یادواره‌ای به مناسبت چهلمین روز شهادت شهید‌‌‌‌ حادثه تروریستی تهران، حجت‌الاسلام تقوی

خوش به حالت سید!

خوش به حالت سید!

زهرا فراهانی- انگار همین دیروز بود که خبر عملیات‌‌‌‌ تروریستی در پایتخت ایران در صدر اخبار جهان قرار گرفت و به دنبال آن خبر شهادت عزیزان هموطن ما دل تمامی ایرانیان را به درد آورد. انگار همین دیروز بود که از داغ نشسته بر دل خانواده‌های این شهیدان گفتیم و شنیدیم و نوشتیم و در تشییع پیکرشان با خانواده‌هایشان همراه شدیم. حالا ۴۰ روز از آن حادثه می‌گذرد و این داغ هنوز با ما و در دل ماست. هنوز زود است که این داغ را از یاد ببریم؛ هنوز زود است که خاطرات خانواده‌های شهدای این عملیات‌‌‌‌ تروریستی و خانواده شهید حجت‌الاسلام «سیدمهدی تقوی» را به فراموشی بسپاریم. به مناسبت نزدیک شدن به چهلمین روز شهادت سیدمهدی، یادواره‌ای از این شهید بزرگوار تقدیم شما می‌کنیم.

آشنایی با یک شهید

حجت‌الاسلام تقوی، مدیرعامل سابق خبرگزاری ایکنا از فعالان جامعه قرآنی کشور و از اعضای دفتر نماینده مردم شاهین‌شهر، برخوار و میمه در مجلس شورای اسلامی بود که بر اثر حمله‌‌‌‌ تروریستی صبح روز ۱۷ خرداد ماه در مجلس شورای اسلامی در اتاق محل کار خود به شهادت رسید. شهید تقوی از رزمندگان تخریب‌چی لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) در دوران دفاع‌مقدس بود. وی که در جبهه‌های جنگ تحمیلی نیز به مقام جانبازی نایل آمده بود پس از اتمام جنگ تحمیلی در کسوت روحانیت به ادامه راه جهاد و ایثار مشغول بود و درنهایت به آرزوی دیرینه خود رسید. حجت‌الاسلام تقوی از 4 ماه قبل از شهادت به‌عنوان مشاور فرهنگی حاجی دلیگانی، نماینده شاهین‌شهر از سوی جهاد دانشگاهی مأمور شده بود. وی داوطلبانه امور طلاب جمعیت رهپویان را نیز دنبال می‌کرد. حاضران روایت کرده‌اند که او دم آخر فقط گفته بود: «الحمدلله رب‌العالمین».

جست‌وجوی شهادت در سوریه

حاج «بهزاد زارع» از همرزمان شهید تقوی بعد از شهادت وی طی یادداشتی نوشت: «حدود 3 هفته قبل از انتخابات دوست همرزم عزیزمان، جناب حجت‌الاسلام سیدمهدی تقوی منزل ما تشریف آورده بودند. صبحانه‌ای در خدمتشان بودیم و با هم گپی زدیم و در مورد نگرانی‌ها و دغدغه‌های سیاسی و فرهنگی و... درد دلی کردیم. گریزی به گذشته زد و گفت: ما خیلی ضرر کردیم که ماندیم. رسیدن را مفت مفت از دست دادیم و... از من خواست اگر ارتباطی برای رفتن به سوریه دارید مرا کمک کنید. گفتم: سید! اولاً دیگه از ما گذشته و ثانیاً کل اگر طبیب بودی... من اگر چنین عرضه‌ای داشتم راهی برای خود پیدا می‌کردم. سیدمهدی گفت: نه. من هنوز امیدوارم. آن روز من مثل همیشه نفهمیدم که در باغ شهادت باز باز است اما برای اهلش.‌»

مردن برایش کم بود

«علیرضا زاکانی» نماینده سابق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که از همر‌زمان شهید در لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود درباره وی می‌گوید: «سال 1391 دوباره در جمع همرزمان سابق همدیگر را یافتیم و همراه هم شدیم. از مخلصان و موفقان در جهاداکبر بود؛ گمنام فعالیت می‌کرد و همواره دغدغه ارزش‌های اسلامی و انقلابی داشت. برای پیاده‌سازی نظرات ولایت سر از پا نمی‌شناخت؛ گرچه بچه‌های تخریب جزو نترس‌ترین‌های جنگ بودند و دریکی از سخت‌ترین عرصه‌های جهاد اصغر فعال بودند حس می‌کرد دوران جهاد کبیر و انقلابیگری مهم‌تر است. وقتی‌که خبر شهادتش را در حادثه‌‌‌‌ تروریستی مجلس شورای اسلامی شنیدم فقط گفتم: خوش به حالت سید! حقت بود؛ مردن برای تو کم بود.»

ویژگی‌های خاص داشت

«علی محمدی» عضو هیئت علمی دانشگاه‌الزهرا(س) از همکاران سابق شهید تقوی است. او از ایام همکاری با شهید تقوی در دفتر نهاد نمایندگی رهبر معظم انقلاب در دانشگاه‌ها می‌گوید و می‌افزاید: «حدود ۵ سال با شهید تقوی هم‌اتاق بودم. هر روز با هم بودیم. شهید تقوی ویژگی‌های شخصیتی بسیار خاصی داشت. تواضعش واقعاً عملی بود. اینکه می‌گویند یک نخل هرچه بارش بیشتر باشد افتاده‌تر است را می‌شد در شهید تقوی به‌وضوح مشاهده کرد. او همیشه وقتی افراد صحبت می‌کرد نظرات آنها را جویا می‌شد. این ویژگی در او عملاً مشهود بود که برای نظرات دیگران ارزش قائل می‌شد.»

شوخ‌طبعی شهید تقوی

محمدی با تأکید بر روحیه شوخ‌طبعی شهید تقوی می‌گوید: «شهید تقوی خیلی آدم شوخ‌طبع و بشّاشی بود. اگر کسی برای نخستین بار با او دیدار می‌کرد شیفته این روحیه شوخ‌طبعی‌اش می‌شد. روحانی باجذبه‌ای بود و افراد را شیفته خود می‌کرد.» وی نمونه‌هایی از فعالیت‌ها و دغدغه‌های فرهنگی شهید تقوی می‌گوید: «یکی از موضوعاتی که خیلی مجدانه دنبال می‌کرد بحث تفسیر دانشجویی قرآن بود. قرار بود تفسیر قرآنی با زبان روز برای دانشجویان نوشته شود و نهاد رهبری مجری این کار بود. نهاد رهبری این طرح را به چند نفر از پژوهشگران کشور سپرده بود. حاج‌آقا تقوی روی این قضیه خیلی کار و حتی اشکالات جدی هم مطرح می‌کرد که گاهی موجب ناراحتی برخی پژوهشگران می‌شد.»

التماس دعا

همکار شهید تقوی درباره همکار پیشین خود می‌گوید: «شهید تقوی در این کار خیلی پیگیر بود. در مرحله اجرای طرح، کسی جرئت نمی‌کرد به پژوهشگرانی که این کار را انجام می‌دادند ایراد بگیرد. چون پژوهشگران معروفی بودند اما شهید تقوی قضیه را دنبال و صریحاً انتقاد می‌کرد.» محمدی با ناباورانه خواندن جریان شهادت شهید تقوی می‌گوید: «شهید تقوی همیشه شب‌های قدر برایم پیام ارسال می‌کرد. امسال برایم خیلی سخت بود که پیامی از ایشان ندیدم. گاهی وقت‌ها فکر می‌کردم او یک بچه است و من آدم‌بزرگی هستم که مثلاً از من التماس دعا دارد. یعنی در این مسائل خیلی افتاده و متواضع بود. همیشه می‌گفت: مرا دعا می‌کنی؟ همین باعث شد که در کارهای قرآنی، خداوند به کارش برکات داد. ما از عالم تکوین خبر نداریم ولی می‌توان گفت کارهای قرآنی او به زندگی‌‌اش برکت داد.»

همسفر راهیان نور

«سجاد اسکندری» از همکاران قدیمی شهید تقوی در ایکنا می‌گوید: «خبر شهادت سید مهدی را که شنیدم یاد سفری افتادم که با ایشان و همکاران به راهیان نور رفته بودیم و یکی از همرزمان ایشان در زمان دفاع‌مقدس هم همسفرمان بودند و یاد حالات معنوی ایشان افتادم. شهید تقوی جانباز بودند و واقعاً رفتار خداگونه‌ای داشتند. زمانی که مدیرعامل خبرگزاری قرآنی ایکنا شدند یادم نمی‌رود که چقدر با تواضع با بچه‌ها رفتار می‌کردند. در زمان مدیریت ایشان، دبیر ارشد سرویس اندیشه ایکنا بودم و گاهی در نشست‌ها و جلساتی که برگزار می‌کردم، وقتی‌که شروع به صحبت می‌کردند یا وارد بحث می‌شدند به‌وضوح می‌دیدم که واقعاً نگاه عمیق و جدیدی به موضوعات داشتند. گاهی که حرف جبهه می‌شد یاد همرزمانشان می‌کردند و‌ گویی حسرت و غبطه به جایگاه رفقای شهیدشان، ایشان را می‌آزرد.»

دیدار آخر

«جعفر طهماسبی» از رزمندگان لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) و از همر‌زمان شهید تقوی خاطره‌ای را از آخرین دیدارش با او بیان می‌کند: «سید، روحانی ثابت هیئت الوارثین و جمع رزمنده‌های تخریب‌چی لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) بود. جمعه قبل از شهادتشان، هیئت الوارثین منزل سردار شهید تخریب حاج ناصر اربابیان بود. وقتی رسیدم آقا سیدمهدی روی صندلی مشغول صحبت بود. کنارش که نشستم او مجلس را به من واگذار کرد. من هم چون روز هفتم ماه مبارک رمضان بود به‌یاد هفتمین روز ماه محرم زیارت عاشورا خواندم و به‌یاد لب خشکیده اربابمان، لحظه شهادت در گودی قتلگاه با آقا سیدمهدی کلی گریه کردیم. اذان را گفتند و همه پشت سر آقا سیدمهدی نماز مغرب و عشا را قبل از صرف افطاری اقامه کردیم. سید خیلی با طمأنینه نماز می‌خواند. بین 2 نماز با صدای بلند گفتم: آقاسید! عملیاتی نماز بخوان. با سید کنار سفره افطار نشستیم و روزه روز جمعه هفتم ماه مبارک رمضان را با هم افطار کردیم. بعد از افطار وقت جدا شدن همدیگر را در آغوش گرفتیم و روی یکدیگر را بوسیدیم. به سیدمهدی گفتم: آقاسید! یک عکس از ۳۰ سال پیش شما دارم. می‌خواهم یک عکس هم از الآن شما داشته باشم و کنار هم بگذارم. او هم سرووضعش را درست کرد و آخرین عکس را از آقا سید گرفتیم.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28235
منطقه چهارده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: دوشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۲:۵۸
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله