نام آشنا‌ترین چهره خیابان بریانک یک شاعر روشندل است

غزلسرای همسایه‌ها

غزلسرای همسایه‌ها

ژیلا تختی- تا بوده همیشه شما برایمان شعر گفته و خوانده‌ و حال دلمان را خوب کرده‌اید. اما این بار ما می‌خواهیم بی‌اجازه، حال و هوای دلتان را رنگی بزنیم شبیه رنگ لبخندهای قشنگتان؛ شبیه مهربانی‌های بی‌حد و مرزتان. متولد پاییز هستید اما بهارها کاشته‌اید در دل‌هایمان با آن کلمات آهنگین دوست داشتنی. ما شاعری بلد نیستیم اما امروز و در جشن تولدتان با ساده‌ترین کلمات، از شما می‌خواهیم گرچه متولد پاییز هستید اما همیشه بهاری بمانید. به ۶۸سالگی خوش آمدی شاعر همسایه‌ها... این جملات، حرف دل اعضای خانواده و همسایه‌های «محمدعلی کوروش هوشمند» شاعر روشندل محله سلامت است که عمری با شعرهایش حال خوبی برای اطرافیانش رقم زده است. دیشب جشن تولد آقای شاعر بود و آنهایی که دوستش داشتند با یک جشن خودمانی غافلگیرش کردند.

یعقوب‌وار در غم فرزند مهمان تاریکی شدم
آرام است و لبخند لحظه‌ای از روی لبش محو نمی‌شود. به هر گوشه خانه نگاه کنی آثار ذوق و هنر او نمایان است؛ از کتاب‌های شعری که همه جا هست تا پوسترهای زیبایی که با گزیده اشعارش طراحی شده است. هم‌محله‌ای خوش قریحه از آغاز این مسیر پراحساس و لطیف این‌طور می‌گوید: «در دبیرستان در رشته ادبیات تحصیل کردم. از 17سالگی گاهی شعر می‌گفتم اما فعالیت جدی‌ام بعد از بازنشستگی، شروع و با چاپ کتاب‌های شعرم همراه شد. در این سال‌ها و در تمام اتفاقات تلخ و سنگین زندگی، شعر، بهترین مونس من بوده است. وقتی نور چشمانم رفت از نظر روحی شرایط بسیار بدی را تجربه کردم اما عشق و علاقه‌ام به شعر تحت تأثیر فراز و نشیب‌های زندگی قرار نگرفت و با من ماند.» با خودش باشد دلش نمی‌خواهد با گفتن از غصه‌ها کام مهمانش را تلخ کند اما از منشأ نابینایی‌اش که می‌پرسم می‌گوید: «داغ فرزند... دختر 17 ساله‌ام را در حادثه‌ای دلخراش از دست دادم و بعد از آن، زندگی‌ام زیر و رو شد. همسرم مدت زیادی نتوانست این داغ را تاب بیاورد و رفت پیش دخترم. مرگ تنها پسرم، ضربه سنگین دیگری بود که نگذاشت قد راست کنم. این اتفاقات ناگوار و غم و غصه‌های مکرر باعث تشدید بیماری دیابتم شد. نمی‌دانستم بیماری به اعصاب چشم‌هایم رخنه کرده و فقط فهمیدم که سوی چشمانم را برد.‌» استاد هوشمند برای اینکه حال و هوایم را عوض کند از سرمایه‌های زندگی‌اش می‌گوید که وجودشان برایش سراسر امید است و شادی: «یک دختر به نام نسترن دارم که با 2دختر کوچکش همه دلخوشی این روزهای من هستند. با وجود تمام سختی‌های زندگی‌ام هیچ‌وقت گله نکرده‌ام و همیشه تسلیم اراده خداوند هستم.»


کتاب‌های شاعر روشندل: عشق مولا
مکتب عشق
عشق مادر
سردار عشق
قلب قناری
نغمه عشق
و...

حاصل عمرم کنج کمد خاک می‌خورد
کنارش چند نمونه از کتاب‌هایش خودنمایی می‌کند. می‌گوید که اینها را به‌عنوان هدیه برای من کنار گذاشته است. ارتباطش با کتاب‌ها حیرت‌انگیز است؛ روی هر کتابی که دست می‌کشد نامش را تشخیص می‌دهد. خط بریل نمی‌داند اما انگار انگشتانش زبان کلمات را می‌فهمند. محو این ارتباط عجیب هستم که استاد برمی‌خیزد، به سمت گوشه‌ای از خانه می‌رود. می‌گوید: «نخستین کتابم در مدح حضرت علی(ع) و با نام عشق مولا سال1377 به چاپ رسید.» در همان حال در کمد بزرگی را باز می‌کند. جلو می‌روم. شاعر روشندل هم‌محله‌ای با اشاره به انبوه کتاب‌هایی که در کمد روی هم انباشته شده است، می‌گوید: «حاصل یک عمر شاعری‌ام بیش از 10عنوان کتاب است که همه را با هزینه شخصی‌ام چاپ کرده‌ام. اما نگاه کن! همه کتاب‌هایم اینجا گرد و غبار گرفته است.»

برای دیدار رهبر لحظه‌شماری می‌کنم
با ذوق و شوق نامه‌ای را که از طرف بیت رهبر معظم انقلاب برایش فرستاده شده است نشانم می‌دهد و می‌گوید: «یک روز همراه همسرم به بیت رهبری رفتم و مجموعه شعر هزارو 833 بیتی را که اشعاری بدون نقطه و در ستایش حضرت علی(ع) است تقدیم دفتر ایشان کردم.» بغض انگار به کلماتش فرمان ایست می‌دهد که سکوت می‌کند. لحظاتی بعد می‌گوید: «خیلی دوست دارم در جلسه شاعران با رهبر انقلاب شرکت کنم اما تاکنون موفق به دیدارشان نشده‌ام. حتی شعری به نام جلگه شیران را هم آماده کرده‌ام تا اگر زمانی قسمت بشود به محضر ایشان تقدیم کنم.»

جشن تولد شاعر روشندل محله سلامت با حضور اعضای خانواده و همسایه‌ها

مسئولان با چشم باز به مشکلات معلولان نگاه کنند
«سال‌هاست نتوانسته‌ام بدون کمک همسرم در خیابان‌های محله و شهر قدم بگذارم؛ چون خیابان‌ها اصلاً برای‌‌‌ تردد معلولان از جمله روشندلان مناسب‌سازی نشده است. از مسئولان شهرداری درخواست می‌کنم که تدبیری بیندیشند تا شهروندان معلول هم بتوانند به راحتی در جامعه حضور و فعالیت داشته باشند.» مهم‌ترین خواسته شاعر روشندل محله سلامت این است که شهرداری منطقه امکان برپایی نمایشگاهی از کتاب‌ها و پوسترهای شعرش را فراهم کند.

از نگاه فرزند

با شعر بابا روزنامه دیواری‌ام اول شد
«از دوران کودکی‌ام خوب یادم است که همه بابا را به‌عنوان یک انسان حساس و مهربان می‌شناختند. او واقعاً هر‌کاری از دستش برمی‌آمد برای دیگران انجام می‌داد. در این سال‌ها هم همیشه به اطرافیان در مناسبت‌های مختلف مثل روز تولد، روز معلم و... شعر هدیه می‌دهد.» «نسترن» تنها دختر استاد هوشمند می‌گوید: «کلاس اول دبستان که بودم برای دهه‌فجر مسابقه روزنامه دیواری برگزار می‌شد. آنجا دست به قلم بودن بابا حسابی به کمکم آمد و با استفاده از چند شعرش به تنهایی یک روزنامه دیواری درست کردم و در مسابقات منطقه، اول شدم. البته آن تنها دفعه‌ای بود که از شعرهای بابا استفاده کردم. یکی از آن شعرها بعد از این همه سال هنوز در ذهنم مانده است.
مژده که رهبر آمده / به خاک میهن آمده
عطر گل محمدی / به باغ و گلشن آمده
سوسن و یاس و نسترن / همره لادن آمده

از نگاه همسر 

تو غزل بساز؛ من می‌نویسم
بیش از 10سال است هم نفس لحظات   شاعر محله است. ثبت اشعار استاد هوشمند را باید مدیون همراهی همسرش «راحله نوری‌وند جاهد» بدانیم. او می‌گوید: «در تمام این سال‌ها همیشه حواسم به استاد بوده است. هر وقت شعری می‌گوید فوراً آن را یادداشت می‌کنم؛ چون ایشان با خط بریل آشنا نیست و نمی‌تواند بنویسد. استاد شعری هم برای من گفته که در یکی از کتاب‌هایش چاپ شده است.» و شعرش را زمزمه می‌کند:
گر شدم تنها در این دنیا ندارم اعتراض/ چون که دارای خدا و همسری برجسته ام/ از خدا خواهم که بعد از من

بماند سرفراز/ همسر خوب و عزیز و لایق و شایسته ام

از نگاه همسایه

نام بچه‌های محله را او انتخاب می‌کند
در خیابان بریانک همه شاعر روشندل گزارش ما را می‌شناسند. همسر استاد می‌گوید: «بسیاری از اهالی محله از ایشان می‌خواهند برای فرزند نورسیده‌شان اسم انتخاب کند یا برای مناسبت‌های مختلف برایشان شعر بگوید.»
خانم«مکانی» یکی از همسایه‌ها در تأیید این مطلب می‌گوید: «5سالی می‌شود که با خانواده آقای هوشمند همسایه‌ایم. ایشان در تمامی مناسبت‌ها قطعه شعری را در برد ساختمان نصب می‌کند. طبع شاعری استاد به روابط ایشان با افراد محله رنگ و بویی دیگر داده است. بداهه‌گویی‌های آقای هوشمند باعث شده اهالی هر لحظه منتظر تولد شعری از زبان ایشان باشند. استاد برای تولد یک سالگی دختران دوقلوی من هم شعری سروده‌اند که برایم بسیار
ارزشمند است.
رومینا و روژینا هر دو خواهر / رئوف و مهربان مثل مادر/ دو دخت مهربان و ناز و زیبا / شدند آرام جان و عشق بابا

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله