احوالپرسی از مادر شهید اسماعیل قندی

نوروز بود که رفت

 نوروز بود که رفت

زهره حاجیان - مادر به همان مهربانی مادران دیگر شهید دعوتمان به داخل خانه می‌کند و می‌نشیند روبه‌رویمان تا از فرزند شهیدش اسماعیل قندی بگوید. آذری زبان‌ها شیرین زبانند و مهربان و همین که بدانند زبان ترکی می‌دانی خیالشان راحت می‌شود و صمیمی‌تر شروع به حرف زدن می‌کنند. «بیش از ۵۰ سال است که در تهران زندگی می‌کنیم، در محله شهید رجایی.» «گلزار فتوحی» اینها را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «اگر اسماعیل‌ام زنده بود الان ۴۰ سال داشت.»

اسماعیل نخستین پسر ما بود
مادر شهید اسماعیل قندی تاریخ را به ماه و روز شمسی نمی‌داند، اما حافظه بسیار خوبی دارد و می‌گوید: «سه روز از آخرین ماه تابستان رفته بود که به دنیا آمد.» و من می‌نویسم سوم شهریور سال 1345. می‌گوید: «دو روز از عید گذشته بود که شهید شد و 6 روز از عید گذشته بود که پیکرش را آوردند.» و من می‌نویسم اسماعیل در دوم فروردین سال 1361 در عملیات فتح‌المبین در دشت عباس به شهادت رسید. شناسنامه اسماعیل را می‌آورد و نشانمان می‌دهد و می‌گوید: «اسماعیل در محله وصفنارد به دنیا آمد، اما در شناسنامه‌اش نوشته محل تولدش نورآباد و ما اصلاً نمی‌دانیم نور‌آباد کجاست و در چه شهری قرار دارد؟‌» مادر شهید با لبخند ادامه می‌دهد: «شما یادتان نمی‌آید آن سال‌ها هر دو سه ماه یکبار یک نفر از سجل احوال می‌آمد و همه همسایه‌ها و آشنایانی که در چند ماه اخیر صاحب فرزند شده بودند می‌رفتند و دورش جمع می‌شدند و او برای تک تک نوزادان شناسنامه صادر می‌کرد. بیشتر اوقات اسم نوزادان را هرچه دلش می‌خواست می‌نوشت و بچه‌ها دو اسمه می‌شدند...» او می‌گوید: «سه روز بود اسماعیل به دنیا آمده بود که خبر دادند مأمور سجل احوال آمده. پدر شهید رفت و نام اسماعیل را برای پسر اولش که بعد از دو دختر به دنیا آمده بود انتخاب کرد و مأمور در سجل نوزاد نوشت نام اسماعیل قندی، فرزند قنبرعلی و صادره از نورآباد ... و محل تولد پسرم شد نورآباد که هنوز هم نمی‌دانیم کجاست و از توابع کدام شهرستان و استان است؟‌»

کار کردن را از صبح زود شروع می‌کرد
 مادر 9 فرزند دارد، 7 پسر و دو دختر که او را پس از مرگ پدر تنها نگذاشته‌اند و نمی‌گذارند غم به دل مادر بنشیند. مادر می‌گوید: «12 سال پیش پدر شهید فوت کرد. اسماعیل را خیلی دوست داشت و همیشه از مهربانی و ادب او حرف می‌زد.» ادامه می‌دهد: «اسماعیل کلاس دهم بود که درس و مشق و مدرسه را رها کرد و به جبهه رفت. آن روزها 15 ساله بود و هرچه پدرش بیشتر اصرار می‌کرد که هنور بچه‌ای نرو، رنگش می‌پرید و غصه می‌خورد و مریض می‌شد و من که حال و هوایش را می‌دیدم می‌گفتم مرد بیا توکل به خدا کنیم و اجازه بدهیم برود. پدرش هم که دید امام(ره) دستور داده جبهه‌ها را خالی نگذارید، حرفی نزد و رضایت دادیم. اول آموزش دید و بعد به اهواز رفت، اما چند ماه بعد خبر دادند که در دشت عباس شهید شده و روز ششم عید بود که پیکرش را آوردند و با تشییع جناره بسیار باشکوهی در بهشت زهرا، قطعه 24 دفن شد.» او با یادآوری خاطره‌ای از شهید می‌گوید: «پدرش بقالی داشت و اسماعیل به او کمک می‌کرد. یک موتور داشت که هر روز صبح زود می‌رفت و برای مغازه شیر می‌آورد. صبح زود کارش را شروع و تا ساعت 7 صبح شیر را بین مردم توزیع می‌کرد.»

در این دنیا خیلی زجر کشیده‌ام
 مادر شهید می‌گوید: «یک‌بار بدون اجازه گرفتن از من و پدرش به جبهه رفته بود و از او خبری نداشتیم. چند بار به پدرش گفتم برو و خبری از پسرت بگیر. پدرش خیلی آرام می‌گفت پیدایش می‌شود نگران نباش و چند روز بعد دیدیم برگشت. او را به سوسنگرد برده بودند و چون رضایتنامه نداشت برش گردانده بودند.» مادر با اشاره به اینکه پسرش همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند و روزه می‌گرفت می‌گوید: «با این حال در وصیتنامه‌اش نوشته بود 5 ماه برایش نماز قضا خوانده شود. مرتب به یاد خدا بود و در مسجد نگهبانی می‌داد و از همین مسجد امام حسین(ع) به جبهه اعزام شد.» مادر شهید می‌گوید: «خیلی سختی کشیده‌ام، اما خدا را شکر می‌کنم که بچه‌های خوبی دارم و در محله خوبی زندگی می‌کنیم.» او به وضعیت محله اشاره می‌کند و می‌گوید: «محله خوبی داریم و مشکلی ندارد، اما اسم خیابان‌ها را که عوض می‌کنند کمی سخت می‌شود، مثلاً از زمانی که اسم خیابان حیدری را عوض کرده‌اند مسئولان بنیاد شهید دیگر به منزل ما نیامده‌اند و من فکر می‌کنم نشانی را پیدا نمی‌کنند. البته چند سال پیش دکتر فرستادند و من گفتم که به خانواده‌هایی که نیاز بیشتری به دکتر دارند بروند تا کار درمانشان انجام شود و من نیاز به دکتر ندارم.»

یادمان شهید
نام: اسماعیل قندی
نام پدر: قنبر علی 
تولد: 3 شهریور 1345
شهادت: 2 فروردین 1361
 محل شهادت: دشت عباس
عملیات: فتح‌المبین


نمی‌گوییم خانواده شهید هستیم
مادر شهید اسماعیل قندی می‌گوید: «مسئولان شهرداری به خانواده شهدا سر می‌زنند و چندین بار به دیدن ما آمده‌اند و یکبار عکس اسماعیل را کشیده بودند و آوردند که خیلی خوشحال شدم.» بیشتر خانواده شهدا را اهالی قدیمی محله شهید رجایی می‌شناسند و به آنها احترام می‌گذارند. مادر شهید می‌گوید: «همسایه‌های قدیمی به ما و خانواده شهدا احترام می‌گذارند، اما دیگر هیچ‌کسی به کسی کار ندارند و هر کس در خانه خودش سرش گرم زندگی خودش است و‌کاری به همسایه‌ها ندارد. در حالی‌که در گذشته همسایه‌ها از فامیل به هم نزدیک‌تر بودند و در زمانی که مشکلی برای یکی از همسایه‌ها پیش می‌آمد دیگران با همه وجود کمکش می‌کردند.» خانواده شهید اسماعیل قندی از آن دست خانواده‌هایی است که معمولاً خود را به‌عنوان خانواده شهید معرفی نمی‌کنند و معتقدند که پسرشان برای هدفی که در زندگی داشته به جبهه رفته و به شهادت رسیده و نیازی نیست از اسم شهید استفاده کنند. مادر شهید با بیان این مطلب می‌گوید: «خانه را مشارکتی ساختیم و با بچه‌ها در یک ساختمان زندگی می‌کنیم و دخترها و پسرهایم هوایم را دارند.»

منبع: همشهری محله

 

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 18805
منطقه هجده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۷:۱۰
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله