دیدار با پهلوان «علی عرب» آخرین بازمانده از نسل پهلوانان طلایی منطقه

گود زورخانه مکتب انسانیت بود

گود زورخانه  مکتب انسانیت بود

زهرا اردشیری - دیگر تک‌وتوک او را می‌شناسند. پهلوان «عرب» یک روز در همین محله میان اهالی همین خیابان‌ها اسم‌ورسمی داشت و بروبیایی؛ حالا اما ۳ سال است که خانه‌نشین شده؛ چشم‌هایش به‌سختی می‌بینند و برای شنیدن دستش را پشت گوشش می‌گیرد تا صداها را بشنود. دیگر کمتر کسی سراغ او را می‌گیرد. همان کسی که سال‌ها کنار پهلوان طوسی و پهلوان طاهری و پهلوان قربانی در این محله ریش‌سفیدی می‌کرد. سینه‌اش پر از خاطرات جوانمردی‌ها و دوستی‌ها بین پهلوانان آن زمان است. او در ۸۹ سالگی تنها بازمانده نسل پهلوانان طلایی منطقه ماست. مهمان خانه‌اش می‌شویم. پهلوانی که روزی نامش سرمایه‌ای برای محله بود.

 هفتاد زورخانه در تهران ضرب می‌گرفتند

از روزگار بروبیایش خیلی گذشته؛ تنها چند عکس روی دیوارهای زورخانه شیر از او مانده است. مرشد «طاهری» مدیر زورخانه شیر او را به ما معرفی می‌کند. می‌گوید: «شاید افرادی مثل پهلوان عرب که در کشور زنده‌اند انگشت‌شمار باشند.» وقتی متوجه می‌شویم حال و روز پهلوان منطقه خوش نیست نگران می‌شویم. همراه با مرشد طاهری، مدیر زورخانه شیر به سراغش می‌رویم؛ در یکی از کوچه‌های محله نبرد نزدیک زورخانه شیر زندگی می‌کند. عکس‌های زورخانه او را پهلوانی قد بلند نشان می‌دهد و حالا قامتش خم شده است. درودیوار خانه را نگاه می‌کنیم. میل‌هایش هنوز کنار خانه‌اند. چند شمایل از امام علی(ع)، عکس‌های جوانی و مقام‌هایش روی درودیوار خانه جا خوش کرده است. کنارش می‌نشینیم؛ هرچقدر زمان می‌گذرد حالش بهتر می‌شود و خنده‌هایش بلندتر و طولانی‌تر. او تنها راوی خاطرات پهلوانان منطقه ماست. کشتی‌های تختی را داوری کرده است. با پهلوان «مصطفی طوسی» دوستی داشت و 30 سال رفیق گرمابه و گلستان پهلوان حاج اسماعیل قربانی بود. قبل از آنکه سؤالی بپرسیم خودش شروع می‌کند: «ورزش پهلوانی کمرنگ شده است. زمان قدیم 70 زورخانه در تهران ضرب می‌گرفتند اما حالا چی؟ فکر نمی‌کنم تعدادشان به 10 یا 12زورخانه برسد. همیشه نگران هستم که یک‌وقت زورخانه‌هایمان تعطیل نشود و نسل‌های بعدی مرشد و گود زورخانه را نبینند.»

 مهر پیرمرد خیاط و عشق به گود

پهلوان عرب حجب و حیای خاصی دارد. وقتی می‌گوییم: «شما از پهلوانان بنام کشور بودید. می‌خندد و می‌گوید: «این را جای دیگر نگویید.» می‌پرسیم: «چطور وارد گود زورخانه شدید؟» مکثی می‌کند و می‌گوید: «10، 11 ساله بودم که پدرم آمد و گفت: می‌خواهم به زورخانه بفرستمت. پدرم خیلی ورزش را دوست داشت. هر وقت ورزشکاری مقام کسب می‌کرد محله را شیرینی می‌داد. دوست داشت من هم ورزشکار بنامی شوم. می‌گفت: اگر ورزش کنی جوانی‌ات هدر نمی‌رود. آن زمان در محله قیام کوچه مشاور زندگی می‌کردیم. یک خیاطی بود که پیشکسوت زورخانه بود. پیر دیری بود. پدرم هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب مرا برای خرید نان می‌فرستاد نانوایی. پیرمرد خیاط زورخانه‌ای را می‌دیدم که کتاب دعا زیر بغل به سمت مسجد می‌رود. خیلی مهرش به دلم نشسسته بود. به عشق همین پیر دیر وارد زورخانه کوچه غریبان شدم. 3سال گوشه‌نشینی کردم. می‌رفتم گوشه‌ای از زورخانه می‌نشستم و ورزشکاران را تماشا می‌کردم. چون هنوز مرشد به من اجازه وارد شدن به گود را نداده بود. آن موقع صاحب زورخانه‌ها عموماً افراد سن و سال‌دار بودند که در این ورزش مو سپید کرده و در کل محله و شهر از احترام زیادی برخوردار بودند. خلاصه اینکه بعد از 3سال وارد گود زورخانه شدم و همپای پهلوانان آن زمان عاشقی کردم.»

هرچه بلد بودم به جوانان آموختم
پهلوان عرب 27 سال مدیر زورخانه و باشگاه صنایع دفاع در میدان توپخانه بود. به اعتقاد همه اهالی ورزش زورخانه‌ای، او خدمات زیادی به این ورزش کرده است. ادعایی ندارد و از اینکه این روزها مورد جفای اهالی این ورزش قرار گرفته گله‌ای ندارد و می‌گوید: «آنچه باید از این ورزش و همنسلانم می‌آموختم آموختم؛ حالا دیگر مرور خاطرات رفاقت‌ها و پهلوانی‌ها برایم کافی است. در سال‌هایی که مدیر زورخانه و ورزشگاه صنایع دفاع بودم سعی کردم که هر آنچه آموخته‌ام به جوانان انتقال بدهم. نمی‌دانم تا چه اندازه موفق بودم اما خداوند را شاکرم که تمام تلاشم را به کار بسته‌ام.»

پهلوانی که در محله ما بروبیا داشت
«پهلوانان زیادی به‌واسطه زورخانه شیر به منطقه ما رفت‌وآمد داشتند؛ یکی از آنها پهلوان بزرگ کاظم کاظمینی، مدیر باشگاه بانک ملی بود. استاد کاظمینی در راه شناسایی فرهنگ اساطیری و پهلوانی ایران به جهانیان گام‌های اساسی و تأثیرگذاری برداشت.» اینها را می‌گوید و عکس‌هایی از میان عکس‌هایش را نشان می‌دهد. جماعتی از کشتی‌گیران پهلوانی که کنار استاد کاظمینی نشسته‌اند و سفیران کشورهای اتریش و لهستان هم در عکس حضور دارند. ادامه می‌دهد: «استاد با تأسیس زورخانه بانک ملی با دعوت سفیران و مقامات عالی‌رتبه کشورهای جهان به این زورخانه، آنها را با فرهنگ و آیین ورزش باستانی ایران آشنا می‌کرد. نخستین تیم‌های ورزش باستانی با ابتکار این استاد پرتلاش به کشورهای مختلف جهان سفر کردند و ورزش زورخانه را نمایش دادند. استاد کاظمینی بیش از 20 کتاب ارزشمند تألیف کرده است که از آن جمله می‌توان به فراتر از مرزها با گود مقدس، نقش پهلوانی و نهضت عیاری و چندین کتاب دیگر نام برد. رفت‌وآمد چنین بزرگانی در زورخانه شیر باعث جذب جوانان زیادی به ورزش زورخانه‌ای می‌شد.»


حرمت زورخانه
پهلوان عرب با اینکه سن و سالی از سر گذرانده اما حافظه‌اش خوب کار می‌کند. از زمانی برایمان تعریف می‌کند که زورخانه شیر در خیابان چهارصددستگاه بود و پاتوق او و بسیاری از پهلوانان تهران این زورخانه محسوب می‌شد. می‌گوید: «یک روزی زورخانه همین منطقه پر از پهلوانان بنام می‌شد. مدیر زورخانه پهلوان حاج محمود طاهری بود. تختی هم به این زورخانه می‌آمد. یک پهلوان حاج حسین نامی بود که با او در اداره تسلیحات همکار بودم. با هم به زورخانه شیر می‌رفتیم. زورخانه مثل یک امامزاده میان مردم حرمت داشت. خیلی‌ها اگر به مشکلی برخورد می‌کردند دست به دامان پهلوانان می‌شدند. رسمی بین پهلوانان بود به اسم سفره‌داری و گلریزان. اگر کسی بارش زمین می‌افتاد پهلوانان دست او را می‌گرفتند. کمتر کسی در محله بود که ورشکست شود و خجالت زده زن و بچه‌اش بماند. پهلوانان دستش را می‌گرفتند. می‌دانید چرا ورزش زورخانه آن زمان پهلوانانی را پرورش می‌داد که هنوز اسم‌ورسمشان مانده است؟ به این دلیل که این ورزش آداب دارد. اول از همه احترام بزرگ‌تر را به جوان‌ها یاد می‌داد. دستگیری را یاد می‌داد. سادات در این ورزش اهمیت زیادی داشتند. مرشد حق پدری و حرفش خریدار داشت. کمتر ورزشی این‌همه آداب‌ورسوم دارد.»

 3 وعده غذا برای نیازمندان

عکس دیگری را به ما نشان می‌دهد. کنارش مرد جوانی است با سبیل‌های پرپشت و نگاهی خیره به دوربین و جذبه‌ای که انگار تعمدی در آن است. می‌گوید: «این من هستم. این هم پهلوان طوسی است. خدا رحمتش کند؛ مرد خوب و بزرگی بود. اهل منطقه ما بود. 2 برادر بودند و از مال دنیا بی‌نیاز. یادم می‌آید برادر مصطفی طوسی یک گاوداری بزرگ داشت و آن زمان 2 هزار گاو داشت. پهلوان طوسی هم رئیس کشتارگاه بود. کل شیر تهران را آنها تأمین می‌کردند. حالا برایتان از بخش پهلوان طوسی و برادرش بگویم. در خانه‌شان همیشه باز بود. اینکه می‌گویم باز بود یک اصطلاح نیست. واقعاً باز بود. هر 3 وعده غذایی را یک سفره هم در حیاط می‌انداختند و در خانه را باز می‌گذاشتند. نیازمندان به خانه‌ می‌آمدند و غذا می‌خوردند. یادم می‌آید یکبار پهلوان طوسی در امجدیه کشتی داشت؛ بعد از برد مردم او را قلمدوش کرده بودند. در عالم جوانی پیش خودم گفتم: از فردا پهلوان پر از تکبر می‌شود. نه تنها این‌طور نشد حتی خاکی‌تر از قبل هم بود.» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «مقرری پهلوانی خودش را به کارهای خیریه اختصاص داده بود. هر ماه هزارریال به خانواده‌های مستمند ورزشکار و هزار ریال برای رفع احتیاجات مساجد محل می‌داد. به علاوه برای ایجاد این ورزشگاه هم هزینه‌های زیادی صرف کرد.»

 نماز شبش ترک نمی‌شد

نام «باقر مهدیه» که می‌آید سکوت می‌کند. می‌گوید: «اگر بود الآن 105ساله بود. حدود 15 سال از من بزرگ‌تر بود. 30سال در باشگاه بانک ملی با هم بودیم. اهل همین محله بود. باقر مهدیه پهلوان بود. باآنکه زور بازوی زیادی داشت هیچ‌وقت ندیدم برای کسی سینه سپر کند. نماز شبش ترک نمی‌شد. کلامش در زورخانه احترام زیادی داشت. محال بود حرفی بزند و کسی روی حرف او نه بیاورد. البته نه از روی ترس، بلکه از احترام و دوست داشتن زیاد. باافتخار می‌گویم که من شاگردی او را می‌کردم. درست است که می‌گویند پهلوانان نمی‌میرند. چون نسل به نسل شاگردان آنها هنوز هم نامشان را زنده نگه داشته‌اند.»

 یتیم‌نوازی حاج اسماعیل

انگار اسمی در ذهنش جرقه می‌زند. در عکس‌ها دنبال کسی می‌گردد. پیدایش می‌کند و با صدای بلند می‌گوید: «این هم پهلوان حاج اسماعیل قربانی؛ اهل دولاب. یلی بود برای خودش. قد و قامتش را نگاه می‌کردی می‌فهمیدی ورزشکار است. طوری در خیابان راه می‌رفت که مورچه زیر پاهایش اذیت نشود. در چشمان کسی خیره نمی‌شد. نگاهش مدام روی زمین بود. یتیم‌نواز بود. دست فقرا را می‌گرفت. خودم می‌دیدم وقتی می‌دید کسی مشکلی دارد خواب از چشمش می‌پرید. گلریزان می‌گرفت. نمی‌گذاشت یتیمی در محله احساس یتیمی کند. مواظب همه بود. پیر و جوان نمی‌شناخت. نمی‌دانید چند نفر به خاطر او به زورخانه آمدند و پاگیر شدند. محله دولاب پر از پهلوانان نامی بود اما پهلوان حاج اسماعیل قربانی از عجایب روزگار بود. یادش هنوز در گودهای پایتخت زنده است.» به عکس‌هایش نگاهی می‌اندازد و ادامه می‌دهد: «کاش آن زمان برمی‌گشت. زمانی که در همین محله پهلوان تختی، پهلوان طوسی و پهلوان حاج اسماعیل قربانی داخل گود زورخانه میل به دست می‌شدند.»

 چراغ زورخانه خاموش نشود
پهلوان منطقه چند سالی است که گرفتار بیماری و رگ‌های قلبش، بسته و خانه‌نشین شده است. دست‌هایش می‌لرزد و دیگر از آن‌همه بروبیای پهلوانی تنها برایش چندین آلبوم عکس و خاطرات مانده است. می‌داند که از بین همه پهلوانان گذشته منطقه تنها خودش مانده است. می‌گوید: «بعضی وقت‌ها می‌گویم کاش من بعد از رفقایم را نمی‌دیدم اما حکمت خداوند این است که من مرگ تک‌تک پهلوانان این منطقه را ببینم. این روزها بیشتر از هر چیزی خاموش شدن چراغ زورخانه‌ها دلم را آشوب می‌کند. کاش جوان‌ها می‌دانستند گود زورخانه مکتب انسانیت است. کاش تبلیغ آداب‌ورسوم پهلوانی بیشتر بود. من هیچ انتظاری ندارم. چند وقت دیگر عکس من هم کنار تمام پهلوانان روی درودیوار زورخانه‌ها می‌نشیند. فقط می‌خواهم چراغ زورخانه خاموش نشود.» مکثی می‌کند. می‌پرسیم: «بالاخره پدرتان مقام آوردن شما را دید؟» لبخندی همراه با بغض سر می‌دهد و می‌گوید: «راستش من خودم هیچ‌وقت قهرمانی خودم را ندیدم. یعنی آن زمانی قهرمانی مهم نبود. اگر دیدید تختی تختی شد نه به این خاطر که هیچ‌وقت شکست نداشت بلکه به دلیل جوانمردی‌اش بود. آن زمان طلا را به جوانمردی می‌دادند نه به مسابقات.» سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «به قلمتان قسمتان می‌دهم از ورزش زورخانه بنویسید؛ نگذارید بمیرد.»

مثل پهلوان عرب را دیگر نداریم
مرشد «علی‌اکبر طاهری» مدیر آکادمی و زورخانه شیر درباره پهلوان عرب می‌گوید: «متأسفانه همنسلان پهلوان علی عرب در منطقه ما همه از دنیا رفته‌اند. امثال پهلوان عرب از نظر کسوت پهلوانی در کشور انگشت‌شمار هستند و‌گویی ما افتخار داریم آخرین نسل آنها را ببینیم. پهلوان عرب با تمام فوت‌وفن ورزش پهلوانی، کشتی پهلوانی و داوری آشناست و افرادی که مثل او در کشتی و ورزش پهلوانی ماهر باشند بسیار انگشت‌شمارند.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28986
منطقه چهارده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۴:۳۵
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله