همراه با معلول هم‌محله‌ای که امید را دوباره معنی کرده است

روی پای خــودم

 روی پای خــودم

معصومه مهدیانی - سن و سال کمی دارد، اما امید و موفقیت را به خوبی می‌شناسد. او در این سال‌ها با تلاش، پشتکار و همت عالی توانسته است توانمندی‌ و استعدادش را پرورش دهد و خودش را به جایگاه شایسته‌ای برساند. او که با جدال قهرمانانه‌اش با مشکلات زندگی، به همه ثابت کرده خواستن توانستن است، این روزها فهرست هنرهایی که در چنته دارد از دست مادرش نیز خارج شده است. «بهاره فرشباف حق‌رو» دختر معلول ۲۸ ساله و هم‌محله‌ای هنرمند ماست که آثار هنری‌اش بارها در نمایشگاه‌های مختلف منطقه عرضه و به فروش رسیده است. آرزوی بهاره برای فعالیتش به‌عنوان یک کارآفرین ما را برآن داشت که سری به خانه با صفا و صمیمی آنها در چهارراه تلفنخانه بزنیم و پای حرف‌های این جوان موفق بنشینیم.

معلولیت به خاطر استرس

نشانی خانه‌شان سرراست است، پس راحت به مقصدمان می‌رسیم. بهاره و مادرش به رغم خستگی که از چهره‌شان پیداست، با روی گشاده از ما استقبال می‌کنند. به نظر می‌رسد که روز کاری سخت را در یکی از نمایشگاه‌های منطقه یک سپری کرده‌اند، به همین دلیل سریع باب گفت‌وگو را آغاز می‌کنیم. «اقدس مرتضی‌زاده» مادر بهاره و متولد 1340 است. وقتی از او درباره علت معلولیت بهاره سؤال می‌کنیم،‌ هاله‌ای از غم و اندوه چهره‌اش را می‌پوشاند و برایمان از روزهایی می‌گوید که به خاطر شغل همسرش راهی محدوده نظامی تبریز شد: «دوران جنگ بود که ازدواج کردم. همسرم نظامی بود و به همین دلیل، به همراه او عازم تبریز شدم. دوران بارداری‌ام همزمان شد با بمباران تبریز. از آنجا که ما در ایستگاه رادار که محدوده‌ای نظامی بود، ساکن بودیم، هر روز را با استرس زیادی سپری می‌کردم. در نهایت همین استرس‌ها روی جنین تأثیر گذاشت و بهاره با معلولیت ذهنی متولد شد. هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم استرس بتواند تا این حد روی فرزندم تأثیر بگذارد و تمام زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار دهد.» او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «آن سال‌ها امکانات خوبی برای این‌گونه بچه‌ها فراهم نبود و خانواده‌ها به اجبار بچه‌هایی را که ناتوانی ذهنی داشتند، خانه‌نشین می‌کردند چراکه بچه‌های دیگر آزارشان می‌دادند. اما من از همان اول تصمیم نداشتم بهاره را در خانه نگه دارم. خوشبختانه علاقه و استعداد بهاره نیز در این راه کمک حالم شد و باعث شد تا او تمام دوران تحصیل را در مدرسه‌ای عادی سپری کند و بتواند به همه ثابت کند که از هوش و استعداد خوبی برخوردار است. حالا با گذشت تمام سختی‌ها و مشکلات به دخترم افتخار می‌کنم. او به رغم تمام مشکلاتی که داشته روی پای خودش ایستاده و به همه ثابت کرده است که می‌تواند هر‌کاری را انجام دهد و به آرزوهایش جامه عمل بپوشاند.»

دانشگاه، رؤیای نافرجام بهاره

روزها یکی پس از دیگری سپری شد و بهاره توانست همانند تمام همسن و سالانش با موفقیت تحصیلاتش را به اتمام برساند و مدرک دیپلم را بگیرد. او تلاش می‌کرد که به بزرگ‌ترین آرزویش یعنی معلمی برسد و بتواند به موفقیت دانش‌آموزان معلول دیگر کمک کند. اما برخلاف موفقیت‌های دیگرش در زمینه‌های هنری، تلاش‌های او برای ورود به دانشگاه به ثمر ننشست. بهاره در حالی که سعی می‌کند کار گلدوزی یکی از مشتری‌هایش را به پایان برساند، می‌گوید: «من تمام 12سال دوره تحصیل در مدرسه را همراه با مادرم پشت سرگذاشتم. اما نتوانستم این راه را ادامه بدهم و وارد دانشگاه شوم. من برای تحصیل حتماً باید در تهران قبول می‌شدم و راهی نزدیک، که همه اینها شرایط قبولی را برایم سخت‌تر می‌کرد. از زمانی که به خاطر دارم آرزویم معلم شدن بود. از همان سال اول ابتدایی که معلمم با خوشرویی با من برخورد و سعی می‌کرد برای بهتر شدن درس‌هایم کمک حالم باشد، رؤیای معلمی در من شکل گرفت. من نیز می‌خواستم همانند او معلمی باشم که شرایط سخت دانش‌آموزانش را درک و برای موفقیتشان تلاش می‌کند. اما ورود به دانشگاه آرزویی است که هنوز در دلم مانده و محقق نشده است. اما قول می‌دهم که به این آرزویم نیز برسم و هیچ‌گاه ناامید نشوم. اگر خدا بخواهد تصمیم دارم سال آینده درس بخوانم و در کنکور شرکت کنم تا این رؤیای ناتمام را نیز محقق کنم.»

روزی که زندگی‌ام تغییر کرد

اما چه شد که بهاره وارد کار هنری شد و اطرافیان استعداد او را شناسایی کردند. آن‌طور که بهاره می‌گوید همه چیز از آنجا شروع شد که او به همراه مادرش به یکی از کلاس‌های هنری رفته بود. همانجا بود که متوجه علاقه‌اش به کارهای هنری شد و تصمیم گرفت به همراه مادرش هنر گلدوزی را یاد بگیرد. بهاره در این‌باره می‌گوید: «سال 1385 بود که به همراه مادرم به یک مرکز حرفه‌آموزی رفتم. آنجا همه مشغول یادگیری هنرهای دستی بودند. فضای شاد و رنگارنگ آنجا، آثاری که بعد از ساعت‌ها تلاش خلق می‌شدند، من را به یادگیری هنرهای دستی علاقه‌مند کرد. با هنر گلدوزی کارم را شروع کردم و خیلی سریع و راحت آن را یاد گرفتم. بعد از آن به سراغ هنرهای دیگر مثل سرمه‌دوزی، منجوق‌دوزی، نقاشی و خیاطی رفتم.» بهاره تعدادی از آثارش را روی میز می‌چیند و با اشاره به هرکدام می‌گوید: «هر کدامشان را با عشق و علاقه دوخته‌ام. به‌خصوص این مانتویی که تنم کرده‌ام. این نخستین کار خیاطی‌ام بود و به همین دلیل، بسیار برایم ارزشمند است. نخستین کارهایی را که آماده کردم در بازارچه‌ای در محله دردشت به فروش رساندم. بعد از آن کم‌کم پایم به مراکز دیگر باز شد و تصمیم گرفتم بیشتر کار کنم تا بتوانم روی پای خودم بایستم و برای خودم درآمدزایی کنم.»

سفارش‌ها از همه جا رسید

علاقه بهاره به کارهای هنری باعث شد تا با تمرکز بیشتر زندگی‌اش را در این مسیر سوق دهد. او می‌گوید: «هنرهای دستی را که یاد گرفتم به سراغ نقاشی رفتم. برای آموزش حرفه‌ای این هنر به کلاس‌های مختلفی رفتم و توانستم نقاشی را به‌صورت حرفه‌ای یاد بگیرم. همین باعث شد تا سفارش‌ها یکی پس از دیگری از راه برسند و بتوانم محصولاتم را در مراکز مختلف منطقه و مناطق دیگر عرضه کنم. به مرور سفارش دوست و آشنا و فامیل نیز با دیدن رومیزی‌ها، پارچه‌ها، سجاده‌ها و ... آغاز شد و سر من شلوغ‌تر. تلاش می‌کردم سفارش‌ها را در کوتاه‌ترین زمان آماده کنم تا مبادا تصور کنند به خاطر معلولیتی که دارم نمی‌توانم از پس کار بربیایم. از طرف دیگر از بدقولی بسیار بدم می‌آمد و دوست نداشتم در برابر اعتمادی که مردم به من کرده‌اند بدقول شوم.» بهاره معتقد است که کارکردن به او انرژی می‌دهد و او را برای ادامه راه مصمم‌تر می‌کند: «از قدیم گفته‌اند کار جوهره آدمی است. من معتقدم که کار کردن بدن سالم نمی‌خواهد، اگر اراده و پشتکار داشته ‌باشی هم می‌توانی با جسم کم‌توان کار کنی. این اشتباه است که تعدادی از مردم، معلولیتشان را بهانه‌ای برای کار نکردن می‌دانند. به‌طور یقین آنها اگر بخواهند می‌توانند هر‌کاری انجام دهند. به شرطی که واقعاً بخواهند.»

دست به دست هم دهیم

بهاره تأکید بسیار زیادی روی مستقل شدنش دارد و می‌گوید: «من برای اینکه مستقل شوم و روی پای خودم بمانم هر‌کاری انجام می‌دهم. اینکه روزی به خود اتکایی برسم و برای گذران زندگی‌ام نیازمند کسی نباشم برایم بسیار اهمیت دارد. من هیچ‌گاه منکر تلاش‌ها و زحمات والدینم نیستم اما آنها نیز تا یک جایی وظیفه رسیدگی به من را برعهده دارند. از یک جایی به بعد باید روی پای خودم بمانم و به توانایی‌ها و استعدادهایم متکی باشم. افرادی همانند من نباید برای معلولیت خانه‌نشین شوند و خودشان را از حضور در اجتماع و بازار کار محروم کنند. با این کار تنها خودشان ضرر می‌کنند و در آینده با مشکل مواجه می‌شوند. درست است که در حال حاضر جایگاه افراد معلول در جامعه چندان مشخص نیست و امکانات زیادی برای آنها وجود ندارد اما خود ما می‌توانیم برای یکدیگر امکانات ایجاد و به هم کمک کنیم. به‌طور مثال، من می‌توانم با آموزش این هنر به چند معلول محله زمینه درآمدزایی‌شان را فراهم کنم و یا یک فرد معلول دیگر با برگزاری کلاس‌های ورزشی زمینه تندرستی و سلامت سایر معلولان محله را فراهم کند. اگر ما دست به دست هم بدهم هیچ‌کاری برایمان نشد ندارد.» او ادامه می‌دهد: «یکی دیگر از آرزوهای من آموزش هنرهای مختلف به معلولان دیگر است. اگر فضایی برای آموزش هنر به معلولان ایجاد شود، من با جان و دل در آنجا مشغول به کار می‌شوم تا تمامی هنرهایم را به آنها آموزش دهم و زمینه درآمدزایی‌شان را فراهم کنم.»

اهمیت حمایت خانواده

لبخند از چهره آرام بهاره دور نمی‌شود. وقتی با او همصحبت می‌شوید، آرامش خاصی به سراغتان می‌آید و ناخداگاه لبخند نیز همراه لحظه‌هایتان می‌شود. آنقدر شیرین و آرام صحبت می‌کند که دلتان نمی‌آید به این آسانی از او دل بکنید. وقتی از او می‌پرسیم که چه چیزی باعث شده تا او با این روحیه شاد به زندگی ادامه دهد، بوسه‌ای روی‌گونه مادرش می‌نشاند و می‌گوید: «داشتن خانواده خوب و همراه نخستین موضوع برای داشتن روحیه شاد در فرزندان معلول است. خانواده‌ من همیشه در کنارم هستند. مادرم همیشه بهترین دوست و همدم من بوده است. او شرایط خانه را برای کار کردن من فراهم می‌کند و پدرم هم هر وسیله‌ای نیاز داشته باشم، تهیه می‌کند. عشق و احترامی که اعضای خانواده‌ام نسبت به من قائلند، انرژی مضاعفی در من ایجاد می‌کند.» البته در این میان مادر بهاره عنوان می‌کند که فرزندش تمام تلاشش را می‌کند تا زحمتی به اعضای خانواده ندهد و در کارهایش مستقل باشد: «چند سالی می‌شود که من در کارهایش کمکش نمی‌کنم چون خودش همت کرده و می‌خواهد موفق شود و به کمک کسی هم احتیاج ندارد. بهاره سعی می‌کند کارهای روزانه‌اش را هم خودش انجام دهد. ما همه به او افتخار می‌کنیم که با این همه مشکل می‌خواهد که روی پای خودش بماند. علاوه بر همه اینها بهاره دختری بسیار اجتماعی است که روحیه خوب و روابط‌عمومی بالایی دارد. همیشه در کارها به دوستانش کمک می‌کند و با یکدیگر به رفع اشکالاتشان می‌پردازند.»

آرزوهای مادرانه

وقتی از مادر بهاره درباره آرزوهایش برای دختر دردانه‌اش می‌پرسیم، دستی روی سر بهاره می‌کشد و می‌گوید: «مگر یک مادر آرزویی جز خوشبختی دخترش می‌تواند داشته باشد. من می‌دانم که خوشبختی و شادی بهاره در مستقل شدنش است. او همین که بداند دستش در جیب خودش می‌رود و روی پای خودش است، احساس خوشبختی می‌کند از همین رو آرزو دارم که بازار کار جایی برای این بچه‌ها داشته باشد تا آنها نیز بتوانند خودشان را به دیگران ثابت کنند. بعد از آن ازدواج زهرا و دیدن زندگی شادش آرزوی قلبی من است.»

فرصت‌سازی برابر بهترین خدمت به معلولان

لیورا سعید / روان‌شناس

معلولان نیاز به‌ترحم ندارند و اگر ظرفیت‌های قانونی برای آنان بارور شود و این قشر بتوانند خود را باور کنند، بهبود رفاه و معیشت آنان توسط خودشان رقم می‌خورد. آموزش‌های فنی و حرفه‌ای رایگان به معلولان بهترین خدمت به آنان است چراکه به جای گرفتن ماهی؛ ماهیگیری می‌آموزند و آرزوی معلولان این است که کارگاه اشتغال در سایه حمایت مسئولان شکل بگیرد و این قشر بتوانند با فرصت‌های ایجاد شده استقلال داشته باشند. فرد معلول وقتی مورد ‌ترحم و دلسوزی قرار می‌گیرد در طول زمان قدرت حل مسئله و تصمیم‌گیری را از دست داده و همواره در مقابل مسائل زندگی احساس استیصال و درماند‌گی می‌کند که این خود منجر به معلولیت در خودباوری و باور به توانمندی‌ها می‌شود. این نوع معلولیت از هر نوع معلولیت دیگری مخرب‌تر است که زاییده ‌‌ترحم به معلولان است.

اجتماع باید توانایی معلول را باور کند و ‌ترحم و برنامه‌های کور و مقطعی دوای درد و مشکلات معلولان نیست بلکه فرهنگسازی برای پذیرش معلول به‌عنوان یک شهروند و اجرای قوانین برای امکاناتی که او برای هر‌کاری به کسی نیازی نداشته باشد و بتواند فعالیت‌هایش را مثل افراد عادی انجام دهد، خواست این قشر است. معلولان مادامی که فعالیت‌های روزمره‌کاری و علمی داشته باشند به هیچ‌وجه به معلولیت فکر نمی‌کنند و مشکلاتشان از جایی آغاز خواهد شد که با موانع معماری، مشکلات بیمه و سایر موضوعاتی که به خاطر سهل‌انگاری در اجرای قانون رخ می‌دهد، مواجه می‌شوند. از همین رو باید به گونه‌ای جامعه به تکالیف قانونی خود در قبال معلولان عمل کند که معلول در سایه توجه غیراحساسی و هدفمند به زندگی عادی برگردد.

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28228
منطقه هشت
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۶ - ۱۸:۳۴:۳۹
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله