هر کس که در این‌سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید

هر کس که در این‌سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید

اول: چلوکبابی مرشد، از غذاخوری‌های محله بازار بود. مرشد، با نام و نشان حاج میرزا احمد عابد نهاوندی، مردی باخدا و مردم‌دار و اهل ادب و شعر و شاعری بود. آشکارا سلوک خاصی داشت و بیش از آنکه شبیه کاسبان باشد، به اهل عرفان شبیه بود. 
دوم: کنار در ورودی مغازه‌اش روی دیوار، بر خلاف بسیاری مغازه‌های دیگر، نوشته شده بود: «نسیه و وجه دستی داده می‌شود (حتی به جنابعالی) به‌قدر قوه». نکته جالب درمعنای این عبارت، پرداخت وجه دستی به آشنا و ناشناس، و به قول امروزی‌ها به خودی و غیرخودی بود. 
سوم: ظهر که می‌شد، شاگردان مغازه‌ها با ظرف‌های مسی و رویی و گاهی سفالی به چلوکبابی مرشد می‌رفتند تا برای صاحب کارهای خود غذا بگیرند. مرشد به تمام این شاگردان توجه ویژه‌ای داشت و مقید بود لقمه‌ای ته دیگ و کباب به دهان هر کدام آنها بگذارد. یاد آن کلام ماندگار می‌افتم که گفته بود: «هر کس که در این‌سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد، البته بر‌خوان ابوالحسن به نان ارزد.» می‌گفتند مقصود مرشد از این کار دو چیز بود؛ یکی آنکه دل بچه‌ها آب نشود و دیگر آنکه به غذایی که بایستی به صاحب‌کارشان برسانند، ناخنک نزنند، مبادا صاحب‌کارشان راضی نباشد. 
چهارم: استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی، از دوره جوانی و طلبگی در قم، این داستان را نقل می‌کند که هنگام ظهر گرسنه به مغازه‌ای برای صرف ناهار رفتم و به شاگرد مغازه که مشغول تمیزکردن آنجا بود گفتم ناهار دارید؟ و او همچنان که سر به زیر بود و به کارش ادامه می‌داد گفت: «نه». استاد لابد با تندی از او پرسیده که چرا غذا ندارید و او با همان روال و رفتار معمولش پاسخ داده‌ است که «عدم به دلیل نیاز ندارد» اینکه یک شاگرد بی‌هیچ ادعایی تا این حد حاضرجواب باشد و پاسخی فلسفی و از سر دانایی به یک جویای علم بدهد، برای همیشه در ذهن استاد مانده است. استاد بعدها این شاگرد را خوب شناخت، او فرزند همین مرشد چلویی، معروف به طباخ تهرانی است. حیدرآقا معجزه، شعرهایی را برای کریمه اهل‌بیت(ع)، حضرت معصومه(س)، گفته بود که با خط نستعلیق ومقدمه علامه طباطبایی و دبیر فاضل دبیرستان‌های مشهد، «فخرالدین حجازی» چاپ و منتشر شده است. از حیدرآقا، مجموعه شعری دیگری درباره بی‌بی شهربانو، که مدفن منسوب به او در جنوب تهران است، وجود دارد و ظاهراً او تنها کسی است که برای این بانو تا این حد شعر سروده است. 
پنجم: پیشه دیگر آن سال‌ها، صاف کردن میخ‌های کج و کوله بود. میخ صاف‌کن‌ها میخ‌ها را روی سندان‌های کوچک با چکشی معمولی صاف می‌کردند و می‌فروختند. مغازه‌ یکی از این میخ صاف کن‌ها، روبه‌روی چلوکبابی مرشد در بازار نجارها یا صندوق‌سازها بود. همیشه پیتی فلزی ازمیخ‌های دست دوم در آنجا می‌دیدیم. البته میخ‌ها اندازه‌های مختلف داشتند و کسی که میخ می‌خرید بایستی شماره میخ مورد نیازش را می‌گفت. یک‌بار یکی از کارگران مشتی میخ در ظرفی ریخت و به مرشد گفت: شما که اهل کرامات هستید بگویید که در این کاسه چند میخ است؟ مرشد خندید و گفت: من از اهل کرامات نیستم.
اصلا تعداد میخ‌ها چه دردی از تو دوا می‌کند.فکر کن 64تا باشد.خلاصه آن کارگر می‌رود و وقتی تعداد  میخ‌ها را می‌شمرد می‌بیند مرشد درست گفته بود.

احمد مسجدجامعی / عضو شورای اسلامی شهر تهران

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 16529
منطقه دوازده
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۰:۳۸
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله