با خاطرات حجت‌الاسلام زمانی امام جماعت محله سرتخت همراه شده‌ایم

گلیم برای خودم فرش برای طلبه‌ها

گلیم برای خودم فرش برای طلبه‌ها

رابعه تیموری- تصور می‌کردیم گفت‌وگو با کسی که با بزرگان کشور رفیق گرمابه و گلستان بوده و در همه حوادث سیاسی شهرری نشانی از او وجود دارد، آداب و تعارفاتی رسمی داشته باشد. اما وقتی به خانه ساده و درویشی حجت‌الاسلام رمضانعلی زمانی نجف‌آبادی پا می‌گذاریم و او با لحن پدرانه و خودمانی‌اش به ما خوشامد می‌گوید، همه پندارهایمان فرو می‌ریزد.

 تصور می‌کردیم گفت‌وگو با کسی که با بزرگان کشور رفیق گرمابه و گلستان بوده و در همه حوادث سیاسی شهرری نشانی از او وجود دارد، آداب و تعارفاتی رسمی داشته باشد. اما وقتی به خانه ساده و درویشی حجت‌الاسلام رمضانعلی زمانی نجف‌آبادی پا می‌گذاریم و او با لحن پدرانه و خودمانی‌اش به ما خوشامد می‌گوید، همه پندارهایمان فرو می‌ریزد. حاج آقا حتی تلاش‌های خستگی‌ناپذیرش برای تأسیس و رونق بخشیدن به بزرگ‌ترین پایگاه مبارزاتی شهرری را هم ساده و بی‌پیرایه نقل می‌کند. اما وقتی بالا و پایین روزگاری را که با حاج خانم پشت سر گذاشته، حکایت می‌کند، بارها روی صورت مهربانش لبخندی شیرین نقش می‌بندد. فرش مهمانخانه منزل حاج آقا گلیم است و در آشپزخانه کوچک خانه‌اش هنوز هم همان تابه و مجمعه‌های قدیمی وجود دارد. حاج خانم در دوران مبارزات انقلابی حاج آقا زمانی، در همین آشپزخانه برای مهمانان بلندپایه‌ای مانند مقام معظم رهبری و حاج آقا قرائتی سفره میزبانی تدارک دیده و روی همین گلیم از این مهمانان پذیرایی کرده است. این روزها مهمانخانه حاج آقا که به زاهد شهرری شهرت دارد، محل درددل اهالی محله سرتخت و حل مشکلات و اختلافات محلی و خانوادگی آنهاست و 70 سال زندگی مشترک پر از همدلی زاهد شهرری و بانو زهرا کلاهدوز، سرمشق پیر و جوان این شهر است. ما ساعتی مهمان این زوج دوست‌داشتنی بودیم تا خاطرات آنها و راز و رمز این همدلی را بشنویم.  

خانه‌ای کوچک با ساکنانی بزرگ                        
نشانی همینجاست، انتهای کوچه طراوت، پلاک 8. دری کوتاه و باریک جلو روی ماست، نگاهی به پیشانی کوتاه سردر این خانه و قدبلند آپارتمان‌های نوساز و ساختمان‌های قدیمی ویلایی 2راسته کوچه می‌اندازم، یعنی حاج آقا زمانی در این خانه از بزرگانی مثل مقام معظم رهبری، حاج آقا قرائتی و حجج‌الاسلام خزعلی و فلسفی میزبانی کرده است؟! دختر حاج آقا در را به رویمان باز می‌کند. کمی که سر و شانه‌مان را پایین می‌کشیم، از لای در راهرویی باریک می‌بینیم که به حیاطی نه چندان بزرگ ختم می‌شود. دختر حاج آقا ما را به در پشتی خانه راهنمایی می‌کند که به مهمانخانه راه دارد. با کنجکاوی کوچه را دور می‌زنیم، روبه‌روی دشتی پر از ساقه‌های گندم و جو در باریک و قدیمی دیگری قرار دارد که در فضای میان آن و در دیگر اتاقی 12، 13‌مترمربعی بنا شده. داخل اتاق گلیمی قدیمی پهن است و دورتادور گلیم پتوهای ملحفه‌دار و پشتی‌های ترکمنی چیده‌اند. صندلی ساده کنار پنجره، تنها مبلمان مهمانخانه منزل حجت‌الاسلام رمضانعلی زمانی نجف‌آبادی، روحانی قدیمی و سرشناس شهرری است!

شور معنوی، سوغات زیارت                               
حاج خانم ناخوش احوال است و حاج آقا که در ایوان باصفا و رو به حیاط خانه نشسته، به اتاق مهمانخانه می‌آید. حاج آقا قد و قامتی بلند دارد و سپیدی سر و رو و محاسنش به چهره‌اش گرما و صمیمیتی خاص بخشیده است. به احترامش بلند می‌شویم و منتظریم که روی صندلی یا لااقل بالای اتاق بنشیند. ولی همان کنار در می‌نشیند و با لحنی شبیه یک پدربزرگ مهربان با ما خوش‌وبش می‌کند. از او که درباره گذشته‌ها می‌پرسیم، از مبارزات انقلابی‌اش می‌گوید و روزهایی که مکتب‌الهادی را تأسیس کرد: «وقتی بچه‌ها کوچک بودند، هر روز به آنها یک ریال می‌دادم که برای خودشان بیسکوییت بخرند. بچه‌ها به لطف خدا و تربیت مادرشان بسیار قانع و صرفه‌جو بار آمده بودند و همین یک ریال را توی قلک جمع می‌کردند. وقتی دیدیم قلک پر شده، خمس پول داخل آن را دادیم و با بقیه‌اش به سفر مشهد رفتیم. از برکت این پول در سفر مشهد، 3 حاجت مهم را گرفتیم که یکی از آنها تأسیس مکتب‌الهادی بود. در مشهد شهید هاشمی‌نژاد جلسات پرشوری برگزار می‌کرد. من وقتی آن نشاط معنوی را دیدم، از امام رضا(ع) خواستم که عنایت کند تا این شور را به‌عنوان سوغات به شهرری ببرم. آن موقع حتی یک لحظه به این فکر نکردم که چطور با دست خالی می‌خواهم این کار بزرگ را انجام دهم. وقتی برگشتم، با هدایای نذری یک تازه مسلمان وکمک اهالی شهرری، مکتب الهادی را تأسیس کردیم که محل جلسات پررونق بزرگانی مثل حجج‌الاسلام اراکی، خزعلی و مقام معظم رهبری شد.»

یک همراه باوفا                                                    
حاج آقا حتی موقع صحبت از مبارزات سیاسی‌اش هم زحمت‌های حاج خانم را از قلم نمی‌اندازد: «مکتب‌الهادی در همسایگی منزل ما قرار داشت، روحانیان بعد از جلسات سخنرانی برای خوردن غذا به منزل ما می‌آمدند. ما آن زمان اوضاع مالی روبراهی نداشتیم، اما حاج خانم خوب آبروداری می‌کرد و بهترین غذایی را که با صرفه‌جویی تهیه می‌دید، جلو مهمان می‌گذاشت.» خوش‌طبعی معتمد اهالی سرتخت سبب می‌شود که بی‌تعارف از روزهای آغاز زندگی ایشان با حاج خانم بپرسیم. زاهد شهرری که 88 سال عمر پربرکت از خدا گرفته، حافظه‌ای قوی دارد و گذشته‌ها را خیلی خوب به خاطر می‌آورد. او با لبخند از روزهای کودکی و جوانی‌اش برایمان نقل می‌کند: «بچه که بودم، پدرم بیمار بود و من در تأمین خرج و مخارج خانه کمک می‌کردم. 15 سالم که شد، به مدرسه دینی نجف‌آباد اصفهان که زادگاهم بود رفتم. صبح‌ها درس می‌خواندم و بعدازظهرها کار می‌کردم. اما وقتی آیت‌الله ‌مطهری از طلبه‌های مدرسه امتحان گرفت، من بهترین نمره را گرفتم.» حجت‌الاسلام زمانی سال 1328 برای ادامه تحصیل به تهران آمده و تا پایان سطح یک و نزدیک خارج تحصیل کرده است.

توکل به وعده خداوند                                      
او درباره ازدواجش هم تعریف می‌کند: «چون بسیار تنگدست بودم، هر بار که موضوع ازدواج به میان می‌آمد، از قبول آن طفره می‌رفتم. اما با آنکه مدیر چند مدرسه بودم، درآمدم برکت زیادی نداشت. بالاخره با توجه به وعده خداوند که فرموده اگر ازدواج کنید، خدا از فضل خود شما را بی‌نیاز می‌کند، تصمیم گرفتم تشکیل خانواده دهم.»روحیه بی‌اعتنایی به مال دنیا، از روزهای جوانی با بانو کلاهدوز همراه بوده: «من آنقدر فقیر بودم که طلبه‌ها به شوخی می‌گفتند اگر زنی بتواند 6 ماه تنگدستی این روحانی را تحمل کند، همه ما جرئت پیدا می‌کنیم با حقوق طلبگی عیال اختیار کنیم! من با دل شکسته به زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) رفتم و درددلم را پیش امام زمان(عج) بردم. عصر که به منزل همسایه حاج خانم رفتم و ایشان تا فهمید قصد تشکیل عائله دارم من را به حاج خانم معرفی کرد. حاج خانم هم گفت چون مردی اهل علم و تقواست، همسری‌اش را قبول می‌کنم. به لطف خدا 70 سال است که با هم زندگی می‌کنیم و 4 دختر و یک پسر داریم که هر کدام از علم بهره‌دارند.»

طلاق ننگ بود                                                  
روزهای خانه به دوشی و مستأجری خانواده حاج آقا زمانی هم حکایتی دارد: «یک اتاق کوچک اجاره می‌کردیم، یک صندوق اثاث و دستی رختخواب هم وسایلمان بود که با درشکه خانه به خانه می‌بردیم. بعضی از صاحبخانه‌ها برای آویختن ننوی بچه یا چیزهای دیگر ایراد می‌گرفتند، اما حاج خانم با سعه‌صدر بیشتر تلخی‌ها را تحمل می‌کرد و چیزی نمی‌گفت تا ناراحتی من بیشتر نشود.» زاهد شهرری محرم اسرار اهالی محله سرتخت است و حتی بسیاری از خانواده‌های سرشناس محله‌های دیگر شهرری هم نزاع‌ها و اختلافات خانوادگی‌شان را نزد حاج آقا زمانی می‌آورند. آنها بی‌آن که دلواپس برملاشدن راز و سر خانوادگی‌شان باشند، نزد حاج آقا درددل می‌کنند و او پدرانه و صبورانه به قیل و قال و ‌های و هوی آنها گوش می‌کند تا شاید بتواند راهی پیش پایشان بگذارد و با کدخدامنشی دعوا را ختم به خیر کند. امام جماعت محله سرتخت در همین داوری‌ها و میانجیگری‌ها ریشه بسیاری از اختلافات خانوادگی را شناخته است. می‌گوید: «هر وقت خسته و ناراحت به خانه می‌آمدم، حاج خانم اگر دستش توی رخت یا ظرف هم بود، دستش را می‌شست و به استقبالم می‌آمد. استکانی چای یا قاچی خربزه و هندوانه برایم می‌آورد تا خستگی‌ام دربرود و بعد پی کارش می‌رفت. آن زمان طلاق دادن و طلاق گرفتن ننگ بود و زوج‌ها برای پیشرفت زندگی‌شان هر‌کاری می‌توانستند، انجام می‌دادند. اما حالا زن و شوهرها خیلی کم‌طاقت و پرتوقع شده‌اند. زن انتظار دلجویی و قدردانی از شوهر دارد و مرد ناراحت است که همسرم زحمات من را درک نمی‌کند.»

حاج آقا زمانی در کنار همسر و فرزندش

همسرم کم توقع و سازگار بود
ساخت این خانه درویشی حاج آقا زمانی 15 سال طول کشیده و خانواده‌اش 10 سال بدون آب و برق و دیوار حیاط در آن سر کرده‌اند. او تعریف می‌کند: «صاحبخانه مهربانی داشتم که در بازار حجره داشت و می‌گفت شما باید از این خانه به خانه خودت بروی. او این زمین را که قیمتش 12 هزار تومان بود، برایم نشان کرد. به سختی و با قرض این پول را فراهم کردم و 2 اتاق گوشه آن ساختم. ولی نتوانستم آب و برق خانه را وصل کنم. حیاط دیوار هم نداشت و تا کیلومترها دورتر از این زمین، کسی زندگی نمی‌کرد. اما در همین شرایط هم با آنکه با ظرف و کوزه، از قنات شهر آب می‌آوردیم و بچه‌ها زیر نور چراغ لامپا درس می‌خواندند، وقتی دور هم جمع می‌شدیم، به جای گلایه از روزگار با محبت با هم اختلاط می‌کردیم و دلمان خوش بود. حاج خانم همیشه خدا را شکر می‌کرد که لااقل از اجاره‌نشینی نجات پیدا کرده‌ایم. بچه‌ها قناعت را از مادرشان یاد گرفته‌اند. حاج خانم انتظاراتش را پایین آورده بود تا من با آسایش خیال بیشتری به فعالیت‌های مذهبی و سیاسی‌ام بپردازم. البته من برای تأمین رزق حلال خانواده کوتاهی نمی‌کردم، ولی بیشتر در توانم نبود.» دستگیری از یتیمان و نیازمندان از گذشته مرام حاج آقا زمانی بوده. او 80 خانواده نیازمند شهرری را سرپرستی می‌کند.

فرش‌ها را توی مدرسه پهن کنید
از او می‌پرسیم: «چرا هنوز روی گلیم می‌نشینید؟‌» حاج آقا به نرمی می‌خندد و جواب می‌دهد: «مردی به نام مش ابوالهادی همسایه ما بود که حجره فرش‌فروشی داشت. خانه را که تکمیل کردم، از او 10 گلیم به قیمت 2هزار تومان خریدم و توی اتاق‌ها پهن کردم. قیمت این گلیم حدود 300 تومان بود که توی مهمانخانه انداختم. بعدها افراد زیادی آمدند و گفتند قالی و قالیچه‌های نفیس نذر شما کرده‌ایم. من گفتم ببرید توی حوزه علمیه پهن کنید. طلبه‌ها هم مثل بچه‌های من هستند و تهیه ظرف و اثاث خوب برای آنها مهم‌تر است.» حاج آقا مهدی که تنها فرزند پسر حاج آقا زمانی است، راه پدر را ادامه داده و لباس روحانیت به تن کرده است. این روزها که پیشنماز محله سرتخت قوت روزهای جوانی را ندارد و بیماری، توان انجام مشغله‌های سنگین را از او گرفته است، حاج آقا مهدی به جای پدر پیشنمازی و رسیدگی به امور هیئت محله را انجام می‌دهد. صحبت‌های حاج آقا حسابی گل انداخته که حاج آقا مهدی به خانه می‌آید. 2 نفر از اهالی برای پرداخت خمس به منزل حاج آقا آمده‌اند و ایشان برای راه انداختن کار آنها به ایوان خانه می‌رود.

فرزندانشان را آگاه می‌کردند
از حاج آقامهدی که درباره روش تربیتی پدر می‌پرسیم، جواب می‌دهد: «پدر و مادرم نسبت به فرزندانشان سختگیری و مهربانی حساب شده‌ای داشتند. اگر یکی از ما در کسب علم و حفظ قرآن موفقیتی به دست می‌آورد، با کلام محبت‌آمیز و دادن هدیه تشویقش می‌کردند. فرقی هم نمی‌کرد که پسر باشد یا دختر. وقتی ما در سنین نوجوانی بودیم، خطر گرایش به گروه‌های ضدانقلاب جوانان را تهدید می‌کرد. حاج آقا و حاج خانم با بردن ما به کلاس درس و منبر علما، آگاهمان می‌کردند تا در این دام‌ها نیفتیم. آنها به جای انضباط و خشونت، با دلیل و برهان فرزندانشان را در مسیر درست راهنمایی می‌کردند.» عکاس نشریه که از حاج آقازمانی خواست به او ذکری خاص توصیه کند، او را به قرائت روزانه 200 آیه قرآن و ذکر صلوات توصیه کرد. حاج آقا مهدی می‌گوید: «پدر و مادرم همیشه محرم رازهای دیگران بودند، اما هیچ‌وقت مشکلاتشان را پیش کسی بروز نمی‌دهند. آنها بازشدن گره‌های زندگی‌شان را با دعا و توسل به ائمه(ع) از خدا‌طلب می‌کردند. بسیاری از اوقات هم مشکلاتشان از مسیری که فکرش را نمی‌کردند، حل می‌شد.»

کتابخوانی، سرگرمی خانوادگی
حاج آقا مهدی قدر و قیمت و نقش توداری و صبوری مادر در آرامش خانه را خوب می‌داند: «هیچ‌وقت مادرم از پدرم پیش ما شکایت نکرده تا خدای ناکرده حرمت پدر و فرزندی از بین نرود. آنها چند فرزند از دست داده‌اند و داغ آنها را با بردباری تحمل کرده‌اند. رفتار والدینم الگوی فرزندانشان بوده و سال پیش که پسر جوان خواهرم از دنیا رفت، او با صبوری، مشیت الهی را پذیرفت.» کتابخوانی سرگرمی مورد علاقه خانواده پیشنماز محله سرتخت است. حاج مهدی می‌گوید: «از بچگی پدرم ما را دور خودش جمع می‌کرد و برایمان بلند بلند کتاب می‌خواند. هنوز هم وقتی بچه‌ها و نوه‌ها توی خانه جمع می‌شوند، به جای غیبت با هم کتاب می‌خوانند.» وقتی برای عکاسی به حیاط نقلی و پر‌دار و درخت خانه حاج آقا می‌رویم، حاج خانم در اتاق ساده و کوچکش مشغول استراحت است و به اصرار مهربانانه و خواهش‌های پر از صمیمیت حاج آقا زمانی و پسرش به سختی تختش را ترک می‌کند و به حیاط می‌آید...

منبع: همشهری محله

برچسب ها:
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
نظر شما:
لطفا مقدار عبارت
را در باکس روبرو وارد کنید:
کد خبر: 16058
منطقه بیست
سرویس: بچه محل
زمان مخابره: یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۵ - ۱۹:۳۴:۳۳
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله