گفت‌وگو با «محمود بصیری» که برای رفت‌وآمد در شهر رکاب می‌زند

دوچرخه را به بـنـز ترجیح می‌دهم

دوچرخه را  به بـنـز  ترجیح می‌دهم

فرزانه سبزعلی- چهره آشنایش را که می‌بینی، محال است یاد خنده‌های «آقااصلان»که در مجموعه آرایشگاه زیبا با آن لهجه شیرین قزوینی صحبت می‌کرد، نیفتی. شناسنامه‌اش می‌گوید ۶۹ سال دارد اما چهره‌اش کمتر از اینها می‌گوید.

 چهره آشنایش را که می‌بینی، محال است یاد خنده‌های «آقااصلان»که در مجموعه آرایشگاه زیبا با آن لهجه شیرین قزوینی صحبت می‌کرد، نیفتی. شناسنامه‌اش می‌گوید 69 سال دارد اما چهره‌اش کمتر از اینها می‌گوید. همچنان سرزنده و بانشاط، عاشق مردم  و هنرمندی ساده و بی‌آلایش است که همه جا با دوچرخه‌اش می‌رود. مسافت‌های دور و نزدیک هم برایش فرقی ندارد، از آن سر شهر تا این سر شهر، بدون ذره‌ای خستگی و اعتراض رکاب می‌زند. خودش می‌گوید 30 سال است که همه جا با دوچرخه می‌رود و تا حد ممکن سوار ماشین نمی‌شود. با هر دوستی هم که قرار می‌گذارد چند ساعت زودتر حرکت می‌کند تا به موقع سر قرارش برسد. وقتی از علاقه‌اش به دوچرخه‌سواری و اینکه چرا همه جا با دوچرخه می‌رود، می‌پرسیم، می‌گوید: «من ماشین‌سواری‌هایم را در سینما انجام داده‌ام و الان دیگر با این اوضاع شلوغی خیابان‌های تهران، چراغ‌های طولانی و ماشین‌های زیاد، دیگر حوصله ماشین‌سواری ندارم و ترجیح می‌دهم همه جا با دوچرخه بروم؛ چرا که هم تفریح سالمی است و هم اینکه احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری با مردم می‌کنم. در یک روز سرد «محمود بصیری» او را به بوستان بزرگ ولایت دعوت می‌کنیم تا در کنار اهالی گفت‌وگوی‌مان را آغاز کنیم. البته به پیشنهاد او پیش از شروع گفت‌وگو، مسیر آمدن او از خانه‌اش به بوستان ولایت را با دوچرخه همراه عکاس همشهری محله دنبال می‌کنیم تا با مرارت‌های دوچرخه‌سواری او در منطقه بیشتر آشنا شویم.

اگر شهردار بودم، سالن‌ تئاتر می‌ساختم
خودش می‌گوید از بچگی عاشق تئاتر و هنر بازیگری بوده و هنوز هم تنها دغدغه‌اش بها دادن به حوزه تئاتر و بازیگران این هنر است. وقتی از او می‌پرسیم اگر شهردار بود نخستین اقدامی که برای‌آبادی و پیشرفت شهر تهران انجام می‌داد، چه اقدامی بود؟ می‌گوید: «در پاسخ به این سؤال لازم است در ابتدا کمی از شهردار حال حاضر شهر تهران، آقای قالیباف صحبت کنم. به جرئت می‌توانم بگویم شهردارمان قطعاً دوست دارد مردم تهران شاد باشند و حتی در مصاحبه‌هایشان بارها به این نکته اشاره کرده است اما متأسفانه طی این چندسال به قدری جمعیت تهران زیاد شده که فضای کافی برای اجرای برنامه‌‌های شاد برای شهروندان وجود ندارد. البته ناگفته نماند که شهرداری تهران کارهای خوب فرهنگی هم انجام داده است. به‌عنوان مثال آقای قالیباف زمانی که شهردار شد، مراسم‌های شادی در پارک‌ها برگزار کرد.»
«محمود بصیری» در عین حال به مشکلاتی که در عرصه تئاتر وجود دارد اشاره کرده و ادامه می‌دهد: «به‌عنوان مثال همه تئاترهای ما در مرکز شهر برگزار می‌شود؛ این در حالی است که شهروندانی که در شهر کرج، جنوب تهران یا دور از مرکز شهر زندگی می‌کنند، از کجا باید مطلع شوند که در فلان منطقه از شهر، تئاتر اجرا می‌شود؟ اگر شهردار تهران بودم، اول از همه در محله‌های جنوب شهر تهران سالن‌های تئاتر می‌ساختم چون واقعاً مردم به آن احتیاج دارند و ما وظیفه داریم در این حوزه فرهنگسازی کنیم. با هنر تئاتر می‌توان ضمن شاداب‌سازی روحیه مردم، به آنها آموزش‌های مختلفی داد.»

احترام به همسایه‌ها در اولویت
در طول مسیر، فرصت برای صحبت کردن فراهم است و همانجا فرصت را غنیمت می‌شماریم و از محل سکونت این بازیگر پیشکسوت و ارتباطش با همسایگانش می‌پرسیم. بصیری در پاسخ به اینکه آیا از محل زندگی‌اش راضی است و رابطه‌اش با همسایگانش چطور است؟ می‌گوید: «در محله عباسی به‌دنیا آمدم اما 4ساله بودم که به خیابان قزوین آمدیم در اینجا بزرگ شدم. همیشه به همه همسایگانم احترام می‌گذارم و سعی می‌کنم هرکاری که در توانم باشد، برایشان انجام دهم. خدارا شکر طی این سال‌ها با کسی هم مشاجره نکرده‌ام و سعی کرده‌ام همه را از خودم راضی نگه دارم. چند سال پیش همسایه دیوار به دیوارمان، خانه‌اش را کوبید و طی مدتی که ساختمانش در حال ساخت بود، همیشه دلم برای کارگران ساختمان در سرمای زمستان و گرمای تابستان می‌سوخت. در روزهای گرم تابستان همیشه هوایشان را داشتم و برایشان آب خنک می‌بردم و همیشه خواهش می‌کردم حتی اگر نیمه‌های شب هم به آب خنک نیاز داشتند، زنگ خانه‌ام را بزنند. همچنین در سرمای زمستان وقتی دیدم که گاز ندارند، برایم سؤال بود که چگونه غذا درست می‌کنند تا اینکه از خانه خودم برایشان گاز شهری کشیدم تا در آرامش باشند. آنها در پایان‌کار می‌خواستند قبض گاز مرا پرداخت کنند که خیلی ناراحت شدم و گفتم من وظیفه انسانی‌ام را انجام دادم.»
او در همین راستا به بیان نکته‌ای از همسایه خوب و احترام گذاشتن به حقوق یکدیگر و رعایت رفتار انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید: «سال‌ها قبل همسایه‌ای داشتیم که آذری زبان بودند و زمانی که ماه محرم و ایام سوگواری امام حسین(ع) فرا می‌رسید، در زیرزمین خانه‌شان به قدری آرام و زیبا عزاداری می‌کردند که مبادا صدایشان باعث آزار دیگران شود. به سختی صدایشان را می‌شنیدم و همسایه‌ها نیز از آنها راضی بودند. به نظر من همسایه‌ها باید در هر زمینه‌ای مراعات حال یکدیگر را کرده و به هم احترام بگذاریم. گذشته از این حرف‌ها که همیشه دوست دارم با مردم عزیزم مهربان باشم و درحد توانم به آنها کمک کنم.»
حواس‌مان به دوربین خدا باشد
او در ادامه به مهربانی حیوانات اشاره می‌کند و می‌گوید: «باید هوای حیوانات را هم داشته باشیم. من به گربه‌های محل زندگی‌ام هم احترام می‌گذارم و هرشب 5 بسته جگر مهمان من هستند! به نظر من ما در این دنیا 2 نوع دوربین داریم. یک دوربین فیلمبرداری که با آن فیلم و سریال می‌سازیم و یک دوربین دیگر که خداست و همه کارهای ما را می‌بیند. پس باید حواسمان را جمع کنیم.»

دوچرخه؛ تنها دلخوشی‌ام
در طول مسیر چشم از دوچرخه‌اش برنمی دارد و دوست دارد در تمام عکس‌هایش دوچرخه ساده و قدیمی‌اش هم کنارش باشد. خودش می‌گوید: «من همه جا با دوچرخه‌ام می‌روم. یادش بخیر سال 71 که برای اجرای تئاتر زنده‌یاد داود رشیدی به تئاتر شهر می‌رفتم، همیشه مهدی هاشمی می‌گفت خوش به حالت چطور با دوچرخه می‌آیی و بدون توجه به حرف‌ها سوار می‌شوی؟ اما از نظر من دوچرخه از مترو و اتوبوس بهتر است.
آن سال‌ها گذشت و من همچنان دوچرخه‌سواری را رها نکرده‌ام. فکر می‌کنید چرا بیشتر شهروندان دچار بیماری شدند؟ زیرا تحرک ندارند و 10قدم هم راه نمی‌روند. من اوقات فراغتم را با دوچرخه‌سواری پر می‌کنم و هرشب ساعت 11 با دوچرخه‌ام به پارک 22 و یا هفت‌چنار می‌روم. 69 سالم است و خداراشکر تا الان مشکلی نداشتم. راستش را بخواهید، دلم می‌خواهد ورزش کنم اما کمی بی‌حوصله‌ام و این روزها بیشتر دلخوش دوچرخه‌ام هستم.»
بصیری در ادامه صحبت‌هایش به جذابیت دوچرخه‌سواری در شهر و بازخوردهایی که از مردم بابت دوچرخه‌سواری‌اش می‌گیرد، برایمان از خاطره جالبی می‌گوید: «یک روز در خیابان با دوچرخه می‌رفتم. 2 جوان مرا دیدند و با زبان آذری به همدیگر گفتند این شبیه اون بازیگر تلویزیون نیست؟! حرفشان را شنیدم گفتم من خودشم پسر جان! هر دو تعجب کردند و گفتند شما باید بنز سوار شی، من در جواب به آن دو جوان گفتم اگر سوار الگانس شوم که دیگر مردم مرا نمی‌بینند. من عاشق مردم هستم و بدون مردم، هنرمند هیچ است.»

مسیر دوچرخه‌سواری هموار نیست
مسیر خانه این هنرمند تا بوستان ولایت مسیر چندان هموار و مناسب نیست. در طول مسیر مدام با پله‌های زیرگذر و پل‌های هوایی روبه‌رو می‌شویم و او سریع و چابک، دوچرخه‌اش را روی شانه‌اش می‌گیرد و پله‌ها را بالا و پایین می‌رود. خودش حرفی نمی‌زند اما می‌توان از چهره‌اش مرارت‌های دوچرخه‌سواری با این وضعیت ناهموار مسیر را فهمید. از او درباره نبود مسیر ویژه برای دوچرخه‌سواری و مشکلات سر راه دوچرخه‌سواران می‌پرسیم که می‌گوید: «اول از همه باید بگویم کسی که دوچرخه ‌سوار می‌شود مثل عابرپیاده است و همه باید او را مراعات کنند. موضوع دیگر اینکه مسئولان شهری یکبار برای دوچرخه‌سواران مسیر ویژه در برخی نقاط شهر ایجاد کردند اما طرح موفقی نبود زیرا ابتدا باید زمینه‌اش را فراهم کرده و فرهنگسازی می‌کردند.»  بصیری در ادامه همین بحث با توجه به وضعیت آلودگی هوای شهر تهران در پیامی کوتاه به شهروندان می‌گوید: «همه ماشین‌های ما متأسفانه از لحاظ فنی مشکل دارند، حتی ماشین‌های نو که تازه از شرکت بیرون می‌آید هم مشکل دارند و باعث آلودگی هوا می‌شوند. همه با هم باید به وضعیت هوا و زمین کمک کنیم و هر جا با خودروی شخصی‌ نرویم چون باعث ترافیک و آلودگی هوا می‌شود. همه ما در قبال کمک به وضعیت هوای شهرمان وظیفه داریم.»

 یک خاطره خوب از دهه 40
کنار گوشم توپ درکردند اما بیدار نشدم
 از این بازیگر پیشکسوت که خودش را مردمی می‌داند و مدام در صحبت‌هایش از عشقش به مردم صحبت می‌کند، می‌خواهیم تا یک خاطره خوب از عمر 69 ساله‌اش برای‌ ما تعریف کند: «تقریباً نزدیک سال 1340 بود. خیلی کوچک بودم. روزها کار می‌کردم و شب‌ها در مدرسه شبانه درس می‌خواندم. یادش بخیر! آن زمان در ماه رمضان و لحظه افطار توپ درمی‌کردند. قدیمی‌ها این توپ درکردن‌ها را خوب یادشان هست. خیلی دوست داشتم یک روز بروم از نزدیک ببینم چطور توپ را در می‌کنند. تا اینکه یک روز رفتم در پارک نزدیک میدان راه‌آهن منتظر نشستم تا توپ درکنند. نمی‌دانم چه شد که از فرط بی‌خوابی و خستگی خوابم برد. یک دفعه یک سرباز مرا از خواب بیدار کرد و گفت برای چه اینجا نشسته‌ای بلند شو برو. گفتم نشسته‌ام تا ببینم توپ را چطور درمی کنند. سرباز گفت کجایی؟ توپ را خیلی وقت است درکردند! من خواب بودم و توپ را درکرده‌اند بدون اینکه از خواب بیدار شوم.» محمود بصیری ادامه می‌دهد: «در طول عمرم یکبار بیشتر از خواب نپریدم. سال 63 یا 65 بود که در امامزاده معصوم(ع) موشک انداختند و من خواب بودم. مادرم مرا به زمین کوباند و من از خواب پریدم و همان یکبار بود که از خواب پریدم! دیگر هیچ‌وقت از خواب نپریدم چون خوابم خیلی سنگین است.» این بازیگر پیشکسوت در پاسخ به اینکه چرا این روزها در برنامه‌های تلویزیونی حضور ندارد، می‌گوید: «طی این مدت چند فیلم سینمایی پیشنهاد شده است اما کارهای خوبی نبوده و دوست نداشتم هرکاری انجام بدهم.»

کوتاه از بازیگر دوست‌داشتنی
محمود بصیری، بازیگر پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون، سال 1326در محله عباسی تهران به دنیا آمده و اکنون ساکن خیابان قزوین (بلورسازی) است. او ابتدا بازیگری را از تئاتر آغاز و در سینما هنرش را با آثار زنده‌یاد علی حاتمی شروع کرد. «آرایشگاه زیبا»، «کتابفروشی هد هد»، «‌‌هتل»، «‌‌زی زی گولو» و... از جمله سریال‌هایی است که محمود بصیری در آنها ایفای نقش ماندگاری داشته است.

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 20218
منطقه نوزده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۵:۳۱
تلگرام
محله
تهران سما
همشهری آنلاین

چند رسانه ای

راهنمای محله