چایخانه لوتی قدیمی شوش پاتوق جوانانی است که هر هفته به آسایشگاه کهریزک می‌روند

عمو حسن ایول!

عمو حسن ایول!

سارا جعفرزاده - چایخانه‌اش در محله شوش بیشتر پاتوق جوانان است. دوستان قدیمی‌اش او را «حسن شوشی» صدا می‌زنند و جوان‌ترها «عموحسن». از آن لوطی‌های قدیمی است. حتی حرف زدنش هم مثل لوطی‌هاست. خوش مرام هم هست؛ دمش گرم! «حسن اصفهانی» ۶۱ سال دارد و ۱۵ سال است که به همراه جمعی از جوانان محله ۲ روز در هفته را وقف رسیدگی به امور بهداشتی سالمندان آسایشگاه کهریزک می‌کند. می‌روند برای خدمت؛ هر‌کاری که باشد و از عهده‌شان برآید. کمتر کسی در محله هست که از این کار خیر او بی‌خبر باشد. برای شنیدن داستان از زبان خودش راهی چایخانه‌اش در خیابان ۱۷شهریور جنوبی شدیم و شنیدیم آنچه شنیدنی بود.

 چایخانه‌ای متفاوت                                        
چایخانه مقابل مسجدی با گنبد و گلدسته‌های قدیمی قرار گرفته است. قبل از اینکه وارد شویم عمو حسن به استقبالمان می‌آید و با لحن لوطی‌وار خودش به ما خوشآمد می‌گوید. با وارد شدن به چایخانه، عده‌ای از جوانان خیّر محله و اعضای گروهش هم در چایخانه حاضرند. جوانانی که به ظاهر غرق دنیای جوانی‌اند، اما دستانی پر مهر برای کمک به انسان‌های دیگر دارند. فضای چایخانه بسیار خاص و متفاوت است. روی میز ورودی قسمتی از تیغه‌های علامت به چشم می‌آید و روی دیوار هم با خط خوش نوشته: «دستانی که کمک می‌کنند مقدس‌تر از لب‌هایی هستند که دعا می‌کنند.» امروز همه جوان‌ها مشغول برنامه‌ریزی برای رفتن به کهریزک هستند.

   یک بار رفتم و...                                             
داستان کهریزک رفتن عمو حسن به 15 سال پیش برمی‌گردد. درست زمانی که به گفته خودش باید‌کاری برای رضای خدا انجام می‌داد. «عمو حسن» درباره این موضوع می‌گوید: «15 سال پیش توسط یکی از دوستانم با آسایشگاه کهریزک آشنا شدم. در آن زمان دوستم خودش هر هفته به آسایشگاه کهریزک می‌رفت و کارهای شخصی سالمندان و معلولان را انجام می‌داد. من هم یکبار همراهش رفتم. پس از آن در طی این سال‌ها هفته‌ای 2 روز، معمولاً دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها، به آسایشگاه می‌روم و کارهای نظافت شخصی سالمندان و معلولان را انجام می‌دهم. این کار را فقط به نیت رضای خدا انجام می‌دهم و از آن لذت می‌برم. هیچ چیز هم مانع از رفتنم به کهریزک نمی‌شود. پارسال به خاطر بیماری شیمی درمانی می‌شدم، اما باز هم به کارم ادامه دادم. از دعای خیر سالمندان و عنایت خداوند بهبودی برایم حاصل شد.»

 موعد قرار؛ رأس 12 ظهر                            
عمو حسن از آن دسته خیّرانی است که می‌گوید برای کار خیر باید تبلیغ کرد. او در این سال‌ها با دعوت از 250 نفر از جوانان محله به این کار خیر توانسته شور و اشتیاق خاصی در میان آنها ایجاد کند. بعضی‌ها فقط یکبار آمده‌اند و بعضی دیگر بارها و بارها. در واقع از این تعداد جوان علاقه‌مند هر بار هر کدامشان بتواند گروه را همراهی می‌کند. بارها پیش آمده که جوانان محله خودشان به‌صورت داوطلبانه به چایخانه می‌آیند و به همراه عمو حسن به آسایشگاه می‌روند. عمو حسن می‌گوید در کهریزک این جوانان برای کمک به سالمندان سر از پا نمی‌شناسند. هر بار رأس ساعت 12 در چایخانه جمع می‌شوند و به کهریزک می‌روند. عمو حسن از این جوانان به‌عنوان پسران خود یاد می‌کند و از اینکه در این کار خیر فعالیت می‌کنند بسیار به آنها افتخار می‌کند و همیشه از آنها می‌خواهد که کار خیر خود را گسترش دهند.

دیدار با سالمندان                                 
بسیار هستند کسانی که با شنیدن قصه عمو حسن متعجب می‌شوند. بعضی‌ها به این کارش اعتراض می‌کنند و بعضی‌ها هم تشویقش می‌کنند. خودش درباره این موضوع می‌گوید: «در این سال‌ها خیلی از اطرافیان به کار من اعتراض کردند، اما در جوابشان فقط از آنها دعوت کردم که یک جلسه با من به کهریزک بیایند تا حقیقت ماجرا را از نزدیک نظاره کنند. دیدار و همنشینی با سالمندانی که دست روزگار گذرشان را به آنجا انداخته یا معلولی که خانواده‌اش او را به آنجا سپرده‌اند، همه و همه تجربه‌ای است که شاید انسان را دگرگون کند.»

این کار متحولم کرد
شنیده‌اید که می‌گویند تاریخ تولدت مهم نیست تاریخ تحولت مهم است. «حسین وحیدی متین» 30 سال دارد و یکی از جوانان نیکوکاری است که به همراه عمو حسن به کهریزک می‌رود. خودش می‌گوید: «روزی در چایخانه عمو حسن نشسته بودم که به پیشنهاد عمو حسن به کهریزک رفتیم. وقتی وارد کهریزک شدم با خودم گفتم خدایا اینجا کجاست. بار اول فقط نظاره‌گر سالمندان و معلولان بودم و تا 2 روز لب به غذا نمی‌زدم تا اینکه بالاخره به خودم آمدم. از آن روز تاکنون 7 سال می‌گذرد و من هر هفته شاهد تحولات زیادی در رفتارم بوده‌ام. وقتی سالمندی را استحمام می‌کنم آرامشی تمام وجودم را فرا می‌گیرد. کهریزک از من آدم دیگری ساخت.»

 اگر سالمندی با رضایت نگاه کند...
همیشه معجزه به معنای یک اتفاق خاص نیست. لحظاتی که آرامش به انسان روی می‌آورد و خدا هوای آدم را دارد هم معجزه است. «حسین ثابت مقدم» جوان 18 ساله‌ای است که مدت 6 ماه است به کهریزک می‌رود. او درباره معجزه کار خیر می‌گوید: «در کهریزک فرقی نمی‌کند که چند ساله هستید، کار خیر سن و سال نمی‌شناسد. در آنجا احساس می‌کنم به خدا نزدیک ترم و این تجربه را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم. اگر معلولی برایم دعا کند یا سالمندی احساس رضایت کند برایم همه چیز است.»

 چه عهد خوبی بستم!
«علی کاشی» جوان 20 ساله‌ای است که 3 سال است هر هفته به همراه دوستانش به کهریزک می‌رود. او درباره این موضوع می‌گوید: «در ماه مبارک رمضان نخستین حضورم در کهریزک را تجربه کردم. وقتی وارد حمام کهریزک شدم جوانان معلولی را ‌دیدم که همسن و سال خودم بودند. با خودم عهد بستم که به این جوانان خدمت کنم و چه عهد خوبی هم بستم!»

هیئت گاردماشین!

عمو حسن همه جوره هوای جوانان محله را دارد. در زیرزمین چایخانه هیئت عزاداری امام حسین(ع) برپا کرده است. هیئتی که تأسیس آن به سال 1322 بر می‌گردد و نام آن هم «گاردماشین» است. یعنی همان ماشین دودی که قدیم‌ها از محله شوش می‌گذشت. شنبه شب‌ها این جوانان از همه جای محله گرد هم می‌آیند و ساعتی به عزاداری می‌پردازند. عمو حسن درباره این موضوع می‌گوید: «همینکه این جوان‌ها هیئت را پاتوق خود کرده‌اند برای من باعث خوشحالی است. احساس می‌کنم پناه آخر همه آنها همین دستگاه امام حسین(ع) است.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 20266
منطقه پانزده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۳:۲۷
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله