آرشیو مطالب

  • خداحافظ مـادر
    ۱۳۹۵/۱۲/۱۶ - ۱۰:۴۲

    چند روایت خواندنی از مادر نیکو‌کار کهریزک

    خداحافظ مـادر

    چرا پای یک خانم ثروتمند شمال شهرنشین سال ۱۳۵۲ به آسایشگاهی در جنوبی‌ترین نقطه تهران باز شد و در نخستین دیدار چه بر او گذشت که دیگر روز و شبش با کهریزک گره خورد؟ مگر در این سرای سالمندان و معلولان چه اتفاقی افتاد که بانو «اشرف بهادرزاده» دیگر نتوانست چشمانش را به روی آن ببندد و نه تنها زندگی و جوانی خود را وقف کهریزک کرد بلکه دست صدها زن و مرد نیکوکار را به دستان تکیده و بی‌جان صاحبان این‌سرا گره زد.

  • فقیه مبارز و ماندگار
    ۱۳۹۴/۱۰/۲۳ - ۱۴:۰۴

    مُبلغي كه ۲۳ مسجد و ۷ هيئت را به يادگار گذاشته است

    فقیه مبارز و ماندگار

    هوشنگ صدفي: آيت‌الله «سید مهدي لاله زاري» فرزند خلف مرحوم حاج «سيد محمدصادق لاله‏زاري» از عالمان معروف معاصر تهران بود. او سال ۱۲۸۱ در روستاي «دركه» تهران متولد شد و درس‌هاي سطح را نزد مرحوم «شيخ مهدي نوري» و «ميرزا طاهر تنكابني» آموخت. در زمان آيت‌الله «ميرزا محمدتقي شيرازي» براي تحصيل علوم ديني به نجف اشرف مهاجرت كرد و پس از مدتی به ايران بازگشت. سال ۱۲۹۹ همزمان با كودتاي رضاخان به نجف رفت و مدت ۱۲ سال از محضر استاداني مثل آيت‌الله «اصفهاني» و آيت‌الله «ضياءالدين عراقي» و آيت‌الله شيخ «كاظم شيرازي» بهره‌برد. آيت‌الله لاله‌زاري سال ۱۳۱۷ به ايران مراجعت كرد و در مسجد لاله‌زار به خدمات ديني پرداخت. 

  • پیر غلام عشق
    ۱۳۹۴/۱۰/۵ - ۱۸:۰۶

     «حاج اكبركاوه» با هیئت « شاه غلامان»و سنگ صبور اهالی است

    پیر غلام عشق

    سودابه رنجبر - سال‌هاست كه شب و نيمه‌شب زنگ خانه حاج «اكبر كاوه» به صد‌‌ا د‌‌رمي‌آيد‌‌. اما اهالي اين خانه تعجب نمي‌كنند‌‌؛ اين اتفاق د‌‌ر اين خانه عجيب نيست؛ هر یک از اهالي مشكلي د‌‌اشته باشد‌‌ نخستين كسي كه به نظرشان مي‌تواند‌‌ مشكل را حل كند‌‌ حاج اكبر است. به گفته اهالي اگر نيمه‌شب كسي از اهالي به رحمت خد‌‌ا برود‌‌ بعد‌‌ از اورژانس تماس بعد‌‌ي با خانه حاج اكبر است. خانه‌اي كه د‌‌رسال۱۳۲۶ د‌‌ر آن به د‌‌نيا آمد‌‌ و تا امروز هم د‌‌ر آن زند‌‌گي مي‌كند‌‌. هيئت «مسلم‌بن عقيل» معروف به هيئت «شاه غلامان» هم كه با حضور حاج اكبر چراغش روشن ماند‌‌ه نقطه عطفي براي اهالی اين محله است. اصلاً انگار حاج اكبر اين محله را زند‌‌ه نگه د‌‌اشته است و صفا و صميميت او د‌‌ليل حضور و رفت‌وآمد‌‌ اهالي قد‌‌يمي د‌‌ر اين محله است. 

  • همسايگی با خورشيد
    ۱۳۹۴/۹/۳۰ - ۱۲:۳۰

    آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي بانی‌ساخت مریضخانه و مسجد مشهور ری است

    همسايگی با خورشيد

    عطیه اکبری - ساعت به نيمه‌هاي شب رسيده كه صداي قدم‌ها و عصايش در سالن مريضخانه طنين‌انداز مي‌شود. پزشكان و پرستاران حواسشان را جمع مي‌كنند مبادا بيماري صداي ناله‌اش بلند شود. آقا سيد رضا هر شب وارد مريضخانه مي‌شود و يكي يكي به اتاق‌ها سركشي مي‌كند. امشب هم طبق روال وارد مريضخانه شده است. با كلام شيرينش خسته نباشيدي به پرستاران مي‌گويد. خيالش كه از همه چيز آسوده مي‌شود و دستي بر سر بيماران مي‌كشد به زير زمين مي‌رود و ديري نمي‌گذرد كه صداي گريه‌هايش در سكوت سالن سرد سردخانه طنين‌انداز مي‌شود. هيچ‌كس نمي‌دانست دليل گريه‌هاي‌گاه و بيگاه او بر سر پيكر بي‌جان مردگان چيست. از آن روزها سال‌ها مي‌گذرد و حالا پسرش پاسخ اين سؤال بي‌جواب را مي‌دهد: «‌اينها مردگان غريبند پسرجان و كسي نيست برايشان گريه كند و فاتحه‌اي بخواند...» «محمود جم» نخست وزير رضا شاه از خودرو پياده مي‌شود. تعجب‌آور است. چرا عكس رضا شاه را از سردر مريضخانه پايين آورده‌اند؟ در دلش مي‌گويد حتماً اين كار به دستور آيت‌الله ‌فيروز‌آبادي انجام شده است. عجب سر نترسي دارد اين مرد! جلو مي‌رود و خوش‌وبشي با چند دكتر مي‌كند. 

  • آيينه‌دار  مهـر
    ۱۳۹۴/۹/۲۳ - ۱۲:۰۷

    مرور خاطرات مردی که خدمت به مردم آیین زندگی اش بود

    آيينه‌دار مهـر

    عطیه اکبری - راهروهاي بيمارستان مقابل چشمانش تيره و تار شده است. نكند ملاحظه او و خواهرانش را كرده‌اند. نكند سايه پر مهر پدر از سرشان كم شده است؟ پشت تلفن به او گفتند: «پدرت سكته كرده است.» نكند او بي‌خبر از يك اتفاق تلخ حالا در انتظار بوسه‌اي دوباره بر دستان پدر است. نه... حتي تصورش را هم از خود دور مي‌كند. نمي‌نفهمد چطور خود را به اتاقي مي‌رساند كه پرستاران نشاني پدر را به او دادند. سراسيمه و اشك‌ريزان وارد مي‌شود. آقا سيد علي مهربانانه نگاهش مي‌كند. چرا گريه مي‌كني دخترم؟ من زنده‌ام. حالا براي رفتن زود است. از خدا خواستم آنقدر به من عمر دهد كه خيالم از بچه يتيم‌ها راحت شود و تو بايد مرا آسوده خاطر كني دخترم. حالا روحش آرام است. ۲۵۰ دانش‌آموز يتيم در مدرسه‌اي درس مي‌خوانند كه خشت و آجرش با عطوفت پدرانه او ساخته شده و سيده فاطمه سكاندارش است. اين جوانان سياه چرده اينجا چه مي‌كنند؟ دست‌هايشان را به حالت شعار دادن بالا آورده‌اند و نام آشنايي را صدا مي‌زنند. كمي كه دقت كني مي‌فهمي با زباني كه براي ما نامفهوم است چه مي‌گويند. غيوري، غيوري، غيوري.... 

  • عزتی حاصل از خادمی امام حسین(ع)
    ۱۳۹۴/۹/۹ - ۱۵:۰۱

    «حسين زارع» مداح هم محله‌ای، امین و گره‌گشای همسایه‌هایش است

    عزتی حاصل از خادمی امام حسین(ع)

    بعد از غروب آفتاب كه درخانه‌اش نواخته مي‌شود، پشت در خانم جواني است كه از جور زمانه به ستوه آمده و براي شنيدن راه‌حلي به خانه پيرغلام آمده است يا مرد ميانسال كه در تاريكي شب پنهان شده و از پشت در، سراغ حاج آقا را مي‌گيرد، محرمي در اين شهر نيافته است و به دنبال مشورت مي‌گردد. او ديگر فقط مداح و روضه‌خوان نيست. معتمد اين كوچه و خيابان است؛ وزنه‌اي است براي اهالي اين شهر. چه گره‌هايي كه به دستش باز شده؛ چه قهرهايي كه با وساطت او آشتي شده و چه وصلت‌هايي كه با حضور او خطبه عقد جاري شده است. در همين كوچه آشناي منطقه، «پاچنار» «حسين زارع» پيرغلام هم‌محله‌اي قريب به ۴۵ سال زندگي مي‌كند. او همين‌طور آرام و بي‌صدا در اين شهر شهره شد. وقتي فرزند شهيدش را در خيابان «حرم» تشييع مي‌كردند او آرام و متين، پسر را بدرقه ‌كرد و دلش قرص بود كه مسير فرزندش، راه حسيني است. این پيرغلام هم‌محله‌اي بيش از ۷۸ سال دلدادگي كرده است. او متولد ۱۳۰۸ است. ۴جلد كتاب در مدح و سوگ اهل‌بيت(ع) به چاپ رسانده است. او مدتي است كه در بستر بيماري است و به تازگي از بيمارستان مرخص شده اما مهربانانه ما را مي‌پذيرد. به دليل كهول

  • هر که درین خانه شد جلوه معشوق دید
    ۱۳۹۴/۸/۲۵ - ۱۱:۳۰

    حسینیه "آغا صغری"

    هر که درین خانه شد جلوه معشوق دید

    چراغ‌ها را خاموش مي‌كردند. خانم‌ها چادر‌هاي سياهشان را روي صورت‌ها مي‌كشيدند. صداي سلام دادن به‌سالار شهيدان در ميانه زيارت عاشورا كه بلند مي‌شد شانه‌هايشان مي‌لرزيد و ‌گونه‌هايشان خيس اشك ارادت مي‌شد. آن وقت به جز بوي اسپند عطر خوش ديگري به مشام مي‌رسيد. لازم نبود سر بلند كنيم. «آغا صغري سادات‌» باني مجلس عزاي جدش از جا بلند مي‌شد. با لباس سبز بلندش آرام بين همسايه‌هايش راه مي‌رفت و روي سر و صورتشان گلاب مي‌پاشيد.

  • ماجراي همسايگي آيت‌الله با يك مطرب/ تدریس قرآن به زبان فرانسه
    ۱۳۹۴/۵/۲۶ - ۱۹:۱۴

    پرونده ای بمناسبت سالگرد عروج استاد بزرگ اخلاق

    ماجراي همسايگي آيت‌الله با يك مطرب/ تدریس قرآن به زبان فرانسه

    آيت‌الله ‌حاج ميرزا «عبدالكريم حق‌شناس تهراني»، استاد بنام و برجسته اخلاق مدارس علميه تهران ۸سال پيش در جوار حرم حضرت عبدالعظیم حسني(ع) و مجاور قبور ديگر بزرگان و عالمان ديني به خاك سپرده شد. اين عالم بزرگ در سال ۱۲۹۸ در خانوادهاي متدين در خيابان عين‌الدوله تهران (ايران كنوني) متولد شد. نام پدرش «علي» بود و نام خانوادگي‌اش «صفاكيش». او سال‌ها بعد نام خانوادگي‌اش را براي رفع مشكل سربازي به «حق‌شناس» تغيير داد. پدرش يكي از صاحب‌منصبان فرمانداري تهران بود و به همين دليل به «علي‌خان» شهرت داشت. پدر در دوران طفوليت عبدالكريم فوت كرد و سرپرستي بچه‌ها بر دوش مادر افتاد. مادر هم چند سال بعد به رحمت خدا رفت.

۱
تلگرام
تهران سما
همشهری آنلاین
سامسونگ
راهنما
بانک ملت
جاباما
الو پیک
بچه های آسمان

چند رسانه ای

راهنمای محله