همراه با کارآفرین هم‌محله‌ای که از دستفروشی شروع کرد و حالا کارگاه بزرگ خیاطی دارد

۵۰زن سرپرست خانوار زیر چتر آرزوهای من

۵۰زن سرپرست خانوار  زیر چتر آرزوهای من

اگر بخواهی می‌توانی به دوردست‌ترین آرزوهای زندگی‌ات جامه عمل بپوشانی؛ فقط باید تلاش کنی. «اعظم اکبری مبارکه» که حالا صاحب یکی از بزرگ‌ترین کارگاه‌های تولیدی لباس است و دست ۵۰ زن سرپرست خانوار را هم‌بند کرده تلاش برای رسیدن به آرزوهایش را از ۲۰سالگی و با دستفروشی در بازار روز شروع کرد. از پارچه‌فروشی محله تکه پارچه‌های ارزان‌قیمت را می‌خرید. با وسواسی دیدنی تکه‌های پارچه را تبدیل به لباس‌های زیبا و دیدنی می‌کرد و می‌فروخت. همه به او کنایه می‌زدند اما انگار گوشش بدهکار حرف اطرافیان نبود و تلاش و پشتکار را چاشنی زندگی‌اش کرد تا بالاخره به رؤیاهایش لباس واقعیت پوشاند و حالا علاوه بر اشتغالزایی به زندگی زنان سرپرست خانوار حامی و مشاور آنها هم است. او برای رفع مشکلات ریز و درشت زندگی زنان سرپرست خانوار دستش به کار خیر است.

در کارگاهی بزرگ که اکبری مبارکه سکاندارش است و 50 زن سرپرست خانوار در آن مشغول به کار هستند نشسته‌ایم تا این کارآفرین هم‌محله‌ای قصه شنیدنی زندگی‌اش را برایمان روایت کند: «20 ساله بودم که ازدواج کردم. نمی‌خواستم همه وقتم به خانه‌داری بگذرد. دوست داشتم برای خودم‌کاری دست و پا کنم. از بچگی عاشق خیاطی بودم. تصمیم گرفتم این کار را ادامه بدهم. هفته‌ای 2بار به پارچه‌فروشی محله می‌رفتم وتکه‌های پارچه‌ها رابا وسواس انتخاب می‌کردم. به خانه می‌آمدم و در چشم برهم زدنی با کشیدن الگو و دوختن پارچه‌ها لباس‌های کوچک و بزرگی آماده می‌کردم. پنجشنبه‌ها لباس‌های دست‌دوزم را در بازار روز می‌فروختم. لباس‌هایم مشتری‌های پروپاقرصی داشت. برادرهایم وقتی متوجه شدند دستفروشی می‌کنم گفتند: تو شأن خانواده را با دستفروشی پایین می‌آوری. خلاصه هر کسی کنایه‌ای به من زد. اما گوشم بدهکار این حرف‌ها نبود. باید به هدفی که می‌خواستم می‌رسیدم. هدف من راه‌اندازی یک کارگاه یا کارخانه دوخت لباس بود. باید از یک جا شروع می‌کردم.»

روزهای اوج تا ورشکستگی 
اعظم خانم کار را از ۲اتاق کوچک در نزدیکی خانه‌اش شروع کرد. می‌گوید: «۲اتاق طبقه پایین خانه‌ام را به کارگاه تولیدی تبدیل کردم وسفارش دوخت گرفتم. کسی که سفارش‌ها را به ما می‌داد فکرش را نمی‌کرد که بتوانم از عهده تعداد بالا برآیم. شب و روز کار می‌کردم. بیشتر خانم‌های همکار کارها را در خانه انجام می‌دادند. 6سرگروه انتخاب کردم. برچسب‌های روی بلوزها با مدیریت این6سرگروه و با مشارکت300نفرآماده نصب روی لباس می‌شد. آن ۲اتاق کوچک دست خیلی‌ها را‌بند کرده بود و نان سفره ده‌ها خانوار را تأمین می‌کرد. دست به کار بزرگ‌تری زدم و تأمین پوشاک فروشگاه‌های زنجیره‌ای را در 12شهر ایران برعهده گرفتم. همه چیز خوب پیش می‌رفت. کارم به اوج رسیده بود. انگار آرزوهایم برآورده شده بود تا اینکه اوضاع مالی به دلیل فروش نرفتن لباس‌ها به هم ریخت و ورشکست شدم.» 

ناامید نشدم 
ورشکستگی را به معنای واقعی تجربه کرد: «همه زندگی و‌دار و ندارم را در کوتاه‌ترین زمان از دست دادم. بانک خانه‌ام را به دلیل بدهی مصادره کرد. زمینی را که با زحمت خریده بودم از دست دادم. کار به فروختن وسایل خانه هم رسید و شرایطی برای من و بچه‌هایم پیش آمد که حتی تا یک سال در خانه‌مان تلویزیون هم نداشتیم اما ناامید نشدم. بسم‌الله‌گفتم ودستم را روی زانوهایم گذاشتم و تلاش را از نو آغاز کردم. هیچ‌کس از وضع من باخبر نبود. برای آنکه روی پای خودم بایستم و از خانواده‌ام کمک نگیرم تا مدت‌ها ارتباطم را با آنها قطع کردم. دوست نداشتم سرزنش شوم. همه چیز از نو آغاز شد. به‌عنوان مسئول یکی از خانه‌های کوثر در منطقه13انتخاب شدم اما مسئولان آن منطقه حمایتی از من نکردند. آنجا هم به آنچه می‌خواستم نرسیدم. اما راه هنوز ادامه داشت و ناامیدی به دلم راه پیدا نکرد.»

بهشت گمشده من اینجاست
«آرزوهای بزرگ و به ظاهر دست نیافتنی داشته باشید تابه آنچه می‌خواهید برسید.» اکبری این جمله را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «چند سال قبل وقتی کارگاه تولیدی‌ام به ۲اتاق خلاصه می‌شد به همکارانم می‌گفتم بالاخره یک روزی من کارخانه هزار‌مترمربعی راه‌اندازی می‌کنم. آن سال همه به این آرزوی من خندیدند اما حالا همان آرزوی درظاهر دست نیافتنی محقق شده است و با سرمایه من و حمایت‌های شهرداری منطقه، کارگاه بزرگ هزار‌مترمربعی دربافت شهری ری، محله‌ای که همیشه دوست داشتم در آن اشتغالزایی کنم راه‌اندازی شده است و 50زن سرپرست خانوار زیر چترآرزوهای من در حال امرار معاش هستند. بهشت گمشده من اینجاست. کتاب‌هایی با موضوع موفقیت را که خودم آنها را مطالعه می‌کنم برای بچه‌ها آورده‌ام و آنها را تشویق به خواندن کتاب‌ها کرده‌ام. در این کارگاه طوری به خانم‌ها کار یاد داده‌ام که حالا هرکدام می‌توانند برای خود به‌طور مستقل کارگاه تولیدی راه بیندازند. من در کنار این خانم‌ها درخانه کوثر کار که نه زندگی می‌کنم.» 

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28238
منطقه بیست
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۴:۰۵
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله