این کوچه به دست فاطمه خانم سر سبز و دیدنی شده است

مـادر گـل‌ها

مـادر گـل‌ها

سودابه رنجبر- هرصبح همسرش را تا سرکوچه بن‌بست بدرقه می‌کند. بعد در خنکای صبح در انتهای کوچه بن‌بست کنار درحیاط خانه‌اش می‌نشیند و از سماور زغالی برای خودش چای خوش رنگ می‌ریزد. تفاله چای را هم پای گلدان‌هایش می‌ریزد تا قوت بگیرند. معتقد است که گل‌هایش چای دوست دارند. «فاطمه الماسی» هرصبح با گل‌هایش که حالا قد کشیده‌اند و به خانه همسایه‌ها سرک می‌کشند همصحبت می‌شود. داستان کوچه بن‌بست سبز را برای چندمین بار تعریف می‌کند. از روزی می‌گوید که همسرش، «علی» آقا نخستین گلدان را برای او خرید و بعد از آن بود که فاطمه خانم یکی از قرص‌های اعصابی را که می‌خورد روانه جوی آب کرد. ۲سال از خرید نخستین گلدان می‌گذرد. وقتی حیاط خانه پراز گل شد فاطمه خانم گل‌ها را به کوچه آورد. حالا کوچه پر از گل شده است. طوری که همسایه‌های چند خیابان آن طرف‌تر نشانی بن‌بست سبز را به یکدیگر می‌دهند و برای دیدن گل‌های فاطمه خانم به این کوچه می‌آیند. مهم‌تر اینکه فاطمه خانم هم این روزها زندگی شادی دارد.

دخترها چشم درچشم مادر دوخته‌اند. صدای خنده مادر دل دخترها و نوه‌هایش را شاد می‌کند. فاطمه خانم که می‌خندد صدای خنده دخترها هم فضای کوچه را پر می‌کند. «حمیده رستمی» دختر ارشد فاطمه خانم نگاهی از سر عشق به مادر می‌اندازد و می‌گوید: «دکترها می‌گفتند مادر افسردگی گرفته است. هر روز یک مشت قرص اعصاب می‌خورد. مسئولیت‌های زندگی مشترک به من اجازه نمی‌داد که همیشه کنار مادر باشم. همه خانواده نگرانش بودیم. پدرم بیشتر از همه ما این نگرانی را داشت. شنیده بودیم نگهداری گل و گیاه باعث درمان افسردگی می‌شود. نخستین بار مادر ترک موتور پدر نشست و برای خرید گل رفتند. موقع برگشت مادرم خوشحال بود. گلدان گلی را که خریده بود به خانه آورد. همان روز اول تغییرات روحی مادر را احساس کردیم. برنامه زندگی تغییر کرد. هرهفته پدر و مادرم با موتور برای خرید گل می‌رفتند. شاید همین سفرهای کوتاه تا مرکز خرید گل هم توانسته بود به بهبود روحی او کمک کند. به‌ویژه که این سفرها را همراه پدر می‌رفت. خورجین موتور را پر ازگلدان گل می‌کردند و به خانه می‌آمدند. زمانی حال روحی مادر به قدری بد بود که خنده او را فراموش کرده بودیم. حالا وقتی می‌خندد صدای خنده‌اش به ما امید تازه‌ای می‌دهد.»

کوچه را برایم گلستان کرد
فاطمه خانم هر صبح داستان کوچه بن‌بست همیشه سبز واقع در قلعه روستای طالب‌آباد را مرور می‌کند. گاهی برای گل‌هایش حرف می‌زند. از روزهایی می‌گوید که چطور به رختخواب چسبیده بود و هیچ انگیزه‌ای برای برخاستن نداشت. همه عشق و محبتی را که امروز بین او و گل‌های کوچه بن‌بست وجود دارد مدیون علی آقاست. وقتی علی آقا بی‌خیال از حرف و سخن دوست و آشنا فقط به سلامت همسرش فکر کرد و کوچه بن‌بست را برای او گلستان کرد.
فاطمه خانم روسری سبز رنگ به سر کرده که شبیه گل‌هایش شود. در ۵۳ سالگی شور و نشاط جوانی در رگ‌هایش دویده است. به گل‌هایش نگاه می‌کند و می‌گوید: «روزهای سخت بزرگ کردن بچه‌ها گذشت. من خوشبخت بودم. بچه‌های خوب، همسر مهربان و زحمتکش. اما نمی‌دانم چرا احساس شادی نداشتم. برای رهایی از این وضع روحی به قرص اعصاب پناه بردم. بهتر شدم اما دلم می‌خواست شادی واقعی را تجربه کنم. پرورش گل را از کودکی دوست داشتم. با اینکه دست همسرم خالی بود برایم گلدان گل می‌خرید. آنقدر که دوست و آشنا او را سرزنش می‌کردند. بعضی وقت‌ها که خورجین موتور را پر از گلدان می‌کرد مسیر آمدنش را به خانه تغییر می‌داد که دیگر به او زخم زبان نزنند که: «ای علی آقا گلدان به چه درد شما می‌خورد؟ این همه هزینه برای چی؟ ماشاءالله درآمد شما خیلی خوب شده گویا؟‌»
غافل از اینکه هیچ اضافه حقوقی نداشتیم و زندگی به روال گذشته بود. اما به این نتیجه رسیده بودیم که گاهی می‌شود از نان شب زد و دنبال راهی بود برای آرامش روح. البته شاید همسایه‌ها هم حق داشتند. دختر دم بخت داشتیم و بچه‌هایی که نیازداشتند برای آنها بیشتر هزینه کنیم.»

 فقط می‌توانم مشهد بروم
فاطمه خانم دلش سفر نمی‌خواهد. می‌گوید: «وقتی گل‌هایم آنقدر به من علاقه دارند که از ندیدن من پژمرده می‌شوند واجب نیست به مسافرت بروم. همین‌جا در این کوچه بن‌بست آنقدرحال من خوب است که نمی‌خواهم جایی بروم. البته امسال دلم هوای زیارت امام رضا(ع) را کرد. ۳روز رفتم مشهد. وقتی برگشتم با اینکه گل‌ها به موقع آبیاری شده بودند اما بی‌حال بودند. گل‌ها مثل من دلشان تنگ شده بود. صبح‌ها برایشان مولودی امام رضا(ع) را پخش می‌کنم. گل‌ها شاد می‌شوند.»
 ایستگاه قطار و گل تبریزی
گل اناری، گل ارغوان، گل ناز، گل آبشارطلایی و... همه را یک به یک نام می‌برد. می‌داند هر گلدان را از کجا و کی خریده است. آنقدر دوستشان دارد که همه می‌دانند باید مراقب بچه‌های کوچکشان باشند که مبادا آنها برگی از سر گلی کم کنند. به‌ویژه «مهدیه» دختر کوچک‌تر فاطمه خانم که پسر یک ساله دارد و اگر از او غافل شود گل‌ها را می‌چیند.
نوه فاطمه خانم از عشق و علاقه مادربزرگش به گل‌ها این‌طور تعریف می‌گوید: «در سفری که به تبریز داشتیم مامان بزرگم تصمیم گرفت گلدان بزرگی بخرد. گلدان را خرید و آن را در زنبیل گذاشت. بعداز خرید گلدان تازه متوجه شدیم که خیلی دیر شده و ممکن است از قطار جا بمانیم. همه می‌دویدیم تا به قطار برسیم. مامان بزرگ هم می‌دوید اما با یک زنبیل سنگین. وقتی به قطار رسیدیم کف دست مامان بزرگ خون‌آلود شده بود. با این حال گلدانش را رها نکرد. از آن روز به بعد من بیشتر مراقب گل‌های مامان بزرگ هستم. چون متوجه شدم مامان بزرگ تا چه حد گلدان‌هایش را دوست دارد.»

 نگهبان گل‌ها
«مهدیه رستمی» دختر کوچک‌تر خانواده می‌گوید: «شب عروسی من بود. جشن را در خانه برگزار کردیم. مادرم دلشوره گل‌هایش را داشت که مبادا برگی از آنها کم شود. به ۳نوجوان هرکدام ۱۰هزار تومان پول داد تا بدون اینکه به مهمانان بی‌احترامی شود مراقب گل‌ها باشند و اجازه ندهند به گل‌ها آسیب برسد.»

گل دوست دارد اما همسایه را بیشتر
سماور زغالی را چند دقیقه‌ای است که روشن کرده. همسایه‌ها آمده‌اند. فاطمه خانم فنجان‌های چای را به همسایه‌ها تعارف می‌کند. «زهرا» خانم همسایه سر کوچه می‌گوید: «فاطمه جان چند روز دیگر مراسم زیارت عاشورا دارم. چند گلدان به من قرض می‌دهی که در حیاط خانه‌ام بگذارم؟‌» فاطمه خانم با لبخند می‌گوید: «هرکدام را که دوست‌داری انتخاب کن. همه را خودم برایت می‌آورم.» فاطمه خانم با همه علاقه‌ای که به گل‌هایش دارد در بخشیدن آنها دست و دلباز است و اگر یکی از همسایه‌ها گلی را دوست داشته باشد به او هدیه می‌دهد. مهدیه، دخترش می‌گوید: «این روزها مادرم قلمه زدن را هم یاد گرفته است. اگر فردی از یکی از گل‌های مادرم خوشش بیاید گل را به او می‌دهد اما آنقدر مراکز خرید گل را می‌گردد تا مثل همان را باز پیدا کند. مادرم گل‌هایش را خیلی دوست دارد و ما مادرمان را.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 29527
منطقه بیست
سرویس: محله گردی
زمان مخابره: دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۲:۱۸
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما
همشهری آنلاین
میراث اهل قلم
پایگاه اطلاع رسانی دولت
خبرگزاری دولت
فرارو
انتشارات کتاب مرجع
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران
عصر ایران

چند رسانه ای

راهنمای محله