محمدعلی احمدی در طباخی اش سهم کارتن خواب ها و معتادان را کنار می گذارد

کارتن خواب ها مهمان حـــاج بـابـا

کارتن خواب ها مهمان  حـــاج بـابـا

حسن حسن‌زاده- «حاج بابا»ی محله آشتیانی را همه اهالی با آن لبخند همیشگی می‌شناسند و البته کلاهی که مشخصه کاسب دوستداشتنی خیابان دماوند است. صبح‌ها طباخی حاج بابا لحظه‌ای خلوتی به خود نمی‌بیند. هنوز هم حاج بابا آفتاب نزده پشت پیشخوان مغازه حاضر است و همه امور را به دقت زیر نظر دارد. می‌گوید: «روزی‌رسان خداست.» و با همین یک جمله است که دکان کوچکش را پاتوق کار خیر کرده. او سال‌هاست که هوای کارتن‌خواب‌ها و معتادانی را دارد که خودش به آنها «بیمار» می‌گوید. ماجرا فقط یک کاسه آبگوشت رایگان نیست. حاج بابا برای آنها مثل پدر می‌ماند و به همین دلیل او را حاج بابا صدا می‌زنند. حاج «محمدعلی احمدی» ۶۸ ساله که اهالی محله او را با نام حاجی احمدی یا حاج بابا می‌شناسند کارتن‌خواب‌ها و معتادان زیادی را با دلسوزی‌های پدرانه‌اش به زندگی برگردانده و با مرام خاص کاسبی و مردمداری کم‌نظیرش حسابی محبوب اهالی محله شده است.

این ظرف‌ها ویژه کارتن‌خواب‌هاست

اول صبح در طباخی حاجی احمدی جای سوزن انداختن نیست. وصف کاسب باغیرت و منصفش را همه اهل محله شنیده‌ و آنهایی که یکبار پای صحبت‌هایش نشسته‌اند از صفای دل و مردمداری منحصربه‌فرد او برای‌ ما تعریف کرده‌اند. حاجی احمدی را خیلی‌ها با لقب حاج بابا می‌شناسند. لقبی که برای خود ماجرایی دارد. پیرمرد بلند بالا و شیک‌پوشی که سال‌هاست تمام هم و غمش کمک به کارتن‌خواب‌ها و افراد بی‌خانمان است و حسابی میان اهالی محله هوادار دارد. از اهالی شنیده‌ایم حاج بابا از همان 15 سال پیش، وقتی که بعد از بازنشستگی سراغ شغل طباخی آمد برای افراد بی‌خانمان و کارتن‌خواب‌ها دل می‌سوازند. فقط هم دل سوزاندن نبود. آنها مشتری ثابت مغازه‌اش شدند. اول صبح از دست حاج بابای مهربان محله، کاسه آبگوشت رایگان می‌گرفتند و هنوز هم این رسم در طباخی حاج بابا ادامه دارد. حاج بابا و همکارانش ظروف یکبارمصرفی را تهیه کرده‌اند که ویژه کارتن‌خواب‌هاست. هر روز صبح چند نفر از کارتن‌خواب‌ها سراغی از مهربانی حاج بابا می‌گیرند و به قول حاجی سهمیه‌شان را در همین ظروف یکبارمصرف دریافت می‌کنند. وقتی سراغ حاجی احمدی می‌رویم با فروتنی لبخندی می‌زند و می‌گوید: «روزی‌رسان که فقط خداست. اگر‌کاری هم انجام داده‌ام مزدش همین احساس رضایت و آرامشی است که در این سن و سال دارم. طباخی ما در نزدیکی گرمخانه است. کمترین وظیفه‌ام این است که هوای آنها را به‌ویژه در فصل سرما که‌‌‌‌‌‌ تردد‌شان از مقابل مغازه بیشتر است داشته باشم. حالا هم بعضی از آنها در بوستان‌های اطراف زندگی می‌کنند و من هم سهمیه آنها را کنار گذاشته‌ام. به همکاران سپرده‌ام فرقی بین آنها و مشتریان عادی نگذارند و همان غذا را با همان کیفیت به آنها بدهند.»

کاسه‌هایی که بهانه آشنایی است

دلسوزی‌های حاج بابا برای کارتن‌خواب‌ها به همین‌جا ختم نمی‌شود. آنها سال‌هاست که دست نوازش و حمایت حاج بابا را احساس می‌کنند. اصلاً همین لقب حاج بابا را هم همان‌ها به پیرمرد دوستداشتنی محله ما داده‌اند. آنقدر که در حقشان پدری کرده و پای درد دلشان نشسته است.

مرد تکیده‌ای وارد مغازه می‌شود. با لبخند به حاج بابا سلام می‌کند و همکاران حاجی هم وعده‌ای در همان ظرف یکبارمصرف برایش آماده می‌کنند. حاج بابا هم از دور برایش دست تکان می‌دهد. می‌گوید: «من به آنها کارتن‌خواب یا معتاد نمی‌گویم. اسم و ماجرای زندگی همگی آنها را هم می‌دانم. در نگاه من آنها بیمار هستند و همه ما وظیفه داریم تا حد توان برای درمان آنها قدمی برداریم. برای من غذا فقط بهانه‌ای برای آشنایی است. وقتی برای صرف غذا به طباخی می‌آیند سر حرف را با آنها باز می‌کنم. پای درددلشان می‌نشینم. خیلی دوست دارند کسی به آنها اهمیت بدهد. در این سال‌ها خیلی از آنها را به مراکز و کمپ‌های ترک اعتیاد معرفی کرده‌ام.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد حاجی خاطره‌ای تعریف می‌کند: «زمستان چند سال پیش بود. مرد جوانی وارد مغازه شد و درخواست غذا کرد. او را نمی‌شناختم. روز اول آبگوشتش را گرفت و گوشه خیابان مشغول خوردن شد. چند روز بعد وقتی دوباره آمد گفتم کنار خودم بنشیند. فهمیدم کم آورده و مشکلات زندگی، او را از همسر و فرزندانش دور کرده است. راضی شد که به کمپ معرفی‌اش کنم. حالا هم مشتری مغازه است. پول غذا را حساب می‌کند. ماشین خریده و با همسر و فرزندانش می‌آید.»

پاتوق کار خیر

حاجی احمدی فقط حاج بابای افرادی نیست که خودش به آنها بیمار می‌گوید. نیازمندان و خانواده‌های کم‌بضاعت زیادی هم از محله‌های اطراف به او مراجعه می‌کنند. طباخی‌اش در مسیر پایانه شرق است و گاهی هم در مغازه‌اش از مسافران بی‌بضاعتی که پرسان پرسان اسم حاج بابا را از اهالی شنیده‌اند میزبانی می‌کند. از اینها که بگذریم دعای خیر جوان‌های زیادی که با کمک‌های او صاحب شغل شده و حالا در گوشه و کنار شهر طباخی دارند هم پشت سرش است. وقتی از تعاریفی که همسایه‌ها و مشتریان از او کرده‌اند با حاج بابا حرف می‌زنیم جواب حاجی فقط یک لبخند است. رضایت خاطر و آرامشی که می‌گوید تنها با باز شدن گره مشکلات نیازمندان است که در دلش خانه می‌کند. او می‌گوید: «اعتقاد دارم اگر ذره‌ای نیکی کنی همان مقدار هم به تو برمی‌گردد.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد محمدعلی شهید‌زاده یکی از مشتریان قدیمی حاجی می‌گوید: «راستش مغازه حاجی احمدی پاتوق کار خیر هم است. افراد کم‌بضاعتی که نیاز به کمک دارند سراغ او می‌آیند و حاجی هم در حد توان به آنها کمک می‌کند یا آنها را به خیّران دیگر معرفی می‌کند. روی همین صندلی‌های مغازه خیلی‌ها آمده‌اند و حاجی احمدی هم پای درددلشان نشسته است. مثل بسیاری از کارگران مغازه خودش که با کمک‌های مالی حاجی توانسته‌اند روی پای خود بایستند، مغازه‌ای اجاره کرده و خانه و زندگی تشکیل داده‌اند.»

سهم عابران پیاده محفوظ است

کاسب با مرام و با غیرت محله آشتیانی رسم‌های جالب دیگری هم در مغازه‌اش دارد. اینجا سهم رهگذران و عابران پیاده هم محفوظ است. سال‌هاست که بسیاری از رهگذران و عابران پیاده‌ای که از مقابل طباخی حاجی می‌گذرند در فصل سرما به اندازه یک استکان چای داغ و در روزهای گرم تابستان هم به قدر یک لیوان آب خنک و گوارا مهمان دل دریایی حاج بابا بوده‌اند. می‌گوید: «وقتی بچه‌ها را برای خرید مایحتاج مغازه به بازار می‌فرستم به آنها می‌گویم هر ماه 2‌کیلوگرم چای، 5‌کیلوگرم قند و چند بسته آب معدنی اضافه‌تر از نیاز مغازه تهیه کنند. در فصل گرما پارچ‌های آب را پر از یخ می‌کنیم و روی میز گوشه پیاده‌رو می‌گذاریم تا عابران و رهگذران گلویی تازه کنند. چای تازه دم هم برای آنها آماده است. وقتی عابری یک لیوان آب خنک می‌نوشد، دعا می‌کند و لبخند می‌زند انگار همه دنیا را به من داده‌اند. از طرفی همین یک لیوان چای باعث نزدیکی و صمیمیت بیشتر همسایه‌ها می‌شود. چند نفری به طباخی ما که می‌رسند روی صندلی می‌نشینند، کنار هم چای می‌نوشند و همه اینها باعث رضایت و خوشحالی من می‌شود.»

محمدعلی شهیدزاده- مشتری و دوست قدیمی حاج بابا

با خدا ‌باش و پادشاهی کن

محمدعلی شهیدزاده از دوستان و مشتریان قدیمی احمدی است. می‌گوید بیش از 40 سال است که حاج بابا را می‌شناسد و خاطره‌های بسیاری از دوست قدیمی‌اش دارد. او یکی از خاطراتش را این‌طور تعریف می‌کند: «مثل همیشه اول صبح برای همنشینی با دوست قدیمی‌ام به مغازه‌اش آمده بودم. آن روز ساعت 4 تا 8 صبح که زمان طلایی کاسبی طباخی است تقریباً هیچ مشتری نیامده بود. فصل زمستان بود و هوا هم بسیار سرد. مشغول صحبت بودیم که یکی از کارتن‌خواب‌هایی که حاجی به آنها بیمار می‌گوید وارد مغازه شد. آبگوشتش را برداشت و رفت. نفر بعدی هم آمد. چند نفر دیگر هم از گرمخانه نزدیک طباخی آمده بودند. حاجی هم با روی باز همه آنها را به صبحانه دعوت کرد. این میان کارگر مغازه، نزدیک میز ما آمد و اعتراض کرد. اینکه از صبح چیزی دشت نکرده‌اند و حالا همه غذاها را هم رایگان می‌دهند. دیدم حاج بابا می‌خندد. از شدت خنده صورتش سرخ شده بود. به کارگرش گفت: صبر کن... توکلت به خدا باشد... در همین لحظه یکی دیگر از همان کارتن‌خواب‌ها به شانه حاجی زد و حاج بابا او را هم به مغازه‌اش تعارف کرد. هنوز نفر آخر کارتن‌خواب‌ها نرفته بود که یکی یکی مشتریان مغازه سر رسیدند. مغازه بیشتر از روزهای قبل شلوغ شد. ساعت حدود 10 بود که حاجی مرا پای دیگ برد. تقریباً تمام غذاها تمام شده بود. حاج بابا همان کارگرش را صدا زد و گفت: دیدی روزی‌رسان خداست؟ بعد دوباره خندید و گفت: با خدا‌ باش و پادشاهی کن.»

از نگاه اهالی محله

مهدی احمدی- پسر حاج محمدعلی احمدی

پاکبان‌ها به صبحانه دعوت می‌شوند

رسم مغازه حاجی رسم است. هرکسی که این پیراهن را بپوشد باید رسم مغازه حاجی را هم پیاده کند. پدرم می‌گوید: «چه من باشم و چه نباشم هیچ نیازمند، بیمار و بی‌بضاعتی نباید ناراضی بیرون برود.» این میان توجه خاصی هم به پاکبان‌ها دارد. می‌گوید اول صبح اگر پاکبانی از جلو مغازه رد شد باید حتماً به صبحانه دعوتش کنیم. از آنجایی که این افراد زحمتکش هم حوالی صبح در خیابان‌ها هستند خیلی از آنها مهمان مغازه ما می‌شوند.

علی دهقانی- همسایه

داور منصف محله ما

اهالی محله حاج محمدعلی احمدی را حاج بابا صدا می‌زنند. چون احوال همه را می‌پرسد. اگر کسی کمک و نیاز مالی داشته باشد حاجی در حد توانش دریغ نمی‌کند. حتی همسایه‌هایی که با هم اختلاف پیدا می‌کنند برای حل مشکلشان سراغ حاج بابا می‌آیند. همین چند وقت پیش بود که صاحبخانه و مستأجری سر مقدار اجاره با هم اختلاف پیدا کردند و حاجی بین‌شان داوری کرد. در یک کلام بگویم به او حاج بابا می‌گویند چون اهالی محله‌اش را دوست دارد.

صادق صالحی-مشتری

کاسب محبوب محله ما

اگر از کارهای خیر حاجی احمدی بگذریم که باعث شده محبوب اهالی محله ما شود باید بگویم نه تنها او بلکه همه کارگران مغازه‌اش هم بسیار مردمدار و خوش‌برخورد هستند. هر وقت همسایه‌ها و اهالی محله از مقابل مغازه‌اش می‌گذرند به واسطه همین مردمداری و همسایه‌داری، حتماً به یک لیوان آب خنک یا چای داغ دعوت می‌شوند که همین موضوع هم باعث صمیمیت بیشتر او با اهالی شده است.

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28179
منطقه سیزده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۶:۲۷:۳۲
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله