گفت‌وگو با «مهدی امیرآبادی» عضو تیم ملی و کاپیتان سابق استقلالی‌ها

«اصفهانک» بهترین محله دنیاست

«اصفهانک» بهترین محله دنیاست

زهرا اردشیری - او را می‌شناسید. بازیکن ریزنقش استقلالی که ۳ سالی می‌شود از دنیای حرفه‌ای فوتبال خداحافظی کرده و تا همین چند سال پیش هم ستاره استقلالی‌ها بود. کسی که هنوز هم تعصبش به تیم محبوبش مثال‌زدنی است و کمتر پیش می‌آید در بازی‌های تیمش در جایگاه تماشاچیان دیده نشود. فوتبالیستی که می‌گوید از زمین خاکی شروع کرد. جوانی که با پیکان سبزرنگش موقع رفتن به تمرین، مسافرکشی می‌کرد و بارها به‌خاطر علاقه‌اش به فوتبال تنبیه شد. گفت‌وگوی ما را با «مهدی امیرآبادی» ۳۸ ساله در مجموعه ورزشی یادگار امام(ره) بخوانید؛ فوتبالیست ملی‌پوش و کاپیتان سابق آبی‌پوش‌ها که نخستین بار در گفت‌وگو با همشهری محله خاطرات کودکی‌اش را بازگو می‌کند.

خاطرات محله کودکی فراموش نمی‌شود

گفت‌وگو با امیرآبادی کار سختی نیست؛ راحت مصاحبه می‌کند؛ نه حالا که از دنیای فوتبال حرفه‌ای کناره گرفته است؛ حتی وقتی ملی‌پوش هم بود رابطه خوبی با خبرنگاران داشت. امیرآبادی چند خصوصیت اخلاقی بارز دارد که همه فوتبالی‌ها می‌دانند. بلند صحبت می‌کند. شاید به این دلیل بود که همبازی‌هایش «جیغ‌جیغو» صدایش می‌کردند و به این اسم معروف بود. شوخ‌طبعی خاص خود را دارد و مدام مزاح می‌کند. عاشق موتور و سرعت است. البته این عشق کار دستش داده و یک تصادف بسیار سخت هم کرده است. می‌گوید که بعد از خداحافظی از فوتبال یک گرم هم به وزنش اضافه نشده است. چون مدام ورزش می‌کند. امیرآبادی بااینکه سال‌هاست از منطقه ما رفته اما وقتی می‌خواهیم خاطرات محله قدیمی‌اش را بازگو کند لبخند روی چهره‌اش می‌نشیند و می‌گوید: «بدون شک بهترین محله دنیا بود.» او توضیح می‌دهد که بچه خیابان میثم در محله «اصفهانک» است: «همانجا به دنیا آمدم و همانجا بزرگ شدم. محله بسیار عجیبی بود. یک نفر غریبه هم نداشتیم. انگار یک فامیل بزرگ در آن محله زندگی می‌کردند. همه همدیگر را می‌شناختند. با هم احوالپرسی داشتند. وقتی از دروازه دولاب خارج می‌شدی یک قلعه بزرگ به چشم می‌خورد که به آن اصفهانک می‌گفتند. قلعه قانون‌های خودش را داشت و به‌دلیل اینکه اکثر ساکنان قلعه فامیل و آشنا بودند کسی دوست نداشت غریبه‌ای به آنجا وارد شود. به همین دلیل قوانین کمی سخت بود. مثلاً اگر غریبه‌ای هم بود باید همراه با یکی از خانواده‌های قلعه وارد می‌شد تا اجازه ورود به او می‌دادند. شاید خیلی از اهالی اصفهانک هیچ‌وقت وارد قلعه نشدند و با آنجا‌کاری هم نداشتیم. اما مسابقات فوتبال که ماه‌ مبارک رمضان در قلعه برپا می‌شد واقعاً بی‌نظیر بود. شاید تیم‌های محله یک سال تلاش می‌کردند تا در مسابقات رمضان بدرخشند.»

از مادرم مفصل کتک می‌خوردم

امیرآبادی بارها بین حرف‌هایش می‌گوید: «واقعاً نسل ما از زمین خاکی شروع کرده است.» و حرف‌هایش را چنین ادامه می‌دهد: «فوتبال آن زمان‌ها با الآن تفاوت‌های زیادی داشت. بازی 90‌درصد پسربچه‌ها فوتبال بود. یک توپ پلاستیکی داشتیم و از صبح تا شب در کوچه فوتبال بازی می‌کردیم. خانواده من به‌خصوص مادرم صددرصد با بازی فوتبال من مخالف بود. می‌گفت این چیزها نان و آب نمی‌شود؛ باید درست را بخوانی. درسم خوب بود. در مدرسه حسابی حواسم پیش درس‌ومشق بود. چون می‌خواستم بهانه‌ای دست خانواده ندهم تا فوتبال را برایم ممنوع نکنند. خیلی وقت‌ها دور از چشم مادرم وقتی از مدرسه می‌آمدم توپم را برمی‌داشتم و به کوچه و زمین خاکی می‌رفتم که الآن تبدیل به دادسرای شهید محلاتی شده است و فوتبال بازی می‌کردم. یک‌وقت به خودم می‌آمدم و می‌دیدم مادرم با جارو آن‌طرف زمین ایستاده؛ می‌فهمیدم قرار است کتک مفصلی بخورم. اما بی‌خیال فوتبال نمی‌شدم و بازی‌ام را ادامه می‌دادم و می‌گفتم: اشکال ندارد اگر تنبیه هم شوم به‌جای آن فوتبال بازی کرده‌ام.»

توپ‌هایی که خانم همسایه پاره کرد

«آن قدیم‌ها نه تنها محله ما بلکه همه محله‌های منطقه پر بود از پسربچه‌هایی که از صبح تا شب فوتبال بازی می‌کردند و عشق فوتبالیست شدن داشتند. بیشتر این پسربچه‌ها هم به عشق علی پروین پرسپولیسی بودند. تعداد فوتبالیست‌هایی که در این منطقه جان گرفتند کم نیست؛ علی پروین، ضیا عرب‌شاهی، مهدی مهدوی‌کیا و علی انصاریان که خانه‌شان در اصفهانک بود و افراد زیاد دیگری که از بزرگان و ستارگان فوتبال ایران شدند. زمان من تعداد فوتبالیست‌ها در منطقه کمتر شده بود اما جو کوچه‌پسکوچه‌های منطقه همچنان فوتبالی باقی مانده بود. خوب یادم است در زمان من بیشتر مسابقات فوتبال منطقه در زمین وحدت پشت مسجد خداداد برگزار می‌شد و من عضو ثابت تمام مسابقات بودم.» فوتبالیست هم‌محله‌ای مکثی می‌کند و می‌گوید: «همیشه بچه‌ها در زمین از من تعریف می‌کردند اما در خواب هم نمی‌دیدم روزی کاپیتان تیم استقلال تهران شوم. آن روزها بازیکن خوب در منطقه و زمین زیاد بود. مزیت من نسبت به دیگران پشتکار و رؤیاپردازی‌هایم بود. یادم می‌آید تمام بچه‌های محله تنها یک توپ پلاستیکی داشتیم که آن را چندلایه می‌کردیم و می‌رفتیم برای بازی. سر کوچه ما خانه فاطمه خانم بود. بااینکه پسر خودش هم در کوچه همراه ما فوتبال بازی می‌کرد اما از فوتبال بازی کردن ما ناراضی بود و مدام پیش مادرم گله می‌کرد که پسر تو همه بچه‌های محله را فریب داده و از درس خواندن انداخته. یکی از ترس‌های کودکی ما این بود که توپمان داخل حیاط خانه فاطمه خانم بیفتد که بی‌برو برگرد پاره می‌شد. اگر بگویم بیشتر از 50 بار فاطمه خانم توپمان را پاره کرد و بیشتر از 50 بار ما، بچه‌ها پولمان را روی هم گذاشتیم وتوپ خریدیم اغراق نکرده‌ام.»

از پیکان سبز تا بی ‌ام و

امیرآبادی می‌گوید روزهایی بود که با پیکان سبزرنگش تا باشگاه مسافرکشی می‌کرد تا کم‌کم تبدیل به یکی از بازیکنان گرانقیمت فصل شد. تعریف می‌کند: «نه تنها من بلکه تمام بازیکنان هم‌نسل من در کنار فوتبال حرفه‌ای کار می‌کردند. ما مثل فوتبالیست‌های امروزی توقع زیادی نداشتیم؛ حتی اگر پول هم نمی‌دادند برایشان بازی می‌کردیم. چون عاشق تیم و فوتبال بودیم. من روزگاری برای امرار معاش مسافرکشی کردم و اصلاً از گفتن آن ابایی ندارم. بعدها صاحب بی‌ام و هم شدم اما باافتخار می‌گویم روزی یک پیکان داشتم و وضع مالی خوبی هم نداشتم.» این فوتبالیست خوب سال‌های نه چندان دور ادامه می‌دهد: «نمی‌خواهم حالا که از فوتبال حرفه‌ای دور شده‌ام از بازیکنان جوان ایراد بگیرم اما به نظرم فوتبالیست‌های امروزی بیشتر درگیر حاشیه هستند. برعکس ما که فکر مو و لباس و ژست نبودیم و فقط به فوتبال فکر می‌کردیم.»

ساعت 11 نیمه‌شب استقلالی شدم

فوتبالی‌ها اعتقاد دارند امیرآبادی از آن بازیکنانی است که خیلی زود پله‌های پیشرفت را طی کرد و به رؤیاهایش رسید. تعریف می‌کند: «در مدرسه فوتبال بازی می‌کردیم. تیم داشتیم. در مسابقات مدارس چند مربی بازی مرا دیده بودند و از من دعوت کردند به تیم منتخب تهران بروم. از همانجا فوتبال حرفه‌ای من رقم خورد. سال 1372 به تیم فوتبال جوانان وحدت دعوت شدم. بازی خوبی داشتم. بلافاصله تیم‌های بهمن و کشاورز از من دعوت کردند. حمید علیدوستی آن زمان مربی سایپا بود؛ از طریق او به تیم سایپا رفتم و 6 سال برای این تیم بازی کردم.» وقتی از فوتبال حرف می‌زند چشمانش برق می‌زند. همان جوان پرشوری می‌شود که تماشاچی‌ها در هر بازی صدایش می‌کردند. می‌گوید: «داستان آمدن من به تیم استقلال مفصل است. آن زمان تیم استقلال و پرسپولیس همزمان مرا می‌خواستند. من استقلالی بودم اما هر تیمی که رضایتنامه‌ام را می‌گرفت برایش بازی می‌کردم. ساعت 11 شب مربیان استقلال رضایتنامه مرا از سایپا گرفتند و من به آرزویم رسیدم که پوشیدن لباس استقلال بود.» مکثی می‌کند و می‌گوید: «عجب شبی بود. تا صبح گریه می‌کردم. واقعاً از اینکه بازیکن تیم محبوبم شده بودم می‌خواستم پرواز کنم.»

شهرت را دوست داشتم اما مغرور نشدم

مگر می‌شود که در اوج جوانی عکست روی نشریات ورزشی باشد و شهرت باعث غرورت نشود؟ اما امیرآبادی هیچ‌وقت مغلوب شهرت نشد و زمانی که عکسش بین بچه‌محل‌ها دست‌به‌دست می‌شد باز هم با آنها در زمین خاکی‌ها فوتبال بازی می‌کرد. می‌گوید: «16 سالم بود که بین فوتبالی‌ها نامم سر زبان‌ها افتاد. 17 یا 18 ساله بودم که یک روز در میان عکس‌هایم روی جلد روزنامه‌های ورزشی دیدم که به من لقب فنچ آبی‌پوش‌ها را داده‌اند. تا چند سال اول همه فکر می‌کردند من در رده نوجوانان بازی می‌کنم؛ می‌گفتند این بچه از کجا آمده است. کم‌کم بین فوتبالی‌ها هوادار زیادی پیدا کردم. مادرم بااینکه می‌دید من بسیار معروف شده‌ام بازهم سر حرفش مانده بود و می‌گفت: فوتبال را رها کن و درست را ادامه بده. البته من پسر حرف‌گوش‌کنی بودم و کنار فوتبال به‌صورت جدی درسم را هم خواندم.» او ادامه می‌دهد: «وقتی به شهرت رسیدم و در تیم با اسم‌ورسم استقلال بازی می‌کردم هم بچه‌محل‌هایم را فراموش نکردم. در نخستین فرصت به دیدار آنها می‌رفتم و با آنها بازی می‌کردم. لذت بازی با توپ پلاستیکی با بچه‌محل‌ها در زمین خاکی یک‌چیز دیگر است که من نمی‌خواستم آن را از دست بدهم.» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من نمی‌گویم شهرت را دوست نداشتم یا از اینکه در خیابان جوان‌ها مرا می‌شناختند ناراحت بودم اما هیچ‌وقت مغرور نشدم و دوستی‌های قدیمی‌ام را از دست ندادم و تلاشم را برای حفظ جایگاهم بیشتر کردم.»

یک کتانی و یک گرمگن ارزانقیمت

امیرآبادی بعد از خداحافظی از فوتبال حرفه‌ای به‌عنوان کارشناس در شهرداری تهران مشغول کار شد. می‌گوید: «کارهای بزرگی برای ورزش همگانی در حال انجام است؛ به‌خصوص اینکه اکنون فاصله هر فرد تا باشگاه یا بوستان نزدیک خانه‌اش کمتر از 300‌متر است و در این صورت کمتر کسی می‌تواند برای ورزش نکردن بهانه بیاورد. نیتمان این است که امکانات ورزشی همگانی در بوستان‌ها و ورزش صبحگاهی را افزایش بدهیم تا شهروندان اشتیاق بیشتری برای ورزش داشته باشند.» امیرآبادی ادامه می‌دهد: «به نظر من هرکسی که برای ورزش نکردن کمبود امکانات یا وقت را بهانه می‌کند باید این را بداند که ممکن است چه مشکلات بزرگی برایش به وجود بیاید. مثلاً من بچه‌هایی را می‌بینم که از کودکی اضافه‌وزن دارند یا اصلاً اهل ورزش و تحرک نیستند. تا کمی در منزل هم جنب‌وجوش می‌کند خانواده برای آرام کردن او تبلت یا تلفن همراه دستش می‌دهند. قطعاً این امر برای کودک عواقب خوبی نخواهد داشت. یا افرادی که برای اضافه وزن خود به هر دری می‌زنند اما حاضر نیستند چند ساعت ورزش کنند. درحالی‌که با روزی نیم ساعت ورزش از صدها بیماری می‌توان پیشگیری کرد.» او مکثی می‌کند و می‌گوید: «یک کتانی و گرمکن یک هدیه تابستانی خوب برای بچه‌هاست تا در کوچه، بازی و پیاده‌روی کنند و از تابستان لذت ببرند.»

زمین کشاورزی اصفهانک هنوز همانجاست

امیرآبادی یک ماه می‌شود که ازدواج کرده است. همسرش از اهالی منطقه ماست. به همین دلیل این روزها رفت‌وآمدش به منطقه قدیمی بیشتر شده است. می‌گوید: «تغییرات زیاد منطقه حالم را می‌گیرد. بزرگراه امام علی(ع) با تمام خوبی‌هایش خاطرات ما را خراب کرد. اما جالب است که زمین کشاورزی اصفهانک هنوز به همان شکل قدیمی است. هر وقت آنجا را می‌بینم یاد سبزی‌های تازه‌ای می‌افتم که هر روز از آنجا می‌خریدم.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 28074
منطقه چهارده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۶ - ۱۴:۲۱:۳۰
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله