گفت‌وگو با «ناصر گیوه‌چی» پهلوان سال‌های دور و دوست غلامرضا تختی:

جسور بود و نترس

جسور بود  و نترس

چهره قهرمان سالخورده درسال‌های بیماری آب شده است. گوشه اتاق روبه حیاط، روی میز کنار تختخواب، بسته‌های قرص روی هم تلنبار شده است، به سختی ازروی تختخواب پایین می‌آید اما هم چنان خاطرات خوش دوردست با پهلوانان کشتی به‌خصوص غلامرضا تختی را به یاد دارد. «ناصر گیوه‌چی» قهرمان کشتی و استاد کشتی‌گیران جوان است. او سال ۱۳۱۱ در خیابان مولوی متولد شده است. سال‌ها عضو تیم کشتی آزاد ایران بوده و در المپیک ۱۹۵۲ هلسینکی مدال نقره و در توکیو سال ۱۹۵۸صاحب مدال برنز بازی‌های آسیایی است. گیوه‌چی، نخستین ورزشکار باشگاه استقلال (تاج سابق)، سرمربی سابق تیم‌ملی کشتی فرنگی و تیم‌ملی نیروهای مسلح بود. او که کارمند بازنشسته ژاندارمری است مدرک بین‌المللی داوری دارد. برای یادآوری خاطراتش از باشگاه پولاد و جهان پهلوان تختی با او گفت‌وگو کردیم.

باهم به کربلا رفتیم

این پیشکسوت کشتی درباره خاطره تلخ تختی از مسابقات آسیایی توکیو می‌گوید: «سال ۱۹۵۷ در مسابقات آسیایی توکیو، تختی آماده نبود اما برای دل مردم در المپیک توکیو کشتی ‌گرفت. وقتی در این رقابت‌ها به آئیک باخت و چهارم المپیک شد همیشه می‌گفت: من تختی چرا باختم! او با این باخت تلخ، گریه کرد. او از مردم خجالت می‌کشید که نتوانست در المپیک مدال کسب کند. تختی همراه تیم‌ملی به تهران بازنگشت بلکه یک هفته‌ پس از آن در سکوت به تهران بازگشت. همان سال عید، تختی گفت: برای زیارت به کربلا برویم. از اهواز به عراق رفتیم. بعد از زیارت کربلا من از کرمانشاه به تهران بازگشتم. ولی تختی به سوریه رفت و از آنجا به ایتالیا پرواز کرد. چندی بعد هم به خانه برگشت.» وی ادامه می‌دهد:« هر دوره‌ای قهرمان خودش را دارد اما کشتی‌گیری مثل غلامرضا تختی ندیده‌ام. او آدمی نترس بود و رو به جلو کشتی می‌گرفت. بعضی‌ها با ترس کشتی می‌گیرند اما تختی این‌طور نبود و در کشتی جسارت داشت. »

هادی عامل، مجری پیشکسوت کشتی:
تک گل باغ پهلوانی

وقتی می‌گویم آقا تختی تک گل باغ پهلوانی است از ته قلب به این گفته اعتقاد دارم. تختی برای من بر‌تر از همه کشتی‌گیران تاریخ ایران است. البته من خیلی‌ها را دوست دارم. شاید بگویم تمام قهرمانان تاریخ کشتی ایران بر‌ای من به یک اندازه دوستداشتنی هستند. فقط آنهایی که اخلاق را زیر پا می‌گذارند از چشم من هم می‌افتند.

 

گفت‌وگو با «محمد گل جام‌جو» عکاس پیشکسوت:
تختی برای بچه‌های یتیم کباب می‌خرید

هوشنگ صدفی-  تعدادی عکس از مراسم عروسی غلامرضا تختی در دست دارد. عکس‌هایی که تاکنون در هیچ نشریه‌ای چاپ نشده است. وقتی از غلامرضا تختی، هم‌محله‌ای سابقش صحبت می‌کند رگ‌های گردنش متورم می‌شود؛ همان حسی را دارد که بچه‌‌های یک محله معمولاً درباره رفقا دارند. پدرش از قدیم با خانواده تختی به خاطر ریش‌سفیدی محله دوست و همراه بود. به همین دلیل در ۱۸ سالگی توانست تصاویر آغاززندگی مشترک تختی را همراه 2عکاس دیگر ورزش ثبت کند. گفت‌وگو با «محمد گل جام‌جو» درباره «غلامرضا تختی» ما را به گذشته‌های دور و دور‌تر محله خانی‌آباد می‌برد. 

دعوت به عروسی تختی
عکس‌های مرحوم تختی را روی میز می‌گذارد، چند عکس بزرگ ازمراسم عروسی تختی در دست دارد. می‌گوید: «محله ما ازیک طرف به مسجد قندی و ازطرف دیگر به پادگان شاپور راه داشت. اغلب بچه‌های محله یا ورزشکار یا هنرمند بودند. در بین آنها 2 نفر به شهرت رسیدند که یکی خلیل عقاب و دیگری غلامرضا تختی بود. تختی سرآمد اینها بود.»  گل جام‌جو درباره دعوتش به مراسم عروسی غلامرضا تختی برای عکاسی می‌گوید: «پدرزن تختی در راه‌آهن همکار پدرم بود. به همین دلیل با دعوت او در مراسم عقد و عروسی پهلوان تختی شرکت کردیم. ‌‌ همان موقع تختی به ملک عراقی و جعفری، عکاسان مطبوعاتی ورزشی هم اطلاع داده بود. من با دوربین رول فلکس به مراسم آمدم. مراسم عروسی در منزل برادرش برگزار می‌شد. فکر کنم ۶ اسفند سال ۱۳۴۵ بود. برف روی ماشین‌ها نشسته بود. خوب یادم است در منزل پدر خانم توکلی مراسم عقد را گرفته بودند. هنگام عکاسی، ملک عراقی از همه به جز عکاس‌ها خواست که اتاق را ترک کنند. حتی به خواهر تختی هم گفت بیرون برود. خوشبختانه عکاسان حرفه‌ای به من فرصت می‌دادند تا به خوبی عکس بگیرم. چند سال پیش این عکس‌ها را به بابک تختی دادم تا زمان حیاتم آنها را منتشر نکند. وقتی به باشگاه سپه در خیابان مطهری آمدیم برف روی ماشین عروسی نشست و تختی بعدازآن ازپشت شیشه با من خداحافظی کرد.»

حمایت از یتیم‌خانه جعفری و نیازمندان
گل جام‌جو از مراسم تشییع تختی می‌گوید: «وقتی تختی از دنیا رفت پدرم و برادرش به پزشک قانونی آمدند. جلو پارک‌شهر شلوغ بود. افرادی که تشییع جنازه فردین را دیدند موضوع را به خوبی درک می‌کنند. چون مراسم تختی هم این‌گونه شلوغ شده بود. درباره تختی شاید خیلی مسائل گفته‌اند اما برخی از مسائل هنوز گفته نشده. در خیابان مختاری مغازه حاج مهدی زغالی بود که معمولاً در طول سال زغال‌سنگ می‌فروخت. پدر، برادر و غلامرضا تختی اغلب برای افراد کم‌بضاعت زغال‌سنگ می‌خریدند و هدیه می‌دادند. علاوه بر آن گاهی تختی برای یتیم‌خانه جعفری خانی‌آباد زغال وکباب می‌خرید. می‌گفت: این بچه یتیم‌ها بوی کباب به مشامشان می‌رسد اما نمی‌توانند بخورند.»

بازدید از باشگاه‌های ورزشی
گل جام‌جو از تمرین کشتی تختی به بچه‌های محله می‌گوید: «بچه‌های جوان محله خانی‌آباد دوست داشتند تختی در کشتی آنها اظهار نظر کند. او هم با توجه به هیکل و وزن افراد نظراتش را می‌گفت. یک بار در باشگاه مستوفی تا جهان پهلوان تختی داخل باشگاه شد مربی کشتی بیرون آمد وگفت: من به خودم اجازه نمی‌دهم مقابل پهلوان، کشتی یاد بدهم. او در کمک به مردم مستمند به‌خصوص ایتام و افراد بی‌بضاعت، قیل و قال راه نمی‌انداخت. بعد‌ها که زغال دادن از مد افتاد پول نفت یتیم‌خانه و افراد بی‌بضاعت را به عباس خرازی می‌داد تا هزینه آنها را بپردازد. کمتر کسی از کارهای خیرخواهانه غلامرضا تختی باخبر بود؛ مگر اینکه خودش در جریان کار باشد یا واسطه خیرات شود.»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله