در خانه ۲۰۰ساله محله امیریه، کتاب خاطرات خانواده‌ای چند صد ساله را ورق زده‌ایم

روزی روزگاری خاندان شیبانی

روزی روزگاری خاندان شیبانی

مریم شریفی- راست می‌گفت استاد تهران‌شناس که در محله‌های اصیلی مانند امیریه و منیریه، پشت دیوارهای هرکدام از خانه‌های قدیمی، صفحاتی از تاریخ نهفته است. شما هم باید به آن سوی دیوار خانه قدیمی خیابان شهید «ژیان پناه»(شیبانی سابق) می‌آمدید تا مثل ما حس می‌کردید در تونل زمان قدم گذاشته‌اید، دالانی که در یک لحظه مسافرانش را به اعماق تاریخ پرتاب می‌کند. آن سوی در ورودی خانه شیبانی‌ها، ملاقات با بازماندگان خاندان چند صد ساله و مواجهه با شخصیت‌هایی خاص انتظارمان را می‌کشید. «زهره شیبانی» در خانه‌ای که از اجداد همسرش به یادگار مانده است، از یک خاندان اصیل، موفق و اثرگذار برایمان گفت.

شیبانی‌ها که بودند؟

در نگاه اول، 2 اتاق تو در تو با طاق گنبدی و شیشه‌های رنگی چشمنواز، توجهت را جلب می‌کند. چشم که می‌گردانی، انگار به تماشای یک فیلم مستند تاریخی نشسته‌ای. خوب که نگاه کنی، تصاویر خانه به چشمت آشنا می‌آید. درست است؛ این بازی رنگ‌ها روی شیشه‌ها را جایی دیده‌ای. خانه قدیمی شیبانی‌ها به لحاظ قدمت و زیبایی، همیشه مورد توجه گروه‌های فیلم و سریال‌سازی بوده. بخش‌هایی از سریال‌های «شهریار»، «پلیس جوان» و «پرده‌نشین» و فیلم سینمایی «ازدواج صورتی» در این خانه فیلمبرداری شده است. مسعود خان کیمیایی هم چند ماه قبل برای فیلمبرداری جدیدترین فیلمش به خانه شیبانی‌ها آمده بود. اینجا همه اجزا و اشیا از سال‌های دور برایت می‌گویند، از خاطرات تلخ و شیرین یک خاندان تاریخی. این خانه زیبا و خاطره‌انگیز، این همه حس نوستالژیک را مدیون یک چهره مهربان و خندان است. زهره شیبانی که در 19سال گذشته، زندگی‌اش را صرف حفظ این خانه تاریخی کرده است، قبل از هر چیز ما را با پیشینه خاندانش آشنا می‌کند و می‌گوید: «خاندان شیبانی، یکی از تیره‌های اشکانیان بودند. وقتی اشکانیان از اردشیر بابکان شکست خوردند، پراکنده شده و در شبه جزیره عربستان ساکن شدند. سال‌ها بعد، یزدگرد اول ساسانی برای و تعلیم تربیت نیکوی «بهرام گور» فرزند و جانشینش، او را از خود دور کرده و پیش شیبانی‌ها می‌فرستد. با روی کارآمدن بهرام گور، شیبانی‌ها هم به ایران برمی‌گردند و در کاشان ساکن می‌شوند که آب وهوایی نزدیک به شبه جزیره عربستان دارد.»

 

20جشن ازدواج تاریخی

«یادتان باشد در تهران، هر کجا نام شیبانی را دیدید، دنبال 2اسم دیگر هم بگردید؛ غفاری و کاشان.» این را «نصرالله حدادی» تهران‌شناس می‌گوید و خانم شیبانی در تأیید آن می‌گوید: «شیبانی‌ها و غفاری‌ها، 2خانواده بزرگ و مهم کاشان بودند. در دوره محمدشاه قاجار، 20دختر و 20پسر از این 2خانواده با هم ازدواج کردند و نتیجه این اتفاق، نزدیک شدن 2خانواده بود. حاصل این وصلت‌های تاریخی، تولد چهره‌های نامداری بود که درخشان‌ترین آنان «محمد غفاری(کمال الملک)» بود که پدرش از غفاری‌ها و مادرش از شیبانی‌ها بود. آنها حتی بعد از کوچ کردن به تهران هم جایگاه و بزرگی‌شان را حفظ کردند. نامگذاری خیابان‌ها به نام این 2خاندان در نقاط مختلف تهران، یکی از مصادیق این ماجراست. در همین محدوده میدان قزوین هم هر 3اسم شیبانی، غفاری و کاشان، روی خیابان‌ها گذاشته شد.»

  فتح‌الله‌خان بونصر شیبانی؛ مرد همیشه منتقد دربار

 او را باید فرد اثرگذار خاندان شیبانی در دوره جدید حضورشان در ایران دانست. فتح‌الله‌خان ابونصر شیبانی، معروف به «بونصر شیبانی» شاعر و نویسنده شهیر عصر قاجار بود و اشعارش مورد توجه محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قرار داشت. تألیفات فراوانی از او برجا مانده و به گفته دکتر «قاسم غنی» ادیب و نویسنده، فقط تعداد اشعار بونصر شیبانی 20هزار قصیده، غزل، رباعی، قطعه و دوبیتی است. به بونصر شیبانی لقب نخستین شاعر انتقادی دوره قاجار را داده‌اند چراکه دلسوز اوضاع مملکت بود و در اشعارش به نقد حکومت پادشاهان قاجار می‌پرداخت. به همین دلیل هم همیشه مورد بی‌مهری بود. عاقبت هم بدگویی‌های اطرافیان باعث شد او از دربار بیرون بیاید. اینجا بود که میرزا عیسی خان وزیر، خواهرزاده بونصر شیبانی برای دلجویی از او وارد عمل شد. خانم شیبانی در این‌باره می‌گوید: «میرزا عیسی خان وزیر در محدوده دروازه قزوین، در خیابان «انتظام»(پیران عقل فعلی) به موازات خیابان شیبانی(ژیان پناه فعلی) ساکن بود. او «باغ جنت» در خیابان شیبانی را به فتح‌الله‌خان، دایی‌اش بخشید. در این مقطع، فتح‌الله‌خان ابونصر شیبانی به این محدوده می‌آید و خانه و خانقاهش را همین‌جا می‌سازد و آنجا برای مدفن خودش هم مکانی معین می‌کند. به این‌ترتیب، پای شیبانی‌ها به محله ما باز می‌شود. می‌گویند فتح‌الله‌خان شیبانی خودش بالای سر کارگرها ایستاد تا خشت خشت این خانه را روی هم گذاشتند. خشت و چوب، اساس خانه‌های قدیمی مانند خانه شیبانی‌ها بوده است. همین حالا هم اگر سری به حیاط خانه بزنی، «پیزور»‌ها را در سقف بالکن می‌بینی، همان الیاف بافته شده خرما که بر روی تیرهای چوبی پهن می‌شد و وقتی با کاهگل رویش را می‌پوشاندند، می‌شد سقف بالای سر. حالا زیر پایت را که نگاه کنی، آجرهای «ختایی» را هم می‌توانی در بالکن و کف حیاط تشخیص دهی. در انتهای حیاط، ابعاد بزرگ‌تر این آجرها که به «قزاقی» یا «نظامی» معروف است هم کار شده است.

دکتر عباس شیبانی  در دوران کودکی
 

نماینده 85ساله مردم در شورای اسلامی شهر عضو خانواده خاص محله امیریه است
دکتر عباس، یک شیبانی متفاوت

بدون شک، آشناترین شیبانی است برای ما که سال‌هاست در کسوت وزیر، نماینده مجلس و عضو شورای‌شهر او را می‌شناسیم. دکتر «عباس شیبانی» که از نوادگان دختری فتح‌الله‌خان ابونصر شیبانی است، در همین خانه متولد و بزرگ شد و بعد از پایان دوره پزشکی، همین‌جا مطب راه‌اندازی کرد و به درمان رایگان بیماران پرداخت. خانه تاریخی شیبانی‌ها بارها شاهد دستگیری دکتر عباس توسط ساواک بوده و بیش از 13سال دوری‌اش را به دلیل محبوس شدن در زندان تحمل کرده است. او با وجود زندگی در چنین خانواده‌ای، آگاهانه یک زندگی ساده و دور از تجملات را انتخاب کرده و هیچ تعلق خاطری به امور مادی ندارد.

مگر تو عزیزتر از
حبیب‌الله ‌خان هستی؟

تیمسار «حبیب‌الله ‌خان شیبانی» رئیس ارکان حرب یا همان فرمانده ستاد ارتش رضاخان، یکی از مشهورترین افرادی بود که در خیابان ژیان پناه(شیبانی سابق) زندگی می‌کرد. او جایگاه رفیعی نزد رضاخان داشت تا اینکه در سال1306 خبر رسید «محمد خان پولادین»(که در کودتای سال1299 همراه رضاخان بود) را به جرم تلاش برای‌‌‌ ترور شاه دستگیر کرده‌اند. وقتی رضاخان به حبیب‌الله ‌خان دستور می‌دهد زیر حکم اعدام پولادین را امضا کند، او زیر بار نرفته و می‌گوید: «قصد چنین‌کاری را داشته، اما اجرا که نکرده است.» همین نافرمانی کافی بود که رضاخان دستور دستگیری او را صادر کند و به مدت یک سال تحت الحفظ در خانه خود زندانی شود. حبیب‌الله ‌خان بعد از آن، دوباره به دربار فراخوانده شد اما خودش هم می‌دانست دیگر به جایگاه سابق برنمی گردد. او در ماجرای تخته قاپو کردن عشایر هم از معدود افسرانی بود که با عشایر با خشونت و سرکوب رفتار نکرد. اما گرفتار یک توطئه شد و رضا خان حکم تیربارانش را صادر کرد. البته باز هم تخفیف گرفت و با خلع درجه، فقط زندانی شد. بعد از این ماجراها بود که یک ضرب‌المثل در آن روزهای تهران رایج شد با این مضمون که؛ «مگر تو عزیزتر از حبیب‌الله ‌خان هستی که از چشم شاه افتاد...؟‌» او بعد از مدتی، آزاد شد و برای معالجه به کشور آلمان رفت. بعد از آن، خبر قطعی از سرنوشت او وجود ندارد.

تنهای تنهای تنها...

«این خانه شامل 2بخش اندرونی و بیرونی بود که قسمت بیرونی آن در سال1379 تخریب شد. ما که دلمان نمی‌خواست این خانه از دست برود، قسمت اندرونی را از بقیه وراث خریدیم و در تمام این سال‌ها از هیچ تلاشی برای حفظ این میراث خانوادگی دریغ نکرده‌ایم.» کارشناسان معتقدند حفظ و نگهداری خانه‌هایی مانند خانه شیبانی که اساس آنها از خشت و گل است، بسیار دشوار است. زهره خانم شیبانی در ادامه می‌گوید: «هزینه‌های نگهداری این خانه، بسیار سنگین است و متأسفانه هیچ نهادی اعم از شهرداری و میراث فرهنگی در حفظ این خانه تاریخی حمایتی از ما نمی‌کند؛ چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ معنوی. فقط برای نگهداری از گل‌ها و درختان حیاط، تابستان‌ها ماهانه 500هزار تومان هزینه آب می‌دادیم. البته جا دارد از شهرداری منطقه بابت تأمین آب برای آبیاری فضای سبز خانه تشکر کنیم. اما هزینه‌های مرمت و بهسازی عمرانی خانه، برعهده خودمان است. برای مثال، مرمت طاق گنبدی خانه که از ابتدای ساخت تعمیر نشده بود، و نوسازی درها و پنجره‌ها هزینه‌های فراوانی برای ما داشت.»

خودکفایی ایران در کشاورزی، آرزوی یک شیبانی تحصیلکرده

اعضای خاندان شیبانی، اغلب تحصیلکرده و دارای مناصب مهم حکومتی بوده‌اند. دکتر «محمدعلی شیبانی» فرزند مبین‌الدوله و نوه فتح‌الله‌خان، دکترای حقوق سیاسی و سفیر ایران در فرانسه در زمان رضاخان، یکی از آنها بود. زهره شیبانی درخصوص خدمات او می‌گوید: «همه دغدغه دکتر محمدعلی خان، باسواد شدن مردم ایران و خودکفایی کشور در زمینه کشاورزی بود. او همچنین نخستین هنرستان صنعتی ایران را در«پورکان» کرج تأسیس کرد و مربیان خارجی را به ایران دعوت می‌کرد تا در باغ خانوادگی‌شان در پورکان به روستاییان روش‌های اصولی کشاورزی را آموزش دهند. البته کارگاه‌های نجاری، خیاطی و صنعتی هم در پورکان راه‌اندازی کرده بود که اهالی روستا در آن مهارت‌های مختلف یاد بگیرند و شاغل شوند.» به گفته خانم شیبانی، دکتر «علی‌محمد شیبانی» دیگر فرزند مبین‌الدوله هم سفیر ایران در ژاپن بود.

دکتر محمدعلی شیبانی با اتومبیلش در کنار «طاق پیروزی(آرک دو‌تریومف)»
‌ـ پاریس‌ـ میدان
شارل دوگل

خاطره‌ها از جای خالی بناهای تاریخی خاندان شیبانی در محله امیریه می‌گوید
اینجا مقبره بونصر است

مریم شریفی-  برای نسل جوان شاید قابل باور نباشد که در کنار آپارتمان‌های قدونیم‌قد یا در همان زمینی که حالا خانه‌شان در آن بنا شده است، بناهای تاریخی 100ساله و حتی قدیمی‌تر وجود داشته و یک دنیا خاطره پشت آن است. برای مثال، از میان اهالی امیریه، آنهایی که مویی سپید کرده‌اند، خوب یادشان هست تا همین 20سال قبل، 2بنای تاریخی مهم در خیابان شهید «ژیان پناه» وجود داشت که از جاذبه‌های معماری و گردشگری هم برخوردار بود. تیشه بی‌مهری که بر تن مقبره «فتح‌الله‌خان بونصر شیبانی» و «خانه میرپنج» خورد، نه فقط بخشی از خاطرات مشترک هم‌محله‌ای‌ها، بلکه بخشی از هویت محله و شهر از بین رفت. از آنجا که هر 2 بنای مورد اشاره متعلق به خاندان شیبانی بوده است، ماجرای تخریب این بناها را از اعضای این خانواده پرس‌وجو کرده‌ایم.

نه درخت ماند و نه آرامگاه

«محمدفیروز شیبانی» از اهالی قدیمی محله امیریه و از اعضای خاندان شیبانی با اشاره به انتهای بن‌بست «بونصر» می‌گوید: «به جای ساختمان مسکونی که می‌بینید، مقبره بونصر شیبانی قرار داشت. یک درخت در جلو در ورودی فعلی ساختمان و یک درخت قطور توت هم بالای آرامگاه بونصر وجود داشت.» زهره شیبانی، در تکمیل صحبت‌های برادرش می‌گوید: «روی آرامگاه فتح‌الله‌خان بونصر، یک سنگ مرمر قرار داشت که همسرم مرحوم «محمود شیبانی» برای جلوگیری از آسیب دیدنش، آن را روی دیوار نصب کرد. حالا از تمام آن مقبره، فقط همین سنگ باقی مانده است.» او ادامه می‌دهد: « بی‌توجهی سازمان میراث فرهنگی در تخریب مقبره بونصر مؤثر بود. با اینکه نماینده آنها برای بازدید از بنا آمده بود و دید مقبره و کتابخانه فتح‌الله‌خان آنجاست اما مانع تخریب آن نشد. فتح‌الله‌خان در سال1269هجری شمسی از دنیا رفت و در سال1379(سال تخریب)، بنای مقبره او حدود 110سال قدمت داشت. آن مقبره قدیمی تخریب شد و در 90متر آن آپارتمان‌سازی شد اما از آنجا که 60متر آن، درست قسمتی که قبر بونصر در آن قرار دارد، سند جداگانه داشت، این قبر حفظ شد.» اما حالا فضای پیرامون این قبر مهجور، بیشتر به یک انباری کوچک شباهت دارد. خانم همسایه می‌گوید: «وقتی که برای ساخت خانه حفاری می‌کردند، محدوده قبر هم حفاری شد و ما استخوان‌ها را دیدیم!‌»

یاد جلسات آیت‌الله ‌طالقانی بخیر...

محمدفیروز شیبانی می‌گوید: «14‌ـ 13ساله که بودم، در کوچه، بازی و شیطنت می‌کردیم. یکبار یکی از دوستان دکتر عباس شیبانی گفت: به جای بازی و شیطنت، عصرهای جمعه بیا سر مقبره بونصر شیبانی. دانشجویان آنجا جمع می‌شوند و آیت‌الله ‌طالقانی به آنها درس می‌دهد. تو هم بیا گوش کن. من هم چند جلسه‌ای رفتم، روی پله‌های مقبره می‌نشستم و به درس ایشان گوش می‌کردم.» او ادامه می‌دهد: «حوالی سال‌های 1337و 1338 بود که آیت‌الله ‌طالقانی می‌آمد و در کتابخانه مقبره به دانشجویان درس می‌داد.»

در حسرت صدها جلد کتاب نفیس

شیبانی ساختمان شیشه‌ای سبز رنگ را نشان می‌دهد و می‌گوید: «اینجا یک ساختمان آجری قدیمی قشنگ قرار داشت که کتابخانه مقبره بونصر بود. همه فامیل شیبانی کتاب‌هایشان را آورده و به مقبره هدیه کرده بودند تا این کتابخانه پا بگیرد. چیزی حدود 4‌ـ 3هزار جلد کتاب شامل کتاب‌های خطی و نفیس در آن کتابخانه وجود داشت. بعد از تخریب مقبره و ساختمان کتابخانه، متأسفانه آن کتاب‌ها هم از بین رفت...»

نخستین نهضت سوادآموزی ایران

دکتر محمدعلی شیبانی، دکترای حقوق سیاسی از فرانسه، هرگز ازدواج نکرد و زندگی‌اش را وقف سوادآموزی به مردم ایران کرد. به همت نخستین کلاس‌های سوادآموزی ایران توسط «هما صابر شیخ» نوه خواهرش، در همین مقبره برپا شد. زهره شیبانی می‌گوید: «آقای قرائتی هم ایشان را به‌عنوان نخستین خانمی که در ایران اقدام به سوادآموزی به بی‌سوادان کرده بود، معرفی کرد و قرار بود بزرگداشتی برایش برگزار شود که خانم صابر شیخ نپذیرفت.»

نفس‌های آخر عمارت «میر پنج»
به نیمه‌های خیابان ژیان پناه نرسیده، یک بوستان کوچک پیش چشمت نمایان می‌شود؛ بوستان «مهر». داستان‌ها پشت این فضای سبز کوچک است که محمدفیروز شیبانی این‌طور از آنها برایمان می‌گوید: «در محل این بوستان، یک خانه قدیمی باشکوه 100ساله قرار داشت که در کودکی ما به آن «خانه میرپنج» می‌گفتند. این یک رتبه نظامی بوده که به هرکسی می‌توانسته تعلق بگیرد اما گفته می‌شود احتمالاً رضاخان هم مدتی در این خانه زندگی می‌کرده است.» او ادامه می‌دهد: «پدر و عمویم با هم این خانه را خریدند؛ عمویم «میرزا حسین خان شیبانی» رئیس حسابداری دربار رضاخان بود و دوسوم خانه را او خرید. ما هم در یک سوم باقی مانده (بخش بیرونی ) که محوطه پشت خانه بود، ساکن شدیم.»
 
 خواهرخوانده انجمن مفاخر
خانه میرپنج، شبیه عمارت انجمن مفاخر در سر پل امیربهادر بود، فقط در ابعاد کوچک‌تر. شیبانی این را می‌گوید و می‌افزاید: «یا معمار هر 2بنا یک نفر بوده یا معمار خانه میرپنج از روی خانه مفاخر، مشابه‌سازی کرده است. البته به عقیده من که کارم در حوزه ساختمان است، از نظر پلان معماری، خانه میرپنج، زیباتر از انجمن مفاخر بود؛ یک حوضخانه در وسط ساختمان بود. ورودی‌اش مثل تخت‌جمشید، از 2طرف پله می‌خورد و بالا می‌رفت. آنجا 2ستون قرار داشت و بعد، ورودی طبقه بالا. در این طبقه هم، پایین حوضخانه بود و بالا، دورش یک غلام گردش وجود داشت. بعد، گچبری‌ها، شیشه‌های رنگی و کلاه‌فرنگی.»

آن همه زیبایی تخریب شد
«خانه زیبای آقای «فرتاش» دادستان(مدعی العموم) تهران دیوار به دیوار خانه عمویم بود. آقای «کمپانی» آن را خرید و همسایه عمویم شد. سهم عمویم که به دختر عمویم «فروزنده شیبانی» رسید، او خانه را به آقای کمپانی فروخت. او هم آن را به مرغدانی! تبدیل کرد. کمپانی در اواخر عمرش این خانه را به آموزش و پرورش بخشید. اما بازرسان این نهاد در بازدید از این ساختمان که به دلیل رسیدگی نکردن در حال تخریب بود، آن را تأیید نکردند. بنابراین آقای کمپانی آن را به شهرداری فروخت. در این مقطع در سال1383 بود که آن خانه قدیمی زیبا که یک بنای تاریخی ارزشمند بود، تخریب شد و به جایش بوستان ایجاد شد. حالا فقط بخش مسکونی ما به شکل یک خرابه در پشت این بوستان موجود است.»  شیبانی در حالی‌که روی ویرانه‌های خانه پدری‌اش در بقایای عمارت میرپنج قدم می‌زند، در مقابل فلش‌های مکرر دوربین عکاس، زیر لب با افسوس ادامه می‌دهد: «با این تخریب، گنجینه یادگاری‌های قدیمی من هم سرقت شد و از بین رفت و خسارت فراوانی به من تحمیل شد. علاوه بر کتاب‌های خطی و یادگاری‌های خانوادگی، چیزهای دیگری هم داشتم مثل کارت دعوت عروسی محمدرضا پهلوی و فوزیه که برای عمویم فرستاده بودند، تعداد زیادی روزنامه صور اسرافیل و...»

آتشکده «ورهرام ایزد» در خیابان ژیان پناه
یادگار یک هم‌محله‌ای است

همراه با سکوت نیایشگاه

شاید بارها از مقابلش گذشته باشید؛ بی‌آنکه توجهتان را جلب کرده باشد؛ آن ساختمان ساده و بی‌پیرایه یک طبقه با نمای آجری در خیابان شهید ژیان پناه را می‌گویم. اینجا خانه سابق «هرمزدیار بهمن» ‌است که از سال‌ها قبل تبدیل به آتشکده ورهرام ایزد، دومین مکان مقدس و نیایشگاه همشهریان زرتشتی شده است. این خانه قدیمی که سال‌هاست همزیستی دلپذیری با اهالی محله دارد، حوادث تلخ و شیرین متعددی را هم از سر گذرانده است. ساعتی در این مکان مقدس حضور داشتیم و با آداب و آیین‌های مذهبی زرتشتیان آشنا شدیم.

به یاد بانو خورشید و بانو مروارید
«نصرالله حدادی» تهران‌شناس از سکونت گروهی از همشهریان زرتشتی در محله امیریه می‌گوید: «از آنجا که در دوره قاجار زرتشتیان مورد اذیت و آزار قرار می‌گرفتند به محدوده دروازه قزوین در جنوب شهر آمدند و اینجا ساکن شدند و بعد از مدتی هم آتشکده ورهرام ایزد را بنا کردند.» «هرمزدیار بهمن‌ ورهرامیان» هم‌محله‌ای قدیمی ما در محله امیریه، خانه مسکونی خود در خیابان شیبانی سابق(ژیان پناه فعلی) را برای ایجاد عبادتگاهی برای هم‌کیشان خود اهدا کرد و بنای اولیه آتشکده «شاه ورهرام ایزد» سال1329 در محل این خانه برپا شد. «محمدفیروز شیبانی» 73ساله که درست در همسایگی این مکان مقدس خانه دارد خاطرات روشنی از دوران کودکی‌اش از پیشینه این آتشکده دارد و می‌گوید: «اینجا یک ساختمان گِلی بود. آن درختانی که الان داخل حیاط آتشکده است هم وسط جوی آب خیابان قرار داشت که آن موقع، خیلی باریک بود. یک گدای نابینا به نام حسن هم همیشه اینجا می‌نشست که یادم می‌آید می‌گفتند برای اینکه سربازی نرود چشم خودش را کور کرده است! همان موقع که ساخت آتشکده شروع شد حدود سال‌های 1328 تا 1330 آن اتفاق تلخ رقم خورد.» «رویین تن نمیرانیان» سرپرست آتشکده در تکمیل صحبت‌های همسایه‌اش می‌گوید: «2کارگر که در آتشکده بنایی می‌کردند با تصور اینکه در صندوق‌های داخل عبادتگاه پول و اشیای گرانقیمت وجود دارد یک شب از دیوار بالا می‌آیند و داخل آتشکده می‌شوند. آنجا وقتی با بانو خورشید و بانو مروارید اسفندیار خدمتکاران آتشکده مواجه می‌شوند متأسفانه آنها را به قتل می‌رسانند! ‌» بخش قدیمی آتشکده سال 1374تخریب شد و از محل وصیتنامه مرحوم دکتر «اردشیر رستم فرامرزی» نوسازی شد.

سادگی، صمیمیت و دیگر هیچ
یک راهروی کوتاه و پهن، یک حیاط نه چندان بزرگ که چند تک درخت در گوشه و کنارش دیده می‌شود ساختمان یک طبقه‌ای که با 3، 4 پله سنگی از حیاط جدا می‌شود و 7ستون سنگی در ایوان. نخستین چیزی که در بدو ورود به چشم می‌آید یک میز سنگی است که محل گذاشتن شمع‌ها و عودهایی است که زیارت‌کنندگان روشن می‌کنند. این، تمام نمای بیرونی آتشکده ورهرام ایزد است. داخل ساختمان هم همه چیز به همین سادگی است. قبل از ورود به تالار اصلی که یک اتاق نسبتاً وسیع است و دورتادورش صندلی‌های ساده چیده شده، حدادی یادآوری می‌کند که همه حتی آقایان باید هنگام ورود به نیایشگاه زرتشتیان، پوششی بر سر داشته باشند. رویین تن نمیرانیان با لبخند می‌گوید: «زرتشتیان همیشه پوشش و حجاب داشتند. خانم‌ها اول یک پارچه به نام لچک بر سر می‌بستند و بعد روی آن یک پوشش بلند به نام مخنا می‌انداختند و مثل شال دور سر می‌پیچیدند و سنجاق می‌کردند.» محل عبادتگاه در ضلع شمالی تالار قرار گرفته و با 2پله کوتاه از سطح زمین ارتفاع می‌گیرد. در 2طرف پله‌ها 2گاوصندوق مخصوص نذری‌های مالی در نظر گرفته شده است‌. زیباترین نماد عبادتگاه، 3روغندان روشن است که روی 3سکو قرار دارد. در جناح شمالی هم مقبره‌ای بلند از سنگ مرمر ساخته شده که روی آن شمع روشن می‌کنند. یک بخش خوشمزه هم در عبادتگاه  برای نذری‌ها وجود دارد؛ یک ظرف مسی پر از نخودچی و کشمش.  

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 20429
منطقه یازده
سرویس: دولت محله
زمان مخابره: سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۸:۲۳:۰۰
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله