زورخانه حاج «علی کیان تاش» به روایت جمعی از پهلوان‌های قدیمی

سیم علی تک تک وصل بود!

 سیم علی تک تک وصل بود!

مریم قاسمی - از خیابان باران زده و خیس ری به سمت یکی از زورخانه‌های تاریخی و قدیمی منطقه می‌رویم. زورخانه حاج «علی کیان تاش» معروف به «علی تک تک» که یکی از پهلوانان نامی محله سرچشمه است، در کوچه باریک و تودرتوی «شهید یوسف‌آبادی» واقع شده که البته خیلی از جوان‌ها آنجا را هنوز نمی‌شناسند. برای آگاهی از نحوه شکل‌گیری زورخانه «علی تک تک» و آشنایی با پهلوانانی که به آنجا رفت‌وآمد داشتند و راز و رمز ماندگاری نام این افراد با چند پهلوان هم‌محله‌ای همراه شده‌ایم. از ورودی زورخانه با کنجکاوی جلو می‌رویم. هرقدر که داخل می‌شویم ذوق و هیجان در دلمان به پرواز درمی‌آید. در جایگاه تماشاچی‌ها تصویر نقاشی نفیس و بزرگی از پهلوان علی تک تک روی پوست آهو چشمنوازی می‌کند. اثری که گفته می‌شود بیش از یک قرن قدمت دارد و جزو آثار تاریخی این زورخانه محسوب می‌شود. دورتادور گود زورخانه با قاب عکس‌های قدیمی از پهلوانان و عیاران آن روزگار مزین شده است. تصاویری که هرکدام داستان و روایتی دارد. مرشد دم می‌گیرد و ما در گوشه‌ای از زورخانه با آدم‌هایی همصحبت می‌شویم که گنجی گرانبها در محله هستند.

علی تک تک که بود؟

زورخانه علی تک تک که یکی از مراکز قدیمی ورزش باستانی است به زورخانه طلاچی در تهران قدیم معروف است. سردر آن نیز تابلوی زورخانه طلاچی نصب شده اما قدیمی‌ها آن را به نام علی تک تک می‌شناسند. اسم اصلی او «علی کیان تاش» بوده که بیش از 75سال پیش زورخانه را اجاره کرده است تا جایی را برای ورزش در اختیار اهالی قرار دهد. خودش هم اهل گود و زورخانه بود که با توجه به شانه‌های پهنش هنگام چرخیدن به چپ و راست خم می‌شد. به همین دلیل به او لقب تک تک داده بودند. مرحوم کیان تاش با راه‌اندازی دوباره این زورخانه افراد زیادی را به ورزش‌های باستانی جذب کرد. بارها مرحوم تختی نیز در گود این زورخانه ورزش کرده است. پهلوان‌های زیادی هم در اینجا تربیت شده‌اند که برخی فوت کرده‌اند و عکس آنها روی دیوار زورخانه قاب شده است. بقیه هم همچنان در اینجا جمع می‌شوند و اگر به هردلیلی مثل کهولت سن نتوانند ورزش کنند تجارب خود را در اختیار دیگران قرار می‌دهند. علی تک تک مثل خیلی از پهلوان‌های قدیمی ‌منش جوانمردی داشت. در این زورخانه مراسم گلریزان برپا می‌کرد تا به واسطه آن گره از مشکلات مردم باز کند. همیشه مدافع مظلومان و ضعیفان بود اما در کوچه و خیابان برای کسی عرض اندام نمی‌کرد. از خصوصیات اخلاقی و رفتاری مرحوم کیان تاش این اطلاعات در دست است اما بیشترین ثمره فعالیت او راه‌اندازی این زورخانه در محله بود که باعث شده خیلی‌ها از آسیب‌های اجتماعی دور بمانند و ‌منش پهلوانی و دستگیری از نیازمندان را پیش بگیرند.

قلندران در گود زورخانه

در عکس‌های قدیمی و متنوع داخل قاب‌های چوبی زورخانه علی تک تک دنبال آدم‌هایی می‌گردیم که شناخته شده‌ترند و در روزگار خود سرآمد محله و شهرمان بوده‌اند؛ عکس‌های سیاه و سپید از لوطی‌ها. اینجا هرکدام از عکس‌ها به قدر یک کتاب مطلب دارد. حاج «حسین دیده‌ور» از قلندران گود زورخانه با وجود تجربه‌های گرانقدر خود را پهلوان نمی‌داند. هرچه باشد یکی از نشانه‌های پهلوانی خضوع، خشوع و فروتنی است. به قول شاگردانش دانشنامه فنون و قوائد این ورزش باستانی است. او عقیده دارد که واژه پهلوانی مقدس است و نباید به همین سادگی‌ها در دهان بچرخانیم. این واژه با نام بزرگانی مانند امام علی(ع) و پوریای ولی مأنوس و عجین است. در عصر کنونی هم جهان پهلوان غلامرضا تختی، حاج حسن رزاز، حاج صادق بلورفروش، مهدی قصاب و... با ادب، اخلاق و مردمداری خود این عنوان را با  نام خود همراه داشتند.

داش علی یک چیزی در گوش من گفت

درباره جوانمردی، اخلاق و‌ منش پهلوان علی تک تک روایت‌ها و گفته‌های جالبی وجود دارد که یکی از آنها مربوط می‌شود به خاطره مرحوم «ملا محمدعلی مجتهد» معروف به آیت‌الله «احمد مجتهدی تهرانی» از علمای بنام تهران: «حاج علی تک تک در محله ما پهلوان بود. 80، 90 سال هم عمر کرد. زورخانه‌اش تا امروز هست. می‌آمد اینجا (حوزه درس آقای مجتهدی) برای نماز. تک تک به او می‌گفتند؛ چون چاق بود؛ وقتی راه می‌رفت مثل ساعت تک تک می‌کرد. او به خودش می‌گفت: داش علی. خدا بیامرزدش. یک دفعه می‌خواستم بروم مشهد که مرا دید. گفت: می‌خواهی بروی مشهد؟ گفتم: بله. گفت: آنجا که می‌روی به امام رضا(ع) بگو: داش علی یک چیزی در گوش من گفت نفهمیدم چه گفت. ما هم رفتیم. آنجا در حرم داشتم زیارتنامه می‌خواندم یاد پیغام پهلوان افتادم. به امام رضا(ع) گفتم: داش علی یک چیزی در گوش من گفت؛ من نفهمیدم چه گفت. همین. وقتی برگشتم گفت که کارش درست شده. دلش بی‌سیم کار می‌کرد. داش‌مشتی‌ها به عالم بالا عقیده محکمی داشتند و همین اعتقاد و خلوص نیت باعث شده بود بی‌سیم با خدا تماس بگیرند. واقعاً پهلوان بود. وقتی نرمش شنا می‌رفت همین‌طور علی علی(ع) می‌گفت؛ اشکش این‌قدر می‌آمد که شنیده‌ام اشکش بر کف زورخانه جاری می‌شد.»

عکس‌های فراموش شده

هنوز پهلوانان مشهوری مانند حاج حسین دیده‌ور، حاج حسین شیریان، حاج مجتبی کریمی و... در کنار ما هستند و نفس می‌کشند. آدم‌هایی که از نسل پهلوانان قدیم هستند و نفس گرم و حقی دارند. هرچند تهیه گزارش از زورخانه علی تک تک باعث شد آنها برای لحظه‌هایی از بی‌معرفتی‌ها و بی‌توجهی برخی مدیران و مسئولان دور شوند اما به هرحال سینه پردردی دارند و از فرصت پیش آمده برای بیان گلایه‌مندی‌هایشان استفاده می‌کنند. دیده‌ور کنار قاب عکس‌های قدیمی زورخانه قرار می‌گیرد و می‌گوید: «به نظر شما نسل امروز تا چه اندازه با این پهلوانان آشنا هستند؟ برای نمونه علی تک تک برای چه معروف و مشهور شد؟ آیا به دلیل هیکل تنومند و اندازه بازوان یا به دلیل بزن بهادری؟ رسم فتوت و مردانگی کجای این قضیه قرار دارد؟ آیا این آدم‌ها به ریش‌سفیدها و بزرگانشان احترام می‌گذاشتند؟ نسل امروز چه کار می‌کند؟ چقدر احترام پیر محله را نگه می‌داریم؟ پاسخ به این سؤالات برای ما روشن می‌کند که در چه جایگاهی ایستاده‌ایم. چرا پیران ورزش را خانه‌نشین می‌کنند و نمی‌گذارند تجربه‌هایشان را به نسل امروز انتقال دهند؟‌» 

از فردا با مهر و تسبیح و شانه بیا!

 «احمد سیگاری» یکی از پهلوانان ورزش باستانی است که مانند دیگر هم دوره‌ای‌هایش در قاب عکس خاطره زورخانه علی تک تک جا خوش کرده است. البته چگونگی ورود او به زورخانه حکایت جالبی دارد. حاج «مجتبی کریمی» از بازماندگان نسل پهلوانان دیروز تهران قدیم است. او به شیوایی درباره اتفاقات و رویدادهای گذشته صحبت می‌کند. او ویژگی دیگری هم دارد. کریمی خواهرزاده یکی از داش مشتی‌ها و لوطی‌های عصر خودش یعنی همان «مهدی قصاب» است. وی درباره مرحوم سیگاری که عکسش روی دیوار زورخانه قرار دارد می‌گوید: «سیگاری، قد بلندی داشت. مدتی می‌شد که از پنجره زورخانه به تماشای هنرنمایی باستانی‌کاران می‌نشست. معلوم بود که علاقه‌مند به این ورزش است. آن زمان پهلوان حاج صادق بلورفروش که در اینجا ورزش می‌کرد می‌خواهد سیگاری وارد زورخانه شود. وقتی سیگاری وارد شد پهلوان گفت از فردا مهر، تسبیح و شانه چوبی در جیبت بگذار و به زورخانه بیا. این‌طور بود که یکی از اهالی با رفتار خوب و پذیرایی گرم یکی از پهلوان‌ها جذب اینجا شد.»

بی‌ریا، با اخلاق و مردمی

اخلاق و‌ منش پهلوانی روی خانواده و بچه‌ها تأثیر می‌گذارد. به‌عنوان نمونه می‌توان به فرزندان موفق و شایسته پهلوان حاج حسین دیده‌ور اشاره کرد که سال‌ها در زورخانه علی تک تک فعالیت می‌کند. کریمی می‌گوید: «وارثان و بازماندگان ورزش‌های زورخانه‌ای باید بی‌ریا، بااخلاق و مردمی باشند تا از نام و رسم پهلوانی گذشتگان خود محافظت کنند. نباید هر‌کاری که دوست دارند انجام دهند و باید خود را در قبال جامعه مسئول بدانند. خوشبختانه فرزند علی تک تک یعنی مصطفی کیان تاش هم این شیوه را دنبال می‌کند. او با اینکه این روزها در خارج از کشور زندگی می‌کند اما زورخانه‌دار فعلی اینجاست. دوست دارد همچنان چراغ این زورخانه روشن بماند و اهالی در اینجا ورزش کنند.»

نماز جماعت در زورخانه

یکی از درس‌های مهمی که در زورخانه به ورزشکاران داده می‌شود احترام به پدر و مادر است. کسی که نتواند رضایت پدر و مادرش را به‌دست آورد چگونه می‌تواند رسم فتوت و جوانمردی یاد بگیرد؟ دیده‌ور با یادآوری خاطره‌ای از گذشته می‌گوید: «یادم می‌آید پهلوان‌های آن زمان مثل علی تک تک به پدر و مادر و بزرگ‌ترها احترام زیادی می‌گذاشتند. مثلاً حاج علی به محض رسیدن به خانه نخستین ‌کاری که انجام می‌داد سینه‌خیز رفتن تا مقابل پای مادرش و بوسیدن آن بود. جوانان امروز جامعه نیز باید این اخلاق و ‌منش را یاد بگیرند. ساعت 4 و نیم صبح به این زورخانه می‌آمدیم. نمازجماعت می‌خواندیم و حداقل 10 تا 15دقیقه درباره احترام به بزرگ‌ترها و پدر و مادرها برای جوان‌ها صحبت می‌کردیم.» 

اینجا قبلاً مصالح‌فروشی بود

«محسن تهرانی» از جوانان ورزشکار محله که سابقه زیادی در رشته کشتی و ورزش زورخانه‌ای دارد از تاریخچه شکل‌گیری زورخانه علی تک تک می‌گوید: «به گفته ریش‌سفیدها و قدیمی‌ها اینجا تا سال1320 مصالح‌فروشی بود و علی کیان تاش و جمعی از پهلوان‌ها برای تبدیل آن به زورخانه تلاش زیادی کردند.» او عکسی از یک دندانپزشک حرفه‌ای نشان می‌دهد که با آن خاطره دارد و می‌گوید: «تأثیر این زورخانه که علی تک تک برای آن زحمات زیادی کشید در بین کاسبان محل نیز مشهود بود. به‌عنوان مثال این پزشک بسیاری از بیماران بی‌بضاعت هم‌محله‌ای که از این زورخانه معرفی می‌شدند را رایگان معالجه می‌کرد. حتی گاهی اوقات به آنها بعد از معالجه هم پول می‌داد تا کمی از گرفتاری‌شان کاسته شود. به نظر من افرادی مثل او هم پهلوان بودند.» تهرانی در حالی که لبخندی برلب دارد می‌گوید: «علی تک تک مرد ساده‌ای بود. از بزرگ‌ترها شنیده‌ام که یک روز در مسجد امام(ره) سخنران به جمعیت گفته بود انسان باید پاکدامن باشد. بعد از نماز و سخنرانی، حاج علی به سمت حوض مسجد رفت و پایین لباسش را شست. وقتی اهالی از او دلیل را پرسیدند گفته بود: آقا در مسجد می‌گفت انسان باید پاکدامن باشد.‌»

مرشد باسابقه زورخانه، علی تک تک از نوجوانی با راهنمایی‌هایی پدرش که از پهلوان‌های باسابقه تهران بود با این هنر آشنا شد و در 9سالگی در جایگاه «سردم» زورخانه نشست. وی می‌گوید: «درس اول زورخانه که افرادی مثل علی تک تک به آن اعتقاد داشتند احترام به پیشکسوت است. بنابراین در این مدت تلاش کرده‌ام تا به اهالی به‌خصوص ریش‌سفیدان و افراد سالخورده که وارد زورخانه می‌شوند احترام بگذارم؛ حالا می‌خواهد ورزشکار باشند یا آدم عادی.»  به اعتقاد مرشد «امیر سمیعی آشتیانی» نوجوانان و جوانان مستعد زیادی در منطقه ما حضور دارند که می‌توانند جا پای پهلوان‌هایی مثل علی نیک‌تاش بگذارند. آنها انگیزه می‌خواهند و باید امکانات زورخانه‌ها بیشتر شود. با اینکه ورزش زورخانه‌ای سختی‌های خاص خود را دارد اما در بین دیگر رشته‌های ورزشی بی‌همتاست. آداب و رسوم زورخانه با معارف اسلامی و دین مقدس ما همخوانی دارد و ورزشکاران به رعایت فضایل اخلاقی و دوری از گناه تشویق می‌شوند.» 

حاج «مجتبی کریمی» درکنار عکس دایی پهلوانش «مهدی قصاب» می‌ایستد و خاطره‌ای از او برای ما تعریف می‌کند: «دایی‌ام تا زمانی که زنده بود دلش نمی‌خواست کسی از دعواهایش در محله تعریف کند. جالب اینکه اگر زمانی کسی هم تعریف می‌کرد می‌گفت: من یک غلطی کرده‌ام، جوانی کرده‌ام، تو نمی‌خواهد به یادم بیاوری که چه اشتباهی کرده‌ام. او مرام پهلوانی را در همین زورخانه‌ها به ارث برده بود. یک روز پیرمردی به مغازه‌ام آمد و تعریف کرد: یک روز مهدی قصاب در مغازه قصابی‌اش مشغول کار بود که آقایی همراه همسرش وارد شد و به دایی‌ات ناسزا گفت و فحش داد. فکر کنم از کیفیت گوشتی که خریده بود راضی نبود. آن لحظه اشهد طرف را خواندم چون فکر می‌کردم الان حاج مهدی از جا بلند می‌شود و او را بدجور کتک می‌زند اما حاج مهدی که قد و هیکلش 2برابر او بود چندکیلوگرم گوشت داخل کاغذ روغنی گذاشت و به او داد. بعد به مرد گفت: حتماً اشتباهی شده! و رو به شاگردش گفت: از این به بعد هروقت این آقا و قوم و خویش او به اینجا آمدند گوشت خوب به آنها می‌دهی. وقتی از او پرسیدیم: چرا با آن مرد بی‌ادب برخورد نکردی؟ گفت: اگر جلوی همسرش با او دعوا می‌کردم زنش تا آخر عمر از او حساب نمی‌برد و می‌گفت: تو زورت به فلانی نرسید و از او کتک خوردی.‌»

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
تلگرام
محله
تهران سما

چند رسانه ای

راهنمای محله