عروسک‌سازی در خانه به جای کار در خیابان

خورشید در دست بچه‌های کار

خورشید در دست بچه‌های کار

زینب کریمی- هجوم فقر و آسیب‌های اجتماعی غم نان را به خانه‌هایشان آورده است. برای التیام آن هر کسی که در خانه باشد، کار می‌کند، از کودک تا بزرگسال. بزرگ‌ترها اگر سلامت باشند و اعتیاد آنان را از کار نینداخته باشد ...

  هجوم فقر و آسیب‌های اجتماعی غم نان را به خانه‌هایشان آورده است. برای التیام آن هر کسی که در خانه باشد، کار می‌کند، از کودک تا بزرگسال. بزرگ‌ترها اگر سلامت باشند و اعتیاد آنان را از کار نینداخته باشد کارگری می‌کنند یا دستفروشی. بچه‌ها هم باید سنگینی این بار را به دوش بکشند تا خانه پا برجا بماند و خانواده از هم نپاشد. دستفروشی در چهارراه‌ها و خیابان‌ها و ایستگاه‌های مترو کار معمولشان است. جوانان داوطلب جمعیت امام علی(ع) هم بسیاری از آنان را سر چهارراه‌ها پیدا و از آنان دعوت کرده‌اند در خانه علم شوش درس بخوانند و از بی‌سوادی رها شوند. نخستین گام درس خواندن بود. برپایی کلاس‌های هنری و دیگر برنامه‌های تفریحی هم شروع شد تا کودکان طعم کودکی را بچشند. تلاش برای رهایی این کودکان از کار در خیابان‌ها قدم بعدی بود. برای این هدف کلاس‌های مهارت‌آموزی برگزار شد. بچه‌های کار منطقه ما در خانه علم شوش لب خط دوره‌های مهارت‌آموزی را می‌گذرانند. دخترها کلاس دوخت عروسک‌های نمدی دارند و پسرها کلاس مونتاژ قطعات الکترونیکی. یک سال از برپایی کلاس آموزشی دخترها می‌گذرد و حالا دخترانی که مدتی پیش در خیابان‌ها و واگن‌های مترو دستفروشی می‌کردند در خانه سوزن می‌زنند و نان‌آور خانه‌شان شده‌اند. عروسک‌هایی که با برند «خورشید» در بازار می‌بینید کار دست‌های کوچک کودکان‌کار این خانه است. هر جمعه مربی می‌آید تا عیب و ایراد کارهایشان را بگیرد و طرح‌های جدید یادشان بدهد. گزارش ما را از کلاس روز جمعه آنان می‌خوانید.

جمعه‌ها تعطیل نیست

بیشترشان جمعه‌ها را تعطیل می‌کنند. سرکار نمی‌روند یا ساعت کمتری را مشغول کار می‌شوند و ترجیح می‌دهند بقیه زمان خالی‌شان را به خانه علم شوش بیایند و خوش بگذارنند. این‌طور است که پنجشنبه و جمعه‌ها در این خانه بسته نمی‌شود. در کنار کلاس‌های درس وکلاس‌های هنری کلاس مهارت‌آموزی دختران هم برپاست؛ هر هفته ساعت 10 تا 12. به خانه علم که می‌رسم چند دقیقه‌ای از ساعت کلاس گذشته است. میز بزرگی وسط اتاق است و بچه‌ها دورتادور آن نشسته‌اند. روی میز پر است از وسایل دوخت‌و‌دوز. پارچه‌های نمدی یک سوی میز قرار دارند و نخ و سوزن و قیچی آن سوی دیگر. الگوی عروسک‌ها در طرح‌های مختلف روی میز پراکنده‌اند و کارهای آماده هریک از بچه‌ها در پلاستیکی جداگانه قرار دارد. هریک از بچه‌ها عروسکی در دست دارند و مشغول دوختن درزهای آن هستند. عروسک‌های رنگارنگشان زیبا و دیدنی‌اند. هرچند دقیقه یکبار یکی‌شان بلند می‌شود سراغ خانم مربی می‌رود و سؤالاتش را از او می‌پرسد. مهربانانه راهنمایی می‌گیرد و بر می‌گردد. گاهی برای دوخت‌های نامنظم تذکر می‌شنوند و کار را ادامه می‌دهند. کلاس شاد و جذاب است. بین کارشان با هم گپ می‌زنند. می‌گویند و می‌خندند و خوش می‌گذرانند.

اگر مردم خرید کنند

پارچه را بالا می‌آورد، وراندازش می‌کند و دوباره شروع به کوک زدن می‌کند. نخ‌های اضافه را با قیچی می‌برد و با دقت به کوک زدن ادامه می‌دهد. پارچه نارنجی رنگی که دستش است با کوک‌های پی در پی و ظریفش در مدت زمانی کوتاه به شکل یک موش کوچک در می‌آید. با ذوق و شوق آن را بالا می‌آورد و نشانم می‌دهد. «حنانه» 16 سالش است. از وقتی خواهر 8 ساله‌اش برای درس خواندن به خانه علم شوش یا به قول کودکان این مرکز خانه لب خط آمده پای او هم به این خانه باز شده است. حنانه برای درس خواندن به این خانه نمی‌آید. خودش 4 کلاس درس خوانده و دیگر هم نمی‌خواهد درس بخواند. با اوضاع و احوال خانه ترجیح می‌دهد به جای درس خواندن کار کند. از زمانی که شنیده کلاس عروسک‌دوزی برگزار می‌شود هر جمعه اینجاست. سهم او از زندگی، پدری است که دو زن دارد و بیکار است. حنانه می‌گوید: «پدرم همیشه کنار ما نیست. وقت‌هایی هم که می‌آید نه خرجی می‌آورد و نه سرکار می‌رود. خرج و اجاره خانه با مادر است. من و برادرم هم کمک خرج هستیم. برادرم 17 سالش است و در یک کارگاه سیخ‌سازی کار می‌کند. خودم هم از کودکی کار می‌کنم. وسط‌کاری در تولیدی یکی از شغل‌هایم بوده و بسته‌بندی پتو، تزیینات شال و روسری و کار در کارگاه تولید جعبه‌های کادویی از دیگر شغل‌هایم. در یک سالی که به کلاس عروسک‌دوزی می‌آیم کار را حسابی یاد گرفته‌ام. چندبار عروسک‌هایم را برایم فروختند و پولش را به من دادند. درآمدش هم بد نیست. بشرطی که مردم از ما خرید کنند. از اینکه می‌توانم این کار را در خانه انجام دهم و سرکار نروم خوشحالم. البته همیشه دوست داشتم نقاش یا عکاس بودم اما عیبی ندارد. حالا فقط آرزویم پولدار شدن است. کاش زودتر پولدار شوم و مشکلات زندگی‌مان را حل کنم.»

نمی‌خواهم به زور ازدواج کنم!

کلاس هفتم است و علاوه بر این کلاس برای پشتیبانی تحصیلی به خانه علم می‌آید. «زهرا» 14 سالش است و 3 سال می‌شود که در خانه علم رفت‌وآمد دارد. تا به حال دستفروشی نکرده اما کار در تولیدی را چندین بار تجربه کرده است. می‌گوید: «خانواده‌ام دوست ندارد دختر سرکار برود و دستفروشی کند. از اعضای خانواده من به جز پدرم که کارگر است مادرم و برادرم هم کار می‌کنند. بردارم 17 سالش است و در یک پرسکاری کار می‌کند. مادرم هم دستفروش قاشق و چنگال است. خودم هم فعلاً کار در تولیدی را رها کرده‌ام و به جایش عروسک می‌دوزم. تولیدی‌ها به ما دستمزد کمی می‌دهند. مثلاً ماهی150 تا 200 هزارتومان برای صبح تا عصر. اینجا عروسک‌دوزی یادگرفتم و حالا عروسک‌هایم را می‌فروشم. این کار را دوست دارم؛ هم سرگرم‌کننده است هم پول در می‌آورم. قبل از عید با دوختن همین عروسک‌ها برای خودم خرید کردم. می‌خواهم هر طور شده خرج خودم را دربیاورم اما دوست ندارم در خیابان کار کنم. پدرم مدتی ترامادول استفاده می‌کرد و آن دوران خیلی حالش خراب بود و کار هم نمی‌کرد. با هر زحمتی بود او را کمپ خواباندیم و حالا خدارا شکر خوب است.» از زهرا درباره آرزو و آینده‌اش می‌پرسم می‌گوید: «آرزویم خوشبختی است. ما ازدواج‌هایمان فامیلی است. پسرهای فامیل ما خوب نیستند. معتاد و خلافکارند و من دوست ندارم با آنان زندگی کنم. همین چند وقت پیش یکی از اقوام که پسرخوبی هم نبود به خواستگاری‌ام آمد. خانواده‌ام راضی بودند. به من می‌گویند چاره‌ای نیست باید با یکی از همین‌ها ازدواج کنم اما من راضی نمی‌شوم. کاش خوشبخت شوم.»

زود حرفه‌ای می‌شوم

صبا 14 ساله و دانش‌آموز کلاس هفتم است. در یک سالی که با خانه علم آشنا شده علاوه بر کلاس‌های پشتیبانی تحصیلی در کلاس‌های مهارت‌آموزی دوخت عروسک شرکت می‌کند. در این مدت کار عروسک‌دوزی را یاد گرفته و حالا با پارچه‌هایی که خانه علم در اختیارشان قرار می‌دهد عروسک می‌دوزد. از صبا می‌خواهم درباره خانه و خانواده برایم تعریف کند. از پدرش شروع می‌کند. می‌گوید: «پدرم 3 سال است ما را رها کرده و رفته. معتاد بود. شیشه می‌کشید. کار نمی‌کرد و مادرم را کتک می‌زد. گاهی برای اینکه مادرم را اذیت کند من و برادرم را با خود از خانه بیرون می‌برد و دو سه روز به خانه نمی‌آورد. شب‌ها بیرون می‌خوابیدیم. تا اینکه مادرم او را از خانه بیرون کرد و حالا نمی‌دانم پدرم کجاست. با اینکه خیلی مادرم را اذیت کرده بود اما دلم برایش تنگ شده است. کاش ترک می‌کرد و سالم به خانه بر می‌گشت. حالا مادرم سرکار می‌رود. از صبح تا شب در کارگاه خیاطی کار می‌کند.» درباره کار کردن خودش از او می‌پرسم. می‌گوید: «بعضی روزها در مترو دستفروشی می‌کنم. آینه و لاک پاک‌کن و لوازم بهداشتی می‌فروشم. مادرم مخالف کار کردن من است. وقتی از سرکار برمی‌گردم سردرد و زانودرد می‌گیرم. به همین دلیل مادرم دوست ندارد کار کنم. می‌گوید نمی‌خواهم مریض شوی و برایمان دردسر درست شود. اما خودم دوست دارم. نمی‌خواهم همه سختی‌ها را مادرم تحمل کند. هم باید اجاره خانه را بدهد هم خرج ما را. وقتی می‌توانم خب می‌روم کار می‌کنم. عروسک‌دوزی هم دوست دارم. البته الان خیلی حرفه‌ای نیستم اما زود حرفه‌ای می‌شوم و می‌توانم خیلی زیاد عروسک‌های زیبا بدوزم و پول دربیاورم.»

خوشحالم از کنار بچه‌ها بودن

از یکسال پیش که تصمیم گرفت برای بچه‌های کار قدمی بردارد هر جمعه اینجاست. «محبوبه مرتضوی» مربی ساخت عروسک‌ها و محصولات نمدی است. او درباره حضورش در جمع این کودکان می‌گوید: «آن‌طور که وضعیت بازار را سنجیدیم این روزها از محصولات نمدی استقبال بیشتری می‌شود. به همین دلیل برای این کلاس آموزش این رشته را در نظر گرفتیم. خوشبختانه بچه‌ها هم پیشرفت خوبی دارند. با خلاقیت کار می‌کنند و محصولاتی می‌دوزند که واقعاً از دیدن آن لذت می‌برم. بچه‌ها با ساخت عروسک‌های زیبا علاوه بر اینکه مهارتی کسب می‌کنند و درآمد دارند از نظر روحی و روانی آرامش می‌گیرند.» آموزش بچه‌ها برای مرتضوی لذت‌بخش است و می‌گوید: «من از کنار بچه‌ها بودن، خوشحال هستم و از اینکه می‌توانم به آنان‌ کاری یاد بدهم که برایشان مفید است و آنان را از کار کردن در چهارراه‌ها و خیابان‌ها رها کند بیشتر خوشحال هستم.»

بازاریاب می‌خواهیم

2 سال است که به‌عنوان نیروی داوطلب با جوانان جمعیت امام علی(ع) همکاری دارد و حالا مسئول کارآفرینی خانه علم شوش است. «مریم حسین‌پور» درباره برپایی این کلاس می‌گوید: «کلاس آموزش دوخت محصولات نمدی برای توانمندسازی دختران در نظر گرفته شده و از همان ابتدا برندسازی محصولات را در برنامه داشتیم. برای محصولات نمدی عنوان«خورشید» را انتخاب کردیم. در حال حاضر 8 نفر از دختران این محله که کار می‌کنند در این کلاس شرکت می‌کنند و آموزش دوخت عروسک‌های نمدی می‌بینند. محصولات بچه‌ها را در چند نمایشگاه، که جمعیت امام علی(ع) برگزار کرد، عرضه کردیم و فروخته شد. یکی از مهم‌ترین مشتری‌های ما مدارس هستند. این محصولات جایزه‌های خوبی برای دانش‌آموزان است. برای معرفی محصولات خورشید نیاز به بازاریابی است. اما متأسفانه نیروی کار برای بازاریابی این محصولات نداریم. امیدوارم اگر شهروندی می‌تواند در حوزه بازاریابی یا خرید محصولات مشارکتی کمک کند برای این کار خیر پیشقدم شود.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28161
منطقه پانزده
سرویس: چهارسوق
زمان مخابره: شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۴:۱۹
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله