از تشريفات دوري مي‌كرد

آيت‌الله اشرفي‌اصفهاني از سوی آيت‌الله‌العظمي بروجردي برای تأسيس حوزه علميه‌اي در كرمانشاه مأمور و همين موضوع هم موجب شد او نزديك به ۳۰ سال تا پايان عمرش در‌‌ همان شهر فعاليت كند. «وقتي امام خميني(ره) پدرم را به‌عنوان امام‌جمعه شهر منصوب كرد، مانند ديگر ائمه جماعات، مأموراني براي محافظت از او مقابل خانه‌، نگهبانی مي‌دادند. وقتي مي‌خواست براي اقامه نماز يا انجام‌كاري از خانه بيرون برود، بي‌آنكه به مأموران چيزي بگويد به‌تنهايي اموراتش را انجام مي‌داد و وقتي هم از او در اين‌باره سؤال مي‌شد، خودش را بي‌نياز از اين تشريفات و محافظت‌ها مي‌دانست. خوب به ياد دارم شب‌هاي سرد زمستان شخصاً استكان‌هاي چاي را پر مي‌كرد و براي هر ۲ سربازي كه مأمور به محافظت از او بودند چاي مي‌برد، حتي عباي ضخيمش را هم ‌روي شانه‌هاي آنها مي‌انداخت.»

نگاه سوم

نيكي به حيوانات

وقتي آيت‌الله اشرفي‌اصفهاني به شهادت رسيد، امام خميني(ره) در پيام تسليت‌شان فرمودند: «.... آيت‌الله اشرفي‌اصفهاني كسي بود كه آزارش حتي به موري هم نرسيده بود....» پسر شهيد محراب مي‌گويد: «‌اين فرمايش امام(ره) براي اهل خانواده‌اش مصداق عيني دارد. به ياد دارم در برف و بوران زمستان، گربه‌اي به حياط خانه حاج‌آقا پناه آورده بود. حاج‌آقا شيشه زيرزمين خانه را به‌اندازه‌اي كه گربه بتواند در شب‌هاي سرد كرمانشاه به زيرزمين خانه برود شكسته بود و از آنجايي كه در زمستان غذاي چنداني براي حيوان پيدا نمي‌شد به تمام اهل خانه هم سپرده بود حواسشان به غذاي گربه باشد. روزي حاج‌آقا مقدار كمي گوشت خريده و آن را روي ايوان گذاشته بود كه گربه كمي از آن گوشت را به دهان گرفت، وقتي حاج‌آقا اين صحنه را ديد بي‌اختيار مانع از اين كار شد. چند لحظه بعد درحالي‌كه بسيار پريشان به نظر مي‌رسيد از من خواست تا هر طور شده آن گربه را بگيرم و پيش او ببرم، هرچقدر اصرار كردم و گفتم: «حاج‌آقا گربه چنگ مي‌اندازد قبول نكرد كه نكرد...» حرفش اين بود كه من لگدي به آن گربه زدم و اين كار من درست نبود. وقتي با هر‌ترفندي گربه را پيش او بردم، پيشاني‌اش را بوسيد و مقداري گوشت براي او و بچه‌هايش به زيرزمين برد. در زندگي آيت‌الله اشرفي‌اصفهاني از اين ‌دست توجه و نيكي به حيوانات بسيار ديده مي‌شود.

نگاه چهارم

توجه ویژه به دعا و نماز اول وقت

پسر ارشد مرحوم اشرفي‌اصفهاني خاطرات زيادي از پدر بزرگوارش به ياد دارد. «‌۲۵ سالي كه همراه پدرم در حجره‌اي در حوزه علميه قم زندگی و زمان زيادي را در كنار هم سپري مي‌كرديم به ياد ندارم حتي يكبار نماز اول وقتش ترك شده و حداقل يك نوبت نمازش را به جماعت در حرم حضرت معصومه(س) نخوانده باشد. در ميان ادعيه هم توجه خاصي به زيارت عاشورا داشت به‌طوري ‌كه ۶۰ سال زيارت عاشورايش ترك نشده بود. جالب اينكه دعاي كميل را كه بسيار طولاني است در‌‌ ۱۲ سالگي از حفظ كرده بود. به ياد دارم روزهاي نخستي كه به قم رفته بوديم، برف بسيار سنگيني در قم باريده بود، طوري كه تمام حياط مشرف ‌به حجره ما سفيدپوش شده بود. وقتي من را براي اقامه نماز صبح بيدار كرد، از گوشه حياط كلنگي برداشت و به سمت حوض وسط حياط رفت. هوا آنقدر سرد بود كه حتي با چند دقيقه ايستادن در هواي آزاد سرما به استخوان نفوذ مي‌كرد. اما حاج‌آقا بي‌توجه به اين سرماي شديد به سمت حوض رفت و شروع كرد به شکستن يخ ضخيمي كه روي آب بسته‌شده بود. در‌‌ همان حال وضو گرفت و براي نماز به داخل حجره آمد. همين رفتار عملي او در توجه به نماز بود كه او را يك الگوي تمام‌عيار براي اهل خانواده و طلاب نزديكش كرده بود.»

مروري بر زندگي آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني

پنجمين شهيد محراب

آيت‌الله عطاءالله اشرفي‌اصفهاني سال ۱۲۸۱ هجري شمسي در خميني‌شهر اصفهان در خانواده‌اي روحاني متولد شد. تحصيلات ابتدايي و مقدماتي را در خميني‌شهر گذرانده و در ۱۲ سالگي براي ادامه تحصيل راهي اصفهان شد. مدت ۱۰سال از محضر علمايي چون آيت‌الله سيدمهدي درچه‌اي، آيت‌الله سيدمحمد نجف‌آبادي، مرحوم فشاركي، مرحوم مدرس و... استفاده كرده و با همه مشكلات و مسائل آن زمان، در تحصيل علوم اسلامي و ديني جديت به خرج ‌داده و پس از اندك زماني از فضلا و مدرسان نامي حوزه علميه قم به شمار مي‌آمد. آیت‌الله شهید از هم‌درسان امام خميني(ره) و از شاگردان برجسته آيت‌الله حاج‌شيخ كريم حائري‌يزدي و آيت‌الله‌العظمي بروجردي به شمار مي‌آيد. پنجمين شهيد محراب در سن ۴۰ سالگي اجازه اجتهاد خود را از آيت‌الله خوانساري دريافت كرد و در سال ۱۳۳۵ به دستور مرحوم آيت‌الله‌العظمي بروجردي براي تبليغ و نشر معارف و احكام دين و تقويت بنيه ديني و مذهبي اهالي كرمانشاه راهي غرب كشور شد و پس از ورود به كرمانشاه طلاب و شاگردان بسياري را تربيت كرد. همزمان با اوج‌گيري انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت آيت‌الله امام خميني(ره) شهيد اشرفي نيز منشأ حرکت‌های بسیاری در كرمانشاه پايه‌گذاري شد. شهيد آيت‌الله اشرفي‌اصفهاني پس از ۸۰ سال زندگي پرافتخار و خدمت به اسلام و قرآن، ۲۳ مهر سال ۱۳۶۱ در سنگر نماز جمعه مسجدجامع و در محراب نماز به‌افتخار شهادت نايل شد و طومار زندگي پرافتخارش ورقي ديگر خورد تا نامش براي هميشه بدرخشد.

ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 2981
منطقه چهار
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: چهارشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۴ - ۱۷:۳۵:۳۶
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله