دیدار با برادران معلول که در حسینیه محبان‌الزهرا(س) زندگی می‌کنند

سرپناه دوقلوها

 سرپناه  دوقلوها

فاطمه شمس - در هیاهوی خرید از مغازه‌های شیک سعادت‌آباد و ترافیک خودرو‌های مدل‌بالا، خانواده‌ای در بلوار پاک‌نژاد زندگی می‌کند که نه ویلچرهایشان قیمتی است و نه اسباب و وسایل خانه‌شان پر از زرق و برق. اما دلی دارند به وسعت دریا که ...

 در هیاهوی خرید از مغازه‌های شیک سعادت‌آباد و ترافیک خودرو‌های مدل‌بالا، خانواده‌ای در بلوار پاک‌نژاد زندگی می‌کند که نه ویلچرهایشان قیمتی است و نه اسباب و وسایل خانه‌شان پر از زرق و برق. اما دلی دارند به وسعت دریا که خوشی‌هایش  ماندگار است. این خانواده 5 نفره، 13سال پیش برای مداوای حسن و حسین، دوقلوهای معلولشان، از شهرستان به تهران آمدند و برای نزدیکی به مراکز درمانی در محله‌های منطقه ما ساکن شدند. حالا چند ماهی است که در یکی از اتاق‌های حسینیه قدیمی سعادت‌آباد پناه داده شده‌اند. حسینیه محبان‌الزهرا(س) که از 30 سال پیش میزبان نمازگزاران و محبان اهل‌بیت(ع) است، از مدتی پیش برنامه‌هایش را با حضور حسن، حسین، فاطمه، زهرا و مادرشان برگزار می‌کند. دوقلوها مکبر و مؤذن حسینیه هستند و بیشتر اهالی آنها را می‌شناسند. آنها بارها دیده‌اند که عظمت‌خانم، مادر خانواده،‌ به تنهایی پسرها را در آغوش می‌گیرد و سوار خودرو می‌کند تا به دانشگاه یا بیمارستان بروند. آنها بارها دیده‌اند که پسران محل ویلچر دوقلوها را هدایت می‌کنند تا برای تفریح به بوستان جنوب میدان کتاب بروند. اهالی، کارکنان و پزشکان چند بیمارستان‌ منطقه حسن و حسین را به «دوقلوهای اعجوبه» می‌شناسند، چون از شوخی‌ها و رفتار دوستداشتنی آنها با بقیه انرژی می‌گیرند و برای سلامتی آنها دعا می‌کنند. این گزارش حاصل گفت‌وگویی صمیمانه با خانواده روشن است. 

 در مسجد محله دریا مکبر و مؤذن بودیم

ورودی خواهران حسینیه محبان‌الزهرا(س) راهرویی است که در انتها به اتاق کوچکی ختم می‌شود که محل زندگی خانواده روشن است. آنقدر پیچ درپیچ که تنها با راهنمایی یکی از دوقلوها و کنار زدن چند پرده می‌توانیم آنها را پیدا کنیم. زهرا خانم، 22ساله، کوچک‌ترین فرزند خانواده در آشپزخانه حسینیه در حال پخت غذاست و گاهی به کمک دوقلوها می‌آید. وسط اتاق کتاب‌ها و جزوه‌هایی باز است، چون قرار است هفته دیگر حسن و حسین از این کتاب و جزوه‌ها آزمون بدهند. حسین ترم دوم کارشناسی و حسن ترم سوم کاردانی نرم‌افزار کامپیوتر است. حسین می‌گوید: «امسال برادرم پایش را عمل کرد و چند ترم از من عقب افتاد وگرنه هر دو با هم وارد دانشگاه ‌شدیم. در عوض او حالا می‌تواند با دوعصا راه برود و من هنوز ویلچری هستم. البته دکترها امیدوارند که با همین عصا بتوانیم همه کارهایمان را خودمان انجام بدهیم و کمتر از زهرا و فاطمه یا مادرمان کمک بگیریم.»
حسن که کم‌حرف و خجالتی‌تر از برادرش است می‌گوید: «معلولیت ما مادرزادی است. به دلیل رطوبت هوای روستایمان در ساری که درد استخوان‌هایمان را بیشتر می‌کرد مجبور شدیم 13سال پیش به تهران بیاییم. دوشنبه هر هفته وقت دکتر داشتیم و نمی‌توانستیم مدام در رفت‌وآمد باشیم. 2سال تابستان‌ها را در حیاط و زمستان‌ها را در راهرو و نمازخانه یکی از بیمارستان‌ها گذراندیم تا اینکه یک نفر ما را به مدرسه‌ای در بلوار دریا معرفی کرد. 8 سال آنجا زندگی کردیم، اما چون دبیرستان پسرانه بود مادرم نمی‌توانست سرایدار مدرسه باشد. پدرم هم در شهرستان فوت کرده بود. چون در مسجد محل مکبر و مؤذن و عضو بسیج بودیم اهالی ما را می‌شناختند. آنها با کمک چند خیر خانه‌ای در مرزداران برایمان اجاره کردند. اما از سر بدشانسی به دلیل مشکل ملکی خانه را پلمب کردند. ما هم چون جایی نداشتیم، وسایمان‌مان را همانجا گذاشتیم و با معرفی اهالی به این حسینیه آمدیم.»

 مادر نمی تواند 2 ویلچر را هل دهد

خانم روشن که مهربانی در کلام و چهره‌اش نمایان است می‌گوید: «این حسینیه بین اهالی قدیمی محل معروف است تا جایی که با کمک آنها قرار است امسال به 8 نوعروس نیازمند جهیزیه بدهند. این اتاق قبلاً انبار همین وسایل بود، اما فعلاً ما در آن سکونت داریم. قرار است با پول پیش کمی که برایمان جمع کرده‌اند خانه دیگری اجاره کنیم که خیلی سخت است.»
حسین رو به مادرش می‌گوید: «تا به حال خدا هوایمان را داشته، بقیه‌اش هم خدا بزرگ است.» و ادامه می‌دهد: «من و حسن آنقدر شبیه‌ هم هستیم که گاهی مادرمان هم ما را اشتباه می‌گیرد. البته دلیلش خستگی کار است چون وقتی از کار در خانه‌های مردم به خانه می‌آید از چهره‌اش متوجه می‌شویم که چقدر خسته است. با این حال باز می‌خواهد ما را برای آب‌درمانی به پشت بیمارستان بهمن و برای فیزیوتراپی به مجتمع رعد ببرد. تا چند وقت پیش ما یک ویلچر داشتیم و برای اینکه مادر راحت‌تر باشد هر دو نفرمان روی دسته‌های ویلچر می‌نشستیم و ما را جابه‌جا می‌کرد. برای همین نباید چاق شویم وگرنه مادر نمی‌تواند دو  ویلچر را همزمان هل بدهد.»
حسن در ادامه می‌گوید: «ما برای درمان‌مان مجبوریم در همین سعادت‌آباد یا اطراف آن خانه بگیریم، چون نمی‌توانیم با این اوضاع جسمی زیاد راه برویم.»

 معلولانی را دیدیم و گریه کردیم

دوقلوهای 23 ساله هم‌محله‌ای درباره مناسب‌سازی معابر منطقه می‌گویند: «مسیر ما بیشتر خیابان‌های شهرک غرب، بلواردریا، مرزداران و سعادت‌آباد است و وضعیت آسانی برای عبور ویلچر نداریم. حتی جمعه‌ها که به بوستان محل می‌رویم باید با کمک دوستان‌مان حرکت کنیم وگرنه با چاله‌ها‌ و پله‌هایی مواجه می‌شویم که‌ تردد را برای ما سخت می‌کند. ما با هماهنگی با بعضی از بچه‌های محل، جمعه‌ها به پارک بوستان در جنوب میدان کتاب می‌رویم و تنیس بازی می‌کنیم.»
حسین درباره عکس‌العمل شهروندان در برخورد با آنها می‌گوید: «کوچک‌تر که بودم وقتی آدم‌های سالم را در خیابان‌ می‌دیدم که روی پاهایشان راه می‌روند ناراحت می‌شدم. حتی بارها به مادرم می‌گفتم که تو باعث شدی من و حسن معلول شویم وگرنه چرا فاطمه و زهرا سالم هستند. تا اینکه به پیشنهاد یکی از همسایه‌ها مادر ما را به بهزیستی کهریزک برد تا از نزدیک افراد معلول دیگر را ببینیم. آنجا کسانی را دیدیم که شرایط بدتری نسبت به ما داشتند. هم گریه‌مان گرفته بود و هم از اینکه این‌طور هستیم خدا را شکر می‌کردیم. بعد از آن نه به مادر خرده گرفتیم و نه به نگاه‌های‌ترحم‌آمیز آدم‌ها. یعنی طوری شد که اصلاً معلولیت‌مان را نمی‌دیدیم و در خیابان وقتی نیاز به کمک داشتیم بدون خجالت از دیگران می‌خواستیم تا ما را از خیابان رد کنند.»
حسن حرف برادر را قطع می‌کند و می‌گوید: «مردم به ما احترام می‌گذارند. کمتر کسی است که در برابر خواسته ما عکس‌العمل نامناسبی انجام دهد.»

 مادر:  
حسن و حسین نعمت و برکت زندگی ام هستند
عظمت روشن 42 سال دارد. او می‌گوید: «زمانی که بچه‌ها کوچک‌ بودند خرج‌شان کمتر بود، اما هرچه بزرگ‌تر شدند خرج‌شان بیشتر ‌شد. بزرگ‌ترین مشکل ما نداشتن سرپناه است که خدا را شکر فعلاً به لطف خدا و حاج‌آقا دهقانی، صاحب حسینیه حل شده است. اما چون در حسینیه مراسم‌ بزرگ و مفصل برگزار می‌شود باید آن را ترک کنیم. حدود 3 ماه است که اینجاییم و دنبال خانه
می‌گردیم.»
روشن ادامه می‌دهد: «حسن و حسین نعمت و برکت زندگی من هستند. با وجود همه سختی‌هایی که دارم، اما از آنها ناراحت و خسته نمی‌شوم. بیشتر از نامرادی‌های روزگار، از بی‌توجهی‌های مسئولان ناراحت می‌شوم که وظیفه دارند از نیازمندان حمایت کنند، اما کوتاهی می‌کنند.»

 خواهر کوچک:  
کارهای خانه را بین خودمان تقسیم می‌کنیم
زهرا 14سال دارد و کلاس هشتم است. می‌گوید: «معلولیت حسن و حسین برایم عادی است. آنها با وجود معلولیت درس می‌خوانند و به‌زودی فارغ‌التحصیل می‌شوند. خیلی از این افراد با وجود نقص‌هایی که دارند کارهای بزرگی انجام می‌دهند که آدم‌های سالم که روی پاهایشان می‌ایستند نمی‌توانند.»
زهرا که در حال سپری کردن امتحانات پایان ترم است می‌گوید: «من و فاطمه که خواهر بزرگ من است کارهای خانه را بین خودمان تقسیم می‌کنیم. گاهی اوقات آشپزی می‌کنم و در عوض حسین به من ریاضی درس می‌دهد. خداراشکر رابطه خوبی بین ما 4 خواهر و برادر هست. با هم شوخی می‌کنیم و اهل دعوا نیستیم.»

 همسایه:  
با وجود معلولیت علاقه زیادی به درس خواندن دارند
علی علیپور 4 سال است که در محله مرزداران در همسایگی خانواده روشن زندگی کرده است. می‌گوید: «ارتباط خانواده من با خانواده روشن از طریق پسرم امیر، که با حسن و حسین همبازی و همصحبت بود، ایجاد شد. آنها بچه‌های مؤدب، باهوش و مؤمنی هستند و با وجود معلولیت علاقه زیادی به درس خواندن دارند. در مسجد محل هم فعالیت داشتند.» علیپور 46ساله که صاحب دو فرزند است ادامه می‌دهد: «از اینکه حسن و حسین با وضعی که دارند پدر نداشتند ناراحت بودم و سعی کردم در مشکلات زندگی هر کاری از دست من و همسرم برمی‌آید برایشان انجام دهیم. خانم روشن هم درباره بعضی از کارها با من و همسرم مشورت می‌کرد و از ما راهنمایی می‌خواست. همین باعث شده دوستان خوبی برای هم باشیم.»

دوقلوها مؤمن و نمازخوان هستند

فتح‌الله دهقانی، مسئول و مالک حسینیه محبان‌الزهرا(س)، درباره ساخت حسینیه می‌گوید: «سال 1365 که در حال ساخت این ملک بودیم فضای پارکینگ بیشتر از نیازمان بود، برای همین تصمیم گرفتیم آن را تبدیل به حسینیه کنیم. از آن سال به بعد هر روز هم‌محله‌ای‌های قدیمی، که تعدادشان کم هم نیست، نماز صبح و مغرب و عشاء را اینجا می‌خوانند. در محرم و صفر هم مراسم سینه‌زنی و روضه‌خوانی داریم و بیشتر روزها کلاس‌های مختلف قرآنی در آن برگزار می‌شود.»
حاج دهقانی 73 ساله ادامه می‌هد: «دو، سه سال پیش خانواده روشن اطراف منزل ما دنبال خانه می‌گشتند، اما مبلغ‌شان برای رهن و اجاره کافی نبود. در این مدت حسن و حسین که پسران مؤمن و نمازخوانی هستند به اینجا می‌‌آمدند و تکبیر و اذان می‌گفتند و نماز می‌خواندند. از آن موقع شناخت جزئی‌ای از آنها پیدا کردم تا اینکه مادرشان قضیه نیازشان به خانه‌ای در همین حوالی را برایم تعریف کرد. من هم گفتم بیایید در حسینیه بمانید.»
دهقانی که در طبقه بالای حسینیه زندگی می‌کند می‌گوید: «ماندن این خانواده در اینجا، از نظر من، مشکلی ندارد. چون همه برنامه‌های مذهبی طبق روال هر سال برگزار می‌شود، اما زندگی در اینجا برای آنها دشوار است. چون حسینیه پله دارد و خانم روشن که مریض احوال است به ناچار پسرانش را بغل و جابه‌جا می‌کند. برای همین به چند نفر از دوستان در محله‌های اطراف سپرده‌ام که خانه‌ای برای آنها پیدا کنند که با شرایط آنها مناسب باشد. از طرفی خانم‌های محل برای عروس‌های نیازمند جهیزیه جمع‌آوری می‌کنند و از اتاقی که خانواده روشن در آن ساکن هستند به‌عنوان انبار جهیزیه استفاده می‌‌شد که فعلاً این کار متوقف شده است.»

روحیه و انگیزه‌ای بالایی دارند

علیرضا مهدوی‌راد، دوست صمیمی دوقلوها در مراسم اعتکاف سال 1390 با دوقلوها آشنا شد. او می‌گوید: «حسن و حسین را در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) در شهرک غرب چند بار دیده بودم تا اینکه مراسم اعتکاف برگزار شد. سرویس بهداشتی مسجد طبقه پایین بود و پله داشت و بچه‌ها برای رفتن به آنجا نیاز به کمک داشتند. کم‌کم ارتباط‌مان و دوستی‌مان بیشتر شد. در مسجد مسابقات قرآنی هم برگزار می‌‌شد که هر 3 در آن شرکت می‌کردیم و برنده می‌شدیم.»
مهدوی‌راد ادامه می‌دهد: «یکی از نمازگزاران برای دوقلوها لب‌تاپ تهیه کرده بود و من هم کارکردن با آن را به آنها آموزش دادم. در واقع کارکرد صحیح مسجد همین است و بعد از آن هرکدام از نمازگزاران جوان و نوجوان مسجد سؤالات خود را در این زمینه از آنها می‌پرسیدند.»
مهدوی‌راد با اشاره به اینکه با حسن و حسین در نمایشگاه‌ها و مراسم‌ مذهبی و تفریحی مختلفی شرکت می‌کنند اضافه می‌کند: «این برادرها آنقدر روحیه و انگیزه بالا و قوی‌ای دارند که قابل توصیف نیست. تصور کنید دو نفر را که در مسجد این‌قدر شاد می‌بینید چند ساعت قبل آمپول‌های دردآور زده‌اند. این روحیه حسن و حسین برایم تحسین برانگیز است. نه تنها آنها با قرار گرفتن در کنار آدم‌های عادی برای ادامه زندگی امیدوار می‌شوند، بلکه من هم از دیدن آنها انرژی می‌گیرم.»


منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 20195
منطقه دو
سرویس: زیر پوست محله
زمان مخابره: سه شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۰:۵۵
تلگرام
محله
تهران سما
همشهری آنلاین

چند رسانه ای

راهنمای محله