محمود گنجعلی‌زاده ۱۵ سال است که امانتدار همسایه‌هایش است

«عمو محمود» کلید‌دار کوچه سنجدی

«عمو محمود» کلید‌دار کوچه سنجدی

مرضیه موسوی : عمو «محمود» همیشه یکی دو دسته کلید در دست دارد. در کوچه «سنجری» و کوچه‌های اطراف راه می‌رود و از خانه‌ای به خانه دیگر سرک می‌کشد. بین همسایه‌ها به امانتداری شهرت دارد. کافی است که ساکنان محله «پامنار» یکی دو روزی خانه نباشند؛ کلیدشان را به دست «محمود گنجعلی‌زاده» می‌سپارند و دلشان قرص است تا به خانه برگردند گل‌هایشان همچنان شاداب هستند و پرنده‌ها در قفس تلف نشده‌اند. حاج محمود ۷۰ ساله ۱۵ سال کلیددار محله است. می‌گوید: «وقتی کلیدی را به من می‌سپارند شب و روز آن را از خودم دور نمی‌کنم. امانتداری کار خیلی سختی است. دوست ندارم حتی چوب کبریتی در خانه‌های اهالی جابه‌جا شود.»/

 چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
ظهر شده. عمو محمود از راه می‌رسد. دسته کلیدی از جیبش در می‌آورد و در آپارتمان همسایه را باز می‌کند. چند روزی برای تعطیلات به سفر رفته‌ و کلید خانه را به رسم تمام اهالی کوچه سنجری به عمو محمود سپرده‌اند. قرار است عمو محمود روزی 3بار به خانه سر بزند و قفس کاسکو را مرتب کند و برایش آب و دانه بریزد. چراغ‌ها که روشن می‌شود طوطی می‌گوید: «سلام عمو» عمو محمود قربان صدقه‌اش می‌رود و ظرف آب را با آب تازه و خنک پر می‌کند. گنجعلی‌زاده که از قدیمی‌های محله پامنار است می‌گوید: «خدا را شکر اهالی محله اعتماد زیادی به من دارند. هرکسی هرجایی می‌رود دسته کلیدش را به من می‌سپارد. به گلدان‌ها آب می‌دهم و پرنده‌ای اگر در خانه باشد آب و دانه.» با طوطی حرف می‌زند و کمی پیشش می‌نشیند. چراغ‌ها را خاموش می‌کند. نگاهی به خانه می‌اندازد مبادا چراغی روشن مانده باشد. در را می‌بندد و از پله‌های ساختمان پایین می‌آید. 

 بار سنگین امانتداری
«دسته کلیدها را حتی به بچه‌هایم هم نمی‌دهم.» عمو محمود این را می‌گوید و کلیدها را در جیبش می‌گذارد. سال‌هاست اهالی محله او را به‌عنوان کلیددار و معتمد خود انتخاب کرده‌اند. عمو محمود می‌گوید: «پرنده‌های اهالی محله را خوب می‌شناسم و گاهی حتی دلم برای آنها تنگ می‌شود و از صاحبانشان حال و احوالشان را می‌پرسم. گلدان‌ها هم همین‌طور. بعضی درخت‌ها و گلدان‌ها چند سالی است در باغچه خانه‌های اهالی رشد می‌کند و گاهی آبشان می‌دهم و شاهد بزرگ شدنشان هستم.» عمو محمود از امانت‌داری می‌گوید که بار سنگینی روی دوش‌هایش می‌گذارد: «امانتداری کار خیلی سختی است. تا صاحب خانه‌ای از سفر برگردد من شب و روز ندارم و به هر صدایی پا به کوچه می‌گذارم. همین که کلید را به صاحبش برمی‌گردانم نفس راحتی می‌کشم و خدا را شکر می‌کنم که آبرویم پیش همسایه‌ها نرفته و توانسته‌ام از عهده امانتداری برآیم.»

 سوئیچ خودروها 
در دست عمو محمود
کلیدهایی که عمو محمود از اهالی محله در دست دارد فقط کلید آپارتمان‌ها و خانه‌هایشان نیست. «محمد کاظمی» سن و سالی ندارد و از کودکی که چشم باز کرده اعتماد اهالی محله به عمو محمود را دیده است. او می‌گوید: «همسایه‌ها حتی کلید ماشینشان را هم به عمو محمود می‌دهند تا مثلاً وقتی نیستند اگر نیاز به جابه‌جایی ماشین بود آن را جابه‌جا کنند. اینجا کوچه‌ها تنگ است و اگر یک ماشین پارک شود ماشین دیگری نمی‌تواند از کوچه رد شود. با این حال همسایه‌ها با هم کنار آمده‌اند و هر ساعت از شبانه‌روز نیاز به جابه‌جایی ماشین برای رد شدن خودرو دیگری باشد به هم اطلاع می‌دهند. اگر کسی نباشد کلید خودرو را به حاج محمود می‌دهد.» 

 همسایه‌ها؛ اعضای یک خانواده
زندگی در بین اهالی قدیمی محله پامنار و به‌خصوص ساکنان کوچه سنجری کمی متفاوت از سایر کوچه‌های شهر است. نه اینکه این کوچه تفاوتی کرده باشد؛ اینجا همه چیز سر جای خود است و هنوز فرهنگ همسایه‌داری چندان تغییری نکرده است. «زهره آقاجانی» از همسایه‌های حاج محمود می‌گوید: «همسایه‌ها در این کوچه همدیگر را خوب می‌شناسند و به یکدیگر به چشم اعضای یک خانواده نگاه می‌کنند. همه حواسمان به مشکلات و دغدغه‌های هم است و ارتباط همسایگی‌مان بیشتر از یک سلام و علیک ساده است. آدم‌های جدیدی هم که پا به این کوچه می‌گذارند خیلی زود با این شرایط خود را وفق می‌دهند. ما اینجا آنقدر به همسایه خود اعتماد داریم که وقتی نیستیم کلید خانه را به دستش می‌دهیم و خانه و زندگی‌مان را به او می‌سپاریم. این محله شب‌ها به دلیل تعطیلی بازار خیلی ساکت و خلوت می‌شود و احتمال دزدی از خانه‌ها کم نیست. با این حال در این کوچه همه احساس امنیت و آرامش می‌کنیم. چون می‌دانیم حتماً حواس همسایه‌ها به کوچه و به دیگران است و نسبت به همه چیز بی‌اعتنا نیستند.» 

 دلم نمی‌آید محله را ترک کنم
اعتماد اهالی به یکدیگر و دوستی همسایه‌ها با هم دلیلی می‌شود برای اینکه تازه واردها هم خیلی زود احساس نزدیکی و آرامش کنند. به همین دلیل هم هر کسی پا به این کوچه می‌گذارد دیگر دلش نمی‌آید آن را ترک کند. حاج محمود می‌گوید: «من 16 سال است در این خانه مستأجر هستم. اما راضی نیستم این کوچه و این همسایه‌ها را ترک کنم. دلم می‌خواهد در محله‌ای که در آن زندگی می‌کنم آرامش باشد و هر روز شاهد دعوا و جنجال برای جای پارک و سر و صدای همسایه‌ها و مسائل دیگر نباشم. همسایه‌ها راهش را پیدا کرده‌اند و خیلی خوب با هم کنار می‌آیند. من هم هر‌کاری از دستم برآید برایشان انجام می‌دهم. آب دادن گل‌ها و سبز نگهداشتن آنها در خانه تا وقتی از سفر برگردند وظیفه هر همسایه‌ای است. زندگی در این کوچه درست مثل زندگی در تهران 70 سال پیش است. مردم همسایه‌ها را حتی از اقوامشان هم به خود نزدیک‌تر می‌دانند.»

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28168
منطقه دوازده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۲:۰۵
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله