نگاهی به سبک زندگی حاج «محمدعلی نقیان» پیرغلام اهل‌بیت(ع)

حسینی باش بی حساب ببخش

 حسینی باش  بی حساب ببخش

پارسا مهر- حکایب زندگی حاج «محمدعلی نقیان» مداح، معلم اخلاق و پیرعلام اهل‌بیت(ع) مصادق این شعری است: «گفتی عشق چو افسانه نیست/ هرکه عاشق شد به جز دیوانه نیست/ حرمتی‌دار حریم عاشقان/ جای هر می‌خواره در میخانه نیست/ ادعای عاشقی‌ای دل مکن/ کاین طریق مردم فرزانه نیست/ این منم دیوانه‌نشین کوی عشق/ آگهی، این عشق من افسانه نیست» حاج آقا محمدعلی نقیان معروف به «افجه ای» فردی است که سال‌های زیادی در گمنامی، زیر پرچم هیئت محبان امام رضا(ع) سفره‌ای را پهن می‌کند که پر از خیر و برکت برای او و نیازمندان و معلولان است. او که اصلیتش به روستای «افجه» برمی‌گردد از قدیمی‌های محله «امامزاده یحیی»(ع) محسوب می‌شود. حاج محمدعلی با ۸۱ سال سن بیش از نیم قرن است شب‌های دوشنبه برای اهالی و دلسوختگان اهل‌بیت(ع) کلاس اخلاق و آموزش قرآن برگزار می‌کند. زندگی این پیرغلام اهل‌بیت(ع) بی‌شباهت با حاتم طایی نیست که در حجره ۶در می‌نشست و از هر در نیازمندی می‌آمد کمکش می‌کرد و کارش را راه می‌انداخت.


خدا پدرم را رحمت کند. هرچه دارم از آموزه‌های اوست. همیشه تلاش می‌کرد که نان حلال سر سفره ما بیاورد. او بود که مرا عاشق کرد. وقتی هم که عاشق شوی هیچ چیز برایت مهم نیست؛ جز آن معشوقی که برای رسیدن به او تلاش می‌کنی. خدا را شکر هیچ‌وقت در زندگی لنگ نمانده‌ام. همیشه از طریقی به من رسیده است و من هم بخشیده‌ام. برکتش را هم در زندگی دیده‌ام. 

پلاک روی در خانه بخش مهمی از شخصیت صاحبخانه را به رخ می‌کشد: «آشیانه موقت محمدعلی نقیان (افجه‌ای)». سال‌هاست که این خانه وقف حسینیه و مجلس دائمی برای برگزاری جلسات مذهبی شده است. وقتی از حاج محمدعلی درباره دلیل نامگذاری خانه‌اش می‌پرسیم می‌گوید: «مگر دنیا جای ماندن است که قرار باشد در آن دائمی زندگی کنیم. خوش به حال انسانی که صالح زندگی کرد و مراقب زبانش و کردارش بود. خانه ابدی ما در آن دنیاست که باید با اعمالمان آن را بسازیم.»


او می‌افزاید: «من در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده‌ام. پدرم انسانی ساده و اهل هیئت و مادرم زن دست به خیری بود. اهل روستا پدرم را شیخ صدا می‌کردند. چون عالم بود و به همه قرآن یاد می‌داد و روضه می‌خواند. همه همسایه‌ها دوستشان داشتند و احترام ویژه‌ای برایشان قائل بودند. چون تا جایی که می‌توانستند به خلق خدا خدمت می‌کردند. زندگی ما به سادگی می‌گذشت ولی آرامش در خانه، حاکم و در آن پر از حس معنویت بود. ما 10 بچه بودیم که پدر و مادر به ما قرآن یاد دادند. پدرم خیلی دوست داشت یکی از ما روضه‌خوان سیدالشهدا(ع) شویم. ولی هیچ‌وقت به رویمان نمی‌آورد تا اینکه از طریق یکی از دوستانش متوجه شدم که پدرم چنین آرزویی دارد. پیش یکی از دوستانش که روضه‌خوان توانمندی بود رفتیم. وقتی او صدای مرا امتحان کرد گفت: روضه‌خوان می‌شوی آن هم چه روضه خوانی. در مدت 6ماه تا حدودی مسلط شدم. منتظر فرصتی بودم که برای پدرم بخوانم. تا اینکه بعد از کلاس قرآن گفتم: پدر می‌خواهی برایت روضه بخوانم. با تعجب گفت: مگر می‌توانی؟ گفتم: بله! نمی‌دانست چه بگوید. زبانش‌بند آمده بود. وقتی برای نخستین بار برای پدرم روضه خواندم اشک در چشمانش حلقه زد و کلی دعایم کرد.»

 

حاج محمدعلی می‌گوید: «خدا پدرم را رحمت کند. هرچه دارم از آموزه‌های اوست. همیشه تلاش می‌کرد که نان حلال سر سفره ما بیاورد. او بود که مرا عاشق کرد. وقتی هم که عاشق شوی هیچ چیز برایت مهم نیست؛ جز آن معشوقی که برای رسیدن به او تلاش می‌کنی. خدا را شکر هیچ‌وقت در زندگی لنگ نمانده‌ام. همیشه از طریقی به من رسیده است و من هم بخشیده‌ام. برکتش را هم در زندگی دیده‌ام. همین که در 80سالگی نیروی جوانی را در خود حس می‌کنم برایم کافی است. این حرف‌هایم برای افرادی که عاشق نیستند کمی پیش پا افتاده است و به قولی قدیمی شده. اما اگر عاشق شوی همه چیز درست می‌شود؛ اصلاً نگاهت به زمین و زمان تغییر می‌کند. هفت کچلون که نمونه بارز تغییر هستند هم این‌گونه بودند. آنها دست خیلی‌ها را گرفتند و در دستگاه امام حسین(ع) آبرو پیدا کردند. پهلوان تختی هم که از اول انسان روبه راهی بود و سرش در حساب و کتاب بود هم زیر پرچم اهل‌بیت(ع) ساخته شد. حالا من که یک نیمچه نوکر هستم حاضرم شب‌ها با لقمه‌ای نان و ماست زندگی بگذرانم ولی آن دنیا مقابل اربابم روسفید باشم. من سعی کرده‌ام تا جایی که می‌توانم خبر از برادر مسلمانم داشته باشم؛ مال هم جمع نکرده‌ام.»

 

ملاک زندگی صداقت و درستی است 
این پیرغلام اهل‌بیت(ع) می‌گوید: «حدوداً 15ساله بودم که برای کار به تهران آمدم. هنگام خداحافظی پدرم دستش را بالا برد و گفت: خداوند پشت و پناهت باشد. هرچه از خدا می‌خواهی به تو بدهد. در تهران با استاد محمدرضا عطایی آشنا شدم که مرد بسیار بخشنده و خیرخواهی بود. او در این محله یک عطاری داشت. من کنارش کار می‌کردم و درس اخلاق و کسب یاد می‌گرفتم. وقتی می‌دیدم بی‌حساب می‌بخشد تاب نیاوردم. پرسیدم چرا این‌گونه می‌کنید؟ گفت: اگر مرا قبول‌داری و می‌خواهی چیزی از من یاد بگیری باید همین‌گونه عمل کنی. وقت می‌گویی حسینی هستم و روضه می‌خوانم باید همه چیزت هم آن‌گونه که می‌گویی باشد. مردم وقتی پیش من می‌آیند می‌گویند این مرد هر روز و هر شب حسین حسین(ع) می‌گوید پس انسان خوبی است. چون کسی که از او دم می‌زند‌سالار عالم است. پس باید آن‌گونه که در شأن این اعتقاد است رفتار کنم. استادم با اینکه می‌دانست چیزی برای زندگی ندارم دخترش را به من داد و گفت: ملاک زندگی صداقت و درستی است. چون در کنار اینها خدا هست. من هم در ازدواج دختران و پسرانم آسان گرفتم.»

 

یکی از کارهایی که حاج محمدعلی در محله انجام می‌دهد به راه آوردن افرادی است که از مسیر درست خارج شده‌اند. وقتی در این‌باره از او می‌پرسیم با بیان اینکه راه برگشت برای همه منحرفان وجود دارد منتها باید شرایط را برایشان فراهم کرد می‌گوید: «خیلی‌ها دقیقاً این شرایط را با تمام وجودشان لمس کرده‌اند که وقتی فردی در مسیر امام حسین(ع) قدم برمی‌دارد شرایط زندگی‌اش سهل می‌شود.» این پیرغلام اهل‌بیت(ع) گذری به ماجرای تحول رسول ترک می‌زند و می‌گوید: «امثال حاج رسول که مورد عنایت امام حسین(ع) قرار گرفته‌اند زیاد هستند ولی متأسفانه برخی افراد فکر می‌کنند اینها خواب یا ساختگی است. باید بگویم که این آدم‌ها سخت در اشتباه هستند. چون نمی‌توانند فراتر از مسائل دنیوی را ببینند و درکی در برابر واقعیت‌های عرفانی داشته باشند. مهدی بی‌مخی در همین محله زندگی می‌کرد که عالم و آدم از دستش شاکی بودند. هروقت به دکان استادم می‌رسید شیشه‌اش را می‌شکست. استادم هم به او پولی می‌داد و می‌گفت: حسینی شو. هروقت‌گیر افتادی به‌گو یاحسین(ع). مهدی بی‌مخ هم پول را می‌گرفت و می‌رفت و استاد دوباره شیشه جدید می‌گذاشت. یکبار مهدی بی‌مخ به طرف دکان آمد ولی این بار به دست و پای استاد افتاد و گفت: این حسین که می‌گویی کیست؟ وقتی استاد عطایی درباره امام حسین(ع) به او توضیح داد اشک از چشمانش جاری شد و گفت: به خدا اگر می‌دانستم عالم حسینی شدن چه کیفی دارد زودتر مریدش می‌شدم. استادم گفت: مگر چه شده؟ او همچنان که اشک می‌ریخت گفت: من یک بچه 4ساله دارم که مادرش را در یک سالگی از دست داد. یکبار که در عالم مستی یک دعوای حسابی کرده بودم در حالی که تمام صورتم خونی بود وارد خانه شدم. دخترم در تاریکی وقتی چهره آشفته مرا دید ترسید و زبانش‌بند آمد. به هر دری زدم تا خوب شود ولی نشد که نشد. تا اینکه یاد حرفت افتاد. به دخترم گفتم: بگو یاحسین(ع). او گفت و صدایش باز شد. وقتی با خودم فکر کردم که انسان با اخلاقی مثل تو چنین کسی را قبول دارد حتماً باید کارهای بزرگی از دستش برآید. اخلاق خوش می‌تواند دنیایی را زیر و رو کند.»

 

 احمد یعقوبیان: 
مالی که برکت داشته باشد فراوانی پیدا می‌کند 

ما انسان‌ها با تفکراتمان زندگی می‌کنیم. این تفکر اگر در راه بد باشد انسان را به نابودی می‌کشد و اگر در راه درست استفاده شود موجب سعادتمندی می‌شود. حاج آقا افجه‌ای از جمله افرادی است که درست فکر می‌کند و این اندیشه درست را به عرصه عمل می‌رساند. بسیار کم حرف است و اگر حرفی بزند از روی درایت بیان می‌شود. به همین دلیل تمام رفتار و کردارش آموزنده است. یکبار به او گفتم: «چگونه می‌شود پولدار شد؟‌» خندید و گفت: «باید از مال خود ببخشی و خمسش را بدهی.» گفتم: «این‌طوری که کم می‌شود.» پاسخ داد: «اینها را من نگفتم خدا می‌گوید. نباید همه حرف‌ها را سطحی نگاه کرد. خداوند می‌فرماید که خمس بدهید و دستگیری کنید تا برکت زندگی‌تان چند برابر شود. مالی که برکت داشته باشد فراوانی پیدا می‌کند. 

 

حمید نصاری:  
همه کارهایش با امید به خدا انجام می‌شود

 

کسی که وارد دستگاه امام حسین(ع) می‌شود نگاهش به جهان تغییر می‌کند. نگاه حاج آقا افجه‌ای متفاوت است. هر وقت کسی گرفتار می‌شود در خانه‌اش را می‌زند. او هم دست رد به سینه‌اش نمی‌زند. تمام مشکلات خانوادگی اهالی با قدم خیر او، حل و همه کارهایش با امید به خدا انجام می‌شود. به همین دلیل هیچ‌وقت در کارش نمی‌ماند. بعضی وقت‌ها به دلش می‌افتد که کارهایی انجام دهد که محال است ولی به طرز عجیبی همه چیز درست می‌شود. اگر کار در نقطه دورافتاده‌ای از کشور باشد نه نمی‌گوید و تا تمامش نکند دست برنمی دارد. درسهای اخلاق این پیرغلام اهل بیت(ع) همچون چراغ راهنمایی برای جوانان محله است. او در این سن سال هنوز سرزندگی و شادابی دارد و این نشان ایمان درونی و سبک درست زندگی اش محسوب می شود. چون هرطوری که فکرش را کنید خودش را در خدمت مردم می داند. 

محمد قندی:
معتمد و امانتدار است

مهم‌ترین ویژگی یک پیرغلام اهل‌بیت(ع) میزان توجهش به اطرافیانش است. اگر انسانی مثل اربابش، اباعبدالله‌الحسین(ع) بخشندگی داشته باشد و بتواند برهوای نفس خود غلبه کند می‌تواند در دستگاه هیئت نوکر باشد. البته هیچ کداممان نمی‌توانیم به‌سالار شهیدان برسیم. چون او معصوم است. حاج محمدعلی نقیان معتمد و امانتدار یک محله است و مردم گرانبهاترین وسایلشان را نزد ایشان امانت می‌گذارند و او هم الحق که انسان دست پاکی است. وقتی هم دیگران می‌گویند که چرا این کارها را می‌کنی و خودت را به زحمت می‌اندازی در پاسخ می‌گوید: «خداوند چنین سعادتی را به من داده که مردم به من اعتماد دارند.» 

 

 امام حسین(ع) چراغ و راهنمایی فروزان 

 

یکی از وظایف پیرغلام اهل‌بیت(ع) در دستگاه امام حسین(ع) جذب جوانان و آشنایی نسل جدید با فرهنگ عاشوراست. حاج آقا نقیان برای جذب نسل جدید به هیئت کارها و مسئولیت کارها را به آنها می‌دهد و برای جفت و جور شدن شرایط ازدواج برایشان کاریابی می‌کند. این پیرغلام اهل‌بیت(ع) توضیح می‌دهد: «ما هرچه داریم از دستگاه امام حسین(ع) است. چون درست در مسیر قرار گرفته‌ایم. اگر جوان درست در مسیر امام حسین(ع) راهنمایی و هدایت شود محال است با وجود همه فشارهای اقتصادی و به قول بعضی‌ها تهاجم فرهنگی راه را گم کند. چون وارد کشتی نجاتی شده که غرق شدنش غیرممکن است. حسین(ع) چراغ و راهنمای فروزان و مسیر امن الهی است. این راهنمایی اگر از روی چشم و همچشمی و حسادت باشد هیچ‌وقت ثمره و نتیجه نمی‌گیرد. اما اگر از روی معرفت و ارادت واقعی باشد هدایت‌کننده است. در این کار تمام عاشقان امام حسین(ع) عامل هستند. جوان می‌آید در هیئت کار می‌کند و زحمت می‌کشد؛ پیرغلامی را می‌بیند که مخلص است. پس مشکلش را می‌گوید. او هم دستش را می‌گیرد و مشکلش را حل می‌کند. گاهی وقت‌ها گره مشکلات با یک نفس حق، باز یا بزرگ‌ترین اختلافات با یک صلوات حل می‌شود. پیرغلام هم پاداشش را می‌گیرد. من هم همین که فرزندان صالحی دارم که نوکر این دستگاه هستند برایم کافی است.»

 

ماجرای مهدی بی‌مخ و استاد

 

یکی از کارهایی که حاج محمدعلی در محله انجام می‌دهد به راه آوردن افرادی است که از مسیر درست خارج شده‌اند. وقتی در این‌باره از او می‌پرسیم با بیان اینکه راه برگشت برای همه منحرفان وجود دارد منتها باید شرایط را برایشان فراهم کرد می‌گوید: «خیلی‌ها دقیقاً این شرایط را با تمام وجودشان لمس کرده‌اند که وقتی فردی در مسیر امام حسین(ع) قدم برمی‌دارد شرایط زندگی‌اش سهل می‌شود.» این پیرغلام اهل‌بیت(ع) گذری به ماجرای تحول رسول ترک می‌زند و می‌گوید: «امثال حاج رسول که مورد عنایت امام حسین(ع) قرار گرفته‌اند زیاد هستند ولی متأسفانه برخی افراد فکر می‌کنند اینها خواب یا ساختگی است. باید بگویم که این آدم‌ها سخت در اشتباه هستند. چون نمی‌توانند فراتر از مسائل دنیوی را ببینند و درکی در برابر واقعیت‌های عرفانی داشته باشند. مهدی بی‌مخی در همین محله زندگی می‌کرد که عالم و آدم از دستش شاکی بودند. هروقت به دکان استادم می‌رسید شیشه‌اش را می‌شکست. استادم هم به او پولی می‌داد و می‌گفت: حسینی شو. هروقت‌گیر افتادی به‌گو یاحسین(ع). مهدی بی‌مخ هم پول را می‌گرفت و می‌رفت و استاد دوباره شیشه جدید می‌گذاشت. یکبار مهدی بی‌مخ به طرف دکان آمد ولی این بار به دست و پای استاد افتاد و گفت: این حسین که می‌گویی کیست؟ وقتی استاد عطایی درباره امام حسین(ع) به او توضیح داد اشک از چشمانش جاری شد و گفت: به خدا اگر می‌دانستم عالم حسینی شدن چه کیفی دارد زودتر مریدش می‌شدم. استادم گفت: مگر چه شده؟ او همچنان که اشک می‌ریخت گفت: من یک بچه 4ساله دارم که مادرش را در یک سالگی از دست داد. یکبار که در عالم مستی یک دعوای حسابی کرده بودم در حالی که تمام صورتم خونی بود وارد خانه شدم. دخترم در تاریکی وقتی چهره آشفته مرا دید ترسید و زبانش‌بند آمد. به هر دری زدم تا خوب شود ولی نشد که نشد. تا اینکه یاد حرفت افتاد. به دخترم گفتم: بگو یاحسین(ع). او گفت و صدایش باز شد. وقتی با خودم فکر کردم که انسان با اخلاقی مثل تو چنین کسی را قبول دارد حتماً باید کارهای بزرگی از دستش برآید. اخلاق خوش می‌تواند دنیایی را زیر و رو کند.»

 

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28166
منطقه دوازده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۵:۲۰
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله