اعضای یک هیئت مذهبی برای شاد کردن کارتن‌خواب‌ها راهی گرمخانه خاوران شدند

مهربانی؛ بی‌بهانه

مهربانی؛ بی‌بهانه

زینب کریمی - گوشه‌ای از این شهر، در ساختمانی نسبتاً بزرگ، دور هم جمعشان کرده‌اند تا از سرمای بی‌رحم زمستان در امان باشند. صبح‌ها از گرمخانه بیرون می‌روند و شب درست مثل اینکه می‌خواهند به خانه برگردند راه گرمخانه را پیش می‌گیرند. خیالشان راحت است که غذای گرم و جای خواب نرم دارند و می‌توانند بدون دغدغه سرما و بی‌خانمانی سر روی زمین بگذارند و غم تنهایی را که هر ثانیه حس می‌کنند به دوش بکشند. این تنهایی گاهی با مهربانی‌های مردم فراموش می‌شود. مددجوهای گرمخانه خاوران در حالی که ژولیده و پژمرده به پناهگاه‌شان بازمی‌گشتند متوجه شدند که برایشان برنامه غیرمنتظره‌ای تدارک دیده شد است. جمعی از جوانان خیّر تهرانی که هیئتی مذهبی تشکیل داده‌اند داوطلبانه برای کارتن‌خواب‌ها برنامه‌ای شاد اجرا کنند و برای دقایقی هم که شده تنهایی را از آنان دور کنند. اهدای اقلام غذایی و لباس بخش دیگری از مهربانی این جوانان برای بی‌خانمان‌هاست.

 مثل قطره مثل دریا!

با تاریکی هوا درهای گرمخانه خاوران به روی مددجوها باز می‌شود. مددجوها برای رسیدن به جایی امن و آرام وارد گرمخانه شده‌اند. خسته‌اند انگار و چهره‌های برخی از آنان ناامیدی و افسردگی را فریاد می‌زند. مراحل ورود به گرمخانه را از حفظ‌اند. راهی بخش پذیرش می‌شوند و بعد از آن وسایلشان را در کمدها می‌گذارند و برای حمام کردن و تعویض لباس مسیر رختکن را پیش می‌گیرند. لباس‌های آبی آسمانی را که به تن می‌کنند و یکدست می‌شوند خوابگاه و استراحتگاه منتظرشان است تا خستگی چند ساعت خیابانگردی و حتی زباله‌گردی را از تنشان بیرون بیاورد. شنیده‌اند قرار است قبل از شام برایشان برنامه‌ای اجرا شود. سر از پا نمی‌شناسند تا خودشان را به سالن اجتماعات برسانند. در سالن اجتماعات میز و صندلی‌های سفید رنگ چیده شده است. تعدادی از جوانان در حال راه‌اندازی سیستم صوتی هستند و مقدمات اجرای برنامه را مهیا می‌کنند. هنوز سالن اجتماعات از آبی‌پوشان خالی است. با پخش موسیقی درهای سالن باز می‌شود و آبی‌پوشان مثل قطره‌های آب روانه سالن می‌شوند. هیجان زده‌اند و منتظر. مجری برنامه با اجرای پرهیجانش حاضران را به وجد می‌آورد. از همدیگر می‌پرسند: «چه خبره؟ به چه مناسبته؟!‌» انگار باور نمی‌کنند مهربانی بی‌مناسبت و بی‌بهانه را.

دست‌های راست بالا!

مشخص است که انتظار جشن غیرمنتظره و دریافت هدیه را ندارند. تازه‌وارد‌ها دلیل مناسبت برگزاری این جشن را می‌پرسند. انگار تا به حال بی‌بهانه هدیه‌ای دریافت نکرده‌اند و این هدیه دوستانه برایشان غریب است. صدای دل‌انگیز موسیقی سالن را پر کرده است. مجری از آنان می‌خواهد اگر خسته نیستند دست چپ‌شان را بالا ببرند. دست‌ها بالا می‌رود. اما تعداد زیادی دست‌هایشان پایین است. بعد مجری می‌گوید اگر عاشق مولا علی(ع) هستید دست راست را بالا ببرید. حالا دست راستی نیست که پایین بماند. همین جمله کافیست تا انرژی حاضران بیشتر از پیش شود و با برنامه همراه شوند. تعدادشان بیشتر از 300 نفر است. بخش پذیرش فعال است و هر چند دقیقه یکبار مددجویی به این جمع اضافه می‌شود. چشم می‌چرخانم تا حس و حالشان را ببینم. روی لب‌های بیشترشان لبخند جاریست.

حنجره طلایی‌ها!

تعدادی بدون هیچ عکس‌العملی چشم به صحنه اجرای برنامه دوخته‌اند و برخی چرت‌زنان سعی می‌کنند نعشگی را از چشم‌های نیمه بازشان دور کنند و از برنامه بهره‌ببرند. بعد از خواندن شعری در وصف مولاعلی(ع) از مددجوهای علاقه‌مند دعوت می‌شود برای شعرخوانی روی صحنه بیایند. در یک چشم به هم زدن چند نفر دوان دوان راهی صحنه می‌شوند تا فرصت پیش آمده برای عرضه هنرشان را از دست ندهند.‌ گویی سال‌هاست که کسی سراغشان را نگرفته است. حالا حنجره طلایی‌ها روی صحنه ایستاده‌اند و می‌خوانند. دیگر مددجوها از اینکه چنین صداهایی هر شب کنارشان بوده و نمی‌دانستند متعجب شده‌اند. نخستین مددجو آوازش را با این مصرع آغاز می‌کند: «دلا باید که هر دم یا علی گفت...»

مالباخته خانوادگی!

 بین اجرای برنامه سراغ چند نفر از مددجوها می‌روم تا با آنان همصحبت شوم. سراغ یکی از آنان می‌روم و با او سلام و احوالپرسی می‌کنم. با اکراه جوابم را می‌دهد. هنوز روی صندلی کناری‌اش ننشسته‌ام که از جایش بلند می‌شود و می‌رود. شاید به این دلیل که نمی‌خواهد از او سؤالی پرسیده شود و سفره دلش را باز کند. دیگری داوطلبانه روی صندلی‌اش می‌نشیند تا از خودش برایم بگوید. اسمش «داود» است و 13 سال است از همسرش جدا شده است. مالباخته است. می‌گوید: «منزل 3 طبقه‌ام را به نام همسرم کرده بودم، اما این لطف و محبت بلای جانم شد. به خاطر برخی مشکلات با هم اختلاف داشتیم و جدا شدیم و با‌کاری که کرده بودم هیچ چیز از خودم نداشتم و حالا با بی‌خانمانی روزگار می‌گذرانم. دوست دارم به کانون خانواده‌ام برگردم. خیلی‌ها مثل من بی‌خانه و خانواده هستند. دلمان خوش است به محبت‌های مقطعی مردم. این برنامه هم خوشحالم کرد. جمعی جوان آمده‌اند تا ما را شاد کنند، خدا شادشان کند.»

روزها می‌روم کتاب می‌خوانم!

یکی از مسئولان گرمخانه پیشنهاد می‌دهد با «رفیع» همصحبت شویم. رفیع 35 سالش است و ساکن منطقه ما. مادرش فوت کرده و پدرش به خارج از کشور مهاجرت کرده و خواهر و برادرها ازدواج کرده‌اند. فوق دیپلم زبان انگلیسی دارد، اما اطلاعاتش از زبان انگلیسی بیشتر از یک فوق دیپلم است و دوره‌های ترجمه را گذرانده است. چندسالی در دارالترجمه کار کرده، اما اعتیاد زندگی‌اش را دگرگون کرد. کتاب زیر بغلش را روی میز می‌گذارد و با ما همصحبت می‌شود: «هروئین که به جانم افتاد همه چیزم از بین رفت. به دختری که دوستش داشتم و به خاطر او با پدرم مهاجرت نکردم، قول دادم به کمپ می‌روم و پاک برمی‌گردم تا با هم ازدواج کنیم. وقتی برگشتم دیگر پیدایش نکردم. مرا رها کرد و بی‌خبرم گذاشت. بعد از آن ماجرا افسرده شدم و دوباره مصرف مواد را شروع کردم. حالا 5 سال از آلودگی من به هروئین می‌گذرد. سردرگم هستم و افسرده. نباید مصرف کنم، اما نمی‌توانم ترک کنم. اعتیاد اسیرم کرده. خدا را شکر گرمخانه‌ای هست تا خیابان خواب نباشم.» از او می‌پرسم روزها را کجا می‌گذراند. می‌گوید: «می‌روم کتابخانه فرهنگسرای خاوران و مطالعه می‌کنم. هنوز هم می‌توانم ترجمه انجام بدهم و مدرس خصوصی زبان باشم. آرزو دارم روزی برسد که مواد را برای همیشه کنار بگذارم و مترجم رسمی دادگستری و مدرس دانشگاه شوم.»

در لاله‌زار برقکاری می‌کنم!

با «محسن» هم صحبت می‌کنم. 48 سالش است و 3 سال است که در گرمخانه زندگی می‌کند. می‌گوید لیسانس حسابداری داد و برقکاری حرفه‌ای بود و برای خود خانه و زندگی داشت. طی 7 سال اعتیاد همه چیزش را از دست می‌دهد، اما خانواده‌اش را نه. 3 فرزند دارد و همسرش از آنان نگهداری می‌کند. بچه‌هایش حالا نوجوان و جوان شده‌اند و به دلیل بی‌جا و مکان بودن با مادربزرگ و پدربزرگشان زندگی می‌کنند. می‌گوید: «ترک کرده‌ام و حالا پاک پاکم. آنقدر مواد برایم بدبختی و مصیبت داشت که دیگر سراغش نخواهم رفت. موادمخدر زندگی را از من گرفت. برقکارم و حالا در لاله‌زار مشغول کارم. با وجود اینکه هنوز نتوانستم خانه‌ای برای سکونتمان در کرج پیدا کنم اما خرج خانوده را می‌دهم. به آنان سر می‌زنم و می‌بینمشان. اما اگر می‌توانستم 3 میلیون تومان پول جور کنم خانه‌ای می‌گرفتم و زندگی‌ام را از نو می‌ساختم. تنها آرزویم همین است.»

دقایقی شاد شدند

برنامه با ذکر صلوات و دعای خیر به پایان می‌رسد و گروه مردمی با اهدای موادغذایی و البسه به انبار گرمخانه در مهربانی سنگ تمام می‌گذارند. وقتی از آنان می‌خواهیم درباره کارخیرشان با ما صحبت کنند و عکس هم بگیرند، مخالفت می‌کنند. نمی‌خواهند اسم و عکسی از آنان منتشر شود و ترجیح می‌دهند کمک کردنشان پنهان بماند. مجری برنامه که خود از اعضای این گروه است برای صحبت کردن راضی می‌شود. «سیدحامد حسینی» متولد 1362 است و از سال 1380 با این جمع همکاری دارد. می‌گوید: «محور فعالیت‌های ما انس با ائمه اطهار(ع) است. تاکنون برنامه‌های فرهنگی مختلفی در منطقه 15 اجرا کرده‌ایم. علاوه برآن با مدارس و مساجد در ارتباط هستیم و سعی کردیم تا با حضور در جمع شهروندان انس با ائمه معصومین(ع) را تقویت کنیم. علاوه بر آن بسیاری از اعضای خیّر ما با کمک‌های مردمی به نیازمندان و اهدای سبدکالا و تأمین هزینه‌های زندگی مستمندان به آنان کمک می‌کنند. حضور امشب ما در این جمع برایمان بسیاری خوشایند و دلنشین بود. خوشبختانه آنان هم ارتباط خوبی با برنامه برقرار کردند و توانستیم دقایق شادی را برایشان به وجود ‌آوریم.»

ضعف همکاری بین بخشی

چند ماه است که مسئولیت گرمخانه برعهده اوست. مشاور اعتیاد است و با مشکلات مددجوها به خوبی آشناست. «مسعود تندرو» درباره مشکلاتی که در اداره گرمخانه با آن سروکار دارند می‌گوید: «بزرگ‌ترین مشکل ما این است که برای ساماندهی و رسیدگی به مشکلات معتادان و کارتن‌خواب‌ها باید نهادها و سازمان‌های دیگر هم همکاری کنند. اما متأسفانه چنین همکاری‌هایی وجود ندارد. به‌عنوان نمونه ما برای بستری مددجوها مشکل داریم و بیمارستان‌ها هیچ همکاری با ما ندارند. از طرفی بسیاری از مددجوهای اینجا شناسنامه و کارت ملی ندارند و همین مسئله باعث مشکلات زیادی شده است. اداره ثبت باید برای هویت‌بخشی این مددجوها و بازگشت آنان به جامعه و محیط کار همکاری کند. اما هیچ اقدام مؤثری انجام نمی‌شود و این مددجویان همواره چالش هویت دارند.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 20268
منطقه پانزده
سرویس: چهارسوق
زمان مخابره: چهارشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۴:۲۵
پربیننده ترین ها
پربحث ترین ها
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله