بلند قد‌ترین دختر منطقه از محدودیت‌هایش، نردبانی برای موفقیت ساخته است

شگفت انگیز مثل مرضیه

 شگفت انگیز مثل مرضیه

فهیمه عسکری نیا- کسب «موفقیت» از فعالیت و تلاش تمام انسان‌هاست. برخی معتقدند که برای رسیدن به آن باید تمام امکانات از جمله سلامتی جسمی، امکانات مالی و... را کنار هم در اختیار داشت. اما دختر قصه ما با وجود تجربه کردن دردهای شدید جسمانی و داشتن بهره‌کم از سلامتی جسمی، توانسته به موفقیت‌های بزرگی دست پیدا کند. صحبت از «مرضیه اوشنی» است که می‌توان از او به‌عنوان قد بلندترین دختر منطقه و یکی از قد بلندترین دختران شهرمان نام برد. بلندی قد که همیشه چالش اصلی زندگی او بوده ولی نتوانسته مانع پیشرفت او در درس و زندگی شود. قهرمان گزارش ما برخلاف بعضی هموطنان بلند قد که به دلیل محدودیت‌های موجود و برخوردهای نامناسب بعضی اطرافیان گوشه‌نشینی اختیار کرده‌اند هرگز تسلیم نشده است. درد فراوان کشیده اما این دردها باعث شده برای رسیدن به اهدافش بیشتر تلاش کند. نتیجه این خواستن و تلاش، حفظ کل قرآن و کسب رتبه ۳۰۰ کنکور سراسری و قبولی در رشته مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر است.

دختری که آرزوی نشستن روی زمین دارد

وارد اتاقش که می‌شویم سایز همه وسایلش با اتاق افراد معمولی فرق می‌کند؛ از تختخواب بلندی که سال‌ها همراه اوست تا میز تحریری که مناسب قد و قواره دختری با 190سانتیمتر قد ساخته شده است. پشت میز تحریرش می‌نشیند و می‌گوید: «هر روز قدم بلند و بلندتر می‌شد و این نگران‌کننده بود. بالاخره درمان‌ها جواب داد و رشد متوقف شد اما از آن موقع به دلیل ثابت کردن مفصل پایم برای مهار رشد قد، دیگر نمی‌توانم روی زمین بنشینم. این محدودیت‌های جسمی باعث شده بیشتر درس‌های دانشگاه را غیرحضوری بگذرانم. شاگرد اول دانشگاه نیستم اما خدا را شکر در طول 6 ترمی که دانشجو بودم توانستم خوب از عهده درس‌ها برآیم.»

دخترم عقب‌مانده ذهنی نبود

با حرفهای مرضیه، اشک و لبخند مهمان چهره «یوسف اوشنی» می‌شود؛ کسی که هر بار با یادآوری روز تولد دخترش و حرفهای ناامید‌کننده پزشکان، غم وجودش را پر می‌کند. او می‌گوید: «مرضیه دومین فرزند ماست. وقتی به دنیا آمد پزشکان معتقد بودند به علت برخی مشکلات و عقب‌ماندگی ذهنی نمی‌تواند زندگی عادی داشته باشد. آن روز با شنیدن این حرف‌ها از درون خرد شدم اما با خودم عهد بستم اجازه ندهم فرزندم در زندگی چیزی از دیگران کم داشته باشد. اما هرچه مرضیه بزرگ‌تر می‌شد خلاف حرف پزشکان به من ثابت می‌شد. او دختر باهوش و دانایی بود که استعدادش در یادگیری همیشه موجب حیرت من می‌شد. بالاخره سلامت ذهنی مرضیه به همه اثبات شد.»

قرار بود کوتاهی قدش دغدغه‌مان شود

«رقیه اوشنی» مادر مرضیه هم حرفهای پدر در توصیف توانمندی‌های دخترش را تأیید می‌کند و می‌گوید: «روز اولی که در بیمارستان مرضیه را در آغوش گرفتم پزشک بی‌پرده گفت: دختر شما مبتلا به سندرم داون است و قد کوتاهی هم خواهد داشت.» حرف مادر به اینجا که می‌رسد نگاهی به قامت بلند دخترش می‌کند و با خنده می‌گوید: «دلم می‌خواهد امروز آن پزشک بیاید و این قامت رعنا را ببیند.» با حرفهای مادر همه اعضای خانواده با صدای بلند می‌خندند.

وقتی ورق زندگی برمی‌گردد

البته در خانه اوشنی‌ها همیشه همه چیز مثل امروز رو به راه نبوده. مشکلات یکی یکی خودشان را به مرضیه و خانواده‌اش نشان دادند. مادر نگاهی به انگشت‌های دست دخترش می‌کند و می‌گوید: «مرضیه تا 10سالگی هیچ مشکلی نداشت، جز انگشت‌های به هم چسبیده دست راستش که از 2سالگی عمل‌های جراحی زیادی برای جدا کردن آنها روی دستش انجام شد و خوشبختانه امروز می‌تواند تا حدودی با آنها کار کند. اما از 10سالگی بود که دردهای شدید پا به سراغش آمد و به موازات آن هم رشد قد او با سرعتی زیاد شروع شد. پزشکان بعد از معاینات بسیار متوجه تخریب مفصل لگن او شدند و پیشنهاد دادند برای درمان این دردها و متوقف کردن رشد قدش به جای تعویض مفصل به دلیل عمر کوتاه مفصل‌های مصنوعی، مفصل لگن را در بدن او ثابت کنند.» انجام این عمل جراحی، یک حسن داشت و چند دردسر: «آن عمل گرچه قد مرضیه را روی 190سانتیمتر ثابت نگه داشت اما باعث شد او دیگر نتواند هیچ‌وقت روی زمین بنشیند.»

درمان این درد را پیدا می‌کنم

جراحی مفصل شروع فصل تازه زندگی مرضیه بود. او از آن روز جز خودرو مجهز شده پدرش یا آمبولانس نمی‌تواند سوار بر هیچ خودرو دیگری شود. چون امکان نشستن روی صندلی آنها را ندارد. مرضیه می‌گوید: «همه رفت و آمدهایم با خودرو پدرم است. چون فضای داخلش طوری آماده شده که می‌توانم به راحتی در آن دراز بکشم. اگر پدرم نباشد اصلاً نمی‌توانم از خانه بیرون بروم.» از همان 10سالگی و بعد از آن عمل جراحی بود که مرضیه هدف تحصیلی‌اش را انتخاب کرد؛ تحصیل در رشته مهندسی پزشکی: «در بیمارستان بودم که پزشک معالجم درباره این رشته تحصیلی با من صحبت کرد و گفت: می‌توانی با تحصیل در این رشته به بچه‌هایی که مثل خودت مجبور به تحمل این دردها هستند خدمت کنی. من هم تصمیم گرفتم خیلی جدی درس بخوانم و با تحصیل در این رشته و انجام تحقیقات علمی راهی برای حل این مشکل پیدا کنم. خوشبختانه قدم اول را با موفقیت برداشتم و با رتبه300 در رشته مهندسی پزشکی دانشگاه امیرکبیر قبول شدم.»

حافظ کل قرآن در 9 سالگی

مادر مرضیه با افتخار می‌گوید: «مرضیه تنها دختر فامیل است که توانسته با رتبه 300 در دانشگاه پذیرفته شود و این نشان‌دهنده هوش و استعداد بالای اوست که قبلاً هم با حفظ کل قرآن توسط او به ما ثابت شده بود.» حفظ قرآن مرضیه هم داستان شیرینی دارد: «مرضیه در کودکی لکنت زبان داشت. پزشکان معتقد بودند برای درمان لکنت زبانش باید با او زیاد حرف بزنیم. ابتدا سعی کردم با رفتن به فرهنگسرای بهمن و نام نویسی‌اش در کلاس‌های آموزشی آنجا، امکان حرف زدن و تمرین را بیشتر برای او فراهم کنم. تا اینکه در این مجموعه با استاد فاطمه اعلایی آشنا شدیم؛ روشندلی که به بچه‌ها قرآن آموزش می‌داد. به پیشنهاد او مرضیه در 5سالگی حفظ قرآن را شروع کرد. من هم مدام با او تمرین می‌کردم. به برکت قرآن نه تنها لکنت زبان مرضیه برطرف شد بلکه او به لطف خدا توانست تا 9سالگی حافظ کل قرآن شود.»

خانه‌ما در سایه قرآن امن است

مرضیه در تأیید حرفهای مادرش از آیات 155 و 156 سوره بقره شاهد می‌آورد و می‌گوید: «خداوند در این آیات با اشاره به آزمایش‌های الهی به صابران بشارت پاداش و رحمت می‌دهد. من در طول این سال‌ها و در همه شرایط سخت به خصوص هنگام انجام عمل‌های جراحی با زمزمه این آیات سعی می‌کردم سختی‌ها را پشت سربگذارم و خدا را شاکرم که در این راه صبر را که بزرگترین نعمتش است به من عطا کرده است.» همان‌طور که مرضیه از صبر و کمک الهی می‌گوید اشک از چشم مادر سرازیر می‌شود و در همان حال می‌گوید: «صبوری و مهربانی مرضیه همیشه برای من الگوست. او موقع تحمل دردهای زیاد حتی اشک نمی‌ریخت مبادا من و پدرش ناراحت شویم. من همیشه گفته‌ام که مرضیه و شخصیتش یک کتاب اخلاق برای خانواده ماست. او همیشه باعث سربلندی خانواده است.» در مقابل تعریف و تمجیدهای مادر از دخترش، مرضیه هم با مهربانی پیشانی مادر را می‌بوسد و می‌گوید: «جالب است بدانید مادرم هم حافظ قرآن است و ما همیشه در خانه با هم آیات را می‌خوانیم.» مادر با لبخند دنبال حرف مرضیه را می‌گیرد: «خیلی برای آموزش مرضیه و مرور آیات حفظ شده‌اش وقت می‌گذاشتم. یک روز مربی‌اش گفت: خانم اوشنی چرا خودت قرآن را حفظ نمی‌کنی؟ حرفش تلنگری بود برایم و تصمیم گرفتم خودم هم قرآن را حفظ کنم.» مادر و دختر که مشغول صحبت از برکات قرآن در زندگی‌شان هستند پدر با عشق و محبت نظاره‌شان می‌کند و می‌گوید: «همه قشنگی زندگی ما خلاصه می‌شود در قرآن. من هر وقت خسته از سر کار می‌آیم و همسر و دخترم را مشغول قرائت قرآن می‌بینم دلم آرام می‌گیرد. نمی‌دانید چه لذتی دارد که انسان خانه‌اش در حریم امن قرآن باشد.»

نمی توانم کلاس بروم اما آرام نمی‌نشینم

موفقیت‌های بزرگ مرضیه تا امروز دلیلی بر پایان آرزوهایش نیست. آرزوهای او همچنان ادامه دارد: «من رشته تحصیلی‌ام را براساس هدفم انتخاب کردم. حالا دوست دارم در کنار درس و تحصیل، علایقم را هم به‌طور جدی دنبال کنم هرچند راه دشواری پیش رویم قرار دارد. برای مثال من امکان رفتن به کلاس‌های آموزشی را ندارم. چون نمی‌توانم هر ساعت پدرم را از کار و زندگی بیندازم تا مرا با خودرویش به کلاس طراحی یا زبان ببرد که علاقه زیادی به یادگیری‌شان دارم. مجبورم این علایق را هم خودم در خانه با استفاده از نرم‌افزارهای موجود دنبال کنم.» گرچه زندگی مرضیه با خیلی از افراد جامعه فرق دارد اما او معتقد است که چیزی از کسی کم ندارد و توجهی به برخی نگاه‌های سنگین مردم در جامعه هم نمی‌کند: «من یک انسان هستم که برای خودم اهداف والایی را تعریف کرده‌ام. معتقدم تا زمانی که برای اهدافم می‌جنگم چیزی از کسی کم ندارم و باید هر روز بیشتر از گذشته تلاش کنم.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 29613
منطقه یازده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۵:۳۸
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله