نوه مرحوم استاد «محمدتقی فلسفی» از سبک زندگی پدربزرگ می‌گوید درس مهربانی می‌داد

یگانه واعظ دوران

یگانه واعظ دوران

حسن حسن زاده- جوان است و همان نشانه‌های پدربزرگ مشهورش را دارد. از لحن و کلام استوار تا چهره و نشانه‌های ظاهری که یاد و خاطر بزرگ‌ترین واعظ و خطیب معاصر را برای آنهایی که پای منبر بلند آن یگانه وعظ و خطابه دوران نشسته‌اند زنده می‌کند. حجت‌الاسلام «سید محمدرضا لواسانی» نوه دختری مرحوم فلسفی است که به دلیل ارتباط عاطفی و علمی با پدربزرگ، خاطرات شنیدنی بسیاری از مرحوم حجت‌الاسلام «محمدتقی فلسفی» دارد. خاطره‌های دور و نزدیکی که از همنشینی با استاد وعظ و خطابه در خانه قدیمی پدربزرگ شکل گرفت و سرمشقی برای مشی طلبگی‌اش شده است. حالا اما سال‌هاست که به توصیه مرحوم فلسفی آن خانه قدیمی تبدیل به مکانی برای پرورش طلاب و مبلغان جوان شده است. درست مثل زمان حیات خود او که خانه‌اش کلاس درسی برای مبلغان، خطیبان و واعظان بزرگ تهران بود. گفت‌وگوی ما را با حجت‌الاسلام لواسانی درباره سبک زندگی آن یگانه وعظ و خطابه در محیط خانه می‌خوانید.

مروری بر زندگی استاد مرحوم محمدتقی فلسفی 
یگانه واعظ دوران
او را یگانه وعظ و خطابه دوران معاصر لقب داده‌اند. کسی که مشهور بود وقتی منبر می‌رفت صدها و گاهی هزاران نفر پای سخنرانی‌های رسا، پر مغز و روانش میخکوب می‌شدند و حتی پس از 2 ساعت وعظ و خطابه باز هم شوق شنیدن داشتند. فرزند آیت‌الله ‌شیخ «محمدرضا تنکابنی» خیلی زود نخستین منبرش را در آغاز نوجوانی در مسجد «فیلسوف» تجربه کرد و چون کارش را براساس منبر قرار داده بود برای ادامه تحصیل راهی قم شد و از محضر استادانی مثل حاج شیخ «عبدالکریم حائری» برای طی مدارج دروس سطح و خارج استفاده کرد. منبر مرحوم فلسفی اما همیشه ارتباط تنگاتنگی با روحیه ظلم ستیزی و انقلابی‌اش داشت. در نتیجه در دوران حکومت طاغوت هر بار به بهانه‌هایی مثل اشاره به قتل عام مردم در حرم گوهرشاد در خلال سخنرانی‌اش، مبارزه با بهائیت، سخنرانی‌های آتشین پس از حمله به مدرسه فیضیه و.... ممنوع المنبر و دستگیر می‌شد اما در همان دوران هم خانه‌اش همچنان محل رفت‌وآمد طلبه‌ها، واعظان جوان و علاقه‌مندان به منبرهای منحصربه‌فرد او بود. مؤلف کتاب‌هایی مثل «آیت‌الکرسی، پیام آسمانی توحید»، «بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات»، «کودک از نظر وراثت و تربیت» که علاوه بر یک عمر مجاهدت علمی خانه‌اش را به پایگاهی برای پرورش واعظان و خطبای جوان و نیز دستگیری از نیازمندان تبدیل کرده بود آذر سال 1377 در 93 سالگی درگذشت و در جوار حرم عبدالعظیم حسنی(ع) به خاک سپرده شد. راه پرفروغ آن واعظ یگانه اکنون با ساخت مرکزی به نام «دارالمبلغان فلسفی» در محل خانه قدیمی‌اش ادامه دارد. 

خاطره رهبر معظم انقلاب از استاد فلسفی

زمانی که کودک بودم و در مشهد به مدرسه می‌رفتم سخنرانی‌های آقای فلسفی از رادیو پخش می‌شد. ما هم چون رادیو نداشتیم به همراه مادرم به خانه همسایه‌مان که از آن رادیوهای چوبی قدیمی داشت می‌رفتیم و از آنجا بود که من با آقای فلسفی بیشترآشنا شدم. حتی اشعاری را که با آن لحن گیرایشان می‌خواندند هنوز هم در حافظه‌ام دارم. اما همیشه در این فکر بودم که روزی چهره آقای فلسفی را هم ببینم. زمانی شنیدم آقای فلسفی قرار است به مسجد گوهرشاد بیاید و سخنرانی کند. من هم با تصوری که از آقای فلسفی با آن صدای رسایشان داشتم در مسجد حاضر شدم. دیدم یک روحانی نورانی با آن تن نحیفش است که این‌گونه منبر را مدیریت می‌کند. سال‌ها گذشت تا اینکه من هم طلبه شدم و ماه‌های رمضان و محرم مانند هر طلبه دیگری برای تجربه‌آموزی در روستاها منبر می‌رفتم. یادم می‌آید در یکی از مناطق شمال کشور بودم که از آقای محقق که از خطبای بزرگ مشهد بودند شنیدم آقای فلسفی با آن سخنرانی‌هایش سر و صدای زیادی در میان مردم به پا کرده است. سال‌ها بعد که رئیس‌جمهور شدم و امام(ره) حال مساعدی نداشتند آقای فلسفی را برای مجلس دعایی که در مسجد شهید مطهری برای ایشان ‌ترتیب دادیم دعوت کردیم. آن زمان آقای فلسفی جسمش بسیار ضعیف شده بود و آقای مرتضایی‌فر زیر بغلش را گرفت و او را به منبر برد. اما در منبر دیدیم که انگار هیچ نشانی از آن ضعف جسمانی‌اش وجود نداشت و با همان لحن همیشگی‌اش دعا کرد. وقتی منبرش تمام شد و در کنارم نشست. به آقای فلسفی گفتم یاد خاطره‌ای افتادم. زمان صدر اسلام وقتی پیامبراکرم(ص) اعلام جهاد کردند یکی از شخصیت‌های مورد قبول ایشان که سنش هم بالا رفته بود به کمک دیگر اصحاب به زحمت سوار بر اسب شد. یکی از میان جمعیت گفت او که نمی‌تواند با این جسم نحیفش جهاد کند. آن صحابه از روی زین اسب گفت: «بله، او که تو تصور می‌کنی نمی‌تواند جهاد کند ‌40 نفر هم نمی‌توانند او را از اسب پیاده کنند.»

در ازدواج و تحصیل اجبار نمی‌کرد
آنهایی که منابر و سخنرانی‌ها و لحن گیرای مرحوم فلسفی را به خاطر دارند از شباهت ظاهری حجت‌الاسلام لواسانی با پدربزرگش می‌گویند. روحانی جوان و خوش‌اخلاق بیت آیت‌الله فلسفی، تنها فرد از خانواده مرحوم فلسفی است که جامه روحانیت به تن کرده است. گفت‌وگوی ما درباره سبک زندگی و خاطرات و شنیده‌هایی که از پدربزرگش دارد با همین موضوع آغاز می‌شود. حجت‌الاسلام لواسانی می‌گوید: «هرگز اصرار نمی‌کردند که چون من فلسفی هستم فرزندانم هم باید منبری شوند. هرچند اهل خانه‌اش هرکدام در شغل خودشان براساس‌آموزه‌های تربیتی مرحوم فلسفی نیت و هدفی خالص و الهی را دنبال می‌کنند. در ازدواج فرزندان‌ هم هیچ اجباری به آنها نداشتند. هرچند توصیه‌های علمی و کارشناسی‌اش را مطرح می‌کردند و به فرزندان مشورت می‌دادند، اما مشورت‌گیرنده خودش راهش را انتخاب می‌کرد. من هم ارتباط عاطفی زیادی با مرحوم فلسفی داشتم و به همین دلیل چند بار در هفته پای صحبت‌های آن خطیب و واعظ بزرگ می‌نشستم. با این وجود هیچ‌وقت اصرار و اجباری برای پوشیدن لباس روحانیت نداشتند. اما وقتی خبر طلبگی مرا شنیدند بسیار خوشحال شدند. نه تنها از استادان و درس و بحث علمی‌ام می‌پرسیدند بلکه حتی در جزیی‌ترین مباحث درسی هم از من سؤال می‌کردند تا بدانند چقدر آمادگی دارم.»

به خودش سخت گرفت تا حرف پدر و مادر زمین نماند
حجت‌الاسلام لواسانی از احترام خاص مرحوم فلسفی به پدر و مادر می‌گوید. اینکه آن واعظ و خطیب برجسته در دوران جوانی هم قدردان زحمات پدر و مادر بود. او می‌گوید: «مادر مرحوم فلسفی علاقه زیادی داشتند که یکی از فرزندانشان لباس روحانیت بپوشد و منبری و روضه‌خوان امام حسین(ع) شود. از طرفی پدر مرحوم فلسفی، آیت‌الله ‌محمدرضا تنکابنی که از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و از حکما و فقهای زمانه خود بودند به دلیل مراتب بالای علمی، علاقه داشتند پسرش، محمدتقی در زمینه مراتب و مدارج علمی تلاش کند. شاید به ظاهر تعارضی برای مرحوم فلسفی ایجاد شده بود. چون اطاعت از امر پدر و مادر را برای خود واجب می‌دانستند. در این شرایط شاید به نظر می‌رسید ادامه دادن و قدم برداشتن در هر دو مسیری که خواست پدر و مادر بود برای ایشان بسیار سخت باشد اما مرحوم فلسفی با یک برنامه‌ریزی دقیق تمام سختی‌ها را به‌خاطر پدر و مادرش تحمل کردند. از شنبه تا چهارشنبه هر هفته خود را در اختیار دروس و مباحث علمی قرار می‌دادند و پنجشنبه و جمعه را هم در اختیار منبر بودند.»

دروغ گفتن ممنوع! 
حتی به کودکان
علاقه و رابطه عاطفی زیاد با پدربزرگ باعث شده که سید محمدرضا، خاطره‌های دور و نزدیک بسیاری از مرحوم فلسفی برای گفتن داشته باشد. او یکی از ویژگی‌های برجسته و نصایح مرحوم فلسفی به نزدیکانش را پرهیز از دروغگویی حتی به کودکان می‌داند و خاطره جالبی در این‌باره برایمان تعریف می‌کند: «این خاطره مربوط به یکی از نزدیکان ماست که در دوران کودکی رفت‌وآمد زیادی به خانه پدربزرگ داشت. مادرم برای زیارت حرم امام رضا(ع) به مشهد رفته بودند برای اینکه من بهانه نگیرم پدرم به من گفتند که مادرت به شهرستان ایوانکی رفته و زود برمی‌گردد. هرچند به ظاهر دروغ نبود و راه مشهد از ایوانکی می‌گذشت اما وقتی مرحوم فلسفی این حرف را شنیدند، گفتند: چه لزومی دارد که به کودک غیرواقع گفته شود. باید راستش را به او بگویید که مادرت نمی‌توانست تو را با خودش به مشهد ببرد و به این دلیل تو را اینجا پیش ما گذاشته است.» حجت‌الاسلام لواسانی ادامه می‌دهد: «مرحوم فلسفی معتقد بودند که دروغ نگفتن به کودک باعث می‌شود که کودک اعتمادش را به پدر و مادر از دست ندهد و در فضای راستگویی رشد کند.»

همیشه تشویق می‌کرد
نوه مرحوم فلسفی یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌ها و خصوصیات مرحوم فلسفی را که تبدیل به اصل اساسی شیوه تربیتی آن واعظ بزرگ چه در محیط خانه و خانواده در چه در برخورد با طلبه‌ها و واعظان جوان شده بود اصل تشویق می‌داند. او می‌گوید: «سال دوم تحصیل در حوزه بودم که وقتی خدمتشان رسیدم از من خواستند کتابی را که همراه دارم باز کنم و از روی آن بخوانم. در واقع تصمیم داشتند از من امتحان بگیرند. کتاب را باز کردم و مطالب مورد نظر ایشان را به درستی و آن‌طور که یاد گرفته بودم خواندم. ایشان شعری را به زبان عربی از حفظ خواندند و از من خواستند که محتوای آن را بیان کنم. وقتی از عهده این کار هم بر آمدم آفرین گفتند و شروع به تشویق و تحسین من کردند. شیوه‌ همیشه ایشان همین بود. با مهربانی تشویق و هدایت می‌کردند. همان‌طور که شیخ محمد شمیرانی که از دوستان پدر ایشان بود و او را به‌خاطر نخستین منبر در همان 15، 16 سالگی تشویق کرد ایشان هم هیچ‌وقت دست از تشویق فرزندان و شاگردانش بر نداشت.» 

مسلم مفید

یاور همسایه‌ها بود

ارتباط آقای فلسفی با همسایه‌ها دو طرفه بود. چنان با محبت و مهربان با ما رفتار می‌کردند که انگار همگی از اعضای خانواده‌اش هستند. همیشه در خانه‌شان روی مردم و اهالی محله باز بود. هر روز ساعت 10 تا 13 در اتاقشان جلسه رسیدگی به امور مردم داشتند. هر کسی که مشکل و گرهی در زندگی‌اش می‌افتاد به آنجا می‌آمد و مرحوم فلسفی هم با نهایت صبر و حوصله به آنها رسیدگی می‌کرد. اگر کسی که بیماری خاصی داشت و برای درمان آن به مشکل مالی برخورده بود نزد آقای فلسفی می‌آمد ایشان نه تنها مشکل مالی او را تا حد توان بر طرف می‌کردند بلکه حتی او را به پزشک مناسب هم معرفی می‌کردند. حتی از روحانیون هم آنهایی که برای تأمین هزینه‌های ازدواج مشکل داشتند می‌آمدند و آقای فلسفی در این مورد هم کمک حال آنها بودند.»

مهدی انصاری

دست سخاوتمند استاد

یک روز فردی که به نظر اعتیاد داشت به خانه مرحوم فلسفی آمد و گفت که در خانه‌اش فرش ندارد. مرحوم فلسفی هم مانند همیشه با سخاوتمندی خاص به من گفتند: «‌‌همراه او برو و وضع زندگی‌اش را ببین. بعد فرشی را که در ایوان خانه پهن کرده‌ایم به او بده.‌» وقتی با آن شخص رفتم فهمیدم که دروغ گفته است. نزد مرحوم فلسفی برگشتم و ماجرا را به ایشان گفتم. آقای فلسفی اما با اینکه همیشه همه را از دروغ گفتن نهی می‌کردند و این رفتار را زشت‌ترین رفتارها می‌دانستند، از من خواستند که آن شخص را دوباره نزد ایشان بیاورم. با کمال تعجب دیدم که مبلغی به او کمک کردند و از او خواستند برای حل مشکل خود چاره‌ای بیندیشند.»

مصطفی مصطفایی

سهم نیازمندان از زندگی استاد

از کودکی پایم به خانه مرحوم فلسفی باز شد. هر وقت از در حیاط وارد می‌شدم می‌گفتند: «در را باز بگذار.» اعتقاد داشتند در خانه باید برای همه باز باشد. گشاده‌رویی و سخاوتمندی مرحوم فلسفی باعث می‌شد هیچ نیازمندی را از خانه‌اش بی‌بهره‌نگذارد. بارها شاهد بودم حتی شخصاً به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی زنگ می‌زد و برای بیمارانی که بضاعت نداشتند سفارش می‌کرد و بارها هم پیش آمده بود که به مسئولان بیمارستان می‌گفتند که صورت حساب آن بیمار را برایش بفرستند تا هزینه درمانی افراد بی‌بضاعت را پرداخت کنند. تمام این هزینه‌ها را هم از اموال خود پرداخت می‌کردند. یعنی درآمدهای حاصل از منبرها و کتاب‌هایشان را برای کمک به نیازمندان اختصاص می‌دادند. 

یادگار ماندگار
خانه مرحوم آیت‌الله فلسفی در خیابان ری بود. بنایی قدیمی که علما و خطبای بسیاری در آن تربیت شدند. به توصیه آن واعظ بزرگ آن خانه قدیمی حالا جایش را به ساختمانی چند طبقه به نام دارالمبلغان فلسفی داده تا پس از او همچنان مکانی برای رفت‌وآمد طلبه‌های جوانی باشد که می‌خواهند پس از او راهش را بر فراز منبرهای بلند ادامه دهند. اکنون سالانه بیش از 120 طلبه جوان پس از گذراندن آزمون عمومی و مصاحبه تخصصی جذب این مدرسه می‌شوند تا پس از طی یک دوره 5 ساله به‌عنوان روحانی مبلغ وارد جامعه شوند. دارالمبلغان فلسفی که زیر نظر آیت‌الله ‌مکارم شیرازی فعالیت می‌کند کتابخانه‌ای با بیش از 6 هزار جلد کتاب دارد که مرجع خوبی برای طلاب علوم دینی به شمار می‌رود. 

=================================================================================================================================================================================================================================================

حجت‌الاسلام «سید ابوالقاسم شجاعی» از جایگاه علمی و تربیتی مرحوم فلسفی می‌گوید
خطیب کم‌مثال

 آشنایی‌اش با مرحوم فلسفی به دوران نوجوانی برمی‌گردد. وقتی که هنوز سن و سالی نداشت و پای منابر پدر و گاهی هم در مجالس و سخنرانی‌های فلسفی قرآن می‌خواند. صدای پرطنین و لحن خاص قرآن خواندنش مورد توجه آن واعظ بزرگ قرار گرفت و به تدریج پای ابوالقاسم جوان به جلسات مجمع الواعظین که در خانه قدیمی مرحوم فلسفی برگزار می‌شد باز شد. از آن روز به بعد بود که حاج «ابوالقاسم شجاعی» تبدیل به یکی از نزدیک‌ترین شاگردان و ملازمان مرحوم فلسفی شد. گفت‌وگوی ما را با حجت‌الاسلام شجاعی که یکی از واعظان و منبری‌های صاحب سبک محسوب می‌شود درباره‌منش علمی و تربیتی آن واعظ بزرگ می‌خوانید. 

 با خوش‌اخلاقی همه را جذب می‌کرد
حجت‌الاسلام شجاعی یکی از نزدیک‌ترین شاگردان مرحوم فلسفی می‌گوید که چنان علاقه‌ای به استاد داشته که در نوجوانی به هر بهانه‌ای پایش به خانه استاد باز می‌شد تا بتواند از منبر او استفاده کند. حاج ابوالقاسم هنوز هم نخستین دیدارش با مرحوم فلسفی را خیلی خوب در خاطر دارد. دیداری که باعث شد شیفته اخلاق خوش فلسفی شود و یک عمر پای درس استاد بنشیند. حاج ابوالقاسم از آن روز می‌گوید: «آشنایی‌ام با مرحوم فلسفی را از قرآن دارم. هنوز بالغ نشده بودم که پای منبر پدرم قرآن می‌خواندم و گاهی هم توفیق مدح اهل‌بیت(ع) نصیبم می‌شد. لحن و صدای خاصی داشتم و هر جا مجالی بود از مدرسه تا منابر پدرم قرآن می‌خواندم. آخر هم همین قرآن زمینه آشنایی‌ام را با مرحوم فلسفی فراهم کرد. یکبار که در مسجد جمعه پای منبر استاد قرآن خواندم به خانه ایشان رفتم و چند دقیقه کنار ورودی مجلس نشستم. خانه مرحوم فلسفی محل رفت‌وآمد واعظ، خطیبان و جلسات آنها بود. آقای فلسفی با خوشرویی خاصی اسمم را پرسیدند و وقتی شنیدند فرزند حاج سید حسین گل بلبل منبری معروف تهران هستم و در منابر ایشان قرآن می‌خوانم اجازه حضور در جلسات را به من دادند. این برخوردهای گرم و اخلاق خوش مرحوم فلسفی بود که همه را جذب می‌کرد و باعث شد من هم تا آخرین لحظه عمر ایشان عشق و علاقه نخستین دیدار را در سینه داشته باشم.»
آن بالا ناسزا نگو!
طریق علمی و مباحثه مرحوم فلسفی هم یگانه بود. شاگرد برجسته استاد وعظ و خطابه معتقد است که مرحوم فلسفی شیوه‌ای جدید از اداره منبر را به شاگردان، وعاظ و طلبه‌های جوان تدریس می‌کرد و احترام به مخاطب و اهمیت به او مهم‌ترین دغدغه‌اش بود. حجت‌الاسلام شجاعی اما خاطره‌های بسیاری از جلسات وعاظ و خطبای برجسته در خانه ساده و بی‌آلایش مرحوم فلسفی دارد. وقتی می‌خواهیم یکی از آن خاطرات ناب را تعریف کند لبخندی روی صورتش می‌نشیند و با همان شور و حرارتی که مختص اوست می‌گوید: «در طول تاریخ معاصر واعظان و سخنوران بسیاری بر منبر تبلیغ و وعظ نشستند اما آقای فلسفی سبک و سیاق همه منبرهای پیش از خود را تغییر داد. ایشان نخستین کسی بود که باب مفاعله را وارد منبر علما کرد. یعنی طرز نگاه و حالت چهره شنونده را آگاهانه با نحوه بیانش هماهنگ می‌کرد.» حاج ابوالقاسم مکثی می‌کند و می‌گوید: «شاید برجسته‌ترین نکته‌ای که او را میان طلبه‌های جوان و واعظان محبوب می‌کرد توجهش به منبر طلبه‌های جوان بود. وقتی جوان بودم در یکی از منبرها به خطبه‌ای از امام حسین(ع) اشاره کردم. همان خطبه‌ای که امام(ع) خطاب به یزید می‌فرمایند: ‌این ... که مرا بین زندگی با ذلت و شمشیر با عزت مخیر کرده. هیهات من‌الذله‌. وقتی منبرم تمام شد. آقای فلسفی جلو آمدند و گفتند: «خیلی بد صحبت کردی. چرا از کلمه ... استفاده کردی؟ گوینده نباید روی منبر ناسزا بگوید. باید می‌گفتی آلوده دامن. اگر تو آن بالا ناسزا بگویی مردم چه می‌گویند؟‌ ایشان می‌نشستند پای منبرها و بعد از آن اشکالات را گوشزد می‌کردند.» 

=================================================================================================================================================================================================================================================

گفت‌وگو با «حسین مهدیان» 
درباره شخصیت انقلابی و روحیه استکبار ستیزی مرحوم فلسفی
حکایت آن سخنرانی‌های آتشین

 آیت‌الله فلسفی را با سخنرانی‌های آتشین و انتقادهای تند و آگاهی بخشش درباره رژیم طاغوت می‌شناسند. کسی که علاوه بر بیان مباحث تربیتی جدیدی درباره روان‌شناسی کودک و نوجوان که همگی بعدها به رشته تحریر درآمد منبرهایش محلی برای تجمع انقلابیون و آغاز فعالیت‌های مبارزاتی بر ضد حکومت شاهنشاهی بود. در این گزارش جایگاه علمی و فعالیت‌های انقلابی آن خطیب مبارز را در گفت‌وگو با «حسین مهدیان» مدیرعامل سابق مرکز نشر فرهنگ اسلامی و از دوستان و نزدیکان مرحوم فلسفی 
بررسی کرده‌ایم.  

 پاسخ کوبنده مرحوم فلسفی به مأموران طاغوت
مهدیان از دوستان و نزدیکان مرحوم فلسفی خاطره‌های بسیاری از مبارزات مرحوم فلسفی بر ضد رژیم طاغوت و فعالیت‌های علمی ایشان دارد معتقد است که شخصیت و جایگاه علمی مرحوم فلسفی ارتباط تنگاتنگی با شخصیت مبارز و انقلابی‌اش داشته است. می‌گوید: «توانایی علمی، موقعیت‌شناسی و منبرهای تأثیرگذار مرحوم فلسفی از یکدیگر قابل تفکیک نبود. ایشان با آیت‌الله ‌بروجردی که مرجع تقلید شیعیان بودند ارتباط بسیار نزدیکی داشتند و در واقع آیت‌الله ‌بروجردی مطالبشان را از طریق آقای فلسفی به دستگاه حکومتی می‌رساندند. چون مطمئن بودند مرحوم فلسفی آن مطالب را بی‌کم و کاست، منتقل و پاسخشان را هم ارائه می‌کنند. بهائیت در دستگاه حکومت رخنه کرده بود که مرحوم فلسفی دست به کار شدند و با آن قدرت علمی و لحن گیرا در برنامه‌ای رادیویی دست به افشاگری درباره آن فرقه ضاله زد. آن سخنرانی‌ها آنقدر تأثیرگذار بود که دیگر شرایط برای درباری‌ها سخت شد. یک روز 2 نفر از فرماندهان ارشد شهربانی به مرحوم فلسفی می‌گویند: به فرموده اعلی حضرت باید سخنرانی‌های رایویی شما درباره بهائیت قطع شود. آقای فلسفی هم به آنها می‌گویند: من از طرف آیت‌الله ‌بروجردی مأمور به انجام این کار هستم و سخنرانی‌هایم را قطع نخواهم کرد. مگر اینکه من در برنامه رادیویی اعلام کنم که از طرف شاه باید این برنامه را قطع کنم. مأموران می‌گویند: این کار برای اعلی حضرت گران تمام می‌شود. در این لحظه مرحوم فلسفی پاسخی کوبنده می‌دهند: «برای اعلی حضرت شما گران تمام شود بهتر است یا اینکه برای آیت‌الله ‌بروجردی که مرجع مطلق شیعیان است؟»

از روی سقف مسجد خود را به منبر رساند تا خلف وعده نکند
مهدیان خاطره دیگری از فعالیت‌های مبارزاتی مرحوم فلسفی به‌ویژه در مجالس و منابر پرجمعیتش برای‌ ما تعریف می‌کند: «گاهی در برخی از منابر مرحوم فلسفی به‌ویژه در سخنرانی‌های آتشین ایشان بر ضد رژیم شاهنشاهی چنان جمعیتی در مساجد شرکت می‌کردند که حقیقتاً دسترسی به محل سخنرانی کار آسانی نبود. با این وجود برای مرحوم فلسفی وفای به عهد آن هم عهد و وعده‌ای که به مردم داشتند از هر چیزی مهم‌تر بود.» مهدیان مکثی می‌کند و می‌گوید: «مثل محرم هر سال به مدت 10 شب در مسجد شیخ عبدالحسین بازار تهران سخنرانی داشتند. من هم همیشه ایشان را در شب‌های محرم همراهی می‌کردم. آن شب همزمان با تاسوعا و 15 خرداد بود. با یک ماشین قدیمی ایشان را به مسجد رساندم. جمعیت تا پاچنار هم رسیده بود و از آنجا دیگر راه ماشین رویی به مسجد نبود. وقتی به جمعیت برخوردیم و دسترسی به محل سخنرانی بسیار مشکل شده بود دیدم آقای فلسفی قصد دارند از سبزه‌میدان وارد بازار کفاش‌ها شوند و از روی سقف بازار و پشت‌بام‌های پوسیده آن خود را به مسجد برسانند. همین کار را هم کردیم. آن شب از سقف مسجد با کمک مردم پایین آمدیم و آقای فلسفی از میان جمعیت خود را به منبر رساندند. همان شب هم با فریادی که هنوز هم در خاطر حاضران در مجلس باقی مانده در 12 ماده به استیضاح دولت پرداختند و مردم هم با فریادهای بلندشان پایه‌های حکومت طاغوت را لرزاندند. اینکه چنین شخصیت شناخته شده و محبوبی خود را با این روش به منبر رساند و حاضر نبود به هیچ وجه خلف وعده کند برایم درس‌آموز بود.»

حجت‌الاسلام سید عبدالله ‌فاطمی‌نیا: 
استادی که طلبه جوان را تشویق کرد

خاطره‌ای بسیار مهم و البته تأثیرگذار از مرحوم آقای فلسفی در ذهن دارم که علاقه‌مندم عزیزان و مخاطبان در این خاطره دقت و عنایت فراوان داشته باشند. چون این خاطره بیانگر عظمت روح و نفسانیات بسیار شریف این مرد بزرگوار است. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی بود که در رادیو برنامه‌ای به نام سیمای فرزانگان پخش می‌شد. آن زمان مسئولان این برنامه از من خواستند تا درباره شخصیت خاتم‌المحدثین حاج شیخ عباس قمی (قدس سره) صحبتی داشته باشم. یک صبح جمعه بود که آن برنامه از رادیو پخش شد. یادم می‌آید که عصر همان روز تلفن زنگ زد. وقتی گوشی تلفن را برداشتم از آن سوی خط صدای مبارک مرحوم آقای فلسفی را شنیدم. آن مکالمه را هنوز هم به خاطر دارم. تعبیر آن روز ایشان اینچنین بود: «آقای فاطمی نیا! من فلسفی هستم. شماره شما را از آقای مهدیان گرفتم. برنامه امروز شما را درباره حاج شیخ عباس قمی از رادیو گوش کردم. آقای فلسفی مرا به‌خاطر صحبت‌هایم با الفاظی که همگی بیانگر لطف آن شخصیت بزرگوار بود تشویق کردند. نکته جالب آن ماجرا این بود که شخصیت برجسته‌ای مانند آقای فلسفی، آن پیر تبلیغ و آن زبان گویای تشیع پس از شنیدن صحبت‌های یک طلبه جوان او را این‌گونه تشویق می‌کنند و حتی در این راه وقت گذاشتند، تلفن او را پیدا کردند و با او تماس گرفتند تا او را تشویق به ادامه راه کنند. 

حجت‌الاسلام «اکبر حمیدزاده گیوی»
شاگرد مرحوم فلسفی
غیبت ممنوع! 

همه می‌دانستند مجلسی که مرحوم فلسفی در آن حضور دارد جای غیبت نیست. شخصیت علمی آقای فلسفی در شیوه برخوردش با کسی که احتمال می‌دادند سخنانش به غیبت از شخص دیگری منتهی شود باز هم رد پایی از شخصیت علمی‌اش داشت. آنقدر که این خصلت ویژه استاد میان همه وعاظ و شاگردان زبانزد شده بود. به‌عنوان مثال در جلسات وعاظ و خطبا که در خانه‌اش برگزار می‌شد تا سخن کسی به سمت بدگویی از شخص دیگری می‌رفت به یکی از حاضران در مجلس می‌گفتند: «یک جمله از نهج‌البلاغه بگو.» با همین سخن کوتاه و هوشمندانه هم فضای جلسه را تغییر می‌دادند و هم بحث علمی و معرفتی جدیدی باز می‌کردند. به یاد دارم در یکی از جلسات شخصی شروع به بدگویی از کسی کردند که در جمع حاضر نبود. آقای فلسفی چهره درهم کشیدند و گفتند: «شما آیا به چشم خودت دیدی که او این کار زشت را انجام داد؟‌» وقتی آن شخص پاسخ مثبت داد آقای فلسفی در جواب گفتند: «آیا این را هم دیدی که او لحظه‌ای بعد در دلش گفت: استغفرالله و اتوب الیه؟‌» با این پاسخ آن شخص غیبت‌کننده دیگر نتوانست چیزی بگوید. آن روز آقای فلسفی رو به جمع حاضر کرد و گفت: «هر چیزی که گفتنی نیست.»

 

 

 

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 24087
منطقه دوازده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۳:۳۲
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله