معلولیت پله موفقیت من

معلولیت پله  موفقیت من

زینب کریمی- زندگی‌ات روی ویلچر بگذرد، یکی از دست‌هایت کار نکند و آن یکی فقط چند انگشتش تکان بخورد؛ در ظاهر وضعیتی دشوار و جانکاه است. اما این فقط ظاهر ماجراست. اگرچه تصور این زندگی برای هر کسی سخت است، ...

زندگی‌ات روی ویلچر بگذرد، یکی از دست‌هایت کار نکند و آن یکی فقط چند انگشتش تکان بخورد؛ در ظاهر وضعیتی دشوار و جانکاه است. اما این فقط ظاهر ماجراست. اگرچه تصور این زندگی برای هر کسی سخت است، «مهین احمدی» در این وضعیت زندگی می‌کند و موفق هم هست. معلولیت ظاهر زندگی اوست و حقیقت پشت ماجرا پشتکاری است که او را پیش برده و به موفقیت رسانده است. احمدی ساکن محله افسریه و متولد 1342 است. او از سال 1359 در اثر تصادف از ناحیه گردن دچار ضایعه نخاعی شده است. اما از همان سال همه محدودیت‌های زندگی‌اش را پس زده و با روی آوردن به رشته تنیس روی میز در کنار مقام‌های قهرمانی در مسابقات مختلف، عنوان نایب قهرمانی آسیا را از آن خود کرده است. قهرمانی او در کسب مدال خلاصه نمی‌شود. کمک به همنوعانش موفقیت او را در زندگی تکمیل کرده است. مهین احمدی چند سالی است برای کمک به معلولان پیشقدم است و تلاش می‌کند با انتقال تجربیاتش به آنان برای زندگی آرام و آسوده یاریشان کند. تا امروز بسیاری از معلولان با مشاوره و راهنمایی احمدی، روحیه از دست رفته‌شان را بازیافته، به زندگی عادی بازگشته‌اند و جذب ورزش شده‌اند. با این هم‌محله‌ای به گفت‌وگو نشستیم و برایمان از رازهای موفقیت در زندگی اش گفت.

هیچ وقت نگفتم چرا من؟!

۱۶ ساله بود که ازدواج کرد و برای سفرماه عسل راهی شیراز شد. اما ماه عسل پایان خوشی برای او و همسرش نداشت. سرعت بالای خودرویشان آنها را به ته دره پرتاب کرد. مهین از ناحیه گردن دچار ضایعه نخاعی شد و همسرش از ناحیه کمر آسیب شدیدی دید و چند سال بعد فوت کرد. اما زندگی او با همه سختی‌هایش ادامه داشت. می‌گوید: «اوایل اوضاع بدتری داشتم. هر دو دستم از کار افتاده بود، سرم به طرفین نمی‌چرخید و حتی نمی‌توانستم بنشینم. تقریباً تا یکسال اول با برانکارد جابه‌جایم می‌کردند و بعدها که توانستم بنشینم، نمی‌خواستم ویلچر را بپذیرم. منتظر بودم خوب شوم اما انتظار بی‌فایده بود. جنگ من آغاز شد. باید می‌پذیرفتم. با خودم گفتم این زندگی من است و باید با همین وضعیت ادامه دهم. خیلی‌ها می‌گفتند این قسمت تو بود اما من معتقد بودم این اتفاق به خاطر بی‌احتیاطی خودمان رخ داد. سرعت بالا و هوای گرگ و میش کار دستمان داد. به همین دلیل هیچ‌وقت به خدا شکایتی نکردم و حتی یکبار هم نگفتم «چرا من؟‌». برنامه‌ریزی من برای زندگی با وضعیت جدید آغاز شد و خانواده‌ام پا به پایم همراه‌ام بودند.»

راکت را به دستم بستند

احمدی به تصمیم بزرگی در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید: «یکی دو سال بعد از معلولیت برای رفتن به آسایشگاه کهریزک اقدام کردم. نمی‌خواستم اسباب زحمت خانواده‌ام باشم. با وجود مخالفت‌های خانواده‌ام تصمیمم را گرفتم. قرار شد چند هفته یا چند ماه آنجا زندگی کنم و هر وقت احساس ناراحتی و سختی کردم به خانه برگردم. اما این زندگی 7 سال طول کشید. آن سال‌ها زندگی در آسایشگاه کهریزک واقعاً سخت بود. اما همه سختی‌هایش را تحمل کردم. در آسایشگاه بود که با تنیس روی میز آشنا شدم؛ خیلی اتفاقی. وقتی دیدم تعدادی از کارمندان مشغول بازی هستند به تماشا ایستادم. تا اینکه آقای قمی، یکی از مسئولان آسایشگاه از من خواست تا امتحان کنم. برای اینکه نمی‌توانستم راکت را در دستم نگه دارم آن را به دستم بستند و از همان روز بازی شروع شد. به این‌ترتیب سال1366 این ورزش را به‌صورت جدی شروع کردم. اما این تنها دستاورد من از زندگی در آسایشگاه نبود. من در آنجا خودساخته شدم. پذیرشم نسبت به وضعم بیشتر شد و از نظر شخصیتی رشد کردم. زندگی در آسایشگاه به من فهماند که فقط خودم دچار مشکل نیستم. دیگرانی هم در اطرافم بودند که برخی از آنان اوضاع بدتری داشتند و باید به آنان کمک می‌کردم. در خانواده‌ای مهربان بزرگ شده بودم و زندگی در آسایشگاه نگاه انساندوستانه را در من گسترش داد. نسبت به معلولان احساس مسئولیت می‌کردم.‌ گویی کمک به آنان رسالت من بود؛ نه لطف که وظیفه من بود.»

اتفاقی که مرا رنجاند

آموزش حرفه‌ای و تمرین تنیس روی میز برای او جدی شده بود تا جایی که برای آموزش از کهریزک تا میدان خراسان می‌آمد. می‌گوید: «با هر سختی‌ای بود خودم را به باشگاه می‌رساندم. آن زمان آنقدر خودرو و وسایل حمل‌ونقل عمومی فراوان نبود. می‌زدم با لطف همشهریان خودم را می‌رساندم به باشگاه و باز می‌گشتم. ناامید و مأیوس هم نمی‌شدم. مصمم بودم و پرتلاش. نتایج زحماتم را هم می‌دیدم. قهرمانی در مسابقات داخلی و خارجی و کسب رتبه نایب قهرمانی آسیا مرا به حضور در مسابقات پارالمپیک تشویق می‌کرد. سال 1385 با هر سختی‌ای که بود خودم را به مسابقات انتخابی پارالمپیک رساندم. همه تلاشم را کردم. از تمرین‌های طولانی گرفته تا صرف هزینه‌های سنگین برای مربی خصوصی. اما وقتی که هیئت ورزش تهران به بهانه اینکه بودجه ندارند در رقابت انتخابی حذفم کرد همه زحماتم از بین رفت. این اتفاق واقعاً مرا رنجاند.

راهنمایی برای بازگشت به زندگی

تلخکامی در مسابقات انتخابی پارالمپیک برای احمدی به قول خودش فقط یک روی سکه زندگی بود. می‌گوید: «هنوز ورزش می‌کنم و اگر مسابقه‌ای باشد در آن شرکت می‌کنم. اما همزمان کمک به معلولان را در برنامه‌کاری خودم دارم. وقتی 15 سال پیش به همراه جمعی دیگر انجمن معلولان ضایعه نخاعی استان تهران را راه‌اندازی کردیم با جمع بیشتری از معلولان آشنا شدم. برخی از آنان هم به واسطه بهزیستی به من معرفی می‌شدند. هنوز هم این معرفی‌ها ادامه دارد. معرفی معلولانی که انگار از جامعه رانده شده‌اند و نیاز به حمایت روانی دارند. بعضی از آنان به خانه‌ام می‌آیند و گاهی من به دیدارشان می‌روم. با آنان صحبت می‌کنم. به آنان می‌گویم معلولیت آخر زندگی نیست تا اعتماد به نفس از دست رفته‌شان را به دست آورند. تجربیات زندگی‌ام را به آنان می‌گویم تا آنان کمتر از من سختی بکشند. خوشخبتانه تاکنون درباره بسیاری از آنان موفق بوده‌ام و حالا بسیاری از آنان ورزشکارانی موفق هستند.»

روح و جان باید سلامت باشد
خوشبختی برای او تعریفی متفاوت دارد. می‌گوید: «برخلاف تصور بسیاری از مردم خوشبختی در گرو سلامتی و داشتن بدن صحیح و سالم نیست. وقتی روح و جانت سلامت باشد؛ خوشبختی. آرزوی من این است که رسالت‌های زندگی‌ام را بشناسم و آن را به خوبی ادا کنم. خدا را شاکرم که با وجود معلولیت، موفق هستم و مانند هر انسان سالمی تفریح و سفر و گردش را تجربه کردم و نگذاشتم محدودیت جسمی‌ام مانعی برای زندگی‌ام باشد. چرا که نتوانستن در زندگی من معنایی ندارد و براساس همین اندیشه زندگی مستقل را شروع کردم تا به خودم و همه معلولان ثابت کنم وقتی بخواهیم می‌توانیم.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28886
منطقه پانزده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۱:۰۰
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله